خانه » خبر و دیدگاه » از نویسنده گی تا کتاب سازی

از نویسنده گی تا کتاب سازی

Ahmad Saaedi

احمد سعیدی

نویسنده باید الهام بخش وهدایت گر باشد تا کتاب ساز, نویسنده با نگارش مفاهیم مفید وعبارات زیبا بایست روح عده ای هدفمند ودلسوز به میهن وجامعه اش را شاد سازد. نه اینکه با ملاحظه  وخوانش هر سطر وکلیمه  اش روح وروان انسان جریحه دار گردد.

نویسنده گی وگوینده گی حق طیعی ,اجتماعی ومدنی هر نویسنده ویا صاحب اندیشه است, که طرز برداشت,احساس, تخیل ودانستنی های خودرا ازپدیده های سیاسی، فرهنگی, اجتماعی  وغیره را در قالب شعر, نثر داستان, تحقیق ونقد وحتی در سیمائی یک نمایشنامه وفلم به خورد مخاطبان خود میدهد و ایجاد محدودیت درین زمینه به استثنائی قضاوت اصولی ونقد آزادانه از صلاحیت هیچ کس نیست. هر نویسنده بخاطر باز تاب واقعیت  ها وانعکاس نیاز ها در چگونگی نقد وتحلیل, ایجاد اثر وبیان معتقدات خویش باید آزاد باشد. ونویسنده وگوینده هم باید سعی به خرچ دهد تا  استقلال فکری ومنطق آزاد را حفظ ومصالح ومنافع کشور وملت را در پای عقده های شخصی ومنافع گروهی و وسمت وسو های انحرافی نثار نکند.

الهام بخشی  نه کتاب سازی

عده ای از هموطنان در نوشتن مطالب یا از مسئو لیت فرار میکنند و ویا مسئولیت غیر مثمر را ادا مینمایند. منظور از نوشته ها نباید پر کردن صفحه انتر نتی ویا کتاب سازی باشد. شخصیت های علمی, فرهنگی وسیاسی کشور باید در نوشته ها فشرده اندیشه ها ودانستنی های خودرا که آموزنده وعلمی است در جهت رهائی  افغانستان از بحران فعلی بخورد خواننده گان بدهند. ارزش نویسنده گی یک اندیشمند باید در این باشد که اصول واساسات یک زنده گی پر ثمر را با  قواعد وضوابط درست  به حافظه خوانندگان بسپارد.وبا طرح روش ها وشیوه های معقول، منطقی وعملی عطش فکری خوانندگان را مرفوع سازد.وبا نویسندهگی عقده وگره خلق نکنند بلکه گره از مشکلات هموطنان خویش را بگشایند. بدون تردید, حق تحلیل و بررسی هر نوشته برای همگان محفوظ است، و نقد آثا ر نویسندگان لازمۀ اعتلای فرهنگ ملی است، اما تجسس در زندگی خصوصی نویسنده به بهانۀ نقد آثارش، تجاوز به حریم شخصی اوست و محکوم شناختن او به دستاویزهای اخلاقی و عقیدتی خلاف دموکراسی و شئون نویسندگی است. که متأسفانه درین اواخر زیب وزیور برخی شبکه های انتر نتی شده است.

 نویسنده گان کشور که در حقیقت سر مایه های معنوی میهن اند در شبکه های انترنتی بسیار قاعده شکنی میکنند.همیشه بر حریم زنده گی فردی نویسندگان وارد میشوند, با حوالۀ فحش ودشنام به قلم وعزت نویسنده گی اهانت میکنند.فراتر ازان با طرح مسائل سمتی, نژادی و قومی وگروهی اصول و اخلاق نویسنده گی را زیر پا میگذارند. بسیاری از روشنفکران نقد وتحقیق نویسنده را نه یک عمل دلسوزانه وکار شناسانه , بلکه آنرا به گرایش های گروهی قومی وسمتی اش نسبت میدهند. برخی از نویسندگان کشور ما که در کشور های غربی به سر می برند بجای نقد برنبشته ها همه نواقص ونا رسا ئی ها را بر قوم ,نژاد وزبا ن نویسنده نسبت میدهند گاهی بر اکثریت واقلیت نژاد وقوم افتخار میکنند وزمانی بر قدامت واصالت زبان اشاره می روند.کس نیست از این آقایون پرسان کند شما که در اروپا وآمریکا با حقوق مساوی با سائر باشندگان آن کشورها زنده گی میکنید مربوط به کدام اکثریت واقلیت قومی هستید واثر زبان شما در این کشور ها بر بهبود وضعیت زنده گی تان چه هست؟  یا کشور های چون بلجیم, هالند وسویس وغیره که ساکنین شان به دوویا سه زبان صحبت میکنند چه وقت به نقد وجرح زبانهای یکدیگر پرداختند، یا اینکه زبان در انحطاط وتمدن کشور های متذکره چه نقش دارد؟ خیر! زبان ونژاد سعادت نمی آفریند این آدمیت وانسانیت است که تحول میآفریند, سعادت ویا شقاوت ببار میآورد. اما متأسفانه دوستان خوبی های خودرا در بد گوئی دیگران می بینند. رسمی که در هیچ کشور جهان وجود ندارد.

چرا ما از گذشته نیاموخته ایم: کسانی که با وجود سه دهه تجربه خونین و هولناک  از تاریخ پر خم وپیچ کشور،  هنوز به مرحلۀ پختگی تجربه و پاسخی دهی به مسائل ومشاکل امروز کشور ما نرسید اند ودر کانفرانس ها، میز های گرد ونوشتار ها در سایت های انتر نتی با اینگونه درامه سازی ها و مفهوم سازی های غیرعلمی، راه اشتباهات هولناک دیگر را هموار می کنند به ملت مظلوم افغانستان جفا میکنند.  ملّت ما یکی از سیاه ترین و خونبارترین دوره های تاریخ خویش را تجربه کرده است و می خواهد بداند که راز اینهمه سیاهی ها و ناکامی ها و عقب ماندگی ها در چیست؟ بی جهت نیست که تاریخ را “دریچه ای برای نگاه کردن به آینده” نیز تعریف کنیم. تاریخ باید راه آینده را برای ما نشان دهد. فکر می کنم همینطور باشد! در واقع ما مردمی هستیم که غالباً آینده را فدای گذشته ناشاد خویش می کنیم و در این مسیر، همه داده ها و دستاوردهای مثبت گذشته، همه راه ها و پل ها را هم خراب می کنیم.

الگو گیری مطابق ذوق

الگو پذیری در مسائل اجتماعی باید هدفمندانه وپر ثمر باشد نه اینکه ذوق وسلیقه افراد را در یک محدودۀ زمانی مشخص مر فوع سازد. اگر ما عفو,گذشت, إغماض وچشم پوشی در کشتار وجنگ های خانمان سوز را از آفریقائی جنوبی الگو میگیریم.باید این راهم بدانیم که آنها با آینده نگری و مدارا، به عبرت گیری از یک گذشته عمیقاً خونبار، فعلا آفریقای جنوبی مدرن متمدن ومقتدر و اسپانیای نوینی ساخته اند وا ما , ما هنوز از قبرستان ها و از جمجمه های مردگان “الهام” می گیریم. در واقع برای بسیاری از روشنفکران ما، آینده، در اسارت این گذشته تلخ و ناشاد است، بی آنکه با فروتنی بپذیریم که ما(دولت,اپوزیسیون و روشنفکران) در ایجاد آن گذشته ناشاد، سهم فراوانی داشته ایم. مثل اینکه عدۀ با ملاحظۀ نا هنجاری های درون دولت باز هم منتظر اند طالبان بار دیگر چون فرشته های نجات بر کشور مسلط شوند. اینگونه بی پروائی و مسئولیت گریزی در اندیشیدن به آینده افغانستان واقعاً تأسف بار است.

جوانی وزیبائی در افغانستان کشته شده است. در این مدت، نه تنها منابع مادی و اقتصادی جامعه ما  تاراج گردیده، بلکه مهم تر از همه، اخلاق سیاسی و غرور ملّی مردم ما نیز به تباهی کشانیده شده است. درین مدت تنها جوانان کشته نشده اند که پدیدۀ، “جوانی” نیز در جامعه ما کشته شده است. نه تنها زنان و دختران ما سر کوب شده اند، بلکه “دختری” و “حس زن بودن” نیز از جامعۀ ما رخت بسته است… در برابر اینهمه قتل و غارت و فساد و فقر و فحشا، متأسفانه بسیاری از روشنفکران و سروران سیاسی ما(خصوصاً در خارج از کشور) با طرح “شبه مسئله”ها، مسئله اساسی -یعنی اتحاد و همبستگی برای رهائی ملی- را فراموش کرده اند.
نوع نظام ویاحفظ میهن؟: در حال وهوائی فعلی شعار های بنام انتخاب نوع نظام بر سر زبانهاست واین شعار هرچند پسندیده ونیکو باشد ,ما فعلا در شرائط قرار نداریم که برای ما انتخاب نوع نظام مطرح باشد وفعلا آنچه مهم ومطرح است حفظ کشور بنام افغانستان است که در آینده بستری باشد برای پیاده کردن نوع نظام. فعلا بستر نظام سازی در حال نابودی است وما باید تلاش کنیم این بستر را برای ادامه حیات سیاسی, هویت ملی إقامه حکومت عدل الهی پاسداری کنیم. وجود سرز مین کامل من حیث بستر مناسب برای پیاده کردن نظام سیاسی شرط اساسی وحیاتی است.

جوهر دموکراسی فروتنی است:

میگویند ، دموکراسی ورزش فروتنی است .ما بر خلاف آنچه ادعا میکنیم , در عمل دموکرات ومردم گرا نیستیم , در واقع خیلی ها برخود محوری ودیکتاتوری می اندیشیم حتی در نوشتار!.اگر ما ادعای دموکراسی داریم باید متحمل, بردبار وبا حوصله باشیم.باید همه در پرتو فرهنگ افغانی در جهت ایجاد فضائی دموکراسی واقعی کوشا باشیم تا در آن هر شهروند افغانی، آزادانه و آگاهانه بتواند نظام سیاسی دلخواهش را انتخاب کند.  این آرزو، تحقّق نخواهد یافت مگر با سعۀ صدر, حوصله برد باری، دیگر اندیشی وتحمل یکدیگر. بنابراین: بر همه ماست که بدور از تنگ نظری های سیاسی موجود، با فروتنی و براساس فوری ترین خواست ملّت مان، در یک اتّحاد ملّی، شعار “دوستی, برادری همزیستی و اتحاد را” را به اصلی ترین و محوری ترین شعار مبارزاتی خویش بدل کنیم تا مؤفق شویم.

ســوء گفتارواثرات آن.

نه تنها در نوشتار که در گفتار هم از طرف برخی شخصیت های مستقل وگاه دولتی بحران آفرینی میشود، برخی از گویندگان وتحلیل گران سیاسی کشور کوشش میکنند مسائل را طور مطرح کنند که تحریک آمیز وبحران زا باشد. من عادت ندارم کلی بافی کنم  نظر خودرا بدون ملحوظات شخصی ابراز میدارم، چون قبلا نوشتم که اظهار نظر حق طبیعی هر کس هست, اما کوشش شود که بدون,افتراء وهذیان ضرر آن کمتراز فائدۀ آن باشد. مثلابرخی ازمدعیان حفوق بشر در کشورشیوۀ مبارزۀ شان توأم با خشونت زبان وتجاوز بر شخصیت دیگران است. که در حقیقت این برخورد خشن خود به مفهوم نقض حقوق بشر است. مسلما سازمان حقوق بشر دارائی لوائح ومفررات خود است ,اما من فکر میکنم حقوق بشر تنها با فیر تفنگ نقض نمی شود. میگویند, زخم زبان از زخم شمشیر بد تر است. با تفنگ شخص ترور میشود وبا تهمت وافتراء که هنرزبان است شخصیت ترورمیگردد, لذا میتوانم ادعا کنم اگر زبان درست استفاده نشود سرخی وسوزنده گی آن کمتر از سرخی گلولۀ تفنگ نیست. من دوستانه عرض میکنم , چراعدۀ از دوستان در پارلمان ودر دولت من حیث افراد صاحب نظر در حالت عادی با خون سردی نیاز ها وضروریات جامعه را مطرح نمیکنند وهمیشه وقتی نوبت به انتقاد می رسد با چهرۀ گرفته وزبان آتشین خشک وتر را یکجا آتش می زنند ؟ به نظر من همیشه انتقادی بودن بدون پیشنهاد وطرح سازنده مؤثریت نخواهد داشت. چون در جامعۀ چون افغانستان انتقاد برای هر کس آسان است واما جستحوی راه بیرون رفت از بحران وارائه نظر وطرح مفید نیاز اساسی وضروری است. مگر میشود مردم همیشه بر انتقاد أحسن بگویند بدون اینکه یک طرح وبدیل معقول ومنطقی ارا ئه گردد.؟ نه, خوب است ما با خون سردی کمبودات ونواقص را یا داشت وبا بر شمردن نکات مثبت و مفید جای نواقص را پر کنیم .

۱ دیدگاه

  1. Avatar

    berader arjmand ahmad sayedi ,
    baa shama ham neger am, her-che nabesht yeed. ama deshwari de in ja ast ke merdom ma der deron keshwer ,manand :50 sal pish mi andishand ,wa sokhan-rani mi konanand. hangam sokhan-rani be jaye an-ke az kalae wa maghz ser shan kar be girand , baad ra be ghab ghab shan andakhte ber afrokhte wa hijani (asebani )shode ,shama goyed ke eshan der maydan jang ast ,wa hi sokhsn-rani wa dor-afshani mi konad ? chera maa der hamin 37 sal gozeshte ke hame gareftar jang, der be-dari hasim hich ne aamokhte yeem ? warone an ferhang maa payaan-ter rafte ast ? chon der deron keshwer merdom tawan negeresh , aamozesh ,wa pejohish ra ne dashte and.

    in ke chera danesh-gah khande haa-ye poshto hanoz ber dohol tebar-geraye mi koband,hamae zir-saer anwerul-hagh ahadi amrikaye ,zalmi khaliil zad amrikaye ,ashraf ghani amrikaye hamid kaer-zaaye pakistani (amrikaye) mi baashad, chon amrika mi khahad maa baa ham ham-dast ne shwim

    der in baare mi tawan berg haa nabesht,man chand rede-ye nabeshtam ke in ham-mihan am ne pandarad,merdom nebeshte eshan ra ne khande and

    ham-mihan arjmand , mi khastam in gozaresh kotah ra be naam yeki az khaher ye zir satam am ,yaa yeki az berder haa am be nawesam, ama be yaad am aamad ke nawesende baayed kar-gozari (masaulayaet) nabeshte ash ra ber dosh girad, be naam khod nabeshtam

    che khosh ast ager tar-gah jawedan ,ham-cho radiozamaneh be khod zaban-negare (alefbaa) parsi aamade saazad.

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد

Copyright © Jawedan.com