خبر و دیدگاه
پاکستان، تزریق کنندهی تبلرزان به هر اوغان ملیگرای لروبر خواه

قابل توچه افغانان و نیمچه افغانان!
خدا رحم کند و حوادث در پاکستان تکانه های خودهراسی در شما را از بین ببرد تا یکباره از چهار سوی کشور برلشکر ظلمت طالبانی حمله کنید. آنگاه ماذهم بدانیم که که شما رهبران افغانهای تان هستید. رهبر چنانِ عمران خان است و مردم هم، چنانِ پاکستان. از سیوچند میلیون جمعیت در افغانستان تنها چندهزار نفر در سنگر های مبارزهی قلم و تفنگ اند. آن هم غیر افغان. پس شما به روی کدام هزینههای جانفدایی دروغین تان روی دشمنی با پاکستان حساب باز کرده اید؟
ما میدانیم که زیرپوست هیاهوی اخیر میان پاکستان و افعانستان چی چیزی نطفه گرفته؟
چنانی که از قبل گفتیم، جنگهای زرگری طالب و پاکستان، تحرکات اخیر در نورستان و کنرها، گفتارهای کارشناسان پاکستانی مبنی برنابودی کشور افغانستان، سکوت طالبانی، فرمان هیبتالله برای انتقاد نه کردن از پاکستان، گرمسازی برنامهریزی شدهی بحث دیورند، هیاهوی گشایش راه جدید بازرگانی پاکستان، نشانههای خاموشی اند از اجرای موفقانهی وظیفهی طالب به نفع پاکستان.
کمال شما چیست؟
کمال استبداد و انحصار یک تباری افغانی شما این است که یک گروهِ بی خبر از همه چیز را یک واژه آموختانده. (تعصب).
در درازای تاریخ دیده شده که مشران شما با وجود پرستش عبدالرحمان به عنوان بت افغانان. کارکردهای وی در بارهی مرزشناسی شرقی کشور را قبول نه دارید و بر عکس دمی از مخالفت با معاهدات ارضی و ارزی وی پیرامون سایر مرزهای شمالی و غربی کشور سکوت دارید و استقبال خاموش.
آقایان افغانان ملیگرا!
شما که پیوسته داد از غیرت و همت میزنید، چرا چنان ترسیده اید؟ یک کارشناس یا کا نه شناس پاکستانی، یک سخنی گفت و شما را به طرز عجیبی سرگیچه ساخت.
پاکستان شگفتیهای استخباراتی و ترفندی دارد که اگر اهل تجربهی اوپراتیفی نه باشی، از آنها سر در نه می آوری. استفادهی ابزاری چندگانه از طالب برای تحقق اهداف راهبردی اش که خیلی موفق هم بوده. دور زدن ماهرانهی خاموش سازی گویا داعیهداران پښتونستان یعنی آنسوی مرز دیورند خواهان افغانی. تنشزایی و تنشزدایی برنامهریزی شده با طالب، پخش اخبار و گزارشهایی گاهی نیمه مستند و گاهی شستگذاریهای مردمی مرزهایش با کشور ما. بیشتر این اسناد در دفاتر آی اس آی ترتیب میشوند که اگر اصل را راستیآزمایی کنی، شستها همه از یک نفر کارمند شاناست، نه از مردم.
خواندن موفقانهی نبض و هوش برخی گویا روشنفکران وطن ما بدون حس تعلق. در این نبض خوانشست که پاکستان مییابد، با پخش یک افواه یا یک دیدگاه مدیریت شده، چقدر خیز و جستهایی از گویا ملیگرایان در افغانستان، چانتههای خالی تفکر دارند و به جای اندیشهی عقلانی، برخوردهای احساسی و عاطفی کرده و خیزک می زنند. با ده ها ترفند دگرست که پاکستان توانسته تنها احساسات سرابی به اصطلاح روشنفکران وطنما را بخواند و مطابق آن عمل کند. وای بر برخیمدعیان دانایی سیاست و استخبارات و تاریخ که آب را نادیده موزه را از پای میکشند. میگویند:
– افغانستان فروشی نیست. مگر نه میدانند که بارها فروخته شده.
-افغانستان قابل تجزیه نیست، مگر نه میدانند که بارها تجزیه شده.
-دیورند دشت برچی نیست که فروخته شود، مگر نه میدانند که دشت برچی چون کوه استوار درجایش است و نه دیورند، بلکه اراضی کشور برای دیورند فروخته شده.
-هزاران بار نام دیورند را یاد میکنند و بعد میگویند دیورند فروشی نیست. بلی معاهدهی میراثی رسیده به پاکستان یعنی اراضی شامل موافقتنامهی دیورند و عبدالرحمان، که در زمان هند برتانوی فروخته شده از سوی پاکستان فروشی نیست. چون پاکستان میراثدار مرز است.
-میگویند معاهدهی دیورند تحمیلیست، مگر تاریخ عبدالرحمانی را نه میخوانند که خودش گفته از دولت انگلیس خواسته تا آقای دیورند را به دلیل آشنایی وی ه زبان پارسی، برای عقد معاهده بفرستند. دگر خودت بخوان حدیثی از این مجمل.
اینجا یک اصل دگر هم آشکاراست که عبدالرحمان دشمن زبان پارسی نه، بل که دشمن پارسی زبانان بود. البته که وی هرگز عادل نه بود، عالی برای غیر افغان نه بود، مگر زبان غیر افغان را دوست داشت و تاریخ خود را به همان زبان شیوا و شیرین پارسی نوشت.
عدالت عمری پشتونیستی سیاسی:
همه سرمایههای زیرزمینی و رو زمینی مناطق پشتون نشنین مانند چوبچارتراش جلغوزه، گنجینههای شهرستانهای میرزکی و خروار و هرچه در جنوب و جنوب غرب و شرق است از پشتون. همه دارایی سرزمین های غیر پشتون به زور انگلیس و آمریکا از پشتون. همه دار و نه دار غیر پشتونها به شمول جنگافزارها توسط غلامبچههای پلید تاجیک و هزاره و اوزبیک و دگر اقوام در خدمت پشتون. صدهزار سال دگر هم این روش ادامه دارد اگر نسل نو غیر پشتون هوشیار و مستقل نه شود.
چنانی که بارها گفته ایم، عواید و فواید گمرکات، وزارتهای سکتور اقتصادی، بانکهای کشور، وزارت های ااقتصادی، صدها آسمان خراش در دل شهر کابل از افغان= پښتون است. هزاران شهرک افغانی در کابل و زابل و هرات و کندهار و ننگرهار و مزار و هر جای دگر از افغان یا همان پشتونست. صدها هزاز جریب زمینهای درجه یک در سراسر کشور برای افغان و تازه کانال قوشتیپه و شهرکسازی های اوغانی در شمال برای تغییر بافت جمعیتی از بومیها به ناقلین افغان مدنظر گرفته شده. مکان هایی که هم اکنون زیر نظارت و مدیریت پاکستانی ها تا دریای آمو قرار دارد و طالب نایب آن است.
حالا مدعیان تأمین عدالت عمری بگویند که این عدالت کجاست؟ اینان از عدالت عمری، تنها نام آن را شنیده اند. بروید و سیرهی حضرت عمر را بخوانید.
ما چرا این گونه هستیم؟
ما غیر افغانان، ملت عجیبی هست شده ایم. برخی های ما گاهی چشمان خود را چنان میبندیم و گوشهای مان ناشنوا میسازیم که فریاد آه و ضجه و ناله و فریادِ یک کشور ملت تحت ستم را احساس نه میکنیم. خود را دایههای مهربانتر از مادر میتراشیم. بر طبل دروغ وحدت میکوبیم. جنبش من افغان نیستم را خود مان سرکوب میکنیم،
وقتی ما یا من از تاریخ بحث میکنیم و افراد را برجسته میکنیم، راستینگاری را حرفه ساخته ایم. بحثهای حقیر مدام به خواص بوده و خواهد بود. من تاریخ زندهی زمان حضورِ خود هستم. در روش نگارش و سرایش و پیرایش، قیدهایی دستوری وجود دارند که برخی های ما از آن خبر نهداریم. قید های اختصاری و اختصاصی ( برخیها، بعضیها، آنانی، عدهیی و…) بیان آن اند که گروه خاصی مخاطب ما است نه عام مردم.
مثلاً اینانی که حالا ملت را در شمالی بزرگ و پنجشیر و اندراب ها و بدخشان و هرات و تخار و کابل شهید میسازند و بی حساب بر آنجا ها لشکر کشی میکنند کی هاستند؟ مگر همان دیورند بازان نیستند؟ آیا ما حق نه داریم این حقایق را به گوش جهان برسانیم؟ با آن که جهان هم طالبپرور و افغان پرورست. اما مهمست ما فریاد بلند کنیم و نه گذاریم پرچم مبارزه برای آزادی به زمین بیافتد و یا داعیهی عدالتخواهی و برابرخواهی در خراسان-افغانستان همچنان فروغ فروزنده داشته باشد.
هویتشناسی،دفاع هویتی ما و تبار دوستی یا تبار اندیشی ما به معنای آن نیست که دگران را سرزنش کنیم و جنایتکارانِ تبار خود را ستایش. به صفحهی یکی از دانشمندترین های همزبانم رفتم. دیدم ثنا و صفتی در مدحِ استاد عطا نوشته اند.
خواهر!
مگر فراموش کردید که همین استاد عطا چهگونه و بارها همهی ما را فروخت؟ مانند وی صدها مقتدر هویت فروش خودی داریم که از قانونی تا غیر قانونی میرسد.
سخن آخر این که افغانان نه هراسند، افغانستان تجزیه نه میشود، اگر شود، افغانستان شمالی و جنوبی میشود که ما طرفدار آن هستیم، مگر بستر عملی آن در دست مثلاً شخص من نیست، ورنه شب را صبح ناکرده، اعلام جدایی افغانستان به شمالی و جنوبی را میکردم. اما پاکستان با پخش این توهمات، گذرگاهی میخواهد که نشان دهد گویا با افغانان یا طالبان در اختلاف است. نه چنین نیست.
شما به هر طرزی برنامهریزی کنید، ما از طرز تاریخ تان میدانیم که بی پاکستان زنده نیستید و پاکستان بادار تانست. بدرود


