ازدواج نامشروع قوم و مذهب _ آزادی بیان و قلم
پدرم مرحوم مجمد یونس مشهور به متخصص کیمیا از طرفداران اعلیحضرت امان الله خان بود زیرا پدرم تحصیلات عالی خود را در رشته کیمیا مدیون امان الله خان می دانست. در برگشت به وطن که پسان ها بسیار پشیمان بود که چرا از فرانسه به وطن برگشته، دیدن امان الله خان در روم رفته بود و این موضوع را استخبارات نادر شاه به نادر شاه گزارش داده بودند . نادر خان پدرم را در کوتی پغمان احضار کرده بود و بعد از تهدید و اخطار و غیره به پدرم گفته بود که «اگر به یک هم صنف خودت چیزی بگویی به من می رسد » یعنی حق آزادی بیان را نداری . در آن زمان کسی که به اساس یک جرم نزد نادر شاه احضار می شد، نادر شاه با قنداق تفنگ و لگد زدن آن شخص را می کشت. آنقدر می زد تا شخص جان می داد . نادر شاه معلوم می شد که سادیسم داشت . و مذهبی ها در مقابل این جنایات خاموش بود . به هر حال کسی که ما تا امروز نمی دانیم وقتی پدرم حضور یافت برای نادر شاه گفته بود که این را نکش و اگر چیزی از او سر زد آنوقت او را بکش که دیگران هم پند گیرند . پدرم زنده ماند و اما زندگی بسیار مشکل را سپری کرد . صاحب باغ و شاخ که دیگران به شمول مذهبیون شده بودند نشد ، صاحب زمین در شمال و جنوب نشد . حتی صاحب یک کار که شایسته او بود نشد و تا دوران دهه دموکراسی نظام به پدرم به دیده شک می نگریستند . در اخیر دوره دهه دموکراسی بود که ظاهر شاه پدرم را احضار کرد که میخواهد یک کتاب را از فرانسوی ترجمه کند و اگر پدرم کمک کند . اما گفت وقتی که از ایتالیا برگشت . ظاهر شاه بعد از کودتای منحوس داود خان که یک دموکراسی نو نهاد را به خاطر عقده های شخصی و خانوادگی و حرص قدرت از پای انداخت و تا امروز افغانستان به حال نمی آید همان پروژه ترجمه عملی نشد و ظاهر شاه وقتی در زمان کرزی برگشت کرد پدرم فوت کرده بود . روحش شاد و بهشت برین جایش باد . یک روز از پدرم سوال کردم که شما همیشه در مسایل خاموش هستید ! جواب داد برای اینکه ما اولاده اش گشنه نمانیم ! برای اینکه او را زندانی میکردند.
در افغانستان آزادی عقل و تفکر هرگز وجود نداشته است و در دوران شاه محمود خان خواستند یک دموکراسی نسبی را به وجود بیاورند اما به زودی در آثر ازدواج نا مشروع قوم و مذهب از بین رفت. در دوران صدارت داود خان ازدواچ نا مشروع قوم و مذهب طلاق رجعی شد . بدین معنی که داود خان همرای مذهبیون روی خوش نداشت و به سویه که حضرت صبغت الله مجددی را نه تنها زندانی کرده بود بسار شکنجه کرده بود . ( از خاطرات شخص خودم با حضرت صبغت الله مجددی در دنمارک زمانی که در دنمارک دانشجوی بشر شناسی بودم ) و این طلاق رجعی به خاطری شد که حضرت صبغت الله مجددی برای داود خان نظر داده بود که از روس ها دوری کند . وجه مشترک پرچمی ها و داود خان همین ضدیت با مذهبیون بود و این باعث شد تا در کودتای ۲۶ سرطان داود فریب پرچمی و خلقی را بخورد . بعد از کودتای داود خان همه مطبوعات بسته شد و مردم آزادانه سخن گفته نمی توانستند . نوشته کرده نمی توانستند . مرحوم ظاهر شاه کوشش کرد که یک دموکراسی پارلمانی را به وجود بیاورد این بار توسط عضو خانواده اش سرنگون شد که داود خان باشد . چرا ، از نگاه جامعه شناسی سیاسی ، دموکراسی در افغانستان همیشه شکست میخورد به خاطر که قومی و مذهبی صلاحیت های مذهبی و قومی خود را از دست میدهند . کتاب مرحوم غبار قسمت دوم آن در افغانستان نشر نشد و پسرش حشمت جان غبار در امریکا به چاپ رساند . فرآن مجید می گوید علم البیان و علم بالقلم و اما در افغانستان نه بیان بود و نه قلم . دو سه روزنامه و مجله که داشتیم توسط دولت کنترل می شد . باز در دوران دهه دموکراسی خوب بود از ایران مجلات زیاد می آمد و کتاب های چاپ ایران می آمد و اما خود مردم ما حق نداشتند تا آزادانه مجلات خصوصی و شخصی داشته باشند . در هر دوره مغز مردم و فکر مردم کنترل می شد . حتی سرایندگان رادیو کابل را کنترل میکردند که کدام شعر را بخوانند و کدام شعر را نخوانند . اگر خلاف مذهبی می نوشتی فورا به کفر گرفته می شدی و اگر در مسایل سیاسی دخالت میکردی توسط قوم ضربه میخوردی. در جامعه که نه سواد باشد و نه آزادی عقل و تفکر شما چه توقع دارید ؟؟ و امروز در عصر طالبان این موضوع نو نیست . جاسوسی مردم ، استخبارات در هر دوره به جز دهه دموکراسی یک نورم بود . حالا هم در صفحات فیسبوک توجه کنید که تا از عدالت اجتماعی ، حقوق زنان و برابری اقوام نوشته کنی قوم پرستان فورا شما را به هویت پرستی ، نفاق و فاشیزم محکوم می کنند زیرا اگر دموکراسی واقعی در افغانستان راه پیدا کند دیگر نه قوم سر قدرت است نه مذهبی . حتی که دموکراسی اسلامی باشد . در افغانستان هزاران انسان به خاطر عقاید سیاسی راه زندان دهمزنگ و بعد ها پلچرخی شدند به شمول پشتون های میارز و وطن پرست . اما تعداد پشتون های که آرزو دارند تسلط قومی از بین نرود بسیار زیاد است و به مجرد که از بی عدالتی های افغانستان سحن گویی احمد شاه مسعود و استاد ربانی و غیره را تف و لعنت می کنند به جای اینکه بگویند که بلی اشتباهات صورت گرفته بیاید که مانند امریکا یک کشور بسازیم که همه حق زندگی داشته باشند ، آزادی بیان و قلم باشد ، اقوام برادر و برابر باشند ، مذاهب همه برادر و برابر باشند و اما حتی تحصیل یافته پشتون در مقابل ظلم طالب خاموش است برای اینکه نمی خواهند تسلط پشتونیزم از بین برود . من در امریکا و اروپا و کانادا مردمان را می شناسم که به نام امنیت که آنهم مطلق دروغ است از طالب متحجر دفاع می کنند و ما مجبور هستیم تا برای یک افغانسنان آزاد ، برادر و خواهر و برابر مبارزه کنیم اقلا با قلم و یا زبان . در امریکا اکثر مردم مبارزه نمی کنند زیرا « دان پر اون » ( دهن پر آب ) هستند و نمی توانند انتقاد کنند زیرا به نحوه از آنجا در بی عدالتی های دوره کرزی و غنی دست داشتند.


