Jannah Theme License is not validated, Go to the theme options page to validate the license, You need a single license for each domain name.
خبر و دیدگاه

اسلام دولتی، افغان سازی و شکست ملت سازی

آنچه امروز در قالب «امارت اسلامی طالبان» بر افغانستان حاکم است، نه یک انحراف موقتی، نه یک بازگشت اتفاقی به گذشته، و نه صرفاً پیامد فروپاشی نظم جمهوری، بلکه تجلی نهایی یک شکست تاریخی طولانی در پروژه ملت سازی است؛ شکستی که ریشه های آن در پیوند ساختاری میان اسلام دولتی شده، قبیله گرایی پشتونی و دکترین افغان سازی نهفته است. طالبان نه بیرون از تاریخ افغانستان ایستاده اند و نه استثنای آن اند؛ آنان نتیجه منطقی همان مسیری هستند که دولت های پیاپی افغانستان، با شدت و ضعف متفاوت، از آغاز قرن بیستم تا امروز پیموده اند.
1. اسلام دولتی شده؛ آغاز یک انحراف ساختاری
دولت در افغانستان، هرگز دین را به عنوان حوزه ای مستقل از قدرت سیاسی به رسمیت نشناخت. چه در دوره های موسوم به نوسازی، چه در دوران جمهوری دموکراتیک افغانستان، و چه پس از آن، دین همواره موضوع مدیریت، مهندسی و کنترل از بالا بوده است.
در جمهوری دموکراتیک افغانستان، با وجود گفتمان مارکسیستی و سکولار، اسلام به طور کامل از دولت جدا نشد، بلکه به شکل «اسلام دولتیِ قابل کنترل» بازتولید گردید. دولت کوشید با تفکیک میان اسلام مطلوب و نامطلوب، دین را به ابزار مشروعیت بخشی بدل کند. این سیاست، به جای کاستن از نقش ایدئولوژیک دین، آن را به میدان تقابل خشونت بارتری سوق داد.
در این چارچوب، جامعه دینی مستقل نابود شد و جای آن را قرائت های ایدئولوژیک و واکنشی گرفت؛ روندی که راه را برای رادیکالیزهشدن دین و پیوند آن با خشونت هموار ساخت.
2. از اسلام دولتی به دولت اسلامی؛ طالبان و شریعت ایدیولوژیک
طالبان نقطه مقابل این سنت نیستند، بلکه وارث افراطی آن اند. در امارت طالبان، اینبار نه دین تحت کنترل دولت، بلکه دولت به طور کامل در خدمت قرائت ایدئولوژیک از دین قرار گرفته است.
شریعت در این سیستم نه نظام حقوقی قابل تفسیر، بلکه ایدئولوژی تمامیت خواه است ؛ نه ابزار عدالت، بلکه مکانیزم اطاعت و حذف؛ نه محصول اجتهاد فقهی، بلکه ترکیبی از فقه تقلیل یافته و عرف قبیله ای پشتونوالی است. به این سان، دین به زبان رسمی سلطه قبیله ای مسلح بدل میشود و هرگونه تنوع فکری، مذهبی، فرهنگی و جنسیتی به عنوان تهدید تلقی میگردد.
3. قبیله گرایی پشتونی و نفی ملت مدنی
ملت مدرن بر بنیاد شهروندی برابر، قرارداد سیاسی و حافظه مشترک شکل میگیرد. در افغانستان، این مسیر همواره با سد قبیله گرایی پشتونی مواجه بوده است؛ قبیله گرایی ای که وفاداری را به تبار، نه به ملت، تعریف میکند، قدرت را انحصاری، مردانه و ارثی می فهمد وتنوع قومی و فرهنگی را نه سرمایه، بلکه خطر میپندارد. طالبان، خالص ترین بیان سیاسی منطق دولتی بدون شهروند، بدون ملت، و بدون قرارداد اجتماعی اند.
4. افغان سازی؛ دکترین پنهان اما مسلط قدرت
سیاست افغان سازی، ستون فقرات دکترین ملت سازی حاکمیت های افغانی بوده است. این سیاست، با هدف ساخت «ملت واحد»، در عمل بر تحمیل نام «افغان» به عنوان هویت ملی،برتری زبانی و فرهنگی یک گروه،اسکان و جابه جایی اجباری قبایل پشتون، حذف یا حاشیه رانی هویت های دیگر استوار بوده است. از امان الله تا هبت الله ، اشکال اجرا تغییر کرده، اما منطق ثابت مانده است. نتیجه این سیاست، نه ملت سازی، بلکه ملت زدایی ساختاری بوده است.
5. تحمیل حافظه ایدئولوژیک؛ حذف تاریخ های رقیب
در کنار کنترل سرزمین، کنترل حافظه تاریخی نیز در مرکز این دکترین قرار داشته است. تاریخ رسمی، با تقدیس روایت «افغان – مسلمان – مجاهد»، حافظه های بدیل را حذف یا تحقیر کرده است؛ تاریخ اقوام غیرپشتون به حاشیه رانده شده، زبانها و نمادهای فرهنگی سرکوب گردیده و تنوع تاریخی به تهدید امنیتی بدل شده است. بدون این خشونت نمادین و حافظه ای، بازتولید سلطه طالبان نه می توانست ممکن باشد.
6. طالبان؛ نتیجه منطقی، نه استثنا
طالبان پایان یک خطا نیستند؛ استمرار یک دکترین اند. آنان محصول طبیعی شکست پروژه دولت – ملت، پیوند قبیله، دین ایدئولوژیک، حذف شهروندی و تداوم افغان سازی به عنوان سیاست رسمی قدرت اند؛ هر نظامی که بر نفی ملت مدنی، برتری قبیلهای و مهندسی ایدئولوژیک هویت بنا شود، دیر یا زود به شکلی از طالبانیزم خواهد رسید؛ حتی اگر نام و ظاهر آن متفاوت باشد.
7. جمعبندی راهبردی
بحران افغانستان؛ بحران ساخت قدرت است. ساختی که در قالب یک دولت قبیله ای–ایدئولوژیک، دین را به ابزار سلطه، هویت را به ابزار حذف، و تاریخ را به ابزار اطاعت بدل کرده است. در این ساخت، آنچه جریان داشته نه ملت سازی، بلکه ملت زدایی سیستماتیک بوده است؛ فرآیندی مستمر که شهروند را حذف و رعیت ایدئولوژیک تولید میکند.
طالبان در این معنا، صرفاً یک گروه یا رژیم نیستند؛ آنان تجلی طالبانیزم به مثابه منطق قدرت در افغانستان اند. منطقی که بر پیوند قبیله، خشونت، شریعت ایدئولوژیک و حذف مدنیت استوار است و تا زمانی که این منطق برهم زده نشود، با نام ها و چهره های متفاوت بازتولید خواهد شد.
8. خطاب راهبردی به نخبگان، نیروهای سیاسی و جامعه جهانی
افغانستان با «تعدیل طالبان» یا «اصلاح امارت» نجات نخواهد یافت. هیچ راه حلی که بر حفظ دولت قبیله ای – ایدئولوژیک، تداوم افغان سازی و نادیده گرفتن ملت مدنی استوار باشد، ثبات، عدالت و همزیستی به همراه نخواهد آورد.
نیروهای سیاسی افغانستان، اگر همچنان از نقد ریشه ای گذشته بگریزند و شکست تاریخی ملت سازی را به گردن افراد، اشخاص یا صرفاً مداخلات خارجی بیندازند، در بازتولید همین چرخه سهیم خواهند بود.
جامعه جهانی، اگر افغانستان را صرفاً مسئله امنیتی یا پرونده ای برای مدیریت بحران بداند و نه مسئله یک ملت محروم از دولت شهروندی،خواسته ویا ناخواسته به استمرار طالبانیزم یاری خواهد رساند.
افغانستان تنها زمانی امکان خروج از این بن بست تاریخی را خواهد داشت که گذار آگاهانه از افغان سازی به شناسایی تکثر واقعی، از شریعت ایدئولوژیک به دین مدنی، و از دولت قبیله ای به دولت شهروندی در دستور کار قرار گیرد. هر مسیر دیگر، صرفاً بازتولید فاجعه با نامی تازه خواهد بود.
واژه نامه مفهومی
1. طالبانیزم
«طالبانیزم» صرفاً به طالبان به عنوان یک گروه یا رژیم اشاره ندارد، بلکه به منطق خاصی از قدرت دلالت میکند که بر پیوند خشونت سازمان یافته، شریعت ایدئولوژیک، قبیله گرایی و نفی مدنیت استوار است. طالبانیزم شکلی از حکومت مندی است که در آن دین به زبان انضباط، حذف و اطاعت بدل میشود و شهروند جای خود را به رعیت ایدئولوژیک میدهد. این منطق میتواند با نامها و چهره های متفاوت بازتولید شود.
2. افغانسازی
«افغانسازی» دکترین مسلط دولت سازی در افغانستان است که با هدف ظاهری ملت سازی، در عمل به تحمیل هویت یکدست قومی – فرهنگی انجامیده است. این سیاست شامل تحمیل نام «افغان» به عنوان هویت ملی، برتری زبانی و فرهنگی، اسکان و جابه جایی اجباری جمعیت ها و حذف یا حاشیه رانی هویت های غیرپشتون بوده است. افغان سازی نه پروژه وحدت، بلکه ابزار سلطه و یکسان سازی قهری بوده است.
3. ملت زدایی سیستماتیک
«ملت زدایی سیستماتیک» به فرآیند مستمر و سازمان یافته ای اشاره دارد که طی آن امکان شکل گیری ملت مدنی از میان برداشته میشود. این فرآیند با نفی شهروندی برابر، تخریب حافظه های تاریخی متکثر، سرکوب زبانها و فرهنگها، و جایگزینی قرارداد اجتماعی با وفاداری های قبیله ای و ایدئولوژیک عمل میکند. در افغانستان، ملت زدایی سیستماتیک نتیجه مستقیم افغان سازی و دولت قبیله ای می باشد.
4. دولت قبیله ای – ایدئولوژیک
«دولت قبیله ای–ایدئولوژیک» نوعی ساخت قدرت است که در آن دولت نه نماینده ملت، بلکه ابزار بازتولید سلطه یک قبیله یا شبکه تباری است و ایدئولوژی (دینی یا غیردینی) نقش توجیه گر و انضباط بخش این سلطه را ایفا میکند. در این دولت، قانون جای خود را به تفسیر ایدئولوژیک، شهروند به تابع، و تنوع به تهدید امنیتی میدهد.
5. شریعت ایدئولوژیک
«شریعت ایدئولوژیک» قرائتی از شریعت است که از سنت فقهی و اجتهادی گسسته و به کد سیاسی قدرت تبدیل شده است. در این چارچوب، شریعت نه ابزار عدالت، بلکه مکانیزم اطاعت، حذف و کنترل اجتماعی است و اغلب با عرف قبیلهای درهم میآمیزد.
6. حافظه ایدئولوژیک
«حافظه ایدئولوژیک» به روایت رسمی و تحمیل شده ای از تاریخ اشاره دارد که توسط قدرت سیاسی تولید میشود تا گذشته را یکدست، انتخابی و تابع منطق سلطه بازنمایی کند. این حافظه با حذف یا تحقیر تاریخ های رقیب، امکان شکل گیری آگاهی ملی متکثر را از میان می برد.
رو برداشت از رخنامه دکتر نجیب مسیر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا