خبر و دیدگاه

فیلمنامه ای صلح خلیل زاد

بخش سوم
آیا طالبان با گروه های مقاومت پیشین و در مجموع غیرخودیها دنبال صلح ومشارکت برابر وعادلانه در قدرت سیاسی اند؟ به هیچوجه. طالبان در 1994 برای تحقق منافع ملی پاکستان در افغانستان به وجود آورده شدند. آی.اس.آی. برای متحد کردن پشتونها در برابر دیگران تنشهای اجتماعی، قومی وزبانی را فربه ساخت وهدف از ایجاد طالبان را بازگشت پادشاهی های میراثی پشتونها در پوشش اسلام وشریعت اعلام کرد. این گروه در قالب ارتش افغانی پاکستان در صدد سرکوب خونین غیر پشتونهایی بود، که از دید آنها بر مقام موروثی رئیس قبیله و تابوهای قبیله یی جامعه ای پشتون تجاوز کرده بودند، حاکمیت موروثی قومی و قبیله یی آنان را قبول نداشتند وخواهان مشارکت برابر در قدرت بودند. اتحاد بخشهای مختلف جامعه ای برادر پشتون از چپ افراطی تا راست افراطی با آنها از همین دیدگاه قومی وقبیله یی مشترک صورت گرفت. طالبا ن خواستار نظام اسلامی بوده اند، که بر ارزشهای قبیله یی جامعه ای پشتون اتکا داشته باشد و سیاست قبیله گرایی را با بار اسلامی تمثیل کند. دین ومذهب طالبان هیچگاه ار چوکات یک دین قبیله یی و یا آمیزه ای از ارزشهای قبیله یی جامعه ای پشتون با دین فرا نرفته و نمایشی است از همان سبک و سیاق پشتون ولی. طالبان حاکمیت سیاسی را به عنوان میراث قومی وننگ قبیله یی میدانند، حاکم وامیر المومنین برای آنها در نقش خان قبیله تجسم یافته است، که باید به عنوان نماد قبیله حفظ شود. برای اینکه جنبه های عریان این تفکر بدوی فاشیستی را بپوشانند،آن را جلایش اسلامی داده اند. لذا با چنین بردا شتی از سیاست وحاکمیت، نه حاضر به تقسیم تابو های تقدس یافته قبیله ای با کسی بوده، نه مشارکت برابر را می پذیرند و نه تجاوز به حریم مقدس خان قبیله را که اکنون امیر المومنین لقب داده اند، می پذیرند. دعوا برای شرکت در قدرت قبیله یی را دشمنی با ارزشهای قبیله یی جامعه پشتون می پندارند. اصل ماجرای لجاجت طالبان برای ایجاد نظام سچه اسلامی در قالب امارت از همین منطق سیاسی ـ قبیله یی برمیخیزد. بدینسان طوریکه میدانیم هر جریان سیاسی وگروهی که قدرت بلا منازع قومی آنان را به چالش بکشد، دشمن آنهاست و سلاخی های قومی وتباری راهم با جواز دین قبیله یی می پوشانند.
جریانهای سیاسی ـ قومی غیر پشتون و برخی از تنظیم های جهادی و به ویژه آنانیکه در مقاومت های پسین برای شرکت عادلانه در قدرت، کثرت گرایی و وسیع ساختن قاعده اجتماعی حاکمیت به مبارزه برخاسته و در برابر طالبان قرار داشته ودارند، اکنون با وضیعت « پیش دیوار وپس قمچین » مواجه شده اند. از یکسو در گیربا حاکمیتی سیاسی اند، که هیچ تفاوتی با عملکردهای قومی وفاشیستی طالبان ندارد، مضاف بر اینکه رکورد دار فساد و گله دزدی در سطح جهانی بوده وبا تمام و کمال یک اداره ای مافیایی را تشکیل داده است. در مقابل طالبان قرار دارند، که دشمن ارزشهای متعالی بشری اند و در تفکر وسیاست معجون ومرکب دینی ـ قبیله یی آنها دشمنی وخصومت پایان ناپذیری نسبت به جوامع واقوام غیر پشتون وجود دارد، که همه راه های همکاری برای صلح پایدار با آنها را می بندد. الی اینکه آی.اس.آی. بتواند پاره ای از گذشتهای سیاسی را بر آنها تحمیل کند. تمکین به بازگشت امارت طالبان زیر نام صلح نتنها در مجموع از حرکت رو به تکامل جامعه جلوگری میکند،بلکه کشور ومردم آن را در سراشیب سقوط وچرخش به عقب محکوم میکند.
لذا انتخاب بین این دوپدیده همجنس به عنوان حاکمیت سیاسی کاری است بس دشوار وحتی ناممکن. اما آیا هیچ راهی برای نجات وجود ندارد؟ این در واقع انکار از مبارزه سیاسی و رسالت انسان برای تغییر است. وضیعتی که بر کشور تحمیل شده، عبارت از خلای حضور نیروها و احزاب ملی سراسری در فضای سیاسی موجود است وهمین گره اصلی این سردرگمی سیاسی را به وجود آورده است. اما در جامعه ظرفیت های سیاسی بزرگی برای مقابله با طالبان و بازیهای پاکستان وجود دارد. اتحاد برنامه محور تشکیلات سیاسی ـ قومی موجود، بخشی از تنظیمهای جهادی که گرایش در حال تغییر از اسلام سیاسی و افراطیت دینی به میانه روی دینی و ملی گرایی دارند و همین طور بخشی از نیروهای سیاسی جامعه برادر پشتون و روشنفکران، که مخالف افراطیت دینی، استبداد سیاسی ـ قومی ونقش قیم پاکستان بر افغانستان میباشند، میتواند پاد زهر امارت طالبان و حاکمیت فاشیستی احمدزی باشد. قبول اصل برابری، پذیرفتن دموکراسی، سپردن حق حاکمیت به مردم، تقسیم ونامتمرکز شدن قدرت و رعایت ارزشهای حقوق بشری بدون هیچ پیشرط از سوی تمامی این نیروها، میتواند وضیعتی را تغییر بدهد، که در آن از حاکم شدن یک قدرت وابسسته ای پاکستان در کابل جلوگیری کند. بسیج سیاسی مردم، آوردن آنها به صف مقاومت و حضور فعال در عرصه ای سیاسی میتواند توطیه های استعماری و تجاوز آشکار وپنهان پاکستان را خنثی کند. تلاش برای جلب همکاری کشورهای آسیای میانه، ایران، هند و برخی کشور های ذیدخل در مساله افغانستان برای تامین صلح تا حدود زیادی توطیه ها وفشار نظامی ـ سیاسی پاکستان را کاهش میدهد. با چنین رویکردی نه پاکستان، نه طالبان ونه خلیل زاد، هیچکدام قادر نیستند، جنگی دیگری را به نام صلح بر مردم تحمیل کنند. با این اتحاد یا مردم به صلح عادلانه میرسند و یا به طور متحد به شکست تروریزم برخاسته از پستوخانه های آی.اس.آی. کمر می بندند.
بلی ما به صلح نیاز داریم، ولی این صلح باید آزادی، استقلال، حاکمیت ملی، تمامیت ارضی، حرکت به سوی دموکراسی و مشارکت عادلانه تمام جوامع واقوام، زنان و پیروان همه مذاهب و اقلیت های دینی را تضمین کند. میکانیزم این صلح باید از مجرای سازمان ملل متحد صورت بگیرد و نه از مجرای پاکستان، خلیل زاد ومهره های جاسوسی امریکا. ایجاد یک حکومت بیطرف عبوری وکوتاه مدت برای سرد سازی اوضاع، تدوین قانون اساسی و برنامه ریزی برای انتخابات شفاف زیر نظارت سازمان ملل متحد، میتواند مردم افغانستان را به صلح برساند. صلح باید از گروگان بازیگران پاکستان وگرایشهای فاشیستی بیرون کشیده شود. اگر طالبان صلح میخواهند، آتش بس کنند، از یک گروه تروریستی به سوی تشکیل سیاسی رو بیاورند، شامل پروسه های سیاسی شوند وبه روند صلح زیر نظر سازمان ملل متحد بپوندند. همه جناحها نتنها اینکه به خروج امریکا تاکید کنند، بلکه کشور باید به سوی بیطرفی وغیر نظامی شدن با تضمین شورای امنیت ملل متحد به پیش برود، تا به عامل مداخله ورقابت های منطقه یی وجهانی در میدان افغانستان پایان داده شود.
پایان

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا