Jannah Theme License is not validated, Go to the theme options page to validate the license, You need a single license for each domain name.
خبر و دیدگاه

زندگی من _ قسمت سی و چهارم

دهه نود میلادی برای من زندگی ساز بود. آوازه من در اسلام شناسی از شمال کلیفورنیا به جنوب پخش شد و من در دانشگاه سان دیاگو‌ برای یک کنفرانس ذات البینی و دینی میان عیسوی ، یهود ، مسلمان ، و یک مرد سرخپوست دعوت شدم . من داستان حضرت ابراهیم ( ع ) را منحیث بنیانگذار توحید بیان کردم . یهود و نصارا که بیراه شدند برای این بود که توحید را قبول نکردند نه اینکه خدا را قبول نکردند . خدا را می شناسند اما توحید را انکار کردند . چند تن از افغانان هم آمده بودند و همرای من مصطفی جان اسماعیل بود . بعد از ختم همه یهود و نصارا دور من جمع شده بودند و زیاد تر میخواستند که از من بیاموزند . مصطفی جان گفت که وقتی من صحبت میکردم او را از خوشی گریه گرفته بود که کسی حالا دارند که اسلام را علمی به انگلیسی معرفی کند که سر افغانان را بلند کند . برنامه فوق العاده استقبال شد . نام این برنامه در دانشگاه سان دیاگو Communities In flux بود. بروشور این کنفرانس تقدیم است .
همان بود که دکتر کشاورز سابق وزیر زراعت افغانستان که خداوند غریق رحمتش سازد و جناب فضیلتماب سید محمود گیلانی امام مسجد سان دیاگو من را در مسجد توحید دعوت کردند تا در آنجا سخنرانی کنم . دو قطعه عکس یادگاری از برنانه سان دیاگو ضمیمه این خاطرات است. ضیا جان ناصری مالک خیبر رستوران به افتخار من چند تن از افغانان در رستوران دعوت کرد که فوق العاده غذای لذیذ افغانی تهیه کرده بود .
از راست به چپ( عکس خیبر پاس)
محمد مصطفی اسماعیل، مرحوم داکتر ناصر کشاورز،فرید یونس، سید نادرجان گیلانی، مرحوم قوماندان خلیل خان یوسفزی، جناب سید محمود گیلانی و جناب عرفان راضی.
در گذشته گفتم که کنفرانس بزرگ اسلامی در کانادا دایر شد و خبر آن در کاروان به نشر رسید . این اولین بار بود که افغان‌ها یک محقق را در کانادا دعوت می‌کردند . قبل از من کسی دعوت نشده بود .
سال ۱۹۹۶ بود که من اول مادرم را در ماه اپریل از دست دادم و برای مراسم جنازه فرانسه سفر کردم و دو ماه بعد یعنی ماه جون همان سال ، پدر فوزیه جان ، استاد یوسف قاسمی در امریکا داعی اجل را وداع گفت و سه ماه بعد یعنی ماه سپتامبر خواهرم رنا جان یونس فرهادی داعی اجل را وداع گفت . سه جنازه در یک سال من را در درس ها یک سال پسمان کرد و من به جای اینکه در سال ۱۹۹۷ دوره دکتورا را ختم کنم در سال ۱۹۹۸ ختم کردم . خداوند همه گذشتگان ما را غریق رحمت سازد .
قابل یاد آوری است که کسانیکه در امریکا دکتورا میگیرند تز دکترای شان هم در دانشگاه ثبت می شود و هم نظر به قانون این کشور یک کاپی آن در کتابخانه کانگرس در واشنگتن دی سی ثبت می شود . فعلا در ایالات متحده تنها دو در صد دکتورا می گیرند . زمانیکه من دانشجو بودم یک در صد دکتورا می گرفتند . دکتورای من در رشته
International and Multicellular Education با تمرکز اسلام شناسی و زبانشناسی و با رشته فرعی
Organization Development (OD) می باشد .
کار های تحقیقاتی که درین دوره برای استادان انجام می دادیم این بود که چطور یک فرهنگ‌ به معیار های فرهنگی خودش انکشاف کند نه اینکه از بیرون تقلید کند و این رشته من را زیاد تر تشویق کرد تا در اسلام تحقیق کنم . یک کشور مانند افغانستان که ۹۹ در صد مسلمان داشته باشد باید از نورم های اسلامی برای پیشرفت استفاده کند تا اینکه از بیرون تقلید کند . یکی از دلایل عقب ماندگی کشور های عقب مانده تقلید است . وقتی برای یک مسلمان معتقد به اسلام ، به جای اینکه بگویی Social hygiene برای او مهم است ، بسیار ساده می گویی که نظافت نصف ایمان است . این برای بک شخص امی مسلمان بسیار پر مفهوم تر است . خبر فارغ التحصیلی من ماهنامه کاروان توسط استاد شکر الله کهگدای به نشر رسبد که خدمت شما تقدیم است .
رشته تحصیلی من باعث شد که من کتاب های متعدد در اسلام شناسی بنویسم که در آینده سر هر کدام نوشته خواهم کرد . من آموختم که اسلام را درست کسی نمی تواند بفهمد تا خودش تحقیق نکند . اگر چیزی می داند گفتار و نوشتار دیگران است و این برای یک اسلام شناس کافی نیست که تنها از دیگران آموخت . و چند بار پسان نوشتم که تحقیق یعنی یک مسله را دوباره تحقیق کن و پیدا کن.
برنامه های تلویزیونی «ما و دین ما » دوام داشت و آهسته آهسته مردم در شمال کلیفورنبا به من زنگ می زدند و مشکلات خانوادگی خود را با من شریک می شدند و من رهنمایی شان میکردم . اما رهنمایی من به معیار اسلام بود نه روانشناسی خانوادگی غربی . من برای اولین بار مشوره خانوادگی جدید را ایجاد کردم به نام Family Cultural Counseling
در سال ۱۹۹۷ بود که اتحادیه افغان‌ها به همت رنا جان پوپل و دکتر وحید جان مومند تاسیس شد و از من دعوت کردند تا همکاری کنم . دفتر جلوگیری از خشونت های خانوادگی در چارچوب اتحادیه افغان‌ها به انگلیسی زیر عنوان
Afghan Domestic Violence Prevention
تاسیس شد و در اول دو سه نفر خواستند همکاری کنند و اما نسبت مصروفیت های خانوادگی خود شان ، نتوانستند با من باشند . این دفتر مطلق افتخاری کار می کند و تا امروز دوام دارد به تفاوت اینکه بعد از ظهور ماهواره های مطبوعاتی کار من به همه اروپا و امریکا و کانادا گسترش یافت که از طریق تیلفون رسیدگی می کردم . در سال ۱۹۹۹ بود که من بطور رسمی برای خدمت خانوادگی از طرف افغان‌ها گماشته شدم و خبر آن به همت قوی جان کوشان ( خداوند غریق رحمتش سازد ) در هفته نامه امید به نشر رسید .

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا