مخالفت
من از مخالفان ادارهٔ کنونی افغانستان هستم و مخالفت خود را نه از سر خصومت، بلکه بر بنیاد اصول انسانی، آزادیخواهی، عدالتطلبی و احترام به کرامت انسان ابراز میدارم. باور دارم که هر نظام سیاسی زمانی مشروعیت اخلاقی و تاریخی مییابد که حقوق اساسی شهروندان، آزادی اندیشه و بیان، عدالت اجتماعی، مشارکت سیاسی و حاکمیت قانون را پاس بدارد. هرگاه این ارزشها نادیده گرفته شوند، نقد و مخالفت مسئولانه نه تنها حق، بلکه وظیفهٔ هر شهروند آگاه است.
با وجود این، در سراسر زندگی سیاسی و فکری خویش هرگز حاضر نخواهم شد که برای رسیدن به قدرت یا تحقق اهداف سیاسی، به سازمانهای استخباراتی، ارتشها و یا حمایت دولتهای بیگانه تکیه کنم؛ خواه آن کشور مسلمان باشد یا غیرمسلمان، همسایه باشد یا دوردست. تجربهٔ چند سدهٔ گذشته و بهویژه تاریخ معاصر افغانستان نشان داده است که وابستگی به قدرتهای خارجی، استقلال تصمیمگیری را از میان میبرد و مبارزات ملی را از مسیر اصلی خود منحرف میسازد. هیچ ملتی با تکیه بر ارادهٔ بیگانگان به آزادی پایدار نرسیده است.
تاریخ، دادگاه بزرگی است که هیچ قدرتی نمیتواند از داوری آن بگریزد. کسانی که سرنوشت ملت خود را به خواست قدرتهای خارجی گره زدهاند، هرچند در مقاطعی به پیروزیهای ظاهری دست یافته باشند، در حافظهٔ تاریخی ملتها با استقلال و عزت شناخته نشدهاند. در مقابل، آنان که بر ارادهٔ مردم خویش تکیه کردند، هرچند در میدان نبرد جان باختند، در وجدان تاریخ جاودانه شدند.
اگر تلاشهای روشنگرانه و فرهنگی امروز ما به نتیجه برسد، نعمتی بزرگ خواهد بود؛ اما اگر در زمان حیات ما به ثمر ننشیند، باز هم جای نومیدی نیست. اندیشههای بزرگ همواره فراتر از عمر صاحبانشان زندگی کردهاند. سقراط جام شوکران نوشید، اما اندیشهاش باقی ماند؛ مارتین لوتر کینگ رؤیای برابری را کامل ندید، اما آرمان او الهامبخش نسلهای بعد شد. تاریخ مملو از مردانی است که پیروزی نهایی آرمانهایشان را پس از مرگ خود مشاهده نکردند، اما همان آرمانها مسیر آینده را تغییر داد.
در تاریخ آریانا و حوزهٔ تمدنی ایرانزمین نیز نمونههای فراوانی از این حقیقت دیده میشود. اسپهتامن، فرماندهٔ نامدار سغدی، یکی از برجستهترین رهبران مقاومت در برابر لشکرکشی اسکندر مقدونی بود. او از سال ۳۲۹ تا ۳۲۸ پیش از میلاد با بهرهگیری از شیوههای جنگهای چریکی و اتکا به حمایت مردم محلی، ضربات سنگینی بر سپاه مقدونی وارد ساخت و امنیت و آرامش را از متجاوزان گرفت. بسیاری از پژوهشگران نظامی، شیوهٔ نبرد او را از نمونههای برجستهٔ مقاومت نامتقارن در جهان باستان میدانند.
ساتیبرزن، ساتراپ آریا (هرات امروزی)، نیز از دیگر چهرههای برجستهٔ مقاومت بود. او پس از آنکه در برابر سپاه مقدونی سر به اطاعت فرود نیاورد، بار دیگر قیام کرد و تا واپسین لحظه برای استقلال سرزمین خود جنگید. نام او در منابع یونانی به عنوان یکی از سرسختترین مخالفان اسکندر ثبت شده است. و همین گونه همرزم دیگر اش بنام قارن هراتی
در مورد آرشک بلخی (ارشک)، بنیانگذار دولت اشکانی، باید با دقت تاریخی سخن گفت. آرشک مستقیماً با اسکندر مقدونی نجنگید؛ زیرا نزدیک به هشتاد سال پس از مرگ اسکندر ظهور کرد. او در میانهٔ سدهٔ سوم پیش از میلاد با بهرهگیری از ضعف دولت سلوکی، قیام نمود و دولت اشکانی را بنیان گذاشت. این دولت نزدیک به چهارصد و هفتاد سال دوام آورد و حدود سی تن از شاهان اشکانی بر آن فرمان راندند. اشکانیان با شکست دادن سپاه روم در نبرد حران و دفاع از استقلال سرزمینهای شرقی، یکی از نیرومندترین امپراتوریهای جهان باستان را پدید آوردند و پس از آنان شاهنشاهی ساسانی این میراث سیاسی و تمدنی را ادامه داد.
در منابع تاریخی آمده است که اسکندر برای برخی از دشمنان دلیر خود احترام قائل بود و شجاعت آنان را میستود. هرچند روایت ساختن مجسمهٔ اسپهتامن یا برخی دیگر از فرماندهان مقاومت، در منابع معتبر تاریخی بهصورت قطعی تأیید نشده است، اما اصل احترام اسکندر به دلاوری دشمنان، در شماری از نوشتههای مورخان باستان بازتاب یافته است. این حقیقت نشان میدهد که شجاعت و میهندوستی، حتی از نگاه دشمن نیز ارزشمند است.
از سوی دیگر، کوروش بزرگ،شاهنشاهی بزرگ هخامنشی، در تاریخ جهان به سبب سیاست مدارا، آزادی اسیران و احترام به آیینها و فرهنگ ملتهای گوناگون شهرت یافته است. استوانهٔ کوروش از سوی بسیاری از پژوهشگران به عنوان یکی از کهنترین اسناد مرتبط با حقوق انسان و حکومتداری عادلانه شناخته میشود، هرچند از دیدگاه علمی نباید آن را معادل «منشور ملل متحد» یا اعلامیهٔ جهانی حقوق بشر دانست؛ زیرا این دو متعلق به دورههای تاریخی کاملاً متفاوتاند.
افغانستان امروز نیز بیش از هر زمان دیگر به استقلال واقعی، وحدت ملی، عدالت و خرد سیاسی نیاز دارد. تجربهٔ تاریخ نشان داده است که هرگاه بیگانگان در سرنوشت این سرزمین نقش تعیینکننده یافتهاند، پیامد آن جز جنگ، ویرانی، مهاجرت، فقر و عقبماندگی نبوده است. آیندهٔ افغانستان تنها زمانی روشن خواهد شد که همهٔ اقوام و شهروندان، بدون تبعیض و حذف، در ساختن نظام سیاسی کشور سهم برابر داشته باشند.
من بر این باورم که مبارزهٔ فکری، فرهنگی و مدنی، اگر بر حقیقت، استقلال و اخلاق استوار باشد، هرگز شکست نخواهد خورد. ممکن است یک نسل رنج بکشد و نسل دیگر ثمرهٔ آن را برداشت کند؛ اما حقیقت، همانند خورشید، هرگز برای همیشه در پس ابرهای استبداد پنهان نخواهد ماند. ملتهایی که بر آزادی، عدالت و استقلال پای فشردهاند، دیر یا زود به آرمانهای خویش دست یافتهاند و افغانستان نیز از این قاعده مستثنا نخواهد بود.


