خبر و دیدگاه
پیرامون حوادث اخیر کشور به ویژه بدخشان
میخوانید!
- قیوم ملنگ بدخشان طلسم ناشکنی طالب را شکست.
- پشتون یا افغان کی است که دگر ملتها را در بغل بگیرد؟
- بریکس بی رمق و هند بیارزش شده
- جهان را به حال موجودش تحلیل کنیم، نه خیالانگیزی شاعرانه. محمدعثمان نجیب-نمایندهی، مبان
مکتب-دینی فلسفی
من بیش از این نه میدانم- مبان
تصمیم داشتم اگر بتوانم، چند سطری پیرامون حوادث اخیر کشور به ویژه بدخشان، بنویسم. پیامرسان فیسبوک را دیدم که جناب غلام حضرت «گوهری»، پرسشی را در همین مورد مطرح کرده بودند. پسا تبادل چند پیام، از نوشتن مقاله منصرف و گفتوگو با ایشان انجام دادم تا بیاموزم. اینجا محتوای آن را به اجازه و موافقت خود شان خدمت تان تقدیم میکنم. در این نوشته، هدف از پرسش، آقای گوهری صاحب و منظور از پاسخ ، منی حقیر میباشیم.
پرسش:
سلام و وقت بخیرجناب نجیب صاحب!
در مورد تحولات اخیر بدخشان چه نظردارید؟
پاسخ!
درودها گوهری صاحب گرامی، در حال نوشتن مقالهیی هستم پیرامون آن. ارچند خیزشها گنگ و سرپوشیده اند، مگر خیلی اثرگذار.
پرسش
آیادراین تحولات حکومت پاکستان دخالت دارد؟
پاسخ!
هیچ تحولی و اقدامی بدون همکاری خارجی در هیچ گوشهی جهان ممکن نیست. مگر در این مورد، برای مشخص ساختن کشور کمک کننده هنوز زود است. چرا که تغییرات ژئوپولیتیکی و سیاسی میان متحدان دیروز آسیایی به وجود آمده نسبت برخورد با طالبان. یعنی یک شکاف اعلام ناشده. پاکستان هنوزم مجری پنهان هدایات آمریکا در حمایت از طالبان است و جنگهای شان فرمایشی.
روسیه حملات بر طالبان را محکوم کرد و نوعی نارضایتی نشان داد. صدور بیانیهی روسیه در این مورد و جانبداریاز طالب، ادامهی همان دور دادن چرخ باطل توسط پوتینست.
پرسش:
درطول ۴۷سال گذشته پاکستان ازسرمادست برنداشته است بایدبااین حکومت به یک هم آهنگی برسیم وگرنه دست ازسرمابرنمیدارد،،،،،،
پاسخ!
این افغانان هستند که دست از سر پاکستان بر نه میدارند. گاهی شعار پشتونستان را سر میدهند و گاهی لروبرخواه میشوند و دیورند که سَرِ زلف و حربهی توجیه قدرت هر اقتدارگرای افغان=پشتون است.
من در دفاع از پاکستان قرار نه دارم. اما این را میدانم که پاکستان میراثگیرندهی مرز دیورندست، نه سازندهی آن. چون این مرز پیشا تشکیل آن وجود داشته. همه ویرانگری دشمنانه را که پاکستان در کشور ما کرده و حالا در اشغال آن تا دریای آمو قرار داریم، پیشینهاش بر میگردد به داعیهی پوچ عدم موافقت سلطنت ظاهر در ساختن کشور پاکستان. ظاهر بعداً موافقت کرد، مگر حنای پس از عید بود و برانگیزی داشت برای کینهگیری پاکستان. پس از آن پشتونستانخواهی داود، در زمان صدارت و ریاست جمهوری وی، پاکستان را ناگزیر به طراحی دشمنانه ساخت.
پرسش:
فعلا رابطه طالبان باچین روسیه هندوایران خوب است. پاکستان روی حکومت هندوکنسولگری هایش درقندهاروجلال آبادبسیارحساس میباشد،،،،
پاسخ
اگر من و شما هم جای پاکستان میبودیم، نگرانی میداشتیم که دشمن سنتی ما، در چند کیلومتری مرزهای ما نوعی پایگاه گرفته. اما از سوی پاکستان، این نگرانی، ظاهر قضیه است، طالب،بدون موافقت پاکستان هرگز جرأت نزدیکی به هند را نه دارد. من همان گفتههای دوسال پیش پیش خود را تکرار میکنم که سفرهای متقی به هند، بیشتر دستوری استخباراتی کشفی پاکستان بود، تا سفر دیپلماتیک از سوی طالبان. چون نتایج آن را همه پسا سفر متقی در جنگ چند روزهی هند و پاکستان دیدیم. چین و ایران نسبت به حوادث بدخشان در سکوت اند، هند ارزش ژئوپولتیکی خود را میان دوستان بریکس خود از دست داده و خود بریکس هم خلاف انتظار، هنوز در نطفه است و بیرمقتر. دلیلش هم بازی چندگانهی طرفهای دوست، با یکدگر شان. این بازیها در نزدیکی هند با اسراییل و آمریکا، حمایت نه کردن کامل چین از روسیه در موضوع اوکرایین، تزلزل تهران نسبت به حمایت طالبان، مصروف شدن ایران و روسیه در جنگهاست. حالا که اوکرایین وارد جنگ با ایران شده، احتمال بروز تنشهای جدید در منطقه است.
پرسش
بلی درست است اگرافغانستان بتوانددرآینده دربین سه قدرت چین روسیه وامریکاتعادل خودراحفظ کندخوب است لاکن من فکرمیکنم رابطه مااگرباچین ایران روسیه وآسیای مرکزی درحدنورمال باشدخوب است اگرامریکابگذاردمن فکرمیکنم که امریکاازمادوراست لاکن اژدهای هزارپاست وخلیل زادطالبان راازراه دورکنترول میکند،،،،،
پاسخ
من از گذشتهی چند سال، همین فرمایش شما را گفته ام. طالب بردهی آمریکا و اروپا و انگلیسست و پاکستان گلهنگهبان شان. نزدیکی کشورهای منطقه با طالبان تکتیکی است و ناپایدار. مگر بر ضد غیر افغانان. تا زمانی که آمریکا رسمی کمک های خودش به طالب را قطع نه کند، هیچ کسی صاحب طالب شده نه میتواند و طالب هم کاری جز بلی گویی و فرصت طلبی و کسب منفعت نه دارد. هیمنهی هوایی طالب تا زمانیست که بالون گاز شان با کمکهای هفتهوار هشتاد میلیون دلاری آمریکا تغذیه میشوند.
در بخش تأمین رابطه با جهان دقیق فرمودید.
مگر این رابطه را از جانب کشور ما و شما چه کسی نمایندهگی کند؟ طالب حامی و مشروعیت اعلام ناشدهی جهانی دارد و مشروعیت رسمی نه. جبهات مقاومت همپراکنده اند و هم حامیان اصلی شان هر کشوری که باشد، وارد تنش با یکی دگر میشوند، دیر یا زود. مردم عام که با طالب نیستند و کسی هم به آنها وقعی نه میگذارد و قربانی هستند تا تصمیمگیر. پس از ادرس کشور ما در اوضاع کنونی چه کسی نمایندهگی کند؟
استقبال گرم و با شکوه ایران از احمد مسعود و استاد محقق در مقابل دیدهگان طالب، سکوت سهمگین روسیه و چین از این استقبال و سپس چندبار تجدید حمایت غیر مستقیم شان از طالبان، نشانهی بروز اختلافات آنها است. مگر قدر مسلم هم این میتواند باشد که ایران برای مرحلهی گذار از حالت کنونی، نیاز به طالب دارد تا از جبههی شرقی خود اطمینان یابد. اشتباهی که میتواند ایران را از نقطهی اعتمادش یعنی طالب، ضربه بزند. طالب اینجا در تلهی چند سویه گیر افتاده، گرچه در ظاهر امر، برنده میداند خودش را. طالب برنده است، مگر در کشتار غیر افغانان.
-ایران مذبذب پسا خامنهیی در اتخاذ سیاست طولانی مدت با طالب.
-روسیهی در حال جنگ با آمریکا و اروپا، نیازمند داشتن اطمینان از عدم تعرض طالبان به نقاط مختلف حیاط خلوت دیرینهی اش در آسیای میانه.
-چین با دلهرهی قوتگیری مسلمانان سینکیانگ و پناهدادن طالب به شورشیان مسلمان چینی ضد نظام چین
-پاکستان در این میان هیچ دلهرهیی نه دارد. چون میداند که سخن آخر در بارهی طالب و سرنوشت کشور ما را پاکستان از دهن آمریکا و انگلیس و اروپا خواهد گفت.
نشانه هاییی در کوتاه مدت از قطع حمایت آمریکا و اروپا نه تنها نسبت به طالبان به چشم نه میخورند، بلکه پرسش برانگیز اند. مثلاً آلمان اخیراً چهار دیپلومات دگر طالب را پذیرفت.
پرداخت پولی را هم که تاکنون آمریکا به طالبان قطع نه کرده، دلیلی بر آن است تا نه گذارد طالب به طور کامل به دامن روسیه و چین و ایران بخوابد و جنگ آمریکا با ایران را چالشی سازد.
به همین گونه ایران، برعکس مانند آمریکا این تشویش را دارد. گرچه ایران توانایی حمله بر طالب را هم داراست. اگر روزی طالب کشور ما را به سکوی پرتاب آمریکا علیه ایران تبدیل کند.
بحث پاکستان و چین در مورد واخان با اهمیتتر از همهی ماجراست. این علاقهمندی دو طرف به واخان و تمام مسیر منتهی به آن، میتواند، رابطهی شکننده و نه چندان پایه دار پاکستان و چین را بیشتر آسیب بزند
پرسش:
یقینا تحلیل و تبصره شماجالب است اگرچه روابط بین ممالک بسیارپیچیده شده است لاکن امریکاوناتوفعلایکه تازنداگربین چین روسیه ایران هند برازیل و افریقای جنوبی درپیمان شانگهای یابراساس یک اتحاددیگریک اتحادیه یاپیمان محکم بوجودآیدممکن است که درمقابل امریکایک قدرت دیگر سربلندکند.
اگرچه درجنگ ایران و امریکاروسیه و چین ظاهرا بیطرف میباشند. لاکن ممکن است غیرمستقیم به ایران کمک کنند. رابطه ممالک اروپایی باامریکاهم چندان خوب نیست،،،،،سازمانهای شانگهای وبریکس،،،،
پاسخ
لطف شماست.
مشکل، برخی ابرازنظرهای عاطفی و ناسنجیده، مانند کریم خرم پیرامون اوضاع جاری در منطقه است. او کوشش کرده جلوه دهد که یک ائتلاف جدید در منطقه از طریق طالبان علیه ایران و به نفع آمریکا ساخته میشود. در حالی که می داند، هیچ کسی مانع دفاع ایران شده نه خواهد توانست برای دفاع از خودش. چون شعار ایران است که یا همه یا هیچ کس در جهان امان نه باشد. وقتی ایران مرگ را از پیش قبول کرده، پس بیهراس و با قدرت علیه هرکسی میجنگد که برضدش باشد. برای آخوند ایران، زبان، مذهب، تبار، همزبانی و حتا برادری در منافعش مطرح نیست.
در مورد پیمان شانگهای و بریکس نظرم همانست که در بالا خدمت تان گفتم.
اروپا هرگز از زیر یوغ آمریکا خارج نه خواهد شد، چون ارادهنه دارد و سیاسیون جبون بر آن حاکمست.
به هر رو، نکتهی اساسی را که من حد اقل از سوی خودم گوشزد میکنم اینست!
از ایران تا پاکستان و از روسیه تا چین و هند و انگلیس و اروپا و آمريکا، هیچ کسی دوست ملتهای غیر افغان نیست، دشمن آشکارا که هستند. و ملتهای دگر مثل تاجیکان توانایی تعامل با جهان را نه دارند. افغانان این برازندهگی را از چندین ده سال حفظ کرده اند.
اتحادی که باید، جوهر و گوهر پایایی و ایستایی غیرافغانان در برابر استبداد قومی طالبانی و قبیلهیی تمدن دشمن باشد، میان شان نیست.
هماکنون موضعگیریها در بدخشان را ببینید، یک صدای واحد حمایت وجود نه دارد. رهبران اوزبیکان و هزاره و ترکتباران همه خاموش اند و یک درصدی از قیام ها حمایت کردند. اینجاست که گزارههای توطئه میتوانند، اختلافات ما را به نفع طالب دامن بزنند. خوبی کار همین حمایتگستردهی مردم عام، پارسی زبانان و تاجیکان و دگر ملتها در فضای مجازی، از نبردهای تابوشکن بدخشان غنیمت است و روحیه را بلند نگه میدارند.
پرسش:
مشکل اینجاست جناب نجیب صاحب هرگروهی که برافغانستان مسلط میشودمغرورشده ودیگرگروههارانمیبیندمتاسفانه رهبران وقومندانان جهادی هم که دردودوره مجاهدین وجمهوریت خوب امتحان ندادند. پشتونها ادعا میکنند که ماقوم بزرگ افغانستان هستیم هرحکومتی رامابایددراین کشور تشکیل دهیم اگردل ماشدبه دیگراقوام سهم میدهیم اگرنخواست نمیدهیم رئیس جمهورسابق هم میگویدکه درست است که اکثریت طالبان راقوم پشتون تشکیل میدهد، لاکن همه پشتونها طالب نیستند. به نظرم پشتونها باید دیگر اقوام رادربغل بگیرند اگر این کارر انکنند اصلاحات دربین خودبوجودنیاورندمثل رهبران جهادی وقومندانان شکست میخورند. بگفته مرحوم مارشال فهیم تامردم افغانستان بکدگررانپذیرندافغانستان آرام نخواهدشد،،،،،
گوهری صاحب گرامی!
پشتون یا افغان کی است که دگر ملتها را در بغل بگیرد؟ زمامداران شان از پدر پدر نوکر انگلیس و حالا نوکر آمریکا و انگلیس و اروپا هستند. ملت های سرفراز کشور مانند تاجیکان، اوزبیکان و هزاره و ایماقها و پشهیی ها و نورستانیهاذوگجرها و هندو ها و پامیری ها… همهگی وارثان حقیقی این مرزوبوم اند که افغان همه دار و نه دار شان را به زور شمشیر خارجی ها قبضه کرده. پس کسی اینجا وامانده نیست که افغان او را در بغل بگیرد.
در مورد انحصار، دقیقترین کاستی را نشانه رفتید.
انحصار، تکبر و غرور و خودمنمی بخشی از بیماریهای لاعلاج همه ملتها در کشورهای عقبمانده است. سوگمندانه کشور ما در صدر این بدبختی سیاسی و اقتدارگرایی قرار دارد.
در میان پشتون=افغانان بیشتر از همه. شما دوران همین مجاهدین را فکرکنید، بعد زمان کرزی و غنی را.
هر کسی که در یک وزارت بود، همهی رأس تا قاعده مقامات درجه دوم و سوم تا ششم را همه اقوام همان وزیر اشغال نموده بودند. در این مورد تنها پشتون=افغان ملامت نیست. البته تنها در دههی شصت کمی کمتر وضعیت بهتر بود که کار به اهل آن سپرده میشد. اما با درصدی کمتر از هفتاد.
مگر در اینباره یک نقض و کوتاهی کلی هم میان پشتون و غیرپشتون بود. بیشتر پشتونهای سیاسی، سواد کامل و فرهنگ شهرنشینی و شهروندی نه داشتند یا نه میپذیرفتند. چون سواد کافی نه داشتند، حسادتهای روشنفکری هم در میان شان کمتر بود و همه تمرکز شان بر قبیلهگرایی پشتونیستی بود و است. موردی که تاجیکان هیچ نه دارند.
ادعای برادر بزرگ نمودن پشتون=افغان، طراحی استخبارات انگلیسست که همزمان تبدیل نام خراسان به افغانستان و حمایت از شاهان وطنفروشِ افغان، ابداع شد تا کلاهی به سر آنان بگذارند و هرچه بخواهند از آنان حصول کنند و کردند. پس این ادعا یک تَوَهُمی بیش نیست. کما اینکه برای افغانان اقتدارگرای قومی خیلی کارایی داشت و کنون دارد.
مگر هرگز پاینده نیست، مقاومتهای غیر افغانان و بیش تاجیکان در پنجسال حاکم ساختن طالبان، این موضوع را ثابت ساخت.
درست میگویید، همین حالا که آمریکا قدرت را یکجانبه به افغانان تسلیم کرده، میبینیم که چه وحشتی روان است. افغانان یا همان بیرون آمدههایی که بومیان اصلی را همیشه به ضرب شمشیر باداران شان رانده اند. به یاد تان باشد که افغانان بدون حمایت خارجی، دو روز هم تاب مقاومت و حکومت کردن بالای تاجیکان و غیرافغانان را نه دارند. سقوط دکتر نجیب تازهترین مثال آنست.
اگر مراد تان از رئیس جمهور سابق، کرزی یا غنی باشد، هر دوی اینان بخشی از پروژههای افغانی=طالبپروری آمریکا و متحدانش بوده اند. دلیلش اینست که اینان زیر نام دموکرات و تکنوکرات از سوی آمریکا و اروپا و انگلیس آورده شدند. در ظاهر امر نه میتوانستند گلوی مردم غیرافغان را بفشارند. آنان نیاز کشتن غیرافغانان را در تضعیف نیروهای غیر افغان از ردههای قوای مسلح آغاز و طالبپروری را به خوبی انجام دادند. چون طالب را به عنوان نیروی متحجر آدمکش بیرحم و بی پاسخ به کسی تربیت نموده بودند. این تربیت وحشیگری شان در کشتار مردم، سوزاندن و غصبسرزمینهای غیر افغانان، چور معادن شمال خیلی موثر افتاده. این که درصدی زیر سه تا چهار طالب از ملتهای غیر افغان میان طالبان حضور دارند، آنان خودشان تنها بلیگوی و پیشمرگه هستند. آخرین شان جمعه فاتح و فصیحالدین یا هر کس دیگری به شمول وزیر پنجشیری طالب یا معاون اوزبیک ریاستالوزرای طالب، ابزاری برای کشتار همزبانان و همتباران شان به نفع طالبستند.
طالب هرگز برنامهی همدگر پذیری را نه دارد، تا حمایت آمریکا با او است. حمایت آمریکا که از طالب گرفته شد، طالب خودش سقوط میکند و دگر نیازی برای تخیل در بغل گرفتن کسی نی ست.
از مارشال فهیم گفتید:
مارشال فقید با همین سخنان خود اشتباه و قبر خودش را هم به دست و زبان و عمل خودش حفر کرد تا افغان حکومت کند. من شخصاً بارها برای شان میگفتم که مستقل باشند، چون کرزی به ایشان نیاز داشت، نه شنیدند. و سرانجام کرزی آتش خاموش انتقام زندانی شذنش در دورهیی که آقای فهیم رئیس عمومی امنیت ملی بودند، با درد تدریجی وی مشتعل نگهداشت که از جهان رخصتش کرد.
همدگر پذیری که نیاز اصلی و اولتر از همه است. مگر کی با کی؟
پرسش:
بسیارعالی فرمودید نجیب صاحب، البته دراین زمینه نظریات گوناگون است من فکرمیکنم که باکودتاهای ۲۶سرطان و۷ثورتحولات افغانستان شتاب بیشتری گرفت مخصوصاتجاوزشوروی سابق بخاک افغانستان ،،حکومت مادرزمان ظاهرشاه بین امریکا وشوروی سابق بیطرف بودمرحوم داوودخان اگرشعارعدم انسلاک میداد لاکن میخواست کمی ازشوروی فاصله گرفته وبسوی غرب تمایل پیداکندکه حکومت شوروی این رانپسندیده واوراسرنگون کرد. باآمدن حکومت چپی هاتجاوزشوروی به افغانستان غرب مخصوصا امریکاازاین مسله خوب استفاده کرده و میخواست انتقام شکستش درویتنام را ازشوروی بگیرد. اگرچه گفته میشودکه مرحوم داوودخان درزمان صدارت خوددرحکومت ظاهرشاه کوشش کردکه رابطه خود را با امربکاخوب نموده و از آنان تقاضا کرد که بیایند در افغانستان سرمایه گذاری کنند. لاکن حکومت امریکا دراین زمینه علاقه ای نشان نداد. باآمدن روسهابه افغانستان غرب حساس شد وچون مردم این کشوربشدت مذهبی و سنتی بودندنتیجه گرفت که اگربه این مردم کمک شوداین مردم شوروی را شکست میدهندحالابعضی مردم جابجایی جمعیت وبعضی مسله دین و مذهب را عامل عقب ماندگی مردم افغانستان میدانند بحث طولانی میشوداگراین بحث رادوام دهیم اگرچه فقراقتصادی برای مردم مایک مصیبت است لاکن بدترازآن فقرفرهنگی خیانت رهبران وبی اعتمادی مردم نسبت به یکدیگرهم مشکل مراپیچیده ترمیکندالبته جوامع امریکااروپاکانداواسترالیاهم ازمابدتروحشت وبربریت داشته انددرطول دوصدسال گذشته سیاست تفرقه بباندازوحکومت کن انگلیس وامریکا ومخصوصااستفاده آنان ازدین ومذهب هم مزیدبرعلت بوده است وزمان زیادی لازم است تاجوامع مامتحول شوندخداوندمتعال درقرآن کریم میگوید خداهیچ قومی راتغیرنمیدهدتاخودآن قوم خودراتغیرندهد تشکرسلامت باشیدنجیب صاحب این قصه سردرازدارد،،،،،،
پاسخ!
گوهری صاحب گرامی.
برخلاف دیدگاهها، عامل همه بدبختیها در کشور، داود بود. وی با ملیگرایی ناسونالیستی افغانی، به ویژه در مورد برخورد با پاکستان، تخم نفاق و بدبختی را بذر کرد و کاری را هم از پیش نهبرد. چون هدفش جلب توجه افاغنهی جنوب برای حمایت از خودش بود. اعلام سفربری علیه پاکستان در دوران صدارتش و سپس عقبنشینی از جنگ با پاکستان ضعیف آنزمان، موجب شد که پاکستان در دشمنی با افغانستان آختهتر شود. نتایج مرگبار منفی آن را ما و شما در نیم قرن اخیر و همین حالا میبینیم.
شوروی را مجاهدین شکست نه دادند، شوروی از درون پاشید، وقتی هستهای درونی و مالیکولی ساختاری آن برای خودش از کار افتاد، دگر توان حمایت کسی را نه داشت. اینجا دکتر نحیب اشتباه مرگبار کرد که میدان را رها و فرار را برقرار ناکام ترجیح داد. مگر دیدید که چون سیستم در کشور وجود داشت رفتن دکتر نجیب، هیچ اثر منفی برساختارهای زیرین و سرساختهای کشور وارد نه کرد و پیش از آن پنج سال دفاع مستقلانه صورت گرفت. جنگ جلال آباد مهار شد، عملیاتهای گستردهی ژوره در خوست، تنگی واغجان در لوگر، دفاع از کندهار و هلمند و استقرار امنیت سراسری و حفاظت منافع ملی و نوامیس مردم هویدا بود. این که فروپاشی شوروی را به جنگ مجاهدین نسبت میدهند، یک تبلیغی بیش نیست.
من!
سپاس از شما.
من این گفتوگو را نشر میکنم. اجازه است نام شما را هم بگیرم؟
گوهری صاحب:
تشکرازنظرمن اشکالی ندارداین کلیپ آخررااگربرای شماممکن است خوب گوش کنید،،،،،
من!
شنیدم سپاس فراوان
گوهری صاحب:
تشکر از شما همچنان.
من!
حتمی گفتوگو را ادامه میدهیم. ما باید به برخی تحلیل گران بفهمانیم که جهان به حال موجودش تحلیل کنیم، نه خیال انگیزی جانبدارانه یا بی دلیل درست.
شب و روز نان خوش
گوهری صاحب:
تشکرسلامت باشیدشب وروزشماهم خوش،


