خبر و دیدگاه
بدخشان گرهگاه رقابت های پنهان
آنچه امروز در بدخشان جریان دارد، صرفاً یک منازعه محلی بر سر استخراج طلا و منابع زیرزمینی نیست؛ بلکه نشانهای از پیچیدهتر شدن رقابتهای درونی طالبان و تلاقی منافع بازیگران منطقهای و فرامنطقهای در شمالشرق افغانستان است. بدخشان اکنون به یکی از حساسترین نقاط ژئوپلیتیک افغانستان بدل شده؛ منطقهای که خطوط گسل استراتژیک، کمربندهای امنیتی و رقابتهای چندلایه قدرت در آن به هم میرسند. اساساً مناطق شمال و شمالشرق، مانند بدخشان، پروندهای تحمیلی بر طالبان جنوباند؛ پروندهای که باید تمام روندهای امنیتی منطقه را تحت تاثیر قرار دهد. حتا بقای طالبان در قدرت، بستهگی به این پرونده امنیتی دارد. اگر طالبان در تطبیق اهداف از قبل تعیینشده در این منطقه، که همانا ایجاد ناامنی مزمن، قاچاق مواد مخدر و اسلحه و ایجاد شاهراه تدارکات برای صدور تروریسم بهسوی دو هدف عمده، یعنی آسیای مرکزی و چین است، موفق نشوند، پروژهشان با مهر انقضا روبهاختتام خواهد بود. بر این اساس، در این منطقه تنها یک بازیگر واحد نمیتواند دوام بیاورد. چندین روند همزمان، متلاقی و دارای ظرفیتهای مختلف تخریبی، در حال جان گرفتناند.
لازم است بدانیم که اگر بحران جاری در بدخشان تنها به اختلافات داخلی طالبان یا کشمکشهای اقتصادی تقلیل داده شود، تحلیل ناقص و سطحی خواهد بود. این منطقه محل حضور و تقاطع بازیگران متعددی است؛ از طالبان بومی و حلقه قندهار گرفته تا داعش خراسان، القاعده و گروههای تندرو وابسته به آسیای مرکزی و حتا عناصر مرتبط با منافع امنیتی چین. هر یک از این بازیگران، با اهداف متفاوت، در تلاشاند تا بر منابع زیرزمینی، موقعیت سوقالجیشی و مسیرهای نفوذ این منطقه تسلط پیدا کنند.
بدخشان از منظر ژئوپلیتیک، آغاز دیوار امنیتی هندوکش به شمار میرود؛ کمربندی که نهتنها مرز طبیعی میان بلوک شرق و غرب است، بلکه به میدان رقابت قدرتهای منطقهای نیز تبدیل شده است. چین، هند، پاکستان، ایران و روسیه هرکدام این منطقه را بخشی از محاسبات امنیتی و راهبردی خود میدانند. از همینرو، بدخشان بار دیگر به کانون کشمکش قدرت در منطقه تبدیل شده است.
در همین بستر تحلیلی، چنین برداشت میشود که بازداشت فرماندهان محلی، تخریب کارگاههای استخراج و حضور شرکتها و اتباع چینی در معادن، بحران کنونی را از یک تنش اقتصادی ساده فراتر برده است. در پس این تحولات، نشانههایی از رقابت قومی، تصفیه سیاسی و جنگ پنهان بر سر منابع و مسیرهای نفوذ دیده میشود. بدون درنظر گرفتن رقابتهای منطقهای و ساختار چندلایه قدرت در طالبان، ارایه تصویری کامل از بحران بدخشان ممکن نخواهد بود.
یکی از ابعاد مهم این بحران، تلاش حلقه قندهار برای جلوگیری از قدرتگیری طالبان بومی در بدخشان است. رهبری مرکزی طالبان بهخوبی میداند که تقویت فرماندهان محلی و دسترسی آنان به منابع مالی گسترده، میتواند زمینه بغاوت و شکلگیری قطبهای مستقل قدرت را فراهم سازد. به همین دلیل، حلقه قندهار همواره در پی محدود ساختن صلاحیتها، امکانات و دسترسی آسان طالبان بومی به منابع اقتصادی این ولایت بوده است.
عامل مهم دیگر، نقش مافیای محلی و شبکههای اقتصادی غیررسمی در بدخشان است. این شبکهها، چه در دوران جمهوریت و چه در حاکمیت طالبان، منافع گستردهای در استخراج معادن، قاچاق مواد مخدر و انتقال اسلحه داشتهاند. رشوهدهی و ایجاد روابط با حلقات قدرت در قندهار، بخشی از تلاش این مافیا برای حفظ نفوذ و دسترسی به ثروتهای زیرزمینی بدخشان است. همین منافع اقتصادی، بدخشان را به یکی از پیچیدهترین میدانهای رقابت داخلی تبدیل کرده است.
ورود شبکههای قاچاق فرامرزی نیز بر پیچیدهگی بحران در بدخشان افزوده است. موقعیت جغرافیایی بدخشان، این ولایت را به حلقه اتصال افغانستان، پاکستان و تاجیکستان تبدیل کرده؛ مسیری که میتواند تا روسیه و اروپای شرقی امتداد پیدا کند. اهمیت این مسیرها، رقابت میان طالبان بومی، شبکه حقانی، حلقه قندهار و سایر گروههای ذینفوذ را تشدید کرده است. هر جناح تلاش میکند کنترل این شاهراههای قاچاق و ترانزیت را در اختیار بگیرد؛ زیرا تسلط بر این مسیرها به معنای دسترسی به منابع مالی و نفوذ امنیتی بیشتر است.
در چنین شرایطی، هر شکاف داخلی در میان طالبان به فرصتی برای سازمانهای استخباراتی منطقهای و فرامنطقهای تبدیل میشود. این نهادها بهخوبی میدانند که افزایش اختلافات درون طالبان، زمینه سربازگیری، نفوذ و مدیریت بحران را فراهم میکند. از همینرو، بدخشان تنها میدان رقابت طالبان نیست؛ بلکه صحنه جنگ خاموش دستگاههای اطلاعاتی نیز به شمار میرود.
در بعد خارجی، حضور چین در معادن بدخشان، یکی از مهمترین عوامل حساسیت بازیگران منطقهای است. حملات مکرر علیه اتباع و پروژههای چینی در افغانستان، تنها رویدادهای امنیتی پراکنده نیستند؛ بلکه پیامهایی روشن در مخالفت با گسترش نفوذ بیجینگ در این جغرافیا محسوب میشوند. برخلاف تصور رایج، مخالفت با حضور چین صرفاً به ایالات متحده محدود نمیشود؛ بلکه هند، ایران، روسیه و حتا پاکستان نیز نسبت به توسعه نفوذ اقتصادی و امنیتی چین در بدخشان حساساند و تلاش میکنند موازنه قدرت در این منطقه به سود بیجینگ تغییر نکند.
بناً، بحران بدخشان را نمیتوان صرفاً یک منازعه محلی بر سر استخراج معادن یا اختلافات داخلی طالبان دانست. این ولایت امروز به نقطه تلاقی رقابتهای امنیتی، اقتصادی و ژئوپلیتیکی تبدیل شده است؛ جایی که منافع طالبان، شبکههای قاچاق، قدرتهای منطقهای و بازیگران فرامنطقهای در هم تنیدهاند. تا زمانی که بدخشان چنین جایگاه راهبردی در معادلات امنیتی و اقتصادی منطقه داشته باشد، این ولایت همچنان یکی از مهمترین کانونهای تنش و رقابت در افغانستان باقی خواهد ماند.
ABDUL NASER NOORZAD
Writer, Translator and political activist
0034-641614129



