Jannah Theme License is not validated, Go to the theme options page to validate the license, You need a single license for each domain name.
خبر و دیدگاه

سه کانون بحران و نبرد بر سر نظم آینده جهان

 

وضعیت در افغانستان، اوکراین و ایران، به‌عنوان سه کانون بحران، سه خط تقابل و سه جبهه رقابت میان شرق و غرب، همچنان ملتهب و تعیین‌کننده باقی مانده است. در اوکراین، جنگ به‌سوی یک نبرد فرسایشی در حرکت است؛ توازن نسبی در میدان برقرار مانده و چشم‌انداز پایان آن همچنان مبهم و نامشخص است. در ایران، هم‌زمان احتمال جنگ، صلح و یا تداوم وضعیت موجود که محصول چانه‌زنی قدرت‌های بزرگ و موازنه‌های منطقه‌ای است، قابل مشاهده می‌باشد. در افغانستان نیز، در کنار نگرانی‌های فزاینده نسبت به شکنندگی وضعیت موجود، حضور تدریجی و خزنده بازیگران دولتی و غیردولتی، این جغرافیا را همچنان به نقطه‌ای مستعد برای تصادم منافع شرق و غرب نزدیک می‌سازد. در نتیجه این روند، کانون‌های بحران که به‌صورت بالقوه و هم‌زمان در تشدید رقابت‌ها، تصادم‌ها و چانه‌زنی‌های راهبردی قدرت‌های بزرگ نقش محوری ایفا می‌کنند، فعال نگه داشته شده‌اند. به بیان دیگر، آنچه امروز در افغانستان، ایران و اوکراین جریان دارد، بخشی از یک پازل بزرگ‌تر در صفحه بازی قدرت‌های جهانی است؛ پازلی که بر سر شکل‌دهی نظم آینده جهان و تعیین مختصات نظام بین‌الملل جدید در حال تکمیل شدن است.

در این نظم نوظهور، نه تنها ابعاد سخت‌افزاری قدرت و تقابل‌های نظامی نقش خواهند داشت، بلکه ترکیبی از مؤلفه‌های اقتصادی، رسانه‌ای، فناوری‌های پیشرفته، امنیت سایبری، جنگ شناختی و رقابت بر سر کنترل ادراک عمومی، جهان را از ساختار کنونی به‌سوی یک نظم جدید و پیچیده پساقطبی سوق خواهد داد. در چنین فضایی، بازیگرانی موفق‌تر خواهند بود که علاوه بر برخورداری از قدرت سخت، توانایی ائتلاف‌سازی منطقه‌ای، مدیریت افکار عمومی، حفظ تاب‌آوری اقتصادی و ایجاد ظرفیت‌های چندلایه امنیتی را نیز در اختیار داشته باشند. این بازیگران قادر خواهند بود معادلات آینده را شکل دهند و صفحات تاریخ جهان آینده را به سود خود بنویسند.

نکته قابل تأمل درباره این سه کانون بحران آن است که هر سه در امتداد کمربند ژئوپولیتیکی اوراسیا قرار گرفته‌اند؛ موضوعی که بار دیگر نظریه‌های کلاسیک رقابت ژئوپولیتیکی مبتنی بر هارتلند و ریملند را، البته نه در قالب سنتی آن، بلکه متناسب با الزامات نوین امنیتی، اقتصادی و ژئوپولیتیکی، احیا می‌کند. نظریه «کانون‌های بحران» نشان می‌دهد که بی‌ثباتی در این مناطق، ظرفیت بالایی برای سرایت ناامنی به محیط پیرامونی و حتی کل نظام بین‌الملل دارد و می‌تواند نقش انکارناپذیری در تعیین ماهیت نظم آینده جهانی ایفا کند. در عمل، این کانون‌های بحران بازتاب‌دهنده منطق یک رقابت سرد، خاموش و کم‌هزینه میان قدرت‌های بزرگ هستند؛ رقابتی که اگرچه فاقد رویارویی مستقیم گسترده است، اما در ماهیت خود شباهت‌های بسیاری با نسخه‌ای جدید از جنگ سرد دارد و در امتداد مسیر تأمین منافع راهبردی قدرت‌های بزرگ شکل گرفته است.

فراتر از این سه کانون فعال، مناطق بحران‌خیز نیمه‌فعال و دارای ظرفیت تأثیرگذاری نیز در آینده اهمیت بیشتری خواهند یافت. تایوان، آمریکای لاتین، آفریقا و حتی شرق دور، به‌عنوان میدان‌های جدید رقابت میان قدرت‌های جهانی، به تدریج فعال خواهند شد. در کنار این مناطق، قطب شمال، مسئله گرینلند، کانال پاناما و تنگه هرمز نیز در امتداد ژئوپولیتیک گذرگاه‌ها، از پیش وارد میز چانه‌زنی قدرت‌های بزرگ شده‌اند و متناسب با تحولات محیطی، به‌صورت خودکار فعال یا غیرفعال می‌شوند.

در درون این کانون‌های بحران، مناطق خاصی وجود دارند که بر اساس نظریه مجموعه‌های امنیتی منطقه‌ای، در یک بستر رقابتی پیچیده ایفای نقش می‌کنند. بر مبنای این منطق، امنیت اروپا، خاورمیانه، آسیای مرکزی و شرق دور دیگر پدیده‌هایی جدا از یکدیگر نیستند، بلکه در چارچوب یک قاعده کلی بازی میان قدرت‌های بزرگ، به‌شدت به هم وابسته و دارای خاصیت سرایت‌پذیری هستند. هم‌زمان با گسترش تهدیدهای نوین امنیتی در این مناطق، وابستگی متقابل امنیتی، اتکای فزاینده به ائتلاف‌های منطقه‌ای و ضرورت مقابله جمعی با تهدیدها، اهمیت بیشتری پیدا کرده است. در چنین شرایطی، مدیریت بحران‌ها و تهدیدها بدون همکاری‌های گسترده منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای، با دشواری‌های جدی مواجه خواهد بود.

اوکراین در مسیر گذار از یک تقابل صرفاً نظامی میان شرق و غرب به یک رقابت ژئوپولیتیکی، تمدنی و هویتی حرکت می‌کند. از همین رو، بن‌بست کنونی در میدان‌های نبرد، بیش از آنکه صرفاً محصول فشارهای نظامی باشد، ناشی از احتیاط بازیگران اصلی در یک بازی بزرگ‌تر ژئوپولیتیکی و تمدنی است؛ بازی‌ای که کوچک‌ترین اشتباه در آن می‌تواند مسیر تحولات آینده جهان را به سوی وضعیت‌های غیرقابل پیش‌بینی سوق دهد.

ایران نیز با وجود تجربه جنگ شش‌هفته‌ای و پیامدهای ناشی از آن، به یکی از فعال‌ترین کانون‌های بحران در صفحه رقابت‌های جهانی تبدیل شده است. رقابت در خاورمیانه بیش از آنکه صرفاً یک تقابل تمدنی باشد، عرصه‌ای برای رقابت بر سر امنیت انرژی، ایجاد بازدارندگی منطقه‌ای، کنترل مسیرهای راهبردی و ترسیم خطوط آینده توازن میان شرق و غرب محسوب می‌شود. در همین حال، افغانستان پس از خروج ایالات متحده، به فضای رقابت خاموش اطلاعاتی، امنیتی و ژئوپولیتیکی میان محورهای مختلف قدرت تبدیل شده است. این کشور، با وجود ثبات شکننده، نبود مشروعیت سیاسی فراگیر و عدم شکل‌گیری یک نظم قابل اتکا برای هر دو سوی رقابت جهانی، همچنان مستعد بازی‌های اطلاعاتی، رقابت‌های پنهان امنیتی، هدایت نیروها در قالب گروه‌های نیابتی، انتقال بحران به مناطق پیرامونی و ایفای نقش به‌عنوان حلقه اتصال میان کمربندهای امنیتی، هویت‌های ژئوپولیتیکی متفاوت و خطوط تمدنی متعارض در امتداد گسل‌های راهبردی است.

از این منظر، تداوم بحران در اوکراین، پویایی وضعیت در افغانستان و تلاش هم‌زمان برای مدیریت صلح و جنگ در ایران، بیانگر منطق ایجاد عمق امنیتی اوراسیایی در برابر فشارهای ژئوپولیتیکی غرب است. در مقابل، غرب نیز با تکیه بر راهبرد بی‌ثبات‌سازی کنترل‌شده، جذب متحدان جدید منطقه‌ای و بهره‌گیری از ظرفیت بازیگران فرصت‌طلب یا آسیب‌پذیر، تلاش دارد مدیریت رقابت را از راه دور حفظ کند. شرقِ دوپاره، در قالب نوعی همگرایی نانوشته میان ایران، روسیه و چین، و غربِ چندلایه، در چارچوب تفاهم‌های سنتی میان آمریکا، بریتانیا، اروپا، کشورهای عربی و ترکیه، هر یک در تلاش‌اند معادلات قدرت را به سود خود تغییر دهند. در این میان، مهار ظرفیت‌های ژئوپولیتیکی و راهبردی بلوک شرق از طریق ایجاد و تداوم بحران‌های امنیتی در نقاط حساس، به یکی از اهداف اصلی بازیگران غربی تبدیل شده است.

در نهایت، آنچه امروز در اوکراین، ایران و افغانستان جریان دارد، صرفاً مجموعه‌ای از بحران‌های مستقل و جداگانه نیست، بلکه بخشی از یک رقابت گسترده‌تر برای شکل‌دهی نظم آینده جهان به شمار می‌رود. جهان در حال عبور از ساختار تک‌قطبی به سمت یک نظام چندقطبیِ پرتنش و پیچیده است؛ نظمی که در آن جنگ‌ها دیگر صرفاً در میدان‌های نظامی تعریف نمی‌شوند، بلکه اقتصاد، رسانه، فناوری، امنیت سایبری، عملیات شناختی و رقابت بر سر کنترل روایت‌ها نیز به اندازه قدرت نظامی اهمیت یافته‌اند. در چنین شرایطی، بازیگرانی قادر خواهند بود در این رقابت بزرگ موفق شوند که افزون بر برخورداری از قدرت سخت، توانایی مدیریت ادراک، ائتلاف‌سازی مؤثر، افزایش تاب‌آوری اقتصادی و امنیتی و سازگاری با تحولات شتابان محیط بین‌المللی را نیز در اختیار داشته باشند.

 

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا