دفاع عادلانه وتعصب کورکورانه

تعصب یا پابندی ودوستی وباور شدید به یک اندیشه یا دین یا قوم یا زبان یا منطقه یا کشور که آن را می توان به دو بخش رده بندی نمود: مثلا دوستی و دفاع عادلانه از تمدن و فرهنگ پارسی در برابر دشمنی با تمدن و فرهنگ پارسی که سده ها است استعمار انگلیس و روس, دست به پارسی ستیزی زده اند و امروز هم طالبان بی سروپا, آهنگ دشمنی با تمدن و فرهنگ پارسی را در سرخط مرگ وزندگی شان نقش زده اند.
تعصب که بار منفی داشته باشد به معنای داشتن باور یا احساس قوی و غیرمنطقی نسبت به چیزی یا کسی است که معمولاً همراه با نادیده گرفتن نظرات یا حقایق مخالف است. تعصب میتواند در زمینههای مختلف مانند دین، قومیت، فرهنگ، جنسیت، سیاست و حتی علایق شخصی (مثل ورزش یا هنر) ظاهر شود.
ویژگیهای تعصب:
- نادیده گرفتن اطلاعات متضاد: افرادی که متعصب هستند معمولاً اطلاعاتی را که با باورهایشان تناقض دارد، نادیده میگیرند یا رد میکنند.
- پیشداوری: تعصب اغلب منجر به پیشداوری علیه دگراندیشان میشود، بدون اینکه شناخت دقیقی از آنها وجود داشته باشد.
- احساسات شدید: تعصب معمولاً با احساسات قوی مانند خشم، نفرت یا شور و هیجان همراه است.
- عدم انعطافپذیری: فرد متعصب معمولاً از تغییر دیدگاه یا پذیرش اندیشههای جدید خودداری میکند.
انواع تعصب:
- تعصب قومی یا نژادی: باور به برتری یک قوم یا نژاد بر دیگران به مانند تعصب پتان ها (افغان, پشتون) بر دیگران.
- تعصب دینی: پابندی کورکورانه به یک دین و نادیده گرفتن یا تخریب سایر باورهای دینی بمانند باز هم طالبان و تکفیری ها وداعشی ها.
- تعصب جنسیتی: باور به برتری یا نقشهای محدود برای یک جنسیت خاص, بازهم نگاه برتری مردان بر بانوان از دید طالبان وداعش و تکفیری ها.
- تعصب سیاسی: حمایت افراطی از یک ایدیولوژی سیاسی یا حزب خاص بمانند خلق وپرچم و افغان ملت و گلبدین.
پیامدهای تعصب:
تعصب منفی میتواند منجر به تبعیض، بیعدالتی، اختلافات اجتماعی، و حتی درگیریهای خشونتآمیز شود. همچنین، باعث محدود شدن دیدگاهها و کاهش توانایی تعامل سازنده با دگراندیشان میشود.
راهکارهایی مانند افزایش آگاهی، مطالعه بیشتر، گفتگو با افراد با دیدگاههای متفاوت و تقویت همدلی میتوانند به کاهش تعصب کمک کنند.
تعصب در فرهنگهای مختلف فارسی
فرهنگ دهخدا
در فرهنگ دهخدا، تعصب اینگونه تعریف شده است:
- تعصب: سختگیری در دین یا مذهب، جانبداری و حمایت شدید از باورها و نظرات شخصی، یا مخالفت با هرگونه دیدگاه مخالف.
- ریشه کلمه: از عربی “عصبة” به معنای گروهی که از یکدیگر حمایت میکنند.
- دهخدا همچنین تعصب را به معنای “تعصب قومی یا خانوادگی” نیز آورده است، که به نوعی حمایت افراطی از قوم، خانواده یا دین اشاره دارد.
فرهنگ عمید
- تعصب:
- جانبداری افراطی و شدید از چیزی یا کسی.
- غیرت یا سختگیری بیش از حد در باورها یا رفتارها.
- حساسیت بیمورد نسبت به یک موضوع که باعث قضاوت ناعادلانه یا پیشداوری میشود.
فرهنگ معین
- تعصب:
- جانبداری افراطی از قوم، مذهب یا یک ایدئولوژی خاص.
- مخالفت غیرمنطقی با نظرات یا باورهای مخالف.
- حساسیت یا غیرت زیاد نسبت به چیزی، به حدی که مانع از بیطرفی یا انصاف شود.
فرهنگ آنندراج
- آنندراج نیز تعصب را به معنای حمایت غیرمنطقی و افراطی از باورهای شخصی، مذهبی، یا قومی تعریف کرده است. همچنین به مفهوم “غیرت” و “حساسیت شدید” اشاره میکند، اما بر جنبههای منفی آن تاکید بیشتری دارد.
نکات مشترک در تعاریف:
- تعصب اغلب به معنای جانبداری شدید از یک موضوع یا فرد به کار میرود.
- بیشتر فرهنگها تعصب را به عنوان حالتی غیرمنطقی و افراطی تفسیر میکنند.
- مفهوم “غیرت” بهخصوص در فرهنگهای قدیمیتر با تعصب مرتبط بوده، اما با گذشت زمان بار معنایی منفی تعصب بیشتر برجسته شده است.
در فرهنگهای مختلف فارسی، تعصب مفهومی است که بر جانبداری شدید، حساسیت افراطی، و مخالفت با دیدگاههای دیگر تاکید دارد. این تعاریف نشاندهنده تأثیر عمیق این واژه در تعاملات اجتماعی، مذهبی و فرهنگی است.
تعصب در سروده های شاعران:
در فرهنگهای مختلف فارسی، تعصب مفهومی است که بر جانبداری شدید، حساسیت افراطی، و مخالفت با دیدگاههای دیگر تاکید دارد. این تعاریف نشاندهنده تأثیر عمیق این واژه در تعاملات اجتماعی، مذهبی و فرهنگی است.
تعصب در شعر شاعران بزرگ فارسی با مضامین مختلفی مانند عشق، دین، قومیت، اخلاق، و تضادهای اجتماعی به کار رفته است. برخی از شاعران از تعصب انتقاد کردهاند و آن را عامل جهل و نادانی دانستهاند، در حالی که دیگران در قالب غیرت، از تعصب مثبت یا سازنده سخن گفتهاند. در ادامه، نمونههایی از دیدگاه شاعران بزرگ درباره تعصب آورده شده است:
دانای فرزانه لسان الغیب حافظ مستانه:
حافظ مستانه معمولاً دیدگاهی انتقادی نسبت به تعصب دارد و آن را مانعی برای حقیقتجویی و آزاداندیشی میداند:
جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه
چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند
در این بیت، حافظ مستانه به اختلافات مذهبی و تعصبات بیاساس اشاره میکند و از حقیقت به عنوان معیاری بالاتر از تعصبات مذهبی و قومی سخن میگوید.
دانای فرزانه استاد سخن سعدی شیرازی:
استاد سخن سعدی نیز تعصب را یکی از عوامل جهل و ناتوانی انسان میداند و بر اهمیت اعتدال و انصاف تاکید میکند:
چو چشم تعصب بپوشد ز شرم
نبینی که دشمن است اندر برم
در اینجا سعدی شیرازی تعصب را مانعی برای دیدن حقیقت میداند و از آن انتقاد میکند.
خداوندگار بلخ مولانا جلالالدین محمدبلخی
مولانا تعصب را ریشه جهل و دوری از حقیقت الهی میداند. او به دنبال دعوت به عشق و همدلی است و تعصب را مانع آن میشمارد:
هر که تعصب دارد او خویشخوار است
دور از دل یار است، دور از دل یار است
مولانا در این بیت بر زیانهای تعصب در روابط انسانی و الهی تاکید دارد و آن را مخالف روح عشق میداند.
دانای فرزانه ابوالقاسم فردوسی
در شاهکارشاهنامه فردوسی، تعصب بیشتر در قالب غیرت ملی و افتخار به فرهنگ ایرانی دیده میشود، اما فردوسی گاه به نقد تعصب کورکورانه نیز میپردازد:
کسی کو شود تیز بر دین خویش
به بیدانشی سر زند کین خویش
فردوسی در این بیت تعصب غیرعقلانی در دین یا قومیت را نشانه بیدانشی میداند.
دانای فرزانه نظامی گنجوی
نظامی در اشعار عاشقانه خود گاه به غیرت و تعصب به عنوان بخشی از عشق اشاره میکند، اما از آن بهعنوان فضیلتی در حد اعتدال یاد میکند:
تعصب گر از عشق داری نشان
ز اندازه مگذر که گیری زیان
شاعران بزرگ فارسی معمولاً به تعصب بهعنوان یک ویژگی منفی و مانع رشد معنوی و اجتماعی نگاه میکنند. آنان به جای تعصب، همدلی، عشق، و انصاف را توصیه میکنند. البته در برخی موارد، تعصب مثبت (مانند غیرت در عشق یا افتخار ملی) نیز مورد ستایش قرار گرفته است، اما تأکید بر اعتدال در همه موارد برجسته است.
تعصب در انگلیسی به طور کلی به واژههای زیر ترجمه میشود که هر کدام در زمینهای خاص کاربرد دارند:
- Bias
o به معنای تمایل یا گرایش ذهنی به نفع یا علیه چیزی، که معمولاً باعث قضاوت ناعادلانه میشود.
o مثال:
He has a bias against women in leadership roles.
(او تعصبی علیه زنان در موقعیتهای رهبری دارد.)
- Prejudice
o به معنای پیشداوری یا قضاوت نادرست بر اساس اطلاعات ناکافی، اغلب با بار منفی و در زمینههای اجتماعی یا قومی استفاده میشود.
o مثال:
Racism is a form of prejudice.
(نژادپرستی نوعی تعصب است.)
- Bigotry
o به معنای تعصب شدید، کورکورانه و غیرمنطقی نسبت به یک باور، مذهب، یا گروه خاص.
o مثال:
Bigotry is often rooted in ignorance.
(تعصب کورکورانه اغلب از ناآگاهی سرچشمه میگیرد.)
- Fanaticism
o به معنای تعصب افراطی در مورد یک ایدیولوژی، مذهب، یا عقیده خاص. این واژه بیشتر برای باورهای شدید مذهبی یا سیاسی به کار میرود.
o مثال:
Religious fanaticism can lead to violence.
(تعصب افراطی مذهبی میتواند به خشونت منجر شود به مانند کارشیوه های طالبان, تکفیری ها, داعشی ها وهمگون آنها)
- Partisanship
o به معنای حمایت شدید و اغلب غیرمنطقی از یک گروه، حزب، یا ایدیولوژی.
o مثال:
Political partisanship has divided the nation.
(تعصب حزبی کشور را دچار تفرقه کرده است.)
نکته:
انتخاب واژه مناسب به زمینه استفاده بستگی دارد. برای تعصب در موضوعات اجتماعی یا قومی، Prejudice یا Bigotry معمولتر است، اما برای تعصبات فکری یا علمی ممکن است Bias استفاده شود.
گر جنگ شُد
گو جنگ شو
سرودۀ بی مانندی به همین راستا از مولانا جلال الدین محمد بلخی
نَبْوَد چُنین مَهْ در جهان، ای دل همین جا لَنْگ شو
از جنگ میتَرسانی اَم؟ گَر جنگ شُد، گو جنگ شو
ماییم مَستِ ایزدی، زان بادههایِ سَرمَدی
تو عاقلیّ و فاضِلی، دربَندِ نام و نَنگ شو
رفتیم سویِ شاهِ دین، با جامههایِ کاغذین
تو عاشقِ نَقْش آمدی، همچون قَلَم در رَنگ شو
در عشقِ جانانْ جان بِدِه، بیعشق نَگْشایَد گِرِه
ای روح این جا مَست شو، وِیْ عقلْ این جا دَنگ شو
شُد رومْ مَستِ رویِ او، شُد زَنگْ مَستِ مویِ او
خواهی به سویِ روم رو، خواهی به سویِ زَنگ شو
در دوغِ او افتادهیی، خود تو زِ عشقش زادهیی
زین بُت خَلاصی نیستَت، خواهی به صد فَرسنگ شو
گَر کافِریْ میجویَدَت، وَرْ مؤمنیْ میشویَدَت
این گو بُرو صِدّیق شو، وان گو بُرو اَفْرنگ شو
چَشمِ تو وَقفِ باغِ او، گوشِ تو وَقْفِ لاغِ او
از دَخلِ او چون نَحْل شو، وَزْ نَخْلِ او آوَنگ شو
هم چَرخْ قَوْسِ تیرِ او، هم آبْ در تَدبیرِ او
گَر راستی، رو تیر شو، وَرْ کَژْرَوی، خَرچَنگ شو
مُلْکیست او را زَفْت و خوش، هر گونهیی میبایَدَش
خواهی عَقیق و لَعْل شو، خواهی کُلوخ و سنگ شو
گَر لَعْل و گَر سنگی، هَلا، میغَلْط در سَیْلِ بَلا
با سَیْل سویِ بَحْر رو، مِهمانِ عشقِ شَنگ شو
بَحْریست چون آبِ خَضِر، گَر پُر خوری نَبْوَد مُضِرّ
گَر آبِ دریا کم شود، آن گَهْ بُرو دِلْتَنگ شو
می باش همچون ماهیان در بَحْر آیان و روان
گَر یادِ خُشکی آیَدَت، از بَحْر سویِ گَنگ شو
گَه بر لَبَت لب مینَهَد، گَهْ بر کِنارت مینَهَد
چون آن کُند، رو نایْ شو، چون این کُند، رو چَنگ شو
هرچند دشمن نیستَش، هر سو یکی مَستیسْتَش
مَستانِ او را جامْ شو، بر دشمنانْ سَرهنگ شو
سودایِ تنهایی مَپَز، در خانهٔ خَلْوَت مَخَز
شُد روزِ عرضِ عاشقان، پیش آ و پیش آهنگ شو
آن کَس بُوَد مُحتاجِ میْ، کو غافل است از باغِ وِیْ
باغِ پُر انگورِ وِیی، گَهْ باده شو، گَهْ بَنگ شو
خاموشْ همچون مَریَمی، تا دَم زَنَد عیسی دَمی
کِتْ گفت کَنْدَر مَشْغَله یارِ خَرانِ عَنگ شو؟
به سلامت
___________________________________________________



