خبر و دیدگاه
-
از عدالت قومی تا عدالت شهروندی
پروفیسور دکتر لعلزاد زیر عنوان ” از عدالت قومی تا عدالت شهروندی” می نویسد: دوام نوشته از عدالت…
بیشتر بخوانید » -
با مسجدها چه کنیم؟
ایرانیاران گرامی و دوستان بسیار ارجمندم، درود بر شما در گرماگرم رستاخیز بزرگ مردم ایران، گهگاه این زمزمه ها به…
بیشتر بخوانید » -
پیام آزادگان
شماره 1005 دوره جدید دیماه -2733ژانویه 2026 دوام مطلب پیام آزادگان1005 (1)
بیشتر بخوانید » -
به مناسبت وفات خانم حفیظه زوری
عبرت مرگ کسان سلسلهٔ خجلت ماست رشته از هرکه شود باز به ما میپیچد با اندوهی عمیق و قلبی پر…
بیشتر بخوانید » -
همه پذیری
چالش همه پذیری میخواهم اولین مضمون سال ۲۰۲۶ را با همه پذیری آغاز کنم که چالش بزرگ در میان نه…
بیشتر بخوانید » -
ربودن و دزدیدن انسان، پیروزی و افتخار نیست، همانسان که خواببُردهگی مادورو قابل توجیه نیست
بررسی پیآمدهای منفی حقوقی اقدام آمریکا در تجاوز به ونزویلا و دزدیدن مادورا و همسرش. در این بحث، ما کاری…
بیشتر بخوانید » -
ونزوئلا فقط آغاز است؛ جهانی که قانون در آن گروگان گرفته شده
آنچه را که ایالات متحده امریکا در ونزوئلا انجام داد رئیس جمهور آن کشور و خانمش را گرفتار و…
بیشتر بخوانید » -
اشرف غنی
خواندن این روایت برای هر افغان ، تاجیک ، هزاره و ازبیک فرض است! روایت ملاقات تاجران افغان مقیم دوبی با اشرف غنی، پس از فرار از کابل اشاره: متن روایت از رهگذر قواعد نوشتاری و دستورات انشایی پراکنده بود. من متن رابدون کمترین لطمه به محتوای روایت، اندکی تنظیم کردم. راوی چنین می گوید: بعد از نماز جمعه در دبی، جناب حاجی صاحب ببری از تاجران بزرگ گفت بیائید بهدیدن اشرف غنی برویم. من از غنی متنفر بودم؛ اما چون تعداد تاجران و قراردادی هااز خوست پکتیا، پکتیکا و لوگر جمعا حدود بیست نفر، یک ساعت منزل زدیم تا جلو یکویلا درابوظبی متوقف شدیم. بعد از رهنمایی دو محافظ قطری داخل حویلی شدیم و دونفر افغان محافظ ما رارهنمایی کرد. مثلی که قبلا برای شان گفته شده بود... داخل یک سالن شدیم که تقریبا گنجایش پنجاه نفر را داشت. روی میزها میوۀ خشکافغانی و میوه تازه وگیلاس های خالی چای قرار داشت. بعد از چند دقیقه انتظار ازدروازه کوچک دیگر، اشرف غنی با لباس سفید و واسکت سیاه کم رنگ داخل آمد و به احوال پرسی و دست دادن شروع کرد و نزدیک من نشست. وی از حاجی صاحب ببریخواهش کرد تا دیگران را معرفی کند. حاجی که ازقبل باغنی شناخت داشت و قراردادی وزارت دفاع بود؛ به شوخی گفت: ازلوگری هایش شروع کنم یا از همو یک سر؟ غنی گفت: نی از یک طرف. ببری از من شروع وتا خودش همه را معرفی کرد وهر بار به غنی رییس صاحب میگفت من درعرق آب بودم؛ اما غنی شاد وخرم. غنی به شوخی گفت مرا خو انشالله که همه می شناسید! همه خندیدند .…
بیشتر بخوانید » -
پارسی ستیزی
افغان خواندن همه یک جنایت بشری است در این سال های پسین, میراث شوم شاه امان الله و محمود طرزی…
بیشتر بخوانید » -
تبریکی دادنِ زادروزِ کرزی، اوج حماقتی که برخی تاجیکان درک نه میکنند
هزار سال دگر هم که بگذرد، تاجیک یکدست نه میشود و هی خطا میکند. شمردم، تنها در تیکتاکصد نفر در…
بیشتر بخوانید »