Jannah Theme License is not validated, Go to the theme options page to validate the license, You need a single license for each domain name.
خبر و دیدگاه

زندگی من _ قسمت سی و سوم

 

از قرآن آموختم که انسان به کوشش و تلاش خودش به یک جایی می رسد . حالا من هم باید در کار موفق می بودم و هم‌ در درس و تحصیل و چون برنامه تلویزیون داشتم و مردم حالا من را می شناختند باید در اجتماع هم موفق می بودم . هستند بعضی کسانی که تحصیل کرده اند و اما چون تشبثات برای تغییر جامعه از خود نداشتند از محوطه محیط زیست شان زیاد تر پیش نرفته اند . معلوم دار برنامه تلویزیون در معرفی من بسیار موثر بود . اما برنامه من مانند هر برنامه دینی نیود . هر روز یک غوغا بر پا می‌کرد . زیرا من از اول بر علیه تبعیض و تعصب و تنگ نظری قد اعلم کردم.
در کار باید من ترفیع می کردم و در کنار همکاری و تلاش در دفتر باید در بیرون از دفتر افتخاری کار میکردم . کار افتخاری در امریکا بسیار انسان را هم می رساند و هم پخته می سازد و هم دفتر برای ترفیع مد نظر می‌گیرد .
راستی در گذشته فراموش کردم بنویسم که سخنرانی دوم من در ایالت ویرجینیا در Germanna College بود . و این اولین سخنرانی من در سال ۱۹۸۷ در باره اسلام بود . تشکر نامه ضمیمه این زندگینامه تقدیم است دو سحنرانی یکی درNew River Community College در باره افغانستان و سخنرانی دوم درGermanna College در شامل شدن من در دوره دکتورا نقش بارز داشت .
در کار ، قبلا کفتم که پنجاه ایالت را مطالعه کردم و حالا وقت آن بود که درخواست
Community work می دادم یا کار در جامعه است بطور افتخاری می کردم . اول آن در ناحیه درسی مکاتب شهر اوکلند بود که کمک کردم و دوم در پاک کاری شهر اوکلند سهم گرفتم . تحسین نامه هر دو کار و دومی به امضای شهردار اوکلند تقدیم است .

همچنان یک فیلم ساینس و اسلام را چندین بار از دانشگاه برکلی به امانت گرفتم و با مردم شریک شدم و خبر آن در ماهنامه کاروان که به همت استاد شکر الله کهگدای به نشر رسید . من به دعوت جناب استاد شکر الله کهگدای همکار قلمی کاروان شدم . هم به انگلیسی و هم فارسی مقالات اسلامی می نوشتم. کاروان ماه یکبار به نشر می رسید .
در سال ۱۹۹۵ چندین خانواده یکجا شدند تا من همرای اولاد شان در باره اسلام صحبت کنم . درین قسمت رنا جان پوپل و شهلا جان ارسلا بسیار زحمت کشیدند تا همه را در یک خانه دور هم جمع کردند . چندین مجلس داشتیم . کارت تشکری نو جوانان و تشکری شهلا جان ارسلا خدمت شما تقدیم است .

 


در کار ، سال ۱۹۹۶ بود که اولین جایزه خدمت را گرفتم و برای من یک محفل گرفتند و کیک تهیه کرده بودند . در امریکا تشویق کارکنان در آدارات بسیار رواج دارد و اما برای من نو بود زیرا در افغانستان من هم زیاد زحمت کشیدم نمایشگاه ساختم ، به زودی در مورد آثار آموختم و تلاش زیاد میکردم و اما تحسین کسی نمی کرد یک دلیل آن این بود که منجمنت مدرن پایش در افغانستان نرسیده بود . در امریکا فرق می کند و تشویق بسیار است . و برای اینکه کارمند خوب تر خدمت کند حتی برای تحصیلات او پول می‌دهند . عکس اولین جایزه من خدمت شما تقدیم است


داستان من همرای جناب قاضی مبلغ بسیار جالب است . خداوند غریق رحمتش سازد و جنت فرودس جایش باد . من که کتاب احادیث را چاپ کردم ، دکتر روان فرهادی از من خواهش کرد که یک جلد آن را به جناب مبلغ صاحب تحفه دهم . خوب من برای مبلغ صاحب که مرد بسیار شریف و نجیب بود و اما فرهنگ آکادمیک امریکا را نمی دانست که درین کشور یک شخص می تواند که در هر رشته تحقیق کند و چاپ کند و اجازه کار ندارد . خوب رفتم دیدن جناب مبلغ که در افغانستان قاضی بود . در افغانستان رواج بود که یک کسی دیدن یک آدم کلان می رقت باید منتظر می بود . وقت در آن کشور ها توقف کرده است و کسی به وقت اهمیت نمی دهد . من بیست دقیقه منتظر شدم تا جناب مبلغ از منزل بالا پایین آمد . گفتم من این احادیث را از ریاض الصالحین خلاصه کردم و جناب دکتر فرهادی گفت یک جلد را به شما تقدیم کنم . به بسیار بی اعتنایی و بدون تشکری بدون اینکه به آن نگاه کند کتاب را روی میز گذاشت و گفت : به تو کی اجازه داده که درین مسایل دست بزنی ؟ من گفتم جناب قاضی صاحب من شاگرد دوره دکتورا هستم و در هر مورد که بخواهم حق دارم تحقیق کنم و اجازه کسی را کار ندارم . گفتم از شما خداحافظی می کنم می توانید در باطله دانی بیندازید . از خانه اش خارج شدم . من او را قطعا مقصر نمی دانم زیرا در کشور ما این اصول آکادمیک که در امریکا است آنجا نیست . مردم توقع دارند که تو در دین تحصیل کرده باشی که در آن مورد چیزی بنویسی و یا گپ بزنی . در حالیکه دین از علوم لیبرال است هر کس می تواند مطالعه کند و گپ بزند یا چیزی بنویسد . در امریکا در هر رشته بدون تحصیلات رسمی می توانید تحقیق کنید و بنویسد . این آزادی فکری امریکایی است . چند ماه بعد نماز عید شد و فکر کنم در جمنایزیم یک کالج بود به خاطر ندارم رفتیم نماز عید . بعد از نماز من رفتم به سلام جناب مبلغ . در حدیث پیامبر اگرم ص است که هر کس سلام اول داد ثواب بیشتر برد . دستم را روی شانه اش گذاشتم و گفتم مبلغ صاحب عید شما مبارک . روی خود را دور داد و من در در آغوش گرفت و همین می گفت تو چه مسلمان نیک و انسان شریف هستی . من کفتم شما کلان هستید و رسول خدا فرموده که به بزرگان احترام و به خوردان محبت . باز من را در آغوش گرفت و گفت من را عفوه کن. من گفتم شما بزرگوار هستید و خدا حافظی کردیم . پسران بسبار نیک و نازنین دارد و یکی شان دکترا میگرفت و خواست من در تز دکتورا او را رهنمایی کنم و اما نسبت مصروقیت نتوانستم . بسیار جوانان شریف و نجیب هستند و‌قدر دان .
در تلویزیون صدا و سیما هر روز که برنامه من پخش می شد یک گپ و سخن بالا می شد . به خاطر ندارم که در برنامه چه گفته بودم و سر بک عده خوش نخورده بود و برای من یار محمد جان مجددی زنگ زد . خداوند غریق رحمتش سازد مرد بسیار حلیم و شریف بود . گفت غال مغال مردم برآمده . گفتم خوب چه کنم هست دگه !! گفت از من پرسان میکردی !!! من کفتم یار جان معذرت میخواهم من عقل و فکر خود را قطعا مصالحه نمی کنم . هر کس خوش ندارد برنامه را بیبیند فقط تلویزیون خود را خاموش کند . دیگر چیزی نگفت ‌‌متوجه شد که من تغییر ناپذیر هستم
یار جان خودش عالم دین نبود و اما وقتی مردم در امریکا آمدند هر کس کوشش کرد یک کاری انجام دهد . یکی امام شد و اما آیات را از بر داشت و پیش شد که نماز دهد . یکی مانند قاری صاحب صفی الله صمدی در امریکا قاری قرآن شد که قبلا نبود و تا امروز خداوند خیر اش دهد امام مسجد مهاجرین است . غنی جان مجددی رشته اش تاریخ بود و اما شروع کرد به تحقیقات اسلامی . اما امتیاز که یار جان و غنی جان داشتند این بود که جون مجددی بودند مردم به ایشان گوش می‌کردند . زیرا مردم ما با همین خانواده ها از صد سال آموخته هستند و فکر می کنند که کار اینها همین نماز و تبلیغ دین است . در حالیکه همه مجددی ها دین را نمی دانند . باز غنی جان در مصر از هواخواهان اخوان المسلبن بود و مسایل را زیاد تر می فهمید . بعضی ها چون در افغانستان رئیس و وزیر و غیره بودند ، درین جا هم خواستند تا از همان مقام گذشته استفاده کنند و داخل اجتماع شدند . در حالیکه درین جا هیچ مقامی نداشتند . ‌‌اما میخواستند که مردم ایشان را به همان مقام سابق بشناسند که طبیعی بود . چون همه مهاجر شده بودند آن آش و کاسه دیگر نبود . بی اتفاقی ها شروع شد و اول آن مسجد حضرت بلال رض انشعاب کرد و مسجد حضرت ابراهیم خلیل الله ساخته شد . هر کس کلانکاری می‌کرد . چون اساس عدالت اسلامی مطرح نشد انشعاب صورت گرفت و من این موضوع را در همان سال به غنی جان نوشتم که کوشش شود تا کسانی میانجیگیری کند که اساسات صلح و پیوند دادن در اسلام را می داند زیرا آوردن صلح در اسلام خود یک علم است .
به کمک مصطفی جان اسماعیل من اولین مجله اسلامی را زیر عنوان «توحید» به چاپ رساندم . رفتم در کتابحانه و مطالعه کردم که یک مجله علمی چطور باید باشد . اول یک هئیت مشورتی ساختم و اشخاص بسیار مستعد را هئیت مشورتی ساختم . پشتی مجله و صفحه اول دیده شود . این اولین مجله اسلامی در امریکا بود و قبل از من کسی این اقدام را نکرده بود .

بعد از چهار شماره پیش برده نتوانستیم زیرا من همرای درس ها مصروف شدم . من بدون هیچگونه ملاحظه غنی جان را در هئیت مشورتی دعوت کردم و شامل کردم . اما وقتی که وقتی غنی جان رئیس آمو شد و آمو را که یک ارگان اسلامی است ساخت من را دعوت نکرد که همکاری کنم . دلایل مختلف وجود داشت و یکی آن اعتقاد نداشتن هئیت مدیره آمو به آزادی فکر بود و هنوز هم است و به همان مسایل سبک قدیم اسلام اعتقاد دارند که در جامعه امروز سخت است قبول کرد.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا