خبر و دیدگاه
قلدران دیروز تاجیکان تا چی زمانی منتظر خیرات دادن آزادی اند؟

محمدعثمان نجیب
نمایندهی مکتب دینی-فلسفی
من بیش از این نه میدانم، مبان
###########################
بوش پسر برای کرزی پیش از انتخاب کردنش به حیث رئیس ادارهی موقت و دوره های طولانی ریاستجمهوری، وظایف خاصی میدهد. در گوشش زمزمه میکند تا فراموش نه کند که مهرهی جاسوسی آمریکاست. کرزی اما همه کار را به نفع آمریکا انجام داد. مگر یک کار را بیش از عبدالرحمان و محمدگل مهمند اجرایی نمود و آن قومگرایی مطلقالعنانی افغانیستی بود. رختخوابهایی مرمرین برای قوم خودش ساخت و قبرستانهای بیشمار برای ملتهای دگر. در میان همه ناقوس مرگ و شهادت ویرانی را برای ملت تاجيک خراسان به صدا در آورد و چنان هنرمندانه نواخت که نواختن آن را پایانی نیست. کرزی معمار قوی ویرانگری و افغانسازی هوشیارست. او خودش را مداری و ملی و کشوری جلوه داد، مگر از آمریکا خواست حمایتش کند تا سران تاجیکان را نابود کند و چنان کرد. او جنوب و جنوب غرب را تا دندان مسلح نمود. کرزی بر علیه شمال و شمالشرق و هرات باستان و کابلستان تا تخارستان و بدخشان و جوزجانان پیوسته به دستبوسی آمریکا و انگلیس و پاکستان شتافت و مجوز قتل غیرافغانان را گرفت. نخست آنان را خلع سلاح کرد. آن هم توسط احمقان قدرتمند مفید تاجیک برای خودش. مجوز قتل دوستم را برایش نه دادند که بارها پیشنهاد کرده بود. برنامهی بالاتر از مانیفست دویچه سقاوی طرح کرد. پیش روی چشمان گویا رهبران!؟ تاجیکان و گاهی توسط خود شان، خودیهای شان را ترور کرد. صرافی عزیزی را به بانک جهانی تبدیل کرد و کابل بانک تاجیکان و هزارهها را به کمک راجاگوپتای هتد، نابود کرد. البته که عامل جهالت خلیل فیروزی و برادر مارشال فقید در آن بیش تر بود. نقش برادر خود کرزی مدیریت شده بود. تنها کسی که در سقوط کابلبانک ضرر نه کرد، برادر کرزی بود. کرزی برای قدرتمندی خودش حتا برادر ناتنی خودش در کندهار را کشت. البته که این قتل، ربطی به کشور نه داشت و پایان دادن به جانشینی احتمالی برادرش به عنوان گویا بزرگ قوم بود. کرزی میدانست که دگر بیشتر در قدرت نه میماند، پس به دستور سی آی ای و آی اس آی و انتلجنت سرویس انگلیس، کسی جز اشرف غنی دیوانهی روانی نه یافت تا پس از او زمام امور ویرانگری را دنبال کند. غنی را عاجل مطرح و به زودی دوستم را فریب داده از مجاری مختلف و در خفا وی را معتقد ساخت تا از اشرف غنی حمایت کند. دوستم هم که پیوسته خوشباورست و مشاوران آگاه نه دارد، دستبسته و داوطلبانه سوار کشتی بیبادبان غنی شد و آن را روح تازه بخشید، بدون آن که بداند گور خودش را به دست خود حفاری میکند. اشرف غنی و کرزی به مشورهی خلیلزاد، یکی از وکلای زورگوی کندهار یعنی لالی حمیدزی را به عنوان جاسوس مانند پیراهن به تن دوستم کرد تا انجا که اگر دوستم اجازه میداد، شب هم با وی میخوابید که از حالات اطلاعات بگیرد. من که از موضوع اطلاع یافتم و دسترسی به دوستم را مانند گذشته نه داشتم، دست به دامان فضای مجازی شده و جریانی را آگاهی عموم رسانیدم که از داخل مجلس لالی حمیدزی برون آمده بود و برایم روایت کردند. لالی در آن مجلس به اعتراض حاضران عمدتا افغان که چرا اشرف غنی با دوستم اتحاد کرده گفته بود. ( ما به زور و رای دوستم قدرت ره میگیریم و بعد او را کنار میزنیم. حنا در گفتار پشتو، چند دشنامی هم به دوستم داده بود. نتیجه هم چنان شد که دیدیم. شما تصویر روز نخست رفتن به دفتر کاری دوستم به عنوان معاون اول رئیس جمهور را ببینید و سپس بیشتر از آن تصاویر را ببینید که لالی مثل سنجاق در یخن دوستم دوخته شده. دوستم را چند تا ملیگرای نادان قومی اش هم احاطه کرده بودند. حتا اسناد مهمی که در افشای چهرهی جاسوسی ضیای ترجمان افغان وردکی وجود داشت، دوستم را متوجه اشتباهش نه ساخت. چون نقشی را که ضیای ترجمان بازی میکرد، کار نه دان های دور پیش دوستم را فریب میداد. البته که موضوع ضیای ترجمان بر میگردد به دوران دههی ۷۰. سرانجام همین ضیای ترجمان و استخدام شدهی پاکستان، به همهی جنبش خیانت کرد و جنبش را از هم پاشاند.
حالا من حیرانم که این مهرههای سوختهی تاجیک تا کدام زمان منتظر کدام مهربانی کیهستند که خمود و جمود، هی تضرع دارند؟ خودشان که یا مردند یا پیر کلفت شدند، خرد که بدون آن هم نه داشتند، حالا فرزندان نادانتر ازخود را پیشقراول ساخته اند. گویا تاجیک هیچ کسی دگری نه دارد، غیر از اینان. یکی از فرزندان همین مقامات از بس عیاش بود و پول بیشمار برایش آن همدلار از سوی پدر قدرتمتد و ثروتمندش پمپاژ میشد، در هند، چرس را خام میخورد. آن زمان رسانههای مختلف از جمله گزراشنامهی افغانستان آن را مستند منتشر کرده بود.
پس نسل جوان تحصیل یافته و اگاه، مگر بیواسطه باید چی کند؟



