زندگی من _ قسمت سی و نهم
مشوره خانوادگی کار آن بسیار بالا گرفت . خانواده ها مخصوصا بانوان که لت خورده بودند و بی احترامی به ایشان شده بود زیاد نر زنگ می زدند. مردان در اوایل قطعا زنگ نه می زدند . خشونت خانوادگی تحصیل یافته و بی تحصیل ندارد . داکتر و ماستر بیسواد و با سواد به همسر شان بی احترامی می کردند و می کنند . به خانه های رفتم که زن و مرد زندگی مجلل و تحصیلات بلند داشتند و اما زندگی وحشی . بین ایرانی ها هم کار کردم . دلایل مختلف خشونت خانوادگی وجود دارد و یکی آن کنترل زن است که مرد ها زن را ملکیت خود می دانند و کنترل می کنند که یک عمل غیر اخلاقی است زیرا از دید و بینش اسلامی زن و مرد آزاد خلق شده و هر دو حق و حقوق در خانواده دارند. هیچ کدام برتری از یک دیگر ندارد . خوب ، زنان هم شوهران شانرا کنترل می کنند اما شکل کنترل فرق می کند . دعوت برای عقد نکاخ روز به روز زیاد شده می رفت و در عین زمان من شروع کردم به حل و فصل طلاق ها . مساجد همکاری لازم را در مورد طلاق نمی کردند و هنوز هم نمی کنند. خاطرات جالب از نکاح ها و طلاق ها دارم و اول طلاق یک ایرانی را می نویسم که نشان دهم کار من چقدر موفق بود . یک زن و شوهر ایرانی در امریکا طلاق شده بودند و اسناد طلاق را به نمایندگی ایران در واشنگتن دی سی فرستاده بودند و اما رد شده بود .


امور قونسولی و نمایندگی ایران در واشنگتن دیسی تحت عنوان «دفتر حفاظت منافع ایران» در ساختمان سفارت پاکستان در آمریکا مستقر است. امریکا و ایران قسمیکه می دانید روابط دیپلوماتیک ندارند. اسناد را نمایندگی ایران قبول نکرده بود . کسی نام من را به این زوج مهربان ایرانی داده بودند . من برای شان یک وثیقه طلاق شرعی تهیه کردم . در بالای ورق آیه طلاق را نوشتم . نام ناکح و منکوحه را نوشتم و نام دو شاهد که باید امضا میکردند . این طرح من بود که برای اولین بار یک وثیقه طلاق را در امریکا برای آنانیکه وثیقه طلاق کار داشتند ، ساخته بودم .

قبل از من این کار را کسی نکرده بود . فضل غنی جان مجددی را خواهش کردم تا همرای من همکاری کند و در وثیقه شاهد شود . هر دو امضای زن و شوهر را گرفتم و هم من و غنی جان مجددی به حیث شاهد امضا کردیم . من برای اینکه کار هایم شکل رسمی داشته باشد یک مهر هم ساخته ام و در پای نکاحنامه و یا وثیقه طلاق مهر می کنم تا رسمی باشد . وثیقه را فرستادند به نمایندگی ایران در واشنگتن و جواب آمد که این وثیقه شرعی و درست است و کار آن زن و شوهر ایرانی حل شد . یک طلاق دیگر را که شوهر حاضر نبود و دختر طلاق میخواست من خواستم به کمک غنی جان و قاری صاحب صفی الله حل کنم همکاری لازم را نکردند و از خلع کار نگرفتندو گفتند که باید مرد حاضر باشد . اکثر مردان افغان اصلا نمی خواهند طلاق دهند ، نفقه هم نمی دهند و در مجالس هم حاضر نمی شوند . جالب این است که نکاح در اسلام سنت است و طلاق فرض . سنت را ادا می کنند و اما کار فرض را نی . از آن به بعد من تصمیم گرفتم که خودم به تنهایی طلاق ها را فیصله کنم . عریضه را می گرفتم و برای مرد که طلاق نمی داد سه بار مکتوب می فرستادم که شرعی شود و اگر جواب نمی داد از اصول خلع کار میگرفتم و زن زا طلاق میکردم وبرای زن یک مکتوب رسمی می فرستادم که به دلایل که وجود دارد طلاق و آزاد است و هنوز هم این کار را می کنم . هیچ کس حق ندارد که یک زن را از حق زندگی محروم کند . این در صورت می شد که نکاخ زن و شوهر در امریکا یا اروپا ثبت نشده بود . اگر نکاح در یک ایالت امریکا ثبت شده باشد من قطعا مداخله نمی کردم و نمی کنم و از طرف قاضی امریکایی باید طلاق صورت بگیرد و طلاق که در محکمه امریکایی صورت گیرد همان طلاق در اسلام هم قابل قبول است. نمی دانم چرا استاد طلاق ایرانی را نمایندگی ایران قبول نکرده بود . خوب ، این را می دانم که در فقه شیعه سختگیری های بی مورد در مورد زنان است . اما اصول کار من قرآن و سنت نبوی است نه فقه سنی و یا شبعه
بعد ازینکه در تلویزیون نور رفتم ( سال ۲۰۰۷) در کانادا هم مردم من را شناختند . در همین سال ۲۰۰۷ بود که تیمورشاه جان حسن من را در برنامه « خانه و خانواده » دعوت کرد . تیمورشاه جان در تلویزیون آریانا افغانستان که نبیل جان مسکینیار بنیاد گذاشته بود، برنامه داشت . وقتی در برنامه تیمورشاه جان رفتم من را مردم افغانستان در اروپا شناختند و از من دعوت کردند تا در شهر های امریکایی و اروپایی سخنرانی کنم . هفت بار در برنامه دعوت شدم و هفت بار من در داخل امریکا ، اروپا و کانادا برای سخنرانی دعوت شدم . همکاری من با برنامه تیمورشاه جان قطع شد وقتی من در برنامه، دموکراسی غربی را نفیه کردم . یک دختر جوان در آنجا کار میکرد نام او فراموشم شده ؛ او این تصمیم را گرفته بود که دیگر دعوت نشوم . تیمورشاه جان حتما به خاطر دارد . غافل ازینکه در دموکراسی که اعتقاد داشتند هر کس آزاد است هر چه بنویسد و بگوید؛ تیمورشاه جان که شخص بسیار قدردان و مهربان بود با من شوخی میکرد که داکتر صاحب همی من را هم به نام اسیستانت خود درین سفر ها ببر . شهرت جهانی من از خیرات برنامه های تیمور شاه جان حس بود که در سرتاسر اروپا و امریکا و کانادا افغانان با من معرفت حاصل کردند. به هر حال ، این اولین بار بود که افغانان یک محقق اسلامی را در شهر های شان برای سخنرانی دعوت میکردند و قبل از من کسی را دعوت نکرده بودند . مردم مبخواستند یک سخن نو بشنوند . از گفتار ملایی خسته شده بودند . و من موفق شده بودم که همین تحول را بیاورم .
من از کتب دینی آموخته بودم که اگر یک شخص چند نفر را باسواد سازد داخل ثواب می شود . من اعلان کردم جوانان که مایل باشند نوشت و خوان فارسی را بیاموزند من حاضرم رایگان تدریس کنم . ده نفر جوانان حاضر شدند و من به ایشان درس نوشت و خوان فارسی را دادم که در جمله شاگردان پسر فضل غنی جان مجددی دوستم هم بود . عکس جوانان که در اخیر تدریس من را با بک قاب تحسین و دسته گل افتخار بخشیدند .
کار های اجتماعی من به گوش امریکایی ها رسید و در کمیسیون امور خدمات اجتماعی دعوت شدم و سه دوره کار کردم . همچنان موسسه بزرگ Stand Against Domestic Violence از من دعوت کرد تا همکاری کنم . نتیجه این همکاری نه تنها سخنرانی ها به حیث سخنران محور در مورد خشونت خانوادگی بود بلکه نشر یک پامفلت کوچک بود که من با یک یهودی و یک عیسوی یکجا در باره خشونت از نگاه یهودیت ، عیسویت و اسلام نوشتیم که دین خشونت را نمی پذیرد . وقتی مجلس شد که نام پامفلیت را چه بگذاریم من پیشنهاد کردم که God is not abusive پیشنهاد من قبول شد.


این نشریه در همه امریکا به مراکز سازمان های که بر علیه خشونت خانوداگی کار میکردند پخش شد . همچنان اتحادیه افغانها به تشبث رنا جان پوپل یک تحقیق من را در مورد خشونت خانوادگی تمویل کردند و پنجصد جلد چاپ شد و در همه مراکز مبارزه بر علیه خشونت خانوادگی توزیع گردید .نام آن تحقیق Hit me not بود یعنی من را نزن .




