خبر و دیدگاه

وضع ایران‎

وضعیت کنونی ایران: سقوط محتمل، تجزیه مشروط نامحتمل
ایران در یکی از بحرانی‌ترین مقاطع تاریخ معاصر خود ایستاده است. بحران مشروعیت سیاسی، فرسایش شدید اقتصادی، شکاف عمیق دولت–ملت و نارضایتی گسترده اجتماعی، همگی نشانه‌هایی هستند که احتمال فروپاشی یا سقوط رژیم حاکم را از یک فرض دور، به یک سناریوی محتمل تبدیل کرده‌اند. با این‌همه، سقوط رژیم الزاماً به معنای فروپاشی دولت–ملت ایران یا تجزیه جغرافیایی آن نیست.
برخلاف برخی روایت‌ها، قدرت‌های بزرگ غربی — به‌ویژه ایالات متحده و بریتانیا — نه علاقه‌ای به تجزیه ایران دارند و نه آن را در راستای منافع راهبردی خود می‌دانند. این موضع را می‌توان دست‌کم از دو زاویه اساسی تحلیل کرد:
نخست: منطق «کنترل از بالا» به‌جای «بی‌ثبات‌سازی کامل»
قدرت‌های غربی تجربه‌های پرهزینه‌ای از فروپاشی کامل دولت‌ها در منطقه دارند؛ از عراق و لیبی گرفته تا افغانستان. تجزیه ایران، با ساختار اجتماعی پیچیده، موقعیت ژئوپولیتیک حساس و ظرفیت‌های تمدنی و اقتصادی گسترده، نه‌تنها کنترل‌پذیر نخواهد بود، بلکه می‌تواند زنجیره‌ای از بحران‌های امنیتی غیرقابل پیش‌بینی را در کل منطقه فعال کند. از این رو، گزینه مطلوب آنان نه فروپاشی ایران، بلکه «تعویض مدیریت سیاسی» در چارچوب حفظ دولت مرکزی است؛ یعنی روی کار آمدن حکومتی سازگار، وابسته و گوش‌به‌فرمان که بدون هزینه‌های اشغال نظامی، منافع غرب را تأمین کند.
دوم: نقش ایران به‌عنوان وزنه منطقه‌ای در نظم استثماری موجود
ایرانِ کاملاً ضعیف یا تجزیه‌شده، الزاماً به نفع غرب نیست. در منطق قدرت‌های بزرگ، وجود یک ایران نسبتاً قوی اما مهار‌شده می‌تواند در موازنه منطقه‌ای با جهان عرب، ترکیه، و حتی روسیه و چین ایفای نقش کند. چنین ایرانی می‌تواند هم بازار مصرف، هم منبع انرژی، هم شریک امنیتی مشروط و هم ابزار تنظیم توازن قوا باشد. به بیان دیگر، غرب به «ایران قویِ وابسته» نیاز دارد، نه «ایران مستقلِ مقاوم» و نه «ایران فروپاشیده و بی‌ثبات».
با این حال، یک خطر جدی نباید نادیده گرفته شود: اگرچه تجزیه ایران پروژه مطلوب غرب نیست، اما می‌تواند پیامد ناخواسته‌ی بی‌کفایتی، سرکوب مستمر، و انکار حقوق سیاسی و فرهنگی اقوام و شهروندان باشد. یعنی تجزیه نه به‌عنوان «توطئه خارجی»، بلکه به‌عنوان «نتیجه داخلی» ممکن است. دقیقاً در همین‌جا است که اهمیت حاکمیت قانون، عدالت (نه صرفاً برابری)، و مشارکت واقعی همه نیروهای اجتماعی برجسته می‌شود.
اگر دوران گذار بدون پروژه‌ای ملی، بدون قرارداد اجتماعی جدید، و بدون پذیرش تنوع واقعی ایران طی شود، آنگاه حتی اگر قدرت‌های خارجی نخواهند، نیروهای گریز از مرکز می‌توانند فعال شوند. پس مسئله اصلی نه فقط «خواست غرب»، بلکه «ناتوانی یا توانایی نیروهای داخلی» در ساختن یک نظم سیاسی عادلانه و فراگیر است.
سقوط رژیم محتمل است، تجزیه ایران نه مطلوب قدرت‌های خارجی است و نه اجتناب‌ناپذیر؛ اما آینده ایران به این بستگی دارد که آیا نیروهای سیاسی و اجتماعی می‌توانند از لحظه بحران، پلی به‌سوی دولت قانون‌مدار، مستقل و پاسخ‌گو بسازند یا نه. اگر این فرصت از دست برود، تاریخ نشان داده که خلأ قدرت همیشه توسط بهترین گزینه‌ها پر نمی‌شود.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا