Jannah Theme License is not validated, Go to the theme options page to validate the license, You need a single license for each domain name.
خبر و دیدگاه

دورنمای پایان نزاع‌های گروهی و قومی در افغانستان؛ فرصت‌ها و چالش‌ها

افغانستان در بیش از دو سدهٔ اخیر، افزون بر جنگ‌های خارجی، قربانی کشمکش‌های داخلی، رقابت‌های قومی، انحصار
قدرت و نزاع‌های هویتی نیز بوده است. هرچند مردم افغانستان در طول تاریخ بارها در برابر تجاوز خارجی با همبستگی کم‌نظیرایستاده‌ا اند؛ اما این کشور در عرصهٔ دولت‌ سازی و توزیع قدرت، شکاف‌های قومی و گروهی همواره ناکام بوده و این به یکی ازمهم‌ترین موانع  برای شکل‌گیری دولت ملی در این کشور تبدیل شده است. از این رو، پرسش اساسی این است که آیا افغانستان می‌تواند روزی از چرخهٔ نزاع‌های قومی و گروهی عبور کند و به یک جامعهٔ مبتنی بر شهروندی و مشارکت ملی دست یابد؟
نزاع‌های قومی در افغانستان تنها محصول تفاوت‌های فرهنگی و زبانی نیست؛ بلکه بیشتر نتیجهٔ بهره‌برداری های
سیاسی از این تفاوت‌ها بوده است که امروز به فاجعه گروهی و قومی بدل شده است. در بسیاری از دوره‌های تاریخی، قدرت سیاسی به گونه‌ای توزیع شده که برخی گروه‌ها خود را صاحب اصلی قدرت و برخی دیگر خود را محروم و به حاشیه رانده شده احساس کرده‌اند. در چنین شرایطی، قومیت و زبان به جای آنکه یک هویت فرهنگی تلف شوند؛ برعکس به ابزار رقابت سیاسی تبدیل شده اند. در نتیجه، بی‌اعتمادی میان گروه‌های مختلف افزایش یافته و مفهوم ملت واحد افغانستان فرصت رشد کافی نیافته و این کشور از قافله دولت- ملت فرسنگها فاصله گرفته است.
افغانستان در حالی بیش از هر زمان دیگر درگیر نزاع های گروهی و قومی شده است که مردم آن در ضمن داشتن فرصت
ها برای پایان این نزاع ها، با چالش هایی نیز دست و پنجه نرم می کنند.  پیش از آنکه به چالش ها در این مورد اشاره شود، بهتر است تا به فرصت ها برای پایان این منازعه اشاره شود.
فرصت‌های پایان نزاع‌های قومی رشد آگاهی سیاسی و اجتماعی: امروز افغانستان با افغانستان پنجاه سال پیش تفاوت دارد. گسترش آموزش، رسانه‌ها، شبکه‌های اجتماعی و ارتباط با جهان سبب شده است که نسل جدید بیش از گذشته به حقوق شهروندی، عدالت و مشارکت سیاسی آگاه شود. بخش بزرگی از جوانان افغانستان دیگر خواهان حاکمیت انحصاری یک قوم یا یک گروه نیستند؛ بلکه به دنبال نظامی هستند که در آن شایستگی، قانون و رأی مردم معیار مشروعیت باشد.
تجربه تلخ جنگ و انحصار: مردم افغانستان هزینهٔ سنگینی برای جنگ‌های قومی و گروهی پرداخته‌اند. میلیون‌ها
مهاجر، صدها هزار کشته و دهه‌ها عقب‌ماندگی اقتصادی سبب شده است که بخش بزرگی از جامعه به این نتیجه برسد که هیچ قومی نمی‌تواند به تنهایی افغانستان را اداره کند. این تجربهٔ تاریخی می‌تواند زمینهٔ مناسبی برای شکل‌گیری فرهنگ مصالحه وهمزیستی باشد.
ظهور هویت‌های فراملی و مدرن: نسل جدید بیش از گذشته با مفاهیمی مانند حقوق بشر، شهروندی، توسعه و عدالت آشنا شده است. این روند به تدریج اهمیت هویت‌های صرفاً قومی را کاهش داده و زمینهٔ شکل‌گیری هویت ملی فراگیر را فراهم می‌کند.
وابستگی متقابل اقتصادی: اقتصاد مدرن نیازمند همکاری میان همهٔ مناطق و اقوام است. توسعهٔ تجارت، سرمایه‌گذاری و
زیرساخت‌ها می‌تواند منافع مشترکی ایجاد کند که فراتر از تعلقات قومی باشد.
با تاسف که از این فرصت ها، در برهه های گوناگون در افغانستان استفاده بهتر نشده و برعکس ابزار های فرصت به
چالش های بنیادی بدل شده اند. در برهه های گوناگون نبود مشروعیت، تداوم انحصار، فقر و عقب مانده گی اقتصادی، مداخله های خارجی و بحران اعتماد ملی از جمله چالش های بنیادی بوده اند که فرصت ها برای نابودی نزاع های گروهی و قومی در این کشور را زباله کرده اند.
چالش‌های اساسی تداوم انحصار قدرت: بزرگ‌ترین مانع پایان نزاع‌های قومی، انحصار سیاسی است. هر نظامی که خود را نمایندهٔ انحصاری حقیقت، قوم یا گروه خاص بداند، ناخواسته زمینهٔ مقاومت و شکاف اجتماعی را فراهم می‌کند تا زمانی که همهٔ اقوام و جریان‌های سیاسی در ساختار قدرت سهم عادلانه نداشته باشند، زمینه‌های تنش باقی خواهد ماند.
فقر و عقب‌ماندگی اقتصادی: فقر گسترده، بیکاری و نبود فرصت‌های برابر، رقابت بر سر منابع محدود را تشدید می‌کند.
در چنین شرایطی، رهبران سیاسی به آسانی می‌توانند نارضایتی‌های اقتصادی را به اختلافات قومی تبدیل کنند.
سوءاستفاده نخبگان سیاسی: در بسیاری موارد، قومیت نه مشکل مردم عادی، بلکه ابزار قدرت نخبگان سیاسی بوده است. بسیاری از سیاستمداران برای حفظ جایگاه خود از احساسات قومی بهره‌برداری کرده‌اند و مانع شکل‌گیری گفتمان ملی شده‌اند.
مداخلات خارجی: قدرت‌های منطقه‌ای و جهانی نیز گاه از شکاف‌های قومی و مذهبی برای تأمین منافع خود استفاده
کرده‌اند. تا زمانی که افغانستان از ثبات سیاسی و استقلال نهادی برخوردار نشود، این خطر همچنان وجود خواهد داشت.
بحران اعتماد ملی: دهه‌ها جنگ، تبعیض و خشونت سبب شده است که میان بسیاری از گروه‌های اجتماعی بی‌اعتمادی
عمیق شکل بگیرد. بازسازی این اعتماد نیازمند زمان، عدالت و سیاست‌های آشتی ملی است.
چگونگی عبور از این چرخه تاریخی
برای پایان یافتن این چرخهٔ تاریخی، چند اصل اساسی ضروری است که با تاسف مردم افغانستان به آنها دست نیافته و اگر
به آنها دسترسی هم پیدا کرده، به تقلب و فریب کشانده شده اند. بیست سال دوران جمهوریت، در واقع فرصت های طلایی برای مردم افغانستان بود تا ارزش های مردم سالاری و استقرار نظام سیاسی مشروع و مبتنی بر رای مردم در روشنایی پذیرش اصل برابری کامل شهروندان؛ توزیع عادلانهٔ قدرت و منابع؛ تقویت نهادهای ملی و مستقل؛ اصلاح نظام آموزشی در جهت ترویج فرهنگ همزیستی؛ تأمین عدالت انتقالی و پاسخگویی در برابر نقض حقوق مردم؛ و جایگزینی شایسته‌ سالاری به جای وابستگی‌های قومی و گروهی، در کشور نهادینه می شد؛ برعکس در این مدت نه تنها ارزش های یاد شده در کشور نهادینه نشد؛ این فرصت ها خود به چالش های بی پایان بدل شد. انتخابات های ریاست جمهوری و پارلمانی به تقلب های سازمان یافته بدل شدند؛ قدرت بجای توزیع عادلانه به انحصار درآمد؛ نهاد های مستقل ملی در راستای رسیدن به سکوی دولت – ملت تقویت نشد؛ در این مدت نه تنها در راستای اصلاح نظام آموزشی و ترویج فرهنگ همریستی کاری نشد، با مداخله های سیاسی و قومی و فساد گسترده اداری در نماد مکتب های خیالی میلیون ها دالر حیف و‌میل شد که بیشترین این پول ها به جیب اتمر و فاروق وردک ریخته شد؛ در نتیجه تحقق نیافتن عدالت انتقالی و بازی های سیاسی سیما ثمر، مردم افغانستان فرصت های خوبی را از دست دادند.
اگر عدالت انتقالی در افغانستان پس از دهه‌ها جنگ و نقض حقوق بشر به‌گونه‌ای واقعی عملی می‌شد. با اجرای آن،
پایان نسبی فرهنگ معافیت از مجازات و پاسخگو شدن عاملان جنایت‌ها پایان می یافت؛ اعتماد مردم به قانون و نهادهای دولتی تقویت پیدا می کرد؛ انگیزه انتقام‌جویی کاهش می یافت و به آشتی ملی کمک بیشتر می نمود؛ در این صورت حقیقت تاریخی به اثبات می رسید و از تحریف رویدادها جلوگیری می شد و زمینه برای ملت‌سازی و همبستگی اجتماعی فراهم می گردید. البته اجرای عدالت انتقالی بدون اجماع سیاسی و حمایت اجتماعی می‌توانست در کوتاه‌مدت تنش‌هایی نیز ایجاد کند؛ اما در بلندمدت به ثبات، مشروعیت سیاسی و صلح پایدار تر کشور کمک می‌کرد.
هزاران دریغ و درد که کرزی و غنی و مقام ها و دستگاه های حاکمیت طی بیست سال بجای استفاده از فرصت ها و
برداشتن چالش ها؛ برعکس با نقض جمیع ارزش ها، افغانستان را نه تنها به پرتگاه فساد سازمان یافته، انحصار قدرت و باتلاق الیگارشی قومی کشاندند؛ بلکه با گسترش فساد و نقض قوانین، میان مردم و حکومت فاصله ایجاد کردند و پیهم برای گسترش نفوذ طالبان تا شمال کشور، زمینه سازی کردند تا آنکه با دامن زدن به نزاع های گروهی و قومی هر دو ماموریت قومی خود را پایان داده و افغانستان را به کام تروریسم قومی افکندند.
نتیجه‌گیری
دورنمای پایان نزاع‌های قومی و گروهی در افغانستان هرجند نه یک رؤیای دست‌نیافتنی، بلکه یک ضرورت تاریخی
است؛ اما جامعهٔ افغانستان به نقطه‌ای رسیده که ادامهٔ انحصار، تبعیض و رقابت‌های هویتی بیش از هر زمان دیگر هزینه‌زا و
ویرانگر شده است. با این حال، تحقق این هدف نیازمند گذار از سیاست قوم‌محور به سیاست شهروند محور، از انحصار به مشارکت و از بی‌اعتمادی به همگرایی ملی است که در نتیجه سیاست های افراطی و قومی در غیاب یک حکومت مشروع و در انحصارقدرت به زنجیر کشیده شده است.
افغانستان زمانی از چرخهٔ نزاع‌های قومی رهایی خواهد یافت که هیچ شهروندی خود را مالک انحصاری کشور نداند و
هیچ گروهی خود را شهروند درجه دوم احساس نکند. در آن صورت، قومیت در افغانستان از میدان رقابت سیاسی به حوزهٔ هویت فرهنگی بازخواهد گشت و ملت‌سازی، که سال‌ها قربانی منازعات قدرت بوده است، فرصت تحقق پیدا خواهد نمود. 26-05-31

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا