خبر و دیدگاه

پاکستان و طالبان: بازی در قفس ژئوپلیتیک

بازی جالب پاکستان در تبانی با راهبردهای بزرگ امریکا در منطقه، که در تقابل با قدرت‌های منطقه‌ای قرار دارد، وارد مرحله حساس‌تری می‌شود. در این راستای تحلیلی، پیوند آن با بحران خاور میانه از ابتدای امر نیز مشهود بوده است. اما در این میان، تغییراتی در نگاه‌های امنیتی در سطح منطقه به‌وجود آمده که بر مبنای آن، پاکستان نیز خود را با شرایط جدید عیار می‌سازد. این هم‌زمانی و عیارسازی، مصادف با تحولات عمیق امنیتی در سطح منطقه است که در سایه آن، پاکستانی‌ها در پی کسب منافع خود هستند.
باید تذکر داده شود که پاکستان در پی خنثاسازی تهدیدهای جدی در برابر خود، به‌عنوان اولویت مطلق است. مهار گروه‌ها، سازمان‌ها و چهره‌ها، و جلوگیری از تبدیل‌شدن طالبان به یک جریان مستقل، خودسر و بدون قید و شرط، برای اسلام‌آباد و دستگاه امنیتی آن یک خط قرمز محسوب می‌شود. در این مسیر، این‌که طالبان نباید بدون نظر و دیدگاه پاکستانی‌ها در مسیر تفاهم و تعامل با سایر بازیگران حرکت کنند، یک بحث اساسی دیگر است. البته هند نیز تحت دکترین پیشگیرانه اسلام‌آباد و قدرت‌های آسیایی، در سایه راهبرد بی‌ثبات‌سازی غرب، در مسیری قرار می‌گیرد که با این معادله گره می‌خورد.
در ضمن، دکترین دفاع پیشگیرانه اسلام‌آباد که مبتنی بر عمق استراتژیک بود، اکنون تحول جدیدی را در مفهوم و شیوه عمل تجربه می‌کند. بر همین اساس، پاکستان در میدان افغانستان عملاً دکترین خود را تغییر می‌دهد. این تغییر دیگر مترصد حمله نیست تا دفاع صورت گیرد، بلکه بر اساس اقتضای زمان و اولویت‌ها، حمله پیش‌دستانه جای آن را می‌گیرد. در ادامه این دکترین، افغانستان دیروز در دیدگاه کلان‌تر پاکستانی‌ها باید به منبعی برای کنترل تهدید حساب‌شده در برابر هند، ایران، روسیه و چین مبدل شود و حتا در یک دایره بزرگ‌تر، در سایه رقابت اسلام‌آباد با ترکیه و کشورهای عربی نیز از این ظرفیت استفاده شود.
در این گیرودار، طالبان گاهی در چرخه فشار و انزوا گرفتار می‌مانند. این گروه در یک تحلیل کلان‌تر، ملزم به اطاعت از پاکستان و غرب است، در حالی که عوامل داخلی، ترس از بی‌ثباتی و ضرورت ایجاد راه‌های بدیل جهت رهایی از وابسته‌گی مطلق و یک‌جانبه به غرب و پاکستان، این گروه را در مسیر انحراف از تعهدهای دستورنامه دوحه قرار می‌دهد؛ انحرافی که مسیر آن به پکن، دهلی، مسکو و تهران می‌انجامد. همین پیچیده‌گی اوضاع است که گاهی منجر به تقابل نظامی و کنش‌ و واکنش‌های نظامی میان طالبان و پاکستان می‌شود و گاهی میدان به دیپلماسی سپرده می‌شود.
به همین ملحوظ، گاهی فشار نظامی و عملیاتی بر این گروه، با توجیه حملات محدود نظامی، میدان را گرم می‌سازد؛ زیرا در دیدگاه اسلام‌آباد، طالبان نباید سقوط کند و جایگزینی برای آن در میدان شکل گیرد، بلکه باید مستقل نباشد، قابل پیش‌بینی بماند و منافع امنیتی و حیاتی اسلام‌آباد را رعایت کند.
حتا انجام حملات در مناطق شرقی افغانستان، در دیدگاه کلان پاکستانی‌ها، تلاشی در جهت تبدیل واقعیت‌ها به وضعیتی غیرقابل بازگشت است. در این مسیر، گاهی دیپلماسی کارایی دارد و گاهی ابزار فشار نقش اساسی ایفا می‌کند. به همین منظور، یک بسته هماهنگ از فشارها بر طالبان به‌صورت هم‌زمان فعال می‌شود تا این گروه را از دایره نفوذ رقبای اسلام‌آباد دور نگه دارد. در همین راستا، سطح تنش‌ها به‌عمد پایین و در مقیاسی قابل اندازه‌گیری و کنترل حفظ می‌شود تا نه بی‌اثر باشد و نه آن‌قدر افزایش یابد که برای اسلام‌آباد هزینه‌زا و سنگین شود. ازاین‌رو، هدف اصلی این بازی امنیتی و گاهی پرریسک برای پاکستان در برابر طالبان، ارسال پیام ضمنی به سایر گروه‌ها است که اگر در تقابل با منافع اسلام‌آباد عمل کنند، دیگر افغانستان محل امنی برای‌شان نخواهد بود.
در این بازی، یکی از ویژه‌گی‌های اصلی که برای اسلام‌آباد امتیاز قابل اتکا فراهم می‌کند، ضعف ساختاری طالبان است. این گروه علی‌رغم وابسته‌گی، عدم مشروعیت، سابقه تاریک تروریستی و ثبت جنایات سازمان‌یافته علیه بشریت، از محدودیت منابع نیز رنج می‌برد. بنابراین، پاکستان با اتکا به اشراف اطلاعاتی خود، فشار را دقیقاً بر همین نقاط ضعف تنظیم می‌کند تا نتیجه بهتری حاصل شود.
برعلاوه، تلاش پاکستان برای این همه سناریوسازی و هزینه‌سازی امنیتی، ناشی از نگرانی از وقوع سناریوهای غیرقابل پیش‌بینی و غافل‌گیرکننده است؛ زیرا نگاه جهانی به طالبان تاکتیکی، گذرا و مقطعی است و ممکن است در هر لحظه دستخوش تحول غیرمنتظره شود. در چنین حالتی، سرمایه استراتژیک اسلام‌آباد؛ یعنی طالبان، می‌تواند در چشم‌برهم‌زدنی از بین برود و تمام هزینه‌های صرف‌شده بی‌نتیجه بماند.
در اصل، نگرانی اصلی پاکستانی‌ها از وقوع تحولی دراماتیک در افغانستان است که بدون مشورت با این کشور رخ دهد. به همین منظور، علی‌رغم تمام حمایت‌ها از طالبان، اسلام‌آباد نگاه کاملاً مثبتی به این گروه ندارد و آن را کاملاً قابل اتکا نمی‌داند، اما آن‌طور نیست که کاملاً از این گروه دست کشیده باشد. این بدان معناست که در صورت تغییر در رویکرد جهانی نسبت به طالبان، این گروه می‌تواند به‌عنوان ابزار چانه‌زنی و یک کارت امتیاز برای اسلام‌آباد مورد استفاده قرار گیرد. بنابراین، حفظ سطحی از تنش محدود و کنترل‌شده بر طالبان، به‌عنوان یک اصل در راهبرد پاکستان باقی می‌ماند.
در نهایت، پاکستان با ترکیبی از جنگ و دیپلماسی، به‌دنبال نابودی طالبان نیست؛ بلکه می‌خواهد آن‌ها را در یک «قفس ژئوپلیتیک» نگه دارد؛ جایی که آزادی عمل محدود است، اما هزینه نگهداری طالبان برای اسلام‌آباد نیز بالا نیست. این بازی پیچیده، در شرایطی که هیچ چیز کاملاً قابل اعتماد نیست، برای اسلام‌آباد یک فرصت راهبردی محسوب می‌شود و تا روشن‌شدن وضعیت نهایی، این بازی موش‌وگربه ادامه خواهد یافت.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا