خانه » فرهنگ و هنر » به بهانه نمایشگاه کتاب “دوستی” ایران و افغانستان

به بهانه نمایشگاه کتاب “دوستی” ایران و افغانستان

iran_afghanistan_culturalband

 

افغانستان از چند سال بدین سوشاید برگزاری نمایشگاه کتاب است، در تمامی رسانه های کشورگزارش ها و اعداد و ارقامی پیرامون مقدار متوسط ساعات مطالعه افغان ها یا میزان فروش یا تیراژ کتاب در افغانستان هستیم که گاه مایه تعجب و گاه مایه تأسف می باشد. در این میان رسانه هایی که بیشتر جنبه منفی نگر دارند، بیشتر به مقایسه متوسط ساعات مطالعه افغان یا تیراژ کتاب ها درافغانستان با دیگر کشورها می پردازند و رسانه هایی که بیشتر دولتی بوده و گزارش ها و مصاحبه های مسؤولان ذی ربط را منعکس می کنند، به افزایش آمار فروش یا تعداد مراجعین به نمایشگاه کتاب نسبت به سال های گذشته اشاره دارند. ولی به طور مطلق هیچیک از آنها به ریشه یابی و مکاشفه علل این وقایع نمی پردازد. ولی آنچه به طور عمده در تمامی این رسانه ها مشاهده می شود، گلایه مردم از بلند بودن قیمت کتاب در نمایشگاه ها وکتاب فروشی ها شهر است که می توان آن را تنها دلیلی بر پایین بودن میزان فروش کتاب دانست و نه علت اصلی کاهش ساعات مطالعه.

در نگاهی گذرا به جامعه شناختی کتاب و مطالعه درافغانستان، علاوه بر علت فوق الذکر یعنی همان قیمت بلند کتاب، در نخستین گام می توان به پایین بودن فرهنگ مطالعه در افغانستان اشاره کرد که حتی بر علت اول ارجحیت دارد و علت سوم افت کیفی و محتوایی کتاب ها نمایشگاه ها و کتاب فروشی است. البته بعضی از کارشناسان دلایل دیگری را نیز مطرح می کنند، ولی تمامی آنها را می توان به عنوان زیر مجموعه های سخت افزاری و نرم افزاری سه دلیل مذکور دسته بندی کرد. در این مقاله بر آن هستیم تا سه دلیل مذکور را مورد بررسی قرار دهیم.

پایین بودن فرهنگ مطالعه 

در تمامی جوامع انسانی، وظیفه انتقال ارزش ها و ایجاد فرهنگ و آموزش عادات انسانی و اجتماعی بر عهده دو نهاد خانواده و آموزش و پرورش است، ولی امروزه در جوامع مدرن و توسعه یافته یا حتی جوامع رو به رشد، به دلیل پیچیدگی، تخصصی شدن و گسترش موارد مورد نیاز برای آموزش به اعضای جامعه، نقش آموزشی نهاد خانواده تا حد بسیاری کمرنگ شده و این نهاد تا حد بسیاری وظایف خود را بر عهده نهاد آموزش و پرورش گذاشته است که البته جامعه افغانستان نیز از این امر مستثنا نمی باشد. از این رو لازم است تا در بررسی علل وجود یا نبود هر فرهنگ در جامعه پیش از هر چیز به ریشه یابی آن در نهاد آموزش و پرورش پرداخته شود ضمن آنکه در این نهاد نخستین و اساسی ترین ابزار آموزشی کتاب است که موضوع اصلی این مقاله می باشد.

امروزه در جوامع مدرن و توسعه یافته یا حتی جوامع رو به رشد، به دلیل پیچیدگی، تخصصی شدن و گسترش موارد مورد نیاز برای آموزش به اعضای جامعه، نقش آموزشی نهاد خانواده تا حد بسیاری کمرنگ شده

الف) آغاز نخستین دوره ای که یک کودک افغانی با کتاب آشنا می شود، با ورود به کودکستان ومکتب شکل می گیرد. هرچند که در دوره های پیش ازمکتب و مهد کودک کودکان با شعر خوانی و کتاب های داستان آشنا می شوند، ولی در این دوره کودک هیچگونه ارتباط مستقیم با کتاب ندارد و متن آن باید توسط مربیان یا والدین خوانده شود و ارتباط کودک با کتاب تنها در حد رنگ آمیزی کتاب های نقاشی شده است و نه قرائت متن. بنابراین ارتباط کودک با متن، رسم الخط و قرائت کتاب از همان آغاز دوره دمکتب می باشد.

امروزه نظام آموزش و پرورش(تعلیم تربیه) سعی دارد تا آموزش کودکان را از دوره پیش ازمکتب  آغاز کند تا کودکان از سنین پایین تر با فضای آموزش ومکتب آشنا شوند ولی با وجود این تدبیر، به دلیل تفاوت فاحش در فضای آموزشی پیش ازکودکستان و مکتب، کودک با ورود به مکتب با نوعی شُک خاموش رو به رو می شود که تأثیرات آن را می توان در دراز مدت بر گرایش آنها به مطالعه و کتاب مشاهده کرد.

از جمله تفاوت های عمده میان فضای پیش ازکودکستان و مکتب، لزوم بر انجام تکالیف و پاسخ گویی به فعالیت های صنفی است که فضای آموزش را بیش از پیش رسمی و منضبط می سازد و از آنجایی که تمامی این خصوصیات یعنی آموزش منضبط و انجام تکالیف در قالب ابزاری به نام «کتاب» صورت می گیرد، تصویری که از کتاب در ذهن کودک می سازد، تصویری رسمی است که خود را در مقابل آن موظف به پاسخ گویی می داند. از سوی دیگر فضای آموزش در دوره های پیش مکتب، فضایی شاد و مفرح است که کودک در آن فضا الزامی به یادگیری ندارد و آموزش به شکلی غیرمستقیم انجام می شود. حال آنکه در دوره مکتب آموزش به شکل مستقیم و فارغ از هرگونه تفریح بوده که به لحاظ همین رسمیت و در نهایت به دلیل نوع محتوای کتابهای درسی چهره رسمی کتاب را در ذهن کودک خسته کننده می سازد.

این رسمیت آموزش و محتوای کتاب های درسی در مقاطع بعدی بیشتر شده تا جایی که در موارد بسیاری منجر به کتاب گریزی یا حتی مدرسه گریزی می گردد.

ب) از جمله دلایلی که کارشناسان برای چهره کتاب های درسی ذکر می کنند، غیرکاربردی بودن محتوای کتاب ها و آموزش مطالب است. به این ترتیب که مفاهیمی به دانش آموزان آموخته می شود که هرگز نمی دانند کاربرد آن در زندگی وی کجا و چگونه است. این مشکل به خصوص در دانش آموزان زیر سن دوازده سالگی که به لحاظ روانشناختی فاقد قدرت تخیل و فضا سازی ذهنی هستند بیشتر مشاهده شده و اثر بخش است.

رسمیت آموزش و محتوای  کتاب های درسی در مقاطع بعدی بیشتر شده تا جای که در موارد بسیاری منجر به کتاب گریزی یا حتی مکتب گریزی می گردد.

ج) البته به دلیل فوق باید عدم تخصص آموزگاران و همچنین عدم تناسب تخصص مربیان با مواد درسی مورد آموزش را اضافه کرد. در اینجا لازم است تا به مخاطبان این مقاله یادآور شد که ممکن است مشکل عدم تخصص در شهرهای بزرگ چندان به چشم نخورد، ولی این مشکل نیروی انسانی در شهرهای کوچک و روستاها بسیار عمیق و گاه أسف بار است و نگارنده به مواردی برخورد نموده که لیسانس ادبیات عرب، ریاضیات و لیسانس تربیت و بدنی، تاریخ و جغرافیا تدریس می کند.

د) از سوی دیگر به دلیل رسمیت بالا و تکلیف گرایی نظام آموزش و پرورش، بیشتر وقت دانش آموزان در مدرسه یا انجام تکالیف درسی سپری می شود و زمان اندکی برای ایشان باقی می ماند که بالطبع آن را صرف امورات شخصی و خانوادگی می کنند و کمتر به مطالعه های متفرقه و غیر درسی می پردازند.

هـ) چند سالی است که در نظام آموزش و پرورش برای تشویق دانش آموزان به مطالعه و تقویت روحیه پژوهش در آنها، استادان از دانش آموزان می خواهند تا تحقیق هایی را با موضوع های مختلف انجام دهند و آنها را در غالب تکالیف درسی به استادان ارائه کنند. این روش بالقوه می تواند تمامی کاستی های دروس آموزشی را جبران نماید، ولی به دلیل شیوه عمل ناصحیح، از اثربخشی آن کاسته شده است که دلایل زیر را می توان برای آن برشمرد:

ــ نخست آنکه پژوهش های پیشنهادی همانند دیگر امور آموزشی، در قالب تکالیف درسی به دانش آموزان داده می شود و در برابر انجام آن از نظام نمره دهی استفاده شده و کمتر از شیوه های تشویقی استفاده می شود از اینروی تمامی دانش آموزان خود را در مقابل یک تکلیف به صورت برابر با دیگران می بینند که مثلاً اگر تعدادی صفحات تایپ شده و جلد شده را در زمانی خاص به مربی خود تحویل دهند، نمره ای خاص به نمره درسی آنها اضافه می شود و همین سیستم نمره دهی و فارغ از تشویق منجر به بی علاقگی در ارتقاء کیفیت پژوهش می گردد.

ــ دوم آنکه موضوعات پژوهش برای تمامی دانش آموزان به طور یکسان انتخاب شده و علاقه و سلیقه دانش آموز در آن در نظر گرفته نمی شود. حال آنکه اگر این روش به شکلی صحیح انجام گیرد و هر دانش آموز پژوهشی مطابق با علاقه خود انجام دهد، نه تنها خود رغبت بیشتری نسبت به انجام آن دارد بلکه استادان و حتی والدین می توانند از این طریق به استعداد سنجی دانش آموز نیز دست یابند.

به دلیل ناآگاهی استادان از شیوه انجام پژوهش درصد بالایی از پژوهش های انجام شده توسط دانش آموزان از سوی استادان مطالعه نمی شود که دانش آموزان بسیار هوشیار این پدیده را از نوع بازخورد و رفتاراستادان به سادگی متوجه می شوند.

ــ سوم آنکه به دلیل پایین بودن روحیه پژوهش در مربیان که بررسی دلایل آن خارج از این بحث است، و همچنین به دلیل ناآگاهی مربیان از شیوه انجام پژوهش درصد بالایی از پژوهش های انجام شده توسط دانش آموزان از سوی مربیان مطالعه نمی شود که دانش آموزان بسیار هوشیار این پدیده را از نوع بازخورد و رفتار مربیان به سادگی متوجه شده و در مقابل انجام پژوهشی که چهره یک تکلیف کلاسی دارد، کاهلی و سستی می کنند و آن را تنها از روی رفع تکلیف انجام می دهند.

در ادامه باید متذکر شد که پژوهش و مطالعه دارای قواعد و قوانینی است که هرچند نباید آن را برای دانش آموزان مقاطع مختلف مطرح ساخت ولی می بایست به شکلی خاموش و پنهان در اجرای پژوهش های ایشان در نظر گرفته شود که از مهمترین آن می توان به مستند بودن پژوهش اشاره کرد و از آنجایی که مربیان با این قواعد ناآشنا هستند، دانش آموزان نیز به جای رجوع به کتاب های مختلف و استفاده از منابع رسمی و علمی مطالب خود را از طریق اینترنت و  وب سایت ها و وبلاگ ها جمع آوری می کنند و این یعنی بی نتیجه بودن مطلق اثر تحقیق بر افزایش ساعات مطالعه یا میزان مطالعه متفرقه و غیر درسی دانش آموزان.

تکمله

در مجموع تمامی موارد فوق را می توان بخشی از دلایل مؤثر بر عدم گرایش جوانان به کتاب و مطالعه دانست که البته دلایل اجتماعی دیگری نیز در تشدید آن نقش دارد، همچون عدم تشویق از سوی خانواده ها، پر شدن ساعات فراغت با برنامه های تلویزیون، مطالعه نکردن خود استادان و والدین به عنوان الگوی جوانان و در نهایت تغییر ارزش های اجتماعی و مذهبی جامعه در سطح کلان، که تمامی این دلایل به لحاظ جامعه شناختی و روانشناختی قابل بحث و بررسی هستند، ولی آنچه در بررسی علل پایین بودن فرهنگ مطالعه در اعضای یک جامعه قابل بحث است، نوع و شیوه عملکرد نظام آموزش و پرورش کشور به عنوان نخستین نظام رسمی آموزشی مؤثر بر تربیت، فرهنگ و نگرش اعضای جامعه است که به جای آموزش «مفهوم یادگیری» در پی آموزش مواردی خاص، غیرکاربردی و از روی منابعی محدود و تنها برای رفع تکلیف است.

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد

Copyright © Jawedan.com