خبر و دیدگاه
نه تهران، کیف ست و نه ترامپ، پوتین
حالا فکر میکنم، گرباچف قهرمان آزادیبخشی بوده.
به خاطر دارم که در نخستین روزهای حملهی روسیه به اوکرایین، نفرت خود را نسبت تعرض کشوری، به کشور دگری ابراز کردم. گمانم آن دیدگاه بهترین بود. چون به هر منظری که در پنجسال پسین جنگ دیدیم، این حملهی روسیه جزء ویرانی به اوکرایین و آهسته آهسته به خود روسیه، پیغام دگری نه داشت و نه دارد. آتش بیاران معرکهی فرسایشی ویرانگر این جنگ از سوی روسیه، همان الیگارشهای همپیمان پوتین و از سوی اوکرایین همپیمانان سیاسی و نظامی و اقتصادی زلنسکی در اروپا و آمریکا اند. تفاوت اینست که روسیه برابر خودش میجنگد و کیف برای اروپا و آمریکا. منضرران اصلی در این میان مردمان دو کشور روسیه و اوکرایین اند. کیف در این میان زیادتر متضرر شد که هم بیشترین نیروهای انسانی خود را در ساحات ملکی و نظامی از دست داد و هم تمام زیرساختها و سرساختهای مدرنی را که هم از شوروی سابق بهذارث برده بود و هم خودش دستوپا نموده بود. تاریخ نشان داده که کیف حق داشت و دارد تا از سلطهی اجباری شوروی سابق، به عنوان کشور مستقل عرض وجود نماید که مانند دگران چنین کرد. پسا فروپاشاندن شوروی به دست گرباچف بود که کشورهای مستقلی از جغرافیای واحد اتحاد جماهیر شوروی تا حوزهی آسیای میانه و مرزهای کشور ما تشکیل شدند. اوکرایین هم دورتر از کشور ما، کشور مستقلی شد.
پرسش کلیدی تاریخی چیست که میتواند به غمانگیزی جنگ اوکرایین پاسخ دهد؟
چند دهه پسا اسقاط جغرافیای شوروی به دست گرباچف، حالا این پرسش مطرح است که آیا گرباچف همچنان خاین تاریخ رقم زدن به نفع آمریکا و ضرر کشور خودش شناخته میشود؟
آیا در لایههای این اقدام گرباچف، جدا از خدمت وی به آمریکا در یک قطب قدرت ساختنش، نکات مثبتی هم وجود داشت؟
آیا حصول استقلال کشورهای مدغم شدهی اجباری تاریخ به فرمانبری از ماسکو، یک دستآوردی هم به سایر کشورهای تازه به استقلال رسیده است؟
آیا گرباچف با تکانیدن سقف تحکم شوروی به سایر کشورهای شامل جغرافیای پهناور آن، حق را به حق دارانش سپرد و خدمتی به آنان کرد؟
اگر پاسخ همه پرسشها، بلی باشند، پس گرباچف یک خاین نه بوده، بل که یک دراک تمام عیار برای خردورزی در اعطای استقلال به کشورهای مستعمرهشدهی اجباری شُوروی بوده. اینجا وی قهرمان تاریخساز نوین است.
بحث خدمت گرباچف برای آمریکا در یک قطبسازی قدرت جداست که در بعدها به آن خواهیم پرداخت.
مدودوف و پوتین واقعاً در پی چیستند؟
پسا یکسکوت و شکست سنگین اتحادجماهیرشوروی سوسیالیستی و بلاک وارسا، روسیه آن هیمنه و آن هیبت منطقهیی و کشوری خود را نه داشت. با در دهنِ توپ بستن دومای روسیه توسط یالتسین، عملاً دگر چیزی به نام قدرت و مکنت و هیبت از دوران امپراتوری روسیهی تزاری اتحاد شوروی لینینی و استالینی و بریژنفی باقی نهماند.
ظهور مدودوف و پوتین و سپس درخشش تنها پوتین، در جلوهگاهِ بازتولید قدرت از دست رفتهی اتحاد شوروی بود و است یا سروساماندادن به تبدیل روسیه به یک کشور ابر قدرت یا حد اقل خودکفا در مقابلِ آمریکا؟ از دوران مدودوف تا امروزِ پوتین، ما گواهیم که روسیه مدوجذرهای ناکامی سیاسی و عملیاتی را هم داشت که بیشتر در سالهای نخست قدرتگیری پوتین بودند. پوتین که باری خودش هم به ناکامی تجربهاش در فریبخوردن از اروپا و کاهش کلاهکهای هستهیی روسیه اقرار کرد. گزارههای کارکردی بعدی پوتین و گفتارهای گاهوناگاه مدودوف، نشان دادند که آنان در پی احیای هژمونی همهجانبهی قدرت در روسیه و نقش تصمیمگیرندهی روسیه در جهان اند، نه احیای اتحادجماهیرشوروی فروپاشیده.
پس چرا پوتین به اوکرایین حمله کرد؟
نگاه من اینست که پوتین برای جبران گولخوردن از سوی اروپا در سالهای اول قدرتگیری اش، نخست کریمیه را از اوکرایین جدا کرد، سپس بهانهی حمایت از روسهای ساکن در اوکرایین را حربهی سیلی زدن به رخ اروپا و آمریکا قرار داد. گزارشها میرسانیدند که اوکرایین هم برخوردهای خیلی خصمانه در انتقام اشغال کشورشان، با روسهای ساکن آن کشور داشتند. اینجا ماسکو نشان داد که حامی منافع شخصی و هویتی مردمان خود در هر جای دنیاست. بدون آن که کریملین فکر کند، نزدیک به هشت دهه خیلی کشورها را مستعمرهی خود ساخته بود. هم اکنون فرهنگ روسی در آنجاها به شمول ادبیات تدریسی و گویشی شان حاکمیت دارد، اینجا پوتین کور خود بینای دگرانست.
و اما چرا تهران کیف نیست و ترامپ هم پوتین نیست؟
دلیل خیلی آشکارست. کیف هرگز فکر نه میکرد که روزی روسیه دوباره قدرتمند شود و در منطقه حرف اول را بزند. کیف فکر میکرد که کشور مستقلی است و حق تعیین سرنوشت خود را دارد، فکری که حقش هم بود. اما کیف یک اشتباه رابردی داشت که حیاط خلوت بودن تاریخی منطقه برای روسیهی امروز و شوروی دیروز فراموش نمود. زلنسکی به امید وعدههای دروغین اروپا برای عضویت کشورش در آن اتحادیه، خوابهای رنگین میدید. مردم اوکرایین هم در همهپرسیها، همرکابی با اتحادیهی اروپا را برگزیدند. موردی که روسیه تحمل آن را در منطقه چی که در جهان نه دارد. دو گر این که اوکرایین در جغرافیای واحد منطقهیی و درست در تیررس و دسترس روسیه قرار دارد. حامیان زلنسکی فرسنگها دورتر از وی و بدون دخالت علنی در جنگ با روسیه.
دو تفاوت عمده در این جنگ است:
۱- روسیه برای هژمونی قدرت خودش میجنگد و بدون نایب میجنگد.
۲- اوکرایین اگر دیروز مستقل اندیشه و نظرخواهی پیوستن با اروپا را داشت، اکنون نایب جنگ منافع آمریکا و اروپا در مقابل ماسکو است. یعنی اجیری که با پمپاژ ثروت و پول و تجهیزات از سوی آمریکا و اروپا، حالا برای آنان میجنگد و عضویت در اتحادیهی اروپا را فراموش کرده و هر روز ویرانتر از روز دگر میشود.
تفاوت میان رهبری دیروز شوروی و پوتین و تفاوت میان زلنسکی و پوتین!
این تفاوت را تنها از بُعدِ اقتصادی بررسی کوتاه می کنیم.
پوتین برخلاف رهبران اتحادجماهیر شوروی، یک الیگارش کامل است که ثروتش را خیلی کسانی نه دارد. یعنی اکنون پوتین خودش را مطابق شرایط اقتصادی رهبران دزد جهان برابر کرده. در حالی که رهبران پیشین اتحاد شوروی غیر از لباس تن شان و کتابچههای یادداشت شان، چیز دیگری که حاصل چپاول و معامله بوده باشد، ازخود به جا نهگذاشتند.
اما برد پوتین اینست که ثروتش را قرض نه کرده و هر چی دریافته، کسی نه میداند، از کجا؟
زلنسکی برخلاف پوتین، سرمایهگذاری را از قرضههای کمرشکن اروپا و آمریکا به نام کمک دریافت کرده، خودش و ارکان نزدیک به خودش میلیادرهای جهانی شدند، در بدل ویرانگری وطن شان. نسل فردای اوکرایین، سنگینی این خسارات را به شانههای شان احساس میکنند که کشورهای سرمایهگذار اروپایی و آمریکا خواهان قرضههای شان با پرداخت سود شوند.
در پایانهی این یادداشت که تهران کیف نیست و ترامپ هم پوتین، به این مورد میپردازیم:
جنگ آمریکا با تهران، جنگ تنهای آمریکا، برای دفاع شخصی ترامپ از اسراییل است. آمریکا در این جنگ متحد دگری نه دارد و هر چه مصرف میکند، از کمر خودش است.
ترامپ به این فکرست که هنوزم اعراب را فریب دفاع از آن ها را داده، مانند گاوهای شیری بدوشدشان. در حالی که هم اکنون همهی کشورهای عربی از سوی ایران زمینگیر شده اند.
آمریکا بُعدِ مسافهی چشمگیری با تهران دارد، در حالی که کیف پیش چشمان روسیه است. ایران در جنگ با آمریکا، وابسته به کمک هیچ کشوری نیست و خودش دارندهی همهگونههای اسلحهی دفاعی و تهاجمی است و نتایج آن را در دو سه جنگ اخیر دیدیم. زلنسکی وابسته به کمکهای تجهیزاتی به مراتب دورتر از کشورش است که مانند آکسیژن میباشد. اگر قطع شد، اوکرایین میمیرد. تهران از این آکسیژن ها انبارهای دست ناخورده دارد و هی میگوید هنوز ابتداییترین سلاحهای خودش را استفاده کرده. آمریکا پیوسته در حال از دست دادن پایگاههای خودش در سراسرکشورهای عربی است و حتا در اسراییل هم امن نیستند. در بحرها و دریاها همچنان.
از منظر نظامی، متجاوز همیشه تلفات میبیند، نسبت به کسی که در دفاع است.
آمریکا متجاوز و ایران مدافع.
وجه مشترک روسیه و ایران و اوکرایین اینست که هر سه کشور هرچند باقدرت مستقل و یا وابسته مثل اوکرایین، خودشان ویران میشوند. مردم شان در جنگهای تحمیلی آسیب میبینند و چنانی که در نخست گفتیم، سرساختها و زیرساختهای دفاعی و اقتصادی و اجتماعی و رفاهی شان ویران میشود. چون آمریکا انسانیتی در مقابل مردم عام جهان و ایران نهدارد و مردم عام اوکرایین و روسیه ارزشی برای اروپاییها نه دارند.
سرانجام این که ترامپ چرا پوتین نه میشود؟
چون دیر یا زود که ما زنده باشیم یا نه، همان سخنان سابق ما عملی خواهند گردید. یعنی اسناد ردهبندی و طبقهبندی شده افشا شده، نشان خواهند داد که ترامپ مهرهیی است از سوی پوتین در آمریکا. به همین دلیلست که ترامپ دست پوتین را در اوکرایین آزاد گذاشته. البته استفادهی سامانههای اثرمند کاربردی اوکرایین علیه روسیه، مجوز مستقل اروپا را دارد. اگر به دست ترامپ باشد، مانع میشود.
نتیجه برای کشور ما!
همهی این کشورها که نام بردیم، دشمنان درجه یک ملتهای غیر افغان و غیر پشتون کشورِ ما اند و در طول تاریخ چنان کرده و میکنند. راه پیروزی همان خودکفایی اقدام علیه رژیم سیاه اوغانی طالبانیست و بس. بدرود



