خبر و دیدگاه

جنگ تجاوزکارانه و استعماری به ایران

 

انسانها حد اقل  از زمانی که زندگی شهرنشینی و دولتداری را آغاز کردند به مفهوم عدالت و بیدادی، رحم و بیرحمی، قانون و بیقانونی آشنا شده اند.  

البته در جهان وحش چنین مفهوم های وجود ندارد. آن جا، قانون وحش یعنی قانون جنگل، قانون زور است. درست همان چیزی که امروز ایالات متحده یکجا با اسرایل در مقابل ایران انجام میدهند.  

انسانی که از قانون جنگل پیروی می کند، نمی توان او را آدم نامید. «تن آدمی شریف است به جان آدمیت … نه همین لباس زیباست نشان آدمیت… 

قانون جنگل، قانونی است که زندگی وحش را اداره و تنظيم می کند. چون وحوش آگاهی و شعور ندارند ، اين قانون جزء از غريزهً آنان است. تا آنها را کمک کند در محيط پر خطر و هولناک وحش راه خود را بيابند.  

اما قانون زور یعنی یعنی قانون بیشعوری مبتنب بر منافع محظ. نباید فراموش کرد که فرگشت انسان ها را به این اصل رسانیده است که آنچه به خود نمی پسندی، به دیگری مپسند، اگر طرفدار شر نیستی آن شر را به دیگری نیز مرسان.  

اما انسان يک موجود اجتماعی است. شعور و آگاهی دارد و ميداند که رشد و انکشاف آن خارج از اجتماع ممکن نيست و زندگی اجتماعی نيز نظم می خواهد. برای نظم و نسق بخشيدن در امور اجتماعی و برای ايجاد شرايط بهتر زيست، انسان کوشيده است به آفريدن موازين، هنجار ها، اصول و قوانين دست يازد از قبيل موازين ، عادات ، موازين اخلاقی و ايجاد قوانين وغيره.  

هر عضوی از جامعه بايد مطابق اين قواعد و معيار های اجتماعی رفتار کند و از ارتکاب اعمال خلاف منافع اجتماعی و همزيستی خوداری کند. با رشد جامعه بشری و پيچيدن شدن و متنوع شدن مناسبات ميان انسانها و جوامع بشری ، قواعد و قوانين نيز متنوع تر و پيچيده تر ومتکامل تر ميشوندو 

مطابق قوانين بين الملل صلح و امنيت عاليترين ارزش است. البته صلح و امنيت که برای همه کشور ها باشد نه برای کشور یا کشور های خاص و يا منطقه يی ويژه يی .  

اما امروز زورماندان میخواهند قانون زور (قانون وحش، قانون جنگل) خود را به دیگران تحمیل کنند. قانون زور و جبر آن است که قدرتمندان هيچ مسئوليتی را در برابر اعمال خويش نمی پذيرند. این قانون يعنی قانون تاراج، غارت و چپاول ، قانون ظلم و ستم بر کشورهای بی دفاع بطرز دلخواه خود، بطوريکه هيچ موازين و ارزش اخلاقی و حقوقی  و هيچ معيار و هنجار ديگری غير از معيار منافع در نظر گرفته نشود.  

قانون زور الزامی بودن سخن و ارادهً زورمندان و تحميل آن بر ديگران است. در آن از عدالت اجتماعی، برابری و ارزش های والای انسانی نميتواند سخنی باشد. 

این همان چیزی است که ترامپ و نتنیاهو در مقابل ایران انجام میدهند. معيار ارزش و اهميت آنان برمبنای قدرت و توانايی نظامی و سودی است که آنان باید به دست بیاورند 

درینجا کشتار مردمان دیگر، ویرانی شهر ها و تخریب کشور برای شان اهمیت ندارد.   

نمونه ديگر کشتار بی رحمانه کودکان و مردم فلسطين است که از سوی اسرائيل و به کمک و تاکيد امريکا و سایر کشور های دوستش صورت ميگيرد. 

در فلسطين سخن به کشتار پايان نمی يابد بلکه ويران کردن منظم آبادی های فلسطينی ها، اشغال و غصب سرزمين آنان و اعمار آبادی های يهودی نشين بجای آن و مهاجرت اجباری فلسطينی ها جزء از سياست دولت اسرائيل است که پابند هيچ اصول و ارزشی انسانی نيست غير از منافع يهوديت. 

در زمان پیش از ترامپ امریکا هر مداخله را به بهانه آوردن و دموکراسی و حقوق بشر توجیه می کرد. اگرچه نه سخن از دموکراسی بود و نه هم از احترام به حقوق بشر. 

ولی در زمان ترامپ حمله ها در کشورهای دیگر مانند وینزویلا و اکنون ایران آشکارا استعماری و غارتگری است. از ایران میخواهند خلع سلاح شود و اگر نمی شود آنها خلع سلاحش می کنند. گویا به مردم ایران آینده تابناک بعد از ویران کردن و کشتار مردم شان و بی دفاع کردن کشور شان لطف می کنند تا بدهند. 

اگر ما از قانون بين الملل دور شويم و از قانون وحش پيروی کنيم مجبور هستيم بپذيريم که رفتار و گفتار زورمندان قانون است و لازم الاجرا. و اگر قضيه را از نقطه نظر حقوق بين الملل بررسی کنيم، ميدانيم که حاکميت ملی و انتخاب سيستم سياسی و اقتصادی به مردم خود آن کشور تعلق دارد نه به آقای ترامپ یا نتنیاهو. و هيچ قدرتی حق ندارد خواست و ارادهً خويش را بر مردم آن کشور تحميل کند و یا آنان تحریک به قیام کند 

هر کشور حق دارد برای دفاع از خود برنامه های دفاعی داشته باشد. حق دفاع از خود، یک حق بسیار طبیعی و ابتدایی هر کشور است. 

 همانطوريکه در قانون ملی افراد صرف نظر از تعلقات قومی، نژادی، زبانی، جنسی، پيشه، حالت مدنی وضع اجتماعی وغيره در برابر قانون مساوی اند، در حقوق بين الملل نيز دولت ها صرف از بزرگی ثروت ، توانمندی نظامی، موقعيت جغرافياوی، نفوس، نظام سياسی و غيره باهم برابرند. پايه و اساس نظام سياسی را مردم يک کشور تشکيل ميدهند.  

برمردم آن کشور است که تعيين ميکنند کدام نظام سياسی و اقتصادی و اجتماعی را می پذيرند. قدرت های بيگانه هرگز حق ندارند بنام مردم عمل کنند. 

البته حقوق بين الملل معاصر محصول مبارزات پيگير و نستوه نيروهای صلح دوست و جنگ ستيز گذشته است. پيش از اينکه اين نظام حقوقی تثبيت شود مليون ها انسان در ميدانهای نبرد جان باختند. تنها تلفات بشر در جنگ اول و دوم جهانی بيش از پنجاه مليون انسان بود. به اين سبب بيهوده نيست که خصوصيت اساسی حقوق بين الملل معاصر ضد جنگ بودن آنست.  

رفتار امريکا، اسرایل و کشورهای هم پيمانش در دوران بعد از جنگ سرد بصورت واضح نشان ميدهد که خصوصيت ضد جنگ بودن  حقوق بين الملل با منافع سيطره جويی آنان سازگار نيست و به همين علت امريکا به جستجوی پيريزی چنان نظمی است که به اعمال تجاوزکارانه اش در جهان پوشش قانونی ببخشد.  

امریکایی ها برای توجیه رفتار خویش یک عبارت جالبی را کشف کرده اند و آن را «نظمی بین المللی مبتنی بر قواعد» میخوانندمعلوم نیست محتوای این نظم چیست.  

بر اساس همین نظم است که این کشور به دهها کشور مداخله کرد، حکومت های آنان را از بین برد و یک حکومت دست نشانده و مطیع به آن کشور ها بنیاد نهاد و هرج و مرج و بی نظمی در کشور های مختلف کاشت. 

اساس و پايهً حقوق بين الملل را منشور ملل متحد تشکيل ميدهد. اين منشور يک معاهدهً جهانی و سراسری  است که مهمترين اهداف جامعه جهانی و اصول و موازين پذيرفته شدهً حقوق بين الملل در آن گنجانيده شده است. رفتار هر دولت را می توان براساس همين اصول بررسی کرد. تا کنون هيچ سند ديگر از سوی مجمع جهانی طرح و تصويب نشده است که موازين و اصول منشور را منسوخ قرار دهد.  

درمادهً دوم منشور ملل متحد هفت اصل اساسی ذکر شده که اعضای ملل برای نيل به اهداف اين سازمان بايد مطابق باآن عمل کنند. اين ها عبارت اند از : 

1 ـ اصل عدم توسل به زور يا تهديد با آن عليه تماميت ارضی يا استقلال سياسی کشور ديگر 

2 ـ اصل برابری حاکميت دولت ها 

3 ـ اصل برابری حقوق و تعيين سرنوشت به دست خويش 

4 ـ اصل عدم مداخله در امور داخلی يکديگر 

5 ـ اصل حل مسالمت آميز مناقشات بين الملل 

6 ـ اصل همکاری بين المللی 

7 ـ اصل اجرای صادقانه تعهدات بين المللی 

اين اصول بنياد نظام حقوق بين الملل و نظم جهانی تا کنون را تشکيل ميدهدو رعايت آن در روابط بين الملل از اهميت حياتی برخوردار است و هيچ دولتی حق ندارد در رفتار خويش از اين اصول سرپيچی کند.  

بايد خاطر نشان بسازم که اصول فوق با هم پيوند ناگسستنی دارد. بايد محتوای هر اصل را با پيوند به مفهوم و معنای اصول  ديگر در نظر داشت. بطور مثال اصل برابری حاکميت ارتباط نزديک با اصل برابری حقوق و حق تعيين سرنوشت دارد که آن دو، به نوبهً خود بدون رعايت اصل عدم مداخله معنای ندارد، باز هم بنوبهً خود پيوند ناگسستنی با رعايت اصل عدم توسل به زور دارد و بازهم اگر اصل عدم توسل به زور رعايت نشود ، سخنی از حل صلح آميز مناقشات بين المللی در ميان نخواهد بود. اصل  حل مسالمت آميز منازعات بين المللی نيز وابسته به اصل همکاری بين المللی است و آن به نویهً خود به اجرای صادقانه تعهدات بين المللی نيازمند است.  

ازین رو، رعايت اصول بين الملل در روابط ميان دولت ها بيانگر قانونيت بين المللی است، در حاليکه عدم رعايت آن اصول از بی قانونی صحنه بين المللی حکايت ميکند. 

جالب اينجاست که تصميم به اشغال کشور ديگر بزير شعار دموکراسی و دفاع از اصول جهان متمدن که امریکا در راس آن است، صورت می گيرد.  

اما حالا رفتار ایالات متحده برای هیچ انسانی باخرد شک و تردید نمیگذارد که آن کشور دوران استعمار نوین را آغاز کرده است. ما نمی دانیم که آینده این کره خاکی چه قدر تیره و تار خواهد بود. 

اما دفاع هر کشور و مردم آن از کشورشان در برابر هر متجاوز و استعمارگر وجیبه و وظیفه فرد فرد آن کشور است و این دفاع از سوی هر انسان باخرد و هم قابل قدر است و هم قابل ارج. 

این حمله و تجاوز به ایران برای ايجاد جهان اسارت و غارت و برای تسلیمی و مستعمره ساختن ایران است. این حمله و تجاوز به احتمال قوی در کشورهای دیگر ادامه خواهد یافت برای اینکه مردمی را به رقص امریکا و اسرایل نمی رقصند، برقصیدن وادارند. برای استعمار کشور های که امکانات دفاع از خود را از دست داده اند و نميتوانند از آزادی و استقلال خود دفاع کنند. ببینیم در آینده چه می شود. 

 

پایان  

۸ مارس ۲۰۲۶ 

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا