خبر و دیدگاه

قوم وقبیله گرایی زیرنام امت گرایی

نزدیک به دوماه از جابجایی امارت ضد بشری طالبان به دست ارتش پاکستان در کابل می گذرد. سردمداران ارتش پاکستان ونوکران گوش بفرمانش در این مدت سریالهای مختلفی را برای به رسمیت شناختن امارت تروریستی طالبان نمایش داده اند، تا جامعه جهانی را برای به رسمیت شناختن چاکران پاکستان مجاب کنند. یکی از این نیرنگها ایجاد « مسئولان سرپرست » در رده ای قدرت وساختار امارت است، تا بدین ترفند فرصت کمایی کنند و چشمهای جامعه بین المللی را برای ایجاد «حکومت با قاعده وسیع اجتماعی ورعایت حقوق زنان» در انتظار نگهدارند.
به زبانزد مردم « سالی که نیکو است، از بهارش پیدا است» چینش مهره ها درساختار امارت تروریستی طالبان در آینده هیچگاهی بهتر از اداره ای سرپرست نخواهد بود، تا زمانیکه وضع نظامی ـ سیاسی دچار چرخش نشود و تناسب قوا در داخل کشور به سود رزمندگان مقاومت ملی و جنبشهای وسیع سیاسی، مدنی واجتماعی وبه ویزه زنان تغییر نکند.
طالبان به عنوان دست آموزان سیاست پاکستان آنچه را می گویند، پیوسته بر خلاف آن عمل می کنند. پس از ایجاد دفتر قطر ودادن وجهه سیاسی به یک سازمان تروریستی، سپس «مذاکرات صلح » وجاگزین کردن تدریجی طالبان به جای حاکمیت های سلف قومی وقبیله یی فاسد گذشته، آنان هرچه در رویکردهای سیاسی، تغییر موضع گذشته، اعتنا به حقوق زنان، تشکیل حاکمیت غیر امارتی، شرکت ونمایندگی عادلانه جوامع واقوام برادر غیر پشتون در حاکمیت سیاسی (ایجاد حاکمیت با قاعده ای وسیع اجتماعی)، رعایت ارزشهای فرهنگی، زبانی واجتماعی همه، تغییر در نحوه ای حکومتداری وموارد دیگر گفته بودند، پس از تصرف قدرت « در یخ نوشتند ودر آفتاب گذاشتند». طالبان اصلاً تا کنون یک راست برای خدا هم نگفته اند.
واقعیت مسلم این است که رییس آی.اس.آی. در چینش مهره های امارت طالبانی همان سیاست رسمی ومنافع ملی تعریف شده پاکستان در افغانستان را ( حاکمیت قومی دست نشانده از گروهای اسلام سیاسی، سلفی و وهابی جامعه ای پشتون) در عمل تحقق بخشید و برای یاوه سرایی « تاجیکان دوست پاکستان» جایی باقی نگذاشت.
اکنون تا جایی که دیده میشود گزینش مهره هایی حاکمیت واداره طالبان تکمیل شده است ودر این مدت بیش از صد تن برای رده ای نخست امور لشکری، امنیتی واداره جامعه از سوی طالبان گماشته شده اند که 96 درصد آن از اسلامگرایان سیاسی، سلفی و وهابی دوقبیله غلجایی ودرانی جامعه برادر پشتون اند. وپاکستان برخلاف امارت نخست طالبان، این بار مهره های مربوط به آی.اس.آی.را بیشتر از قبیله غلجایی برگزیده است. ترکیب اجتماعی رده های پائینتر امارت صد درصد از یک قوم چینش شده اند. واین مساله واقعیت آفتابی تبعیض برهنه وسیستماتیک قومی ـ مذهبی را از زیر پوسته « امت گرایی اسلامی» به نمایش گذاشته است.
این در حالی است که طالبان ادعا دارند که پیرو شریعت اسلام اند ودعوای اصلی شان همان « امت محوری » واتحاد مسلمانان بر پایه امت واخوت اسلامی است و نه قومی. بر بنیاد این ادعا،گزینش در ساختار قدرت واداره، باید امت محور می بود ونه قبیله وقوم محور. این رویکرد طالبان در تشکیل حاکمیت در برابر جوامع واقوام غیر پشتون در دایره « امت اسلامی» نشانگر آن است که بر خلاف اعتقاد وسیاست گروه های فاشیستی پیشین، طالبان رده بندیهای اجتماعی، جنسیتی ومذهبی زیر را از چنبرۀ امت اسلامی حذف کرده اند :
ـ زنان با تصفیه کامل از ساختار سیاسی واداره مشمول امت اسلامی نیستند؛
ـ شیعیان افغانستان مشمول هزاره ها وتاجیک ها از دایره ای امت اسلامی خارج پنداشته شده اند؛
ـ در مجموع جوامع واقوام برادر غیر پشتون مسلمان، سنی پیرو حنفی( ازبیک، بلوچ، پشه یی، تاجیک، ترکمن، هزاره ودیگران) که بالاتر از شصت درصد ترکیب اجتماعی نفوس کشور را میسازند، نیز در ترکیب امت اسلامی جا نمی گیرند. « امت اسلامی» تنها شامل اسلامگرایان سیاسی، سلفی و وهابی مردان دوقبیله ای درانی وغلجایی ودر راس همه حاکمیت ملاهای فهرست شده در آی.اس.آی. میشود.
درجه ای عصبیت قومی وقبیله یی حاکمیتهای تراز فاشیستی سلف طالبان یک درجه نسبت به تعصب وتبعیض سیستماتیک اجتماعی طالبان در برابر جوامع واقوام برادر غیر پشتون خفیفتر بود؛ زیرا آنان تنها این جوامع واقوام برادر را از افغانستان وشامل ترکیب « ملت افغان» نمی دانستند؛ در حالیکه طالبان با حفظ اعتقاد وسیاست گذشته، سلب هویت اسلامی از آنان را نیز به آن اضافه کرده اند.طالبان در واقع از اسلام، شریعت، امت، دین ومذهب سواری میگیرند، تا حاکمیت سچه وروفته ای قومی و قبیله یی را برگردۀ دیگران تحمیل کنند.
حال توب در میدان خود این جوامع واقوام برادر غیر پشتون وروشنفکران وروشنگران جامعه وبه ویژه زنان جامعه ای برادر پشتون است، که میخواهند در زیر سایه اسارتهای سیاسی، فرهنگی، هویتی، تاریخی، مذهبی وجنسیتی به شکل بردگان سیاسی وقومی حاکمیت طالبانی تن دهند وحاکمیت قومسالار وقبیله سالار تحت فرمان آی.اس.آی. را بپذیرند ویا برای تعیین سرنوشت سیاسی وملی خویش بسیج می شوند و این وضع اسارتبار را تغییر می دهند. طالبان در برابر همه صرف همین دوراه را گذاشته اند.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا