Jannah Theme License is not validated, Go to the theme options page to validate the license, You need a single license for each domain name.
خبر و دیدگاه

زندگی من _ قسمت سی و ششم

 

از نگاه جامعه شناسی،  مهاجرت دسته جمعی بسیار چالش برانگیز است و مشکل عمده درین آست که مهاجرین با توبره فرهنگی داخل یک کشور می شوند و ایجابات و مقتضیات کشور میزبان را در نظر نمی گیرند و این هم باعث جگرخونی ها می شود و هم خود شان عقب مانده می مانند. چنانچه یک عده زیاد به معیار امریکا خود را نه رساندند حتی زبان انگلیسی را درست نیاموختند. در مورد من ، یک عده مذهبیون از کشور افغانستان و کشور های عربی امریکا آمده بودند و اینها فکر می‌کردند کسانیکه در امریکا زندگی می کنند دین را نمی دانند و تصور می کردند که همان سبک دینداری که در کشور های اسلامی است درین جا هم می شود تطبیق کرد و در اینجا هم کارگر می افتد . من در یک کنفرانس گفتم که باید تفسیر کابلی تجدید نظر شود زیرا جوابگوی نیازمندی های امروزی ما نیست . فورا من را به کفر گرفتند و چند نفر یکجا شدند و بر علیه من یک اعلامیه صادر کردند . من  نه  کفر گفته بودم و  نه به قرآن مجید و یا محمد( ص) بی احترامی کرده بودم. اما این قشر مذهبی خواه از روی حسادت ، خواه نادانی و یا خواه حفظ صلاحیت های انحصاری مذهبی شان در مساجد خواستند من را در حاشیه برانند.

همان اشخاص که خود را چیز فهم می گفتند به پشتیبانی من نبودند و خود را خاموش گرفتند با اینکه حقیقت را می دانستند.  من یک تصمیم جدی گرفتم  که به کارم ادامه می دهم  و زیر بار سخنان این و آن نمی روم. جالب اینکه غال مغال مذهبیون جایی را نگرفت و مردم امی طرفدار من بودند . تفسیر کابلی تحت الفظ معنی شده و بعضی وقت مفهوم آیات مطلق مبهم است . اشتباهات انشایی دارد و قطعا به اساس ایجابات امروز مسلمانان  نیست . در همین آوان بود که تفسیر نمونه. از ایران برای من رسید و در مقدمه جلد اول نوشته شده  که ابن عباس (رض) گفته که “القرآن ، یُفسرالزمان” یعنی قرآن  نظر به ایجابات عصر معنی می شود . همچنان به دیدار مامایم/دایی،   دکتر عبدالرحمن  حکیمی که طبیب فهیم  و دانشنمند بود  و در دوران دهه دموکراسی  معین وزارت  صحت عامه  افغانستان بود رفتم و ضمن صحبت گفتم که سر من غال مغال زیاد است که چرا گفته ام که تفسیر کابلی باید تجدید نظر شود. مامایم گفت : « بد می کنند»  و ادامه داد که زمانیکه  کودک بودند آموخته بودند که « اختلف  الاحکام بالاختلاف الزمان » گفتم راستی ؟ جالب این بود که  در ورق مرکز تبلیغ و ارشاد اسلامی  هیچ کس امضا نکرده بود زیرا ترسیده بودند که نام یکی شان باشد می تواند یک  قضیۀ قضایی شود. زیرا آنها می خواستند آزادی بیان و قلم من را نقض کنند. قطعا درک نمی کردند که حالا هجرت کردند و درین کشور هر کس در چارچوب قانون آزادی های فردی خود را دارد.  بلی من آن سخن ها را گفته بودم  و درآنوقت نه برنامه های تلویزیونی جهانی بود و نه یوتیوب و نه فیسبوک و غیره. 

کتاب تساوی جنسی دراسلام  به زبان انگیسی ، میان امریکایان و افغانان بسیار گُل کرد و چون در آمازون در دسترس  مردم قرار گرفت من را در سطح بین المللی مشهور ساخت.  حتی یک دخترک سیزده ساله  افغان که در امریکا تولد شده  برای من یک نامه نوشت که درین بخش  مضمون او را با  شما شریک  می سازم. برای نشر این مضمون به مادر و پدرش جناب  شیر محمد هاتف و شهناز جان حکیمی هاتف چند روز قبل زنگ زدم که نامه دختر شان به زودی در زندگینامه من به نشر می رسد. رنا جان پوپل برای من یک محفل در اتحادیه  افغانها گرفت و اولین رونمایی کتاب را دایر کرد. قبل از من کسی  در امریکا رونمایی کتاب نکرده بود.  اطلاعیه آن خدمت شما تقدیم است.

 

من در کارم در شرکت بیمه بسیار موفق بودم و موفق شدم که در تیم منجمنت شامل شوم. کارت بزنس من تقدیم است.

و حالا دفتر خود را داشتم. یک روز یک دوستم غیاث جان غوث که از دوستان و برادر خوانده های پشتون من است و الحمد لله حیات دارد در دفترم آمده بود و گفت حیران است که در بین این همه یهود و نصارا من چه مقام بلند درین شرکت دارم. من در هر کار دفتر می آموختم و سهم می گرفتم. در یک رقابت که برای شرکت بیمه سهم گرفتم مبلغ پنجاه دالر به من بخشش دادند.  پنجاه دالر پول زیاد نیست اما اینکه من برنده شده بودم برای من مهم بود. تبریکی آن را درین بخش به نشر می سپارم.

 

تا اینکه یک یهودی آمر من شد و او  همرای من وضعیت خوب نمی کرد. حق و ناحق سر من بهانه گیری میکرد. مثلا من در وقت غذای چاشت در اتاقم که وقت خودم بود دروازه را می بستم و نماز میخواندم. میگفت تو چرا سر کار نیستی؟  تو وقت فارغ نباید داشته باشی ! و نمی خواست من پیشرفت کنم . در اسلام نه باید ظلم کرد و نه مظلوم شد و گپ ما به محکمه کشید و من مجبور شدم که استعفا کنم زیرا دین برای من اجاره نداده بود که مظلوم باشم. بعد از بیکاری ، گرچه که من از دفتر امور خدمات عامه پول بیکاری می گرفتم اما فوزیه جان، همسرم، در اقتصاد خانواده بسیار کمک کرد. تا اینکه رنا جان پوپل برای من در اتحادیه افغانها کار داد و بسیار وقت خوش داشتم . با اینکه من را کسی حمایه نکرد همان های که فکر میکردم دوستان من هستند کار های اسلامی  من را به دیده ای شک می نگریستند و اما من، بعد ازینکه امریکایی ها افغانستان رفتند از یک عده  عزیزان خواهش کردم که بیایید تا قانون اساسی اسلامی را نوشته کنیم. دور هم جمع شدند و ما اولین قانون اسلامی افغانستان را نوشتیم و به افغانستان فرستادیم.. صفحه اول این قانون اساسی که به تشبث من، عزیزان که کار کرده بودند با امضای شان تقدیم است.

 

خداوند قاضی راشد را غریق رحمت کند جهان را در امریکا وداع گفت . روحش شاد و بهشت برین جایش باد. همچنان در آن زمان قاضی محمد عمر ، مهرآئین تخلص میکرد و حالا مهربان تخلص می کند.  قانون اساسی ما را فکر نکنم که کسی در افغانستان خوانده باشد زیرا کار تکنوکرات  ها علاقمندی به اسلام نبود.

 

 

 

 

 

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا