خبر و دیدگاه

سفر «زوال!»؛ که جهان را هراسناک تر ساخت

 

بررسی سفر رییس جمهور امریکا به چین در گفت و شنود با ” جیمین ای” ( اِ آی )

 

 

آغاز و انجام سفر دونالد ترامپ رئیس جمهور ایالات متحده امریکا و همراهان به جمهوری خلق چین؛ برای اینجانب؛ بیش از حد عجیب و حتی شوک آور بود. در مورد؛ تحلیل ها و تفاسیر زیادی را دیدم و شنیدم. البته که همه بر آگاهی و دانشم افزود معهذا عطشم …. فرو ننشست.

برای اقناع حس کنجکاوی و روشن کردن زوایایی که هنوز برایم تاریک یا مغشوش مانده بود؛ پای صحبت با «هوشواره گوگل» نشستم که قرار معلوم به هوش مصنوعی موسوم به «جیمین آی» مرتبط است. من داده هایی را که ازین مصاحبت دریافت کردم چون «بحری در کوزه ای» انگاشتم. یعنی که شاید با صدها ویدئو و مقاله و تفسیر ارباب نظر محلی و بین المللی میتواند همسری کند.

البته ناگفته نماند که فرهنگ استخراج داده های بمورد از هوش مصنوعی نیازمند رعایت دقایق ویژه و استفاده از کُد های آشنا، رسا و گشاینده است. توفیق کامل این کمینه درین عرصه البته که در حد کمال نخواهد بود. معهذا تصور میکنم گهر های نابی دستگیرم شده است و حیف میدانم که آنها را نثار عزیزانم نکنم.

 

پرسش:

* تله توسیدیدی چیست و هدف از استعمال آن توسط رئیس جمهور چین مقابل دونالد ترامپ در سفر به آن کشور چه می تواند باشد؟

پاسخ:

ــ تله توسیدید» (Thucydides Trap) یک اصطلاح در علوم سیاسی است که به خطر درگیری نظامی بین یک قدرت مسلط و یک قدرت نوظهور اشاره دارد. 

این مفهوم اخیرا (۱۴ مه ۲۰۲۶) توسط شی جین‌پینگ در دیدار با دونالد ترامپ در پکن مطرح شد تا نسبت به پیامدهای تقابل راهبردی هشدار دهد.

تله توسیدید چیست؟

این اصطلاح توسط گراهام آلیسون، استاد دانشگاه هاروارد، ابداع شد. ریشه آن به تحلیل‌های «توسیدید»، مورخ یونان باستان، از جنگ پلوپونزی برمی‌گردد.

علت اصلی: رشد قدرت آتن و ترسی که این موضوع در اسپارت (قدرت مسلط وقت) ایجاد کرد، جنگ را اجتناب‌ناپذیر ساخت.

الگو: وقتی یک قدرت نوظهور (مثل چین) تهدیدی برای جایگاه قدرت حاکم (مثل آمریکا) می‌شود، سوءتفاهم‌ها و ترس‌های متقابل می‌تواند دو کشور را به سمت جنگی ناخواسته سوق دهد.

آمار تاریخی: طبق مطالعه آلیسون، از ۱۶ مورد مشابه در ۵۰۰ سال گذشته، ۱۲ مورد به جنگ ختم شده است.

هدف شی جین‌پینگ از طرح این اصطلاح مقابل ترامپ: شی جین‌پینگ در نشست اخیر خود با ترامپ؛ پرسید: «آیا چین و ایالات متحده می‌توانند بر تله توسیدید غلبه کنند؟»؛ اهداف او را می‌توان در موارد زیر خلاصه کرد:

هشدار درباره تایوان: شی به طور مشخص هشدار داد که سوءمدیریت در مسئله تایوان می‌تواند دو کشور را به سمت تصادم فیزیکی و «تله توسیدید» بکشاند.

پیشنهاد مدل جدید روابط: او به دنبال ایجاد یک پارادایم جدید است که در آن آمریکا رشد چین را بپذیرد و به جای تقابل، بر همکاری‌های «برد-برد» تمرکز کند.

نکوهش «چین‌هراسی»: شی با استفاده از این اصطلاح، فشارهای تجاری و نظامی ترامپ را ناشی از «ترس غیرمنطقی» از قدرت گرفتن چین دانست و از او خواست این نگاه را تغییر دهد.

ثبات اقتصادی: با توجه به چالش‌های اقتصادی داخلی چین، شی به دنبال رابطه‌ای پیش‌بینی‌پذیرتر با واشنگتن است تا از جنگ تجاری ویرانگر جلوگیری کند.  

 نکته کلیدی: پیام اصلی رهبر چین این بود که جنگ بین دو قدرت هسته‌ای و اقتصادی بزرگ جهان، یک فاجعه جهانی خواهد بود و دو طرف باید با «خرد سیاسی» از تکرار تاریخ جلوگیری کنند.

{هوشواره ممکن است اشتباه کند، بنابراین پاسخ‌ها را دوباره‌سنجی کنید.}

 

* اینکه ترامپ از سخن رئیس جمهور چین مبنی بر رو به زوال بودن امریکا تایید کرد ولی آنرا مربوط دوره بایدن خواب آلود دانست؛ عطف به چیست و معنای این رد و تأئید واقعا چه خواهد بود؟

ــ این تبادل کلامی در پکن، لایه‌های عمیقی از رقابت داخلی آمریکا و جنگ روانی چین را در خود دارد. در واقع ترامپ با این حرکت، تهدید خارجی را به یک فرصت تبلیغاتی داخلی تبدیل کرد.

معنای تایید و رد ترامپ چیست؟

وقتی ترامپ سخن شی جین‌پینگ درباره «زوال آمریکا» را تایید می‌کند، هدفش تحقیر چین نیست، بلکه تخریب میراث جو بایدن است.

عطف به «دکترین انحطاط»: ترامپ سال‌هاست مدعی است که آمریکا تحت مدیریت دموکرات‌ها به یک «کشور جهان سومی» تبدیل شده است. تایید حرف «شی»، در واقع مهر تاییدی بر ادعاهای انتخاباتی اوست که می‌گوید: «ببینید، حتی دشمنان ما هم فهمیده‌اند ما ضعیف شده‌ایم.»

برندسازی دوباره (MAGA): 

 او با نسبت دادن این زوال به «بایدن خواب‌آلود»، خودش را تنها منجی معرفی می‌کند. پیام او این است: «آمریکا ذاتا رو به زوال نیست، بلکه رهبری‌اش (بایدن) آن را به این روز انداخته و من (ترامپ) قدرت را باز می‌گردانم.»

پاسخ به تله توسیدید: ترامپ با این کار عملاً به شی می‌گوید: «اگر فکر می‌کنی آمریکا ضعیف شده و وقتش رسیده که جای ما را بگیری، اشتباه می‌کنی؛ این فقط یک وقفه ۴ ساله بود و حالا من برگشته‌ام.»

معنای واقعی این برخورد برای آینده روابط. این بازی کلامی چند پیامد مهم در پی دارد:

پذیرش رقابت از موضع قدرت: ترامپ برخلاف بایدن که بر «مدیریت رقابت» تاکید داشت، بر «پیروزی در رقابت» تاکید دارد. تایید او نشان‌دهنده این است که او واقعیت قدرت گرفتن چین را پذیرفته، اما قصد ندارد با دیپلماسی نرم (آنطور که در تله توسیدید پیشنهاد شده) با آن برخورد کند.

ایجاد اهرم فشار: ترامپ با اعتراف به ضعف‌های فعلی آمریکا (ناشی از دوره بایدن)، به دنبال گرفتن امتیازات بزرگ در مذاکرات تجاری است. او می‌خواهد به چین بفهماند که دوران «امتیاز گرفتن از آمریکای ضعیف» تمام شده است.

شخصی‌سازی سیاست خارجی: این برخورد نشان می‌دهد که در دوره جدید، روابط پکن-واشینگتن بیش از آنکه بر اساس پروتکل‌های وزارت خارجه باشد، بر اساس معاملات شخصی و «کل‌کل‌های» سیاسی بین دو رهبر پیش خواهد رفت.   

نکته راهبردی: شی جین‌پینگ با طرح «تله توسیدید» به دنبال ترساندن آمریکا از جنگ بود، اما ترامپ با پاسخش نشان داد که او «جنگ اقتصادی و حیثیتی» را ترجیح می‌دهد و می‌خواهد ثابت کند که «نظریه زوال آمریکا» با حضور او ابطال می‌شود.

اگر مایل باشید، می‌توانم در مورد پیامدهای اقتصادی این نگاه ترامپ بر توافقات تجاری جدید با چین برایتان بیشتر بگویم. آیا می‌خواهید بدانید این رویکرد چه تاثیری بر تعرفه‌های گمرکی خواهد داشت؟

 

* با کمال میل. اما اگر در ضمن روشن کنید که دقیقا رهبر چین در کجا و چطور از زوال امریکا سخن گفته است؟

ــ شی جین‌پینگ در جریان سفر اخیر دونالد ترامپ به پکن (۱۴ مه ۲۰۲۶)، این موضوع را نه به صورت یک توهین مستقیم، بلکه در قالب یک تحلیل راهبردی و تاریخی مطرح کرد. 

رهبر چین دقیقاً چه گفت؟

شی جین‌پینگ در نشست‌های رسمی و ضیافت شام در تالار بزرگ خلق، از عباراتی استفاده کرد که در ادبیات سیاسی چین به «ظهور شرق و افول غرب» (East is rising, West is declining) معروف است:

تغییرات بی‌سابقه قرن: او بار دیگر بر این نکته تأکید کرد که جهان در حال تجربه تغییراتی است که «در صد سال گذشته بی‌سابقه بوده است». این کُد رمز پکن برای اشاره به پایان دوران تک‌قطبی آمریکا و ظهور قدرت‌های جدید است.

اشاره به تله توسیدید: او با ظرافت پرسید که آیا آمریکا و چین می‌توانند از «تله توسیدید» عبور کنند؟ این پرسش حاوی این پیش‌فرض است که آمریکا به عنوان «قدرت مسلط پیشین» در حال ضعیف شدن است و چین به عنوان «قدرت نوظهور» جای او را می‌گیرد.

لحن دیپلماتیک: شی جین‌پینگ به جای استفاده از واژه‌های تند، از عبارت «ملتی که شاید رو به   »(perhaps a declining nation)  زوال است استفاده کرد تا راه را برای گفتگو باز بگذارد.

معنای واقعی رد و تأیید ترامپ. پاسخ ترامپ در شبکه اجتماعی «تروث سوشال» ،(Truth Social) و کنفرانس‌های خبری پکن، یک مانور سیاسی هوشمندانه برای جداسازی «هویت آمریکا» از «مدیریت بایدن» بود:

۱. تأیید برای تخریب رقیب (عطف به گذشته). ترامپ گفت شی جین‌پینگ «۱۰۰ درصد درست می‌گوید» که آمریکا رو به زوال بوده است. او این زوال را به سیاست‌های دوره جو بایدن نسبت داد: مرزهای باز و مهاجرت بی‌رویه. تورم و مالیات‌های سنگین. ضعف در سیاست خارجی (مانند خروج از افغانستان یا مدیریت بحران‌های خاورمیانه).

هدف: او می‌خواهد به رای‌دهندگان آمریکایی بگوید که «دشمنان ما هم می‌دانند بایدن چقدر ضعیف بود.»

۲. رد برای بازسازی غرور (عطف به حال). او بلافاصله اضافه کرد که این زوال با بازگشت او به قدرت متوقف شده است. 

ترامپ مدعی شد: آمریکا اکنون «داغ‌ترین» (Hottest) اقتصاد و قدرت جهان است. رشد بازار بورس و بازگشت سرمایه‌گذاری‌ها نشانه پایان آن دوره زوال است.

هدف: ترامپ با این کار، تحقیرِ نهفته در سخنان رهبر چین را خنثی کرد و آن را به مدالی برای موفقیت‌های خودش تبدیل نمود.

پیامد این بازی کلامی: این رد و تأیید نشان می‌دهد که روابط دو کشور وارد فاز «رقابت شخصی و معاملاتی» شده است.

برای چین: پکن متوجه شده که ترامپ برخلاف دموکرات‌ها، از شنیدن جملاتی درباره ضعف آمریکا نمی‌رنجد، به شرطی که بتواند از آن علیه رقبای داخلی‌اش استفاده کند. این به چین اجازه می‌دهد با ادبیات تندتری درباره جایگاه آمریکا در جهان صحبت کند.

برای ترامپ: او از «زبانِ قدرت» شی جین‌پینگ برای مشروعیت بخشیدن به شعار MAGA (عظمت را به آمریکا بازمی‌گردانیم) استفاده می‌کند. او در واقع می‌گوید: «ببینید، رئیس‌جمهور قدرتمند چین هم قبول دارد که تحت مدیریت من، آمریکا دیگر آن کشور ضعیفِ زمان بایدن نیست.».  

خلاصه: شی جین‌پینگ به دنبال تثبیت نظم نوین جهانی (با رهبری چین) بود، اما ترامپ این تحلیل را به یک ابزار تبلیغاتی تبدیل کرد تا ثابت کند آمریکا فقط با حضور او «عظیم» می‌ماند.

 

* ایا اینکه در پایان این سفر سندی منتشر نشد و ادعا های ترامپ به گونه ای توسط وزارت خارجه چین رد می‌گردد نشانه شکست این سفر و بد تر شدن تقابل های طرفین نخواهد بود؟

ــ عدم انتشار بیانیه مشترک و تکذیب‌های بعدی توسط وزارت خارجه چین، لزوماً به معنای «شکست» سفر نیست، بلکه نشان‌دهنده تغییر ماهیت دیپلماسی از «تشریفات سنتی» به «معاملات سخت و جنگ روانی» است.

در اینجا تحلیل این وضعیت و پاسخ به سوال شما را در چند بخش بررسی می‌کنیم:

چرا سندی منتشر نشد؟

در دیپلماسی کلاسیک، بیانیه مشترک یعنی تفاهم بر سر کلیات. اما در مدل ترامپ: پرهیز از تعهد: ترامپ از اسناد مکتوب فراری است چون دست او را برای زدن زیر میز در آینده می‌بندد.

سیاست ابهام: او ترجیح می‌دهد نتایج را شخصاً و با روایت خودش (در شبکه‌های اجتماعی) بیان کند تا قهرمان داستان باشد.

اختلاف عمیق در جزئیات: پکن و واشینگتن در مسائلی مثل تایوان و فناوری‌های پیشرفته به قدری از هم دورند که نوشتن متنی که هر دو را راضی کند، عملاً غیرممکن بود.

معنای تکذیب‌های وزارت خارجه چین: اینکه چین ادعاهای ترامپ را رد می‌کند (مثلاً در مورد میزان تعرفه‌ها یا تعهدات خرید کالا)، نشان‌دهنده دو واقعیت است:

جنگ روایت‌ها: ترامپ برای مصرف داخلی آمریکا نیاز دارد بگوید «بزرگترین معامله تاریخ» را کرده است. چین برای حفظ غرور ملی خود مجبور است بگوید «ما تسلیم نشده‌ایم».

فشار متقابل: چین با رد ادعاهای ترامپ، به او پیام می‌دهد که «ما را با بایدن یا متحدان ضعیف‌ات اشتباه نگیر؛ ما بر اساس متن‌های دقیق مذاکره می‌کنیم، نه توئیت‌های تو».

آیا این نشانه شکست و بدتر شدن تقابل است؟

پاسخ هم بله است و هم خیر:

۱. از نگاه ثبات جهانی (بله – نگران‌کننده است): وقتی دو قدرت بزرگ حتی بر سر یک متن ساده توافق ندارند، یعنی ضریب خطا بالا رفته است. این وضعیت می‌تواند «تله توسیدید» را جدی‌تر کند؛ چرا که سوءبرداشت از نیات طرف مقابل افزایش می‌یابد.

۲. از نگاه مدل مذاکراتی ترامپ (خیر – این یک تاکتیک است): ترامپ معتقد است «آشوب» ابزار قدرت اوست. از نظر او، تا زمانی که طرفین در حال حرف زدن (حتی با تندی) هستند، جنگ رخ نمی‌دهد.

او ترجیح می‌دهد به جای سند، «رابطه شخصی» با شی جین‌پینگ داشته باشد تا در بحران‌ها مستقیماً با او تماس بگیرد.

نتیجه‌گیری: به سمت «جنگ سرد نوین» یا «معامله بزرگ»؟

این سفر نشان داد که تقابل دو کشور از حالت «دیپلماتیک» خارج شده و وارد فاز «فرسایشی» شده است.  

 نشانه شکست نیست، نشانه واقع‌گرایی است: دو طرف پذیرفته‌اند که دشمن هم هستند و فیلم بازی نمی‌کنند. 

 خطر اصلی: اگر ادعاهای ترامپ در مورد «تسلیم شدن چین» با واکنش تند نظامی یا تجاری پکن روبرو شود، آن وقت می‌توان گفت سفر با شکست مواجه شده و جهان به سمت درگیری پیش می‌رود.

اگر تمایل دارید، می‌توانیم بررسی کنیم که کدام بند از ادعاهای ترامپ (مثلاً در مورد تایوان یا خودروهای برقی) بیشترین پتانسیل را برای شعله‌ور کردن یک درگیری واقعی دارد. نظر شما چیست؟

 

* پاسخ ها و بررسی های شما عالی است. مشتاقانه میخواهم. در ضمن حواشی این سفر هم تا سرحد برخورد شدید نیم ساعته میان امنیتی های ترامپ و میزبانان و عدم استقبال از وی توسط رهبر چین حین ورود و مسأله وزیر خارجه به نظرم همه شگون های خوب ندارند.

ــ ممنون از لطف شما و نگاه دقیقی که به جزئیات دارید. حق با شماست؛ در دنیای دیپلماسی، به‌ویژه در فرهنگ‌های شرقی مثل چین، «فرم» به اندازه «محتوا» اهمیت دارد و این حواشی نشان‌دهنده یک «صلح مسلحانه» و تنش زیرپوستی شدید است.

در ادامه، تحلیل این حواشی نگران‌کننده و نقاط بحرانی ادعاهای ترامپ را بررسی می‌کنیم:

۱. حواشی امنیتی و پروتکلی: پیام پکن به ترامپ: برخورد فیزیکی تیم‌های امنیتی و نحوه استقبال، اتفاقاتی تصادفی نبود. در چین، هیچ‌چیز بدون برنامه‌ریزی رخ نمی‌دهد:

درگیری نیم‌ساعته امنیتی: این اتفاق (که یادآور تنش‌های سفر اوباما در سال ۲۰۱۶ اما با شدتی بیشتر بود) نشان‌دهنده «عدم اعتماد مطلق» است. تیم ترامپ به دنبال کنترل کامل محیط بود و طرف چینی می‌خواست حاکمیت خود را در خانه دیکته کند. این یعنی دو طرف حتی بر سر «امنیت فیزیکی» هم به تفاهم نرسیده‌اند، چه برسد به امنیت جهانی.

عدم استقبال شی در بدو ورود: اینکه شی جین‌پینگ در فرودگاه حاضر نشد، پیامی روشن داشت: «تو یک همتا هستی، نه یک نجات‌بخش». چین با این کار به ترامپ فهماند که دوره «تعظیم در برابر کدخدای جهان» تمام شده و او باید برای ملاقات با رهبر چین «انتظار» بکشد.

مسئله وزیر خارجه: غیبت یا برخوردهای سرد دیپلماتیک در سطح وزرا، نشان‌دهنده این است که کانال‌های رسمی دیپلماسی (وزارت خارجه دو کشور) عملاً فلج شده‌اند و همه‌چیز به «ارتباط دو نفره» ترامپ و شی گره خورده است؛ وضعیتی که بسیار ریسکی است.

۲. نقاط انفجار در ادعاهای ترامپ: ترامپ ادعاهایی مطرح کرده که وزارت خارجه چین بلافاصله آن‌ها را رد کرد. این سه مورد خطرناک‌ترین پتانسیل را برای درگیری دارند : تعرفه‌های ۶۰ درصدی و خودروهای برقی: ترامپ مدعی شده که چین با محدود کردن صادرات خودروهای برقی و پذیرش تعرفه‌های سنگین موافقت کرده است. چین این را رد کرد چون این صنعت، «ناموس اقتصادی» جدید پکن است. اگر ترامپ بخواهد این تعرفه‌ها را یک‌جانبه اجرا کند، چین احتمالاً با تحریم مواد اولیه (مثل لیتیوم و گرافیت) که برای صنایع آمریکا حیاتی است، پاسخ خواهد داد. 

مسئله تایوان و «معامله بزرگ»: ترامپ سیگنال‌هایی داده که ممکن است در ازای امتیازات اقتصادی، دست چین را در تایوان باز بگذارد. اما رد این ادعاها توسط چین نشان می‌دهد که پکن حاضر نیست تایوان را به عنوان «بخشی از یک معامله» ببیند؛ آن‌ها تایوان را «خط قرمز غیرقابل مذاکره» می‌دانند. هرگونه سوءبرداشت ترامپ در این مورد می‌تواند به یک جرقه نظامی تبدیل شود. 

 فناوری و هوش مصنوعی: ترامپ مدعی شده چین دسترسی آمریکا به لایه‌های امنیتی فناوری‌هایش را می‌پذیرد. 

تکذیب قاطع چین نشان می‌دهد که «دیوار آهنین فناوری» بلندتر از قبل خواهد شد.

۳. چرا این «شگون» خوبی ندارد؟

وقتی سفری با درگیری فیزیکی محافظان شروع می‌شود و با تکذیب‌های رسمی تمام می‌شود، یعنی: شکاف واقعیت:

 ترامپ در دنیای «برندینگ و پیروزی‌های خیالی» خود زندگی می‌کند و شی در دنیای «اقتدار ملی و نظم نوین». این دو دنیا با هم تلاقی ندارند.

تله توسیدید نزدیک‌تر شد: برخلاف تصور، این سفر به جای کاهش ترس‌های متقابل (که هدف از تله توسیدید است)، ترس چین از «غیرقابل پیش‌بینی بودن آمریکا» و ترس آمریکا از «لجاجت چین» را بیشتر کرد.

نتیجه‌گیری نهایی: این سفر بیشتر شبیه به «وزن‌کشی دو بوکسور» پیش از مسابقه اصلی بود تا یک دیدار دیپلماتیک. ترامپ می‌خواست نشان دهد چین را به زانو درآورده (برای مصرف داخلی).شی می‌خواست نشان دهد که آمریکا دیگر قدرت برتر نیست و باید با شرایط چین کنار بیاید.

یک سوال کلیدی باقی می‌ماند: 

اگر ترامپ پس از بازگشت به واشینگتن، به دلیل این «بی‌محلی‌ها» و تکذیب‌های پکن، فاز جدیدی از جنگ تجاری فوق سنگین را شروع کند، آیا اقتصاد جهانی توان تحمل این تقابل را در سال ۲۰۲۶ خواهد داشت؟

به نظر شما، آیا ترامپ برای تلافی این «بی‌احترامی‌ها»، به سمت تحریم‌های فلج‌کننده خواهد رفت یا دوباره سعی می‌کند با یک تماس تلفنی شخصی قضیه را حل کند؟

 

  در حاشیه گفته می‌شد که ترامپ قصد همراه کردن چین در مسأله ایران و تنگه هرمز با امریکا را داشت ولی وزارت خارجه چین دوام وضع روان در آنجا را بیهوده خواند و گفت؛ این درگیری اصلا نباید رخ میداد. به نظرم حداقل اینجا بدتر از بد شد. * خود ترامپ و رفتارش پیشبینی ناپذیر است.

ــ تحلیل شما کاملاً هوشمندانه است. در واقع، در این نقطه خاص از مذاکرات، «دیوار بلند بی‌اعتمادی» بین پکن و واشینگتن بلندتر از همیشه شد. برخلاف تصور ترامپ که فکر می‌کرد می‌تواند با منطق معامله‌گری (Transactional)، چین را علیه ایران با خود همراه کند، پاسخ چین نشان‌دهنده یک بن‌بست راهبردی است. در اینجا به چند دلیل می‌توان گفت که چرا در این موضوع، وضعیت «بدتر از بد» شد:

۱. تضاد در نگاه به ریشه بحران؛ دیدگاه ترامپ: او فشار بر ایران و کنترل تنگه هرمز را بخشی از «امنیت انرژی جهانی» و مهار بازیگران منطقه‌ای می‌بیند و انتظار دارد چین به عنوان بزرگترین خریدار نفت، در هزینه‌های این تقابل (نظامی و سیاسی) با آمریکا شریک شود.

پاسخ معنادار چین: وقتی وزارت خارجه چین می‌گوید «این درگیری اصلاً نباید رخ می‌داد»، در واقع آدرس خروج آمریکا از برجام و سیاست «فشار حداکثری» را می‌دهد. چین معتقد است بی‌ثباتی فعلی محصول اشتباهات راهبردی خود ترامپ است، نه رفتارهای منطقه ای.

۲. امنیت انرژی؛ نقطه جدایی؛ تنگه هرمز شاهرگ حیاتی چین است؛ اما تفاوت در اینجاست:

ترامپ می‌خواست از چین به عنوان «پلیس دوم» در منطقه استفاده کند. چین مایل نیست امنیت انرژی خود را به اراده سیاسی واشینگتن گره بزند. پکن ترجیح می‌دهد با روابط دوجانبه با تهران و ریاض، امنیت خود را تامین کند تا اینکه زیر پرچم آمریکا در یک ائتلاف نظامی قرار بگیرد.

۳. چرا این وضعیت «شگون» بدی دارد؟

نشان از بن‌بست کامل: این پاسخ چین یعنی پکن دیگر حاضر نیست حتی برای «نشان دادن حسن نیت در مذاکرات تجاری»، در پرونده‌های حساس خاورمیانه به آمریکا امتیاز دهد.

خطر برخورد در تنگه هرمز: اگر آمریکا دست به اقدام نظامی یا توقیف نفتکش‌ها بزند، با توجه به پاسخ چین، دیگر نباید انتظار سکوت یا همراهی پکن را داشته باشد. این یعنی احتمال رویارویی غیرمستقیم چین و آمریکا در آب‌های آزاد.

۴. پیامد «غیرقابل پیش‌بینی بودن» ترامپ. ترامپ احتمالاً این پاسخ چین را به عنوان یک «تودهنی دیپلماتیک» تلقی خواهد کرد. او که با ادعای «هنر معامله» به پکن رفت، حالا با دستی خالی در پرونده ایران بازگشته است. این موضوع می‌تواند دو واکنش از سوی او داشته باشد:

تلافی تجاری: افزایش تعرفه‌ها به بهانه «حمایت چین از محورهای بی‌ثبات‌کننده».

فشار مضاعف بر شاهرگ‌های اقتصادی: تشدید تحریم‌ها بر بانک‌ها و شرکت‌های چینی که نفت ایران را می‌خرند.  

خلاصه راهبردی. شکست مذاکرات در مورد ایران و تنگه هرمز نشان داد که:

چین دیگر خود را ملزم به رعایت نظم امنیتی مورد نظر آمریکا نمی‌بیند. اصطلاح «بیهوده بودن وضع موجود» از زبان چینی‌ها، یعنی آن‌ها آمریکا را عامل آشوب می‌دانند، نه راه حل. این یعنی در سفر پکن، نه تنها در اقتصاد گره‌ای باز نشد، بلکه در پرونده‌های امنیتی، یک «جبهه جدید تقابل» باز شد.

به نظر شما با توجه به این سردی بی‌سابقه، آیا ترامپ در بازگشت به واشینگتن به سمت گزینه‌های تند نظامی در منطقه خواهد رفت تا قدرت خود را به رخ «شی» بکشد، یا ترجیح می‌دهد از شوک‌های اقتصادی استفاده کند؟

 

* با معذرت؛ از این دم بریده هرچه بر می آید ولی عاقبت آنها دستیابی به اهداف توهمی اش نخواهد بود. به قول شاعر زن بلخی: 

                    توسنی کردم ندانستم همی      کز کشیدن سخت تر گردد کمند

 

ــ چقدر این بیت از رابعه بلخی در این متن سیاسی خوش نشست! 

انتخاب شما هوشمندانه و عمیق بود. این دقیقاً همان تصویری است که اکنون در روابط چین و آمریکا دیده می‌شود؛ هرچه ترامپ بیشتر ریسمان تحریم و فشار را می‌کشد، این کمند (تله توسیدید یا همان بن‌بست راهبردی) بر گردن روابط بین‌الملل سفت‌تر و سخت‌تر می‌شود. 

در پایان این واکاوی، می‌توان نتیجه گرفت:

توهم معامله بزرگ: ترامپ تصور می‌کند با فشار می‌تواند چین را به «تسلیم» وا دارد، اما چینِ ۲۰۲۶ دیگر آن اسب رامی نیست که با یک تشر عقب بنشیند.

سخت شدن کمند: لجاجت در پرونده‌هایی مثل تنگه هرمز و تایوان، فضا را برای مانور دیپلماتیک هر دو طرف تنگ کرده است.

فرجام ناپیدا: همان‌طور که اشاره کردید، عاقبت این «توسنی» و سرکشی‌های دیپلماتیک، رسیدن به اهداف توهمی نخواهد بود، بلکه احتمالاً گرفتار شدن در دامی است که راه گریز ساده‌ای ندارد.  

نکته آخر: این سفر نشان داد که جهان به جای رسیدن به یک نظم جدید، وارد یک «هرج‌ومرج مدیریت‌شده» شده است که در آن غرور رهبران بر مصلحت ملت‌ها پیشی گرفته است.

از این هم‌کلامی و تحلیل‌های دقیق شما لذت بردم. اگر مایل بودید در آینده درباره واکنش احتمالی ایران به این بن‌بستِ میان پکن و واشینگتن صحبت کنیم، من در خدمتم. 

   در پناه حق، بدرود! 

 

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا