Jannah Theme License is not validated, Go to the theme options page to validate the license, You need a single license for each domain name.

پیوندها

[link-library settings=1]

‫8 دیدگاه ها

  1. **نقدی صریح بر فراخوان‌های رضا پهلوی
    گاهی سیاست فقط اشتباه می‌کند.
    اما گاهی سیاست، با توهم آمیخته می‌شود و هزینه‌اش را مردم با جان خود می‌پردازند.
    فراخوان‌های رضا پهلوی در آن روزهای ملتهب دی 404، نه صرفاً یک خطای تاکتیکی، بلکه نمونه‌ای آشکار از سیاستِ بی‌مسئولیتی بود؛ سیاستی که هیجان می‌آفریند، تصویر سقوط قریب‌الوقوع می‌سازد، عدد تولید می‌کند، وعده بازگشت می‌دهد، و وقتی خون بر زمین می‌ریزد، عقب نمی‌نشیند.
    این دیگر «تحلیل خوش‌بینانه» نبود.
    این ساختن توهم بود.

    **فروختن رؤیای سقوط قطعی
    وقتی گفته می‌شود «دستگاه سرکوب فروریخته»، «ده‌ها هزار نیرو جدا شده‌اند»، «رژیم تمام شده»، این‌ها تحلیل نیست؛ این‌ها نسخه‌ی روانی برای جامعه‌ای خسته‌اند.
    جامعه‌ای که سال‌ها سرکوب شده، طبیعی است که به کوچک‌ترین نشانه‌ی ضعف قدرت چنگ بزند.
    اما تبدیل نشانه به «قطعیت»، فریب است.
    امید اگر بر واقعیت تکیه نکند، تبدیل به مواد مخدر سیاسی می‌شود.
    مردم را بی‌باک می‌کند، اما نه قدرتمند.
    و بی‌باکیِ بی‌پشتوانه، فقط خوراک ماشین سرکوب است.

    **دعوت به تصرف؛ بدون ابزار، بدون سازمان
    دعوت به حمله و تصرف نهادهای حکومتی در کشوری که حکومتش برای سناریوی شورش خیابانی دهه‌ها تمرین کرده، چه معنایی دارد؟
    آیا شبکه‌ی سازمانی وجود داشت؟
    آیا سازوکار دفاعی وجود داشت؟
    آیا برنامه‌ی حفاظت از مردم طراحی شده بود؟
    نه.
    پس این فراخوان، بیش از آنکه نقشه‌ی تغییر باشد، پرتاب مردم به میدان مین بود.
    سیاست مسئولانه، پیش از تحریک، از خود می‌پرسد:
    اگر مردم آمدند، چگونه از آن‌ها محافظت می‌کنم؟
    اینجا اما پرسش برعکس بود:
    چگونه مردم را سریع‌تر به خیابان بکشانم؟

    **عددسازی؛ مهندسی روان جمعی
    وقتی از «پنجاه هزار» و بعد «صد و پنجاه هزار» نیروی نظامیِ در حال پیوستن صحبت می‌شود، باید پرسید: سند کجاست؟
    عدد، ابزار ساختن واقعیت موازی است.
    ذهن جمعی با عدد آرام می‌شود.
    فکر می‌کند پشتوانه‌ای پنهان وجود دارد.
    خطر کمتر به نظر می‌رسد.
    اما اگر این پشتوانه واقعی نباشد، آنچه باقی می‌ماند چیزی جز فریب نیست.
    رهبر سیاسی حق ندارد با روان مردم قمار کند.

    **مرگ به‌مثابه ابزار فشار
    اما تلخ‌ترین بخش ماجرا پس از کشتار رخ داد.
    وقتی خیابان‌ها خونین شد، انتظار می‌رفت تجدیدنظر صورت گیرد.
    انتظار می‌رفت توقف، تأمل، بازنگری.
    اما فراخوان تکرار شد.
    اگر مرگ نتواند استراتژی را متوقف کند، باید پرسید:
    در این معادله، جان انسان‌ها چه جایگاهی دارد؟
    آیا مرگ هشدار است؟
    یا سوختِ ادامه‌ی پروژه؟
    سیاستی که نتواند در برابر خون مکث کند، خطرناک است—حتی اگر نام آزادی بر خود بگذارد.

    **بازگشتِ وعده‌داده‌شده؛ مرکزیتِ «من»
    وقتی در میانه‌ی بحران گفته می‌شود «به‌زودی به وطن بازمی‌گردم»، پیام پنهان روشن است:
    جنبش، صحنه‌ی بازگشت من است.
    این نگاه، جنبش را از پروژه‌ای جمعی به داستانی شخصی تقلیل می‌دهد.
    و تجربه‌ی تاریخ ایران نشان داده که هرگاه سیاست حول یک فرد متمرکز شده، نتیجه تمرکز قدرت بوده، نه گسترش آزادی.
    مردم می‌جنگند، هزینه می‌دهند، زندان می‌روند؛
    اما قهرمانِ روایت، کسی است که از دور فرمان می‌دهد.
    این تناقض را نمی‌توان نادیده گرفت.

    **«کمک در راه است»؛ اعتیاد به ناجی بیرونی
    بازتاب‌دادن وعده‌های حمایت خارجی، پیام خطرناکی دارد:
    نجات از بیرون می‌آید.
    جامعه‌ای که به انتظار نیروی خارجی عادت کند، به‌تدریج قدرت درونی خود را تضعیف می‌کند.
    تاریخ معاصر ایران پر است از پروژه‌هایی که با همین توهم آغاز شدند و با سرخوردگی پایان یافتند.
    آزادی وارداتی وجود ندارد.
    اما توهم آن بسیار گران تمام می‌شود.

    **نتیجه‌ی واقعی: یأس پس از انفجار امید
    کشتار فقط جان نمی‌گیرد؛
    اعتماد را هم می‌کشد.
    وقتی امیدِ بزرگ به شکست خونین ختم شود، جامعه وارد دوره‌ای از افسردگی سیاسی می‌شود.
    دیگر به هیچ فراخوانی باور نمی‌کند.
    دیگر هیچ نشانه‌ای از ضعف قدرت را جدی نمی‌گیرد.
    و این، بزرگ‌ترین هدیه به همان قدرتی است که قرار بود سرنگون شود.

    **سخن آخر
    مسئله فقط رضا پهلوی نیست.
    مسئله نوعی سیاست است که هیجان را جایگزین برنامه می‌کند، تصویر را جایگزین سازمان می‌کند، و امید را جایگزین تحلیل.
    رهبر واقعی کسی نیست که مردم را به خیابان بفرستد؛
    رهبر واقعی کسی است که پیش از هر فراخوان، بپرسد:
    اگر این مردم کشته شوند، من چه مسئولیتی دارم؟
    اگر پاسخ روشنی وجود نداشته باشد، هر فراخوانی—حتی با زیباترین شعارها—می‌تواند به فرمان مرگ تبدیل شود.
    و سیاستی که نتواند حرمت جان انسان را خط قرمز خود بداند، هر نامی هم بر خود بگذارد، از آزادی فاصله دارد.

  2. بهروز ورزنده
    رضا پهلوی و نقاب‌هایی که در باران گلوله فرو می‌ریزند
    رضا پهلوی با تکرار روایت‌های تبلیغاتیِ جنگ‌طلبان و توجیه کشتار انسان‌های بی‌گناه، عملاً خود را از صفوف ملت خارج و در جایگاه شریکِ جرمِ متجاوزان قرار داده است. تاریخ به یاد خواهد داشت که در روزهای سخت، چه کسی در کنار مردم ایستاد و چه کسی از روی کینه‌توزی و شهوتِ قدرت، آتش‌بیارِ معرکه‌ای شد که سوختِ آن، خونِ کودکان و ویرانیِ زیرساخت‌های یک تمدن چند هزار ساله بود. او پیش از آنکه هر رژیمی را سرنگون کند، «اعتبار اخلاقی» خود را در برابر چشمان ملت ایران سرنگون کرده است.
    در قاموس سیاست، واژگانی چون «آزادی» و «حقوق بشر» همواره زیباترین پوشش‌ها برای پنهان کردن عریان‌ترین تضادها بوده‌اند. اما تاریخ ایران در سال‌های اخیر شاهد پدیده‌ای است که در آن، مدعیِ میراث‌داریِ یک پادشاهی، نه از جایگاه یک دلسوز ملی، بلکه از موضع یک کنشگر سیاسی که پروژه فشار و جنگ را به ابزار تغییر قدرت تبدیل کرده است ظاهر شده. رضا پهلوی، کسی که ۴۷ سال است از دوردست‌ها به نظاره ایران نشسته، امروز در نقطه‌ای ایستاده که مرز میان «مخالفت سیاسی» و «همدستی در جنایت» به مویی بند شده است.

    سکوت در برابر خون؛ تراژدی میناب و قربانیانی که دیده نشدند
    عدالت و حقوق بشر، واژگانی کلی نیستند؛ این مفاهیم در رگ‌های کودکان «میناب» و بی‌گناهانی که زیر آتش جنگ‌های تحمیلی و حملات نظامی جان می‌دهند، معنا پیدا می‌کنند. پرسش اساسی از رضا پهلوی این است: کسی که برای کشته شدن 3 نظامی آمریکائی بیانیه‌ همدردی قلبی صادر می‌کند و آنها را «قهرمان» می‌خواند، چگونه در برابر کشتار کودکان و غیرنظامیان در میناب سکوت اختیار کرده است؟ تا بحال کلمه‌ای درباره کشتار بیش از دو هزار نفر مردم ایران که در اثر این جنگ تحمیلی به ایران روی داده است نگفته است؟ سخنی درباره نابودی زیرساخت‌های ایران، بیمارستان‌ها، مدارس، پالایشگاه‌ها و سایر اماکن عمومی که ثروت‌های ملی کشور است، نگفته است؟ او حتی به قیمت نابودی شناسنامه تمدنی ایران نیز حاضر نیست دست از خوش‌خدمتی بردارد. او در هیچ یک از سخنرانی‌ها یا مصاحبه‌های خود به این موضوعات نپرداخته است. آیا کشتار مردم ایران و نابودی زیرساخت‌های یک کشور می‌تواند برای کسی که می‌خواهد رهبر آن کشور باشد، بی‌اهمیت باشد؟
    این سکوتِ سنگین، نه از سر ناآگاهی، بلکه برآمده از یک نگاه ابزاری است. برای او، جان ایرانی تنها زمانی ارزش دارد که بتوان از آن نردبانی برای بازگشت به قدرت ساخت. وقتی پای حملات هوایی و اهداف نظامی متحدانش (اسرائیل و تندروهای آمریکا) به میان می‌آید، خونِ کودک ایرانی در پای «ضرورت‌های سیاسی» قربانی و نادیده گرفته می‌شود.
    کاسبان ویرانی؛ وقتی بمب‌ها ابزار دموکراسی می‌شوند
    کمتر می‌توان نمونه‌ای یافت که یک رهبر ملی از دشمنان کشورش خواسته است که بمب‌های بیشتری بر سر سرزمینش فرو بریزند. اما رضا پهلوی آشکارا نه تنها در برابر تخریب زیرساخت‌های حیاتی ایران سکوت کرده، بلکه اخیراً با صدایی بلند و با انتقاد از آتش‌بس کوتاه‌مدت ترامپ با ایران از وی می‌خواهد که آتش‌بس و دیپلماسی را کنار گذاشته و بر شدت حملات خود بیفزاید و رژیم ایران را سرنگون کند. او به وضوح «سرنگونی» را از ناوهای هواپیمابر و موشک‌های بیگانه طلب می‌کند، نه از اراده ملت ایران. ژست‌های گاه‌وبی‌گاه او مبنی بر اینکه «تغییر باید به دست مردم باشد» صرفاً ویترینی فریبنده برای بازاریابی سیاسی در غرب است و هیچ ریشه‌ای در باور او ندارد. او مسلماً خوب می‌داند که هزینه تجاوز نظامی و بمباران کشور را مردم عادی می‌پردازند. همه این‌ها معنای دیگری جز خوش‌خدمتی به ترامپ و نتانیاهو و اثبات سرسپردگی بیشتر به آمریکا و اسرائیل ندارد.
    برنامه او برای رسیدن به قدرت براین فرض استوار است: تحریم‌ها و فشارهای آمریکا و متحدانش بر ایران شرایط زندگی مردم را هر روز بدتر و وخیم‌تر خواهد کرد و کشور را به ورطه سقوط کامل خواهد رساند و آنوقت مردم فلاکت‌زده و بدبخت یک کشور مضمحل و ویرانه از شدت استیصال به‌پا خواهد خاست و او را به قدرت خواهند رساند.
    این منطق سیاسی، تصویری هولناک از نسبت قدرت و انسان در ذهنیت او، ارائه می‌دهد.
    توهم یا خیانت؟ تحلیل از نگاه ناظران بین‌المللی
    حتی تحلیل‌گران رسانه‌های غربی نیز از این حجم از ساده‌لوحی یا وابستگی به شگفت آمده‌اند. چنانکه مجریان رسانه‌های آمریکایی اشاره کرده‌اند، دو فرضیه بیشتر وجود ندارد: یا او یک «شارلاتان سیاسی» است که می‌داند جنگ ایران را آزاد نخواهد کرد اما برای رسیدن به تاج‌وتخت، به هر ویرانی تن می‌دهد؛ و یا آنقدر از واقعیت‌های ژئوپلیتیک دور است که باور کرده کشوری مانند اسرائیل (که به دنبال تضعیف ساختاری ایران و تبدیل آن به یک کشور شکست‌خورده است) دلسوز آزادی مردم ماست. این تصور که بمبارانِ یک کشور می‌تواند به شهروندان آن «احساس قدرت» بدهد تا دست به اعتراض بزنند، نشان‌دهنده عمق توهم و بی‌اطلاعی او از روانشناسی اجتماعی ملت ایران است.
    اتحاد ملی بر ویرانه‌های توهم
    واقعیتِ کفِ جامعه ایران، برخلاف تخیلات رضا پهلوی، در مسیر دیگری حرکت می‌کند. تجربه نشان داده است که با هر حمله خارجی، حتی سرسخت‌ترین منتقدان داخلی نیز در کنار یکدیگر می‌ایستند؛ چرا که آن‌ها می‌دانند در میان‌مدت و بلندمدت، هدفِ این حملات نه یک نهاد خاص، بلکه «بقای ایران» و «آینده فرزندانشان» است. مردم ایران به خوبی درک کرده‌اند که کسی که از راه دور، حکم تخریب خانه‌شان را امضا می‌کند، هرگز نمی‌تواند کلیددار آینده آن خانه باشد.
    آنها درک کرده‌اند که هیچ آزادی پایداری بر ویرانه‌های یک کشور ساخته نمی‌شود. و هیچ پروژه سیاسی‌ای که نسبت به جان مردم بی‌اعتنا باشد، نمی‌تواند حامل دموکراسی و آزادی باشد.
    تاریخ ایران از مخالفان حکومت بسیار دیده است؛ اما کمتر کسی را دیده که برای رسیدن به قدرت، از بمباران سرزمین خود به‌عنوان «فرصت سیاسی» استقبال کند.
    پرسش این است: اپوزیسیونی که نسبت به خون مردم خود بی‌حس شود، اگر روزی به قدرت برسد، با همان قدرت چه خواهد کرد؟ و این که مرز میان اپوزیسیون سیاسی و همراهی با پروژه جنگ خارجی کجاست؟
    سیاست را می‌توان بر نفرت بنا کرد، اما نمی‌توان آینده یک کشور را بر ویرانه‌های آن ساخت.

  3. جمهوری اسلامی در پیچ تاریخی؛ جنگ یا معامله؟

    با ورود مستقیم آمریکا به جنگ ایران و اسرائیل، جمهوری اسلامی در تنگنای نفس‌گیری قرار گرفته. حلقه‌های محور مقاومت یکی پس از دیگری فروپاشیده و دیگر امیدی به حمایت آن‌ها نیست. سایت‌های هسته‌ای آسیب جدی دیده و نیمی از پرتابگرهای راکت‌های بالستیک ایران از کار افتاده‌اند. در چنین وضعیتی، جمهوری اسلامی تنها دو گزینه پیش‌رو دارد: یا ادامه جنگ در دو جبهه اسرائیل و آمریکا، یا پذیرش آتش‌بس و کشاندن پرونده به میز مذاکره.

    اگر گزینه اول برگزیده شود، جمهوری اسلامی شاید در فکر انتقام از آمریکا باشد، اما چهار مسیر ممکن برای این کار، هرکدام با موانع و پیامدهای خطرناکی روبروست:

    ۱. حمله به پایگاه‌های نظامی آمریکا، که جز پایگاه العدید قطر، دیگر پایگاه‌ها خالی شده‌اند و چنین حملاتی بیشتر جنبه نمایشی خواهند داشت.

    ۲. هدف‌گیری مراکز دیپلماتیک آمریکا در منطقه، که پاسخ سنگینی را از سوی واشنگتن در پی خواهد داشت و می‌تواند نظام را به لب پرتگاه ببرد.

    3. حمله به کشورهای عرب متحد آمریکا، مخصوصاً قطر، که تنها باعث تقویت جبهه دشمنان ایران و انزوای بیشتر منطقه‌ای خواهد شد.

    ۴. بستن تنگه هرمز، که با وجود اهمیت جهانی‌اش، بیشتر کشورهای مصرف‌کننده را در برابر ایران قرار می‌دهد و تنها آمریکا از این تنگه استفاده چندانی نمی‌برد. با این‌حال، پارلمان ایران همین امروز بستن تنگه را تصویب و به شورای امنیت ملی فرستاده است.

    اما گزینه دوم – مذاکره – هرچند تلخ و سنگین، احتمال بیشتری دارد که از سوی رهبر جمهوری اسلامی انتخاب شود. ساختار نظام آسیب جدی دیده و فشارهای هم‌زمان از جانب روسیه، چین، هند، پاکستان، کشورهای منطقه و جریان‌های داخلی، جمهوری اسلامی را به سمت معامله سوق می‌دهد.

    در صورت مذاکره، آتش‌بس با پیشنهاد چین، روسیه و پاکستان به شورای امنیت می‌رود. آمریکا مشروط به توقف غنی‌سازی اورانیوم، کاهش برنامه موشکی و نظارت بین‌المللی بر تاسیسات هسته‌ای ایران، احتمالاً وتو نخواهد کرد. اورانیوم غنی‌شده به کشور سومی مثل روسیه یا چین سپرده شده و بازرسان آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، فعالیت‌ها را زیرنظر خواهند گرفت.

    در این سناریو، آمریکا بر اسرائیل فشار خواهد آورد که آتش‌بس را بپذیرد. ایران سرگرم بازسازی خرابی‌ها می‌شود و اسرائیل نیز فرصت خواهد یافت تا حماس را تصفیه و گروه‌های نیابتی ایران را تضعیف کند.

    سفر شب گذشته وزیر خارجه ایران به مسکو، نشانه‌ای از همین تصمیم احتمالی‌ست. شاید جمهوری اسلامی پیش از پذیرش آتش‌بس، چند راکت به پایگاه‌های تخلیه‌شده آمریکا پرتاب کند یا مزاحمت‌هایی نمادین در تنگه هرمز ایجاد کند – تنها برای مصرف داخلی و آرام‌سازی افکار هوادارانش.

    در پایان، آن‌چه باقی می‌ماند، پیروزی قدرت‌های بزرگ است. ایران و اسرائیل تنها نقش پیاده‌نظام این بازی را بازی کرده‌اند. ایران، سال‌ها از تهدید جدی برای آمریکا خواهد افتاد و اسرائیل – این مولود استعمار – وابسته‌تر و بُرنده‌تر از همیشه، جایگاهش را در منطقه تحکیم می‌کند. روسیه هم، بهای حمایت‌اش را از آمریکا در اوکراین خواهد گرفت.

    روزهای پیش‌رو، نشان خواهد داد جمهوری اسلامی کدام مسیر را برمی‌گزیند؛ جنگ فرسایشی یا عقب‌نشینی حساب‌شده…

    با پوزش که از طریق ایمیل مدتی زیاد وقت است که نتوانستم برتان متن بفرستم…

    حمید بیکزاد: نویسنده و پژوهشگر

  4. درود بر رخنامه وزین جاودان
    واقعا رخنامه عالی با بایگانی های عالی

  5. بادرود فراوان سلامت باشید. اگر می شود نشانی تارنمای سرزمین آریان را نیز در میان دیگر تارنماها بنشر برسانید . ممنون .

  6. محترم مسوولین سایت جاودان ! سپاسمندم اگر ادرس سایت مرا در جمع پیوند های تان شامل سازید.
    mariadaro.com

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا