خبر و دیدگاه
زبان مادری؛ از هویت تا قدرت، کار و نان
در بحث آیندهٔ زبانهای اوزبیکی و ترکمنی در افغانستان، معمولاً نخست از حفظ هویت، فرهنگ، ادبیات و آموزش زبان مادری سخن گفته میشود. همهٔ اینها مهماند؛ اما به باور من، برای رشد پایدار یک زبان کافی نیستند. زبان زمانی واقعاً زنده و نیرومند میشود که از محدودهٔ خانه و محفل فرهنگی بیرون آید و در آموزش، اداره، رسانه، اقتصاد، تجارت، سیاست، دولت و زندگی حرفهای مردم حضور واقعی پیدا کند.
تحولات سالهای اخیر در جهان تورک نیز از این جهت قابل توجه است. گسترش مناسبات میان ترکیه، اوزبیکستان، آذربایجان و دیگر کشورهای تورک تنها دارای ابعاد سیاسی و اقتصادی نیست؛ همکاریهای فرهنگی، آموزشی و زبانی نیز بخشی از این روند است. این تحولات میتواند برای اوزبیکها و ترکمنهای افغانستان نیز فرصتهایی ایجاد کند، بهویژه در زمینهٔ آموزش، بورسیههای تحصیلی، رسانه، ترجمانی، تجارت و ارتباط با آسیای میانه و دیگر جوامع تورکزبان.
در چنین شرایطی، دانستن زبان اوزبیکی یا ترکمنی دیگر نباید صرفاً بهعنوان وسیلهای برای حفظ میراث فرهنگی دیده شود. زبان میتواند به یک سرمایهٔ اجتماعی و اقتصادی تبدیل گردد. نمونههای عملی آن را حتی در روابط تجارتی میتوان مشاهده کرد؛ جایی که آشنایی با زبانهای تورکی در ارتباطات منطقهای میتواند یک امتیاز واقعی باشد.
با این همه، مسئلهٔ اصلی در داخل افغانستان باقی میماند.
حدود هژده سال پیش، در قورولتای موسس فدراسیون فرهنگی تورکهای افغانستان، در بیانیه اساسی این کانون فرهنگی بر نکتهای تأکید کرده بودم که هنوز آن را اساسی میدانم: (زبانهای اوزبیکی و ترکمنی زمانی میتوانند مسیر رشد طبیعی و پایدار خود را طی کنند که دانستن این زبانها برای گویندگانشان زمینهٔ کار، درآمد و مشارکت اجتماعی فراهم سازد.)
واقعیت ساده اما تعیینکننده این است که مسئلهٔ زبان را نمیتوان از مسئلهٔ کار و نان جدا کرد.
یک خانواده زمانی با اطمینان فرزند خود را به آموزش به زبان مادری میفرستد که بداند این انتخاب آیندهٔ او را محدود نمیکند. پدر و مادر باید بدانند که فرزندشان پس از پایان تحصیل میتواند با دانستن زبان اوزبیکی یا ترکمنی در مکتب، دانشگاه، اداره، رسانه، ترجمانی، تجارت و دیگر عرصههای حرفهای کار پیدا کند و نانآور خانواده باشد.
اما اگر جوانی سالها به زبان اوزبیکی تحصیل کند و پس از فراغت دریابد که در ساختار دولت و بازار کار برای تخصص او جایگاهی وجود ندارد، خانوادهها بهطور طبیعی فرزندان خود را به سوی زبانهایی سوق خواهند داد که فرصت شغلی بیشتری فراهم میکنند. در چنین شرایطی، نمیتوان تنها با دعوت مردم به «حفظ زبان مادری» انتظار داشت که یک زبان رشد کند.
به همین دلیل، مسئلهٔ زبان با ساختار قدرت و ادارهٔ کشور نیز ارتباط مستقیم پیدا میکند. اگر زبان اوزبیکی در سطح رسمی کشور کاربرد مؤثر نداشته باشد، یا دستکم در مناطقی که اوزبیکها بهگونهٔ گسترده و متراکم زندگی میکنند، در اداره، آموزش، اقتصاد و مناسبات اجتماعی جایگاه واقعی پیدا نکند، امکانات رشد آن محدود باقی خواهد ماند. همین مسئله دربارهٔ زبان ترکمنی و دیگر زبانهای افغانستان نیز قابل تأمل است.
از دیدگاه من، عدم تمرکز قدرت و حرکت به سوی یک ساختار فدرالی متناسب با واقعیت های افغانستان میتواند راه مهم برای پاسخ به این مشکل باشد. در چنین ساختاری، مردمی که در یک ایالت یا منطقه زندگی میکنند، میتوانند در ادارهٔ امور خود سهم مؤثر داشته باشند و زبان آنان نیز در مکاتب، دانشگاهها، ادارات، رسانهها، تجارت و خدمات عمومی کاربرد عملی پیدا کند.
در آن صورت، زبان مادری دیگر تنها زبان خانه، شعر، ادبیات و محافل فرهنگی نخواهد بود؛ بلکه به زبان آموزش، اداره، کار، اقتصاد و زندگی اجتماعی تبدیل خواهد شد.
وقتی یک جوان بداند که با آموختن زبان اوزبیکی یا ترکمنی میتواند فردا آموزگار، استاد، خبرنگار، مترجم، پژوهشگر، کارمند اداره یا فعال عرصهٔ تجارت و سیاست شود، نگاه او و خانوادهاش به زبان مادری تغییر میکند. زبان در این حالت نهتنها میراث نیاکان، بلکه بخشی از آیندهٔ اقتصادی و اجتماعی او خواهد بود.
از این منظر، همکاریهای فرهنگی با کشورهای تورکزبان نیز زمانی بیشترین تأثیر را خواهد داشت که با نیازهای واقعی مردم در داخل افغانستان پیوند بخورد. کتاب، ادبیات، رسانه، آموزش، بورسیه و ارتباطات منطقهای اهمیت فراوان دارند؛ اما در کنار آنها باید برای زبان کارکرد ایجاد شود. زبانی که در اداره و بازار کار جایی نداشته باشد، برای انتقال پایدار خود به نسلهای آینده با دشواری روبهرو خواهد شد.
بنابراین، راهبرد رشد زبانهای اوزبیکی و ترکمنی در افغانستان باید چند عنصر را همزمان دربر گیرد: آموزش باکیفیت، گسترش روابط فرهنگی و منطقهای، کاربرد رسمی زبان، مشارکت مؤثر در قدرت و اداره، حضور در رسانه و اقتصاد، و مهمتر از همه ایجاد فرصتهای واقعی شغلی.
در نهایت، آیندهٔ یک زبان تنها با شمار کتابهایی که به آن نوشته میشود یا سخنرانیهایی که در ستایش آن صورت میگیرد تضمین نمیشود. معیار اساسی این است که نسل جوان احساس کند زبان مادری او هم بخشی از هویت اوست و هم در ساختن آیندهاش نقش دارد.
زبان زمانی آینده دارد که افزون بر هویت، به قدرتِ مشارکت، کار و نان نیز پیوند بخورد. اگر دانستن زبان مادری برای نسل جوان فرصت واقعی ایجاد کند، مردم خود آن زبان را خواهند آموخت، حفظ خواهند کرد و به نسلهای بعد انتقال خواهند داد.
داکتر همت فاریابی


