بازاندیشی ساختار قدرت و هویت در افغانستان: از تمرکز تاریخی تا ضرورت فدرالیسم داوطلبانه_قسمت دوم

-هویت قومی و زبانی؛ ابزار مقاومت یا خطر تجزیه؟
– چرا هویتهای قومی دوباره فعال میشوند؟
در جوامعی که عدالت سیاسی و برابری واقعی وجود ندارد، مردم معمولاً به نزدیکترین حلقههای اعتماد بازمیگردند:
قوم؛
زبان؛
مذهب؛
منطقه؛
و حافظه تاریخی مشترک.
این روند الزاماً نشانه عقبماندگی نیست؛ بلکه در بسیاری موارد، واکنشی طبیعی به حذف سیاسی و فرهنگی است.
به همین دلیل، مفاهیمی چون:
خراسانخواهی؛
ترکستان جنوبی؛
هزارستان؛
یا دیگر روایتهای هویتی
برای بخش عظیم از مردم افغانستان، نه صرفاً پروژه جغرافیایی، بلکه تلاشی برای بازیابی کرامت، تاریخ و سهم سیاسی تلقی میشوند. این شکل مهم خودآگاهی فرهنگی است در صورتی که با نفرت قومی، زبانی و مذهبی همراه نباشد.
– تفاوت میان «خودآگاهی هویتی» و «نفرت قومی» را همه میدانیم که دفاع از هویت فرهنگی و زبانی با نفرت قومی تفاوت دارد.
وقتی یک جنبش هویت خواهی بر اصول زیر استوار باشد، میتواند نقشی سازنده در جامعه ایفا کند:
الف، برابری حقوقی همه انسانها؛
ب، احترام متقابل میان اقوام مذاهب، زبانها؛
ت، رد برتریطلبی قومی، زبانی مذهبی و نژادی؛
ث- پذیرش تنوع فرهنگی؛
ج- حرکت به سمت مشارکت داوطلبانه.
اما اگر هر جنبشی به سمت حذف دیگران، نفرتپراکنی یا انتقام تاریخی برود، خطر جنگهای فرسایشی و فروپاشی اجتماعی مسلمآ افزایش مییابد.
ما با درد و دریغ اینرا هم میدانیم که خواسته های قانونی و حقوقی حرکت ها، جنبش ها و احزاب گاهی با نفرت قومی، زبانی و مذهبی همراه است. این اشاره من بسوی هیچ قومی نیست الآ بسوی همه اقوام هست.
پیام ناچیز من به همهٔ رهروان آزادی این است که مبارزهٔ ما زمانی برحق و شرافتمندانه خواهد بود که برای آبادانی و توانمندی خویش بکوشیم، نه برای ویرانی و محرومیت دیگران؛ چنانکه در دعا از خداوند برای خود گاوی طلب کنیم، نه آنکه مرگ گاو همسایه را بخواهیم.
پایان قسمت دوم
ادامه دارد



