خبر و دیدگاه
از عشق افغان به جعلکاری تاریخ تا نفرت تاجیک و پارسیزبان از راستینگاری
محمدعثمان نجیب
نمایندهی مکتب دینی-فلسفی
من بیش از این نه میدانم-مبان
بخش نخست
پرسش مهم تاریخی!
چرا افغان=پشتون قلم بهدست و یاذحتا بیسوادشان عاشق روایتسازی جعلی اند و برعکس برخی تاجیکان و پارسیزبانان دشمن راستینگاری تاریخ؟
این نوشته بُرشیست از دیدگاه استاد حبیبالله رفیع در پیشآغاز بازچاپ کتاب احمدشاهبابا، نوشتهی مرحوم استاد غبار.
جدا از نگاههایی خردهگیر گاهنامهیی که من به این کتاب استاد غبار دارم،از استاد رفیع میخواهم، توضیح فرمایند!
اگر احمدشاه درانی به گفتار شما بنیانگذار ( افغانستان )، عبدالرحمان چرا مدعی ساختار این کشور با همین نام تحمیلی است؟
بخشی از دیدگاه استاد رفیع در بازچاپ کتاب احمدشاه بابا:
( …احمد شاه بابا چنان یک شخصیت بزرگ تاریخ است که مبارزات دو نیم صد ساله، ملیون و مبارزان راه آزادی کشور را پیگیری کرده به پیروزی رسانید، کشوری را که در دونیم صد ساله تجزیه، مقاومت و پیکار به ویرانه مبدل شده بود به امپراتوری بزرگ درانی تبدیل ساخت. و طرح افغانستان بزرگ و نوی را ریخت که حدود سیاسیش با حدود طبیعی آن منطبق گردید…
با عرض حرمت
حبیب الله رفیع
۱۳ ثور ۱۳۷۶
حیات – آباد پشاور )
کتاب احمدشاهبابا، نوشتهی استاد غبار مرحوم نشان میدهد که تاریخ نگاران افغان چهگونه شجرهسازی جعلی دارند.
استاد غبار مرحوم کتاب احمدشاه بابا را در کندهار نوشته اند. استانی که به یادکرد ایشان، پایگاه قدرت پشتونهاست. مگر آنزمان شهامتی کرده و چنین پیشنوشتی بر کتاب شان داده و صریح میگویند:
(شجرهسازی انسابِ پشتونها جعل را بر معرفی احمدشاه درانی دربر دارد.
بخشی از پیشنوشت:
باب اول، فصل اول – نسب احمد شاه
احمد شاه پسر زمان خان و او پسر دولت خان مربوط به عشیره، کوچک «سدوزایی» است، این عشیره مطابق به تقسیمات قبیله وی پشتونهای افغانستان فرعی از اصل بزرگ «ابدالی» و مؤخر الذکر مربوط به شعبه «سریتی» پشتانه است.
تفصیل این تقسیمات عشیره وی که بدواً از اسمای خاندانی سرچشمه گرفته و پسان بقبایل اطلاق و هر یک دارای چندین فروع کوچک و بزرگی گردیده و از این راه وسائل مخرب تفرقه و تشتت وحدت ملی را تقویه کرده است عجالتاً بیفائده و لزوم و خارج موضوع است.
اما راجع به نسب احمد شاه: نویسندگانی که خواسته اند در علم انساب پشتونها حرف بزنند، انصافاً شجرهای غریبی جعل کرده اند، مثلاً در مورد نسب احمد شاه یکی میگوید او:
پسر زمان، پسر دولت، پسر سرمت، پسر شیرخان پسر خواجه خضر، پسر سدر، پسر عمر، پسر معروف، پسر بهلول، پسر کانی، پسر یامی، پسر جیب، پسر پوپل پسر زیرک، پسر عیسی، پسر ابدال، پسر ترین
– صفحه ۵ – ادامه نسب
احمد شاه بابا -پسر شرخبون، پسر سره بن، پسر قیس «عبدالرشید» است(۱) و این آخری را معاصر حضرت ختمیت مرتبت صلی الله علیه و میدانند که در حجاز متدین به دین اسلام گردیده و اینک چندین ملیون نفوس پشتانه از نسل اوست.
دیگری باینهم اکتفا نکرده قیس عبد الرشید را پدر به پدر حساب، و به سی و ششم پدر به ملک ساول میرساند(۲) بعضی در تعیین اسما و اعداد این شجرها نیز اختلاف داشته، چند نامی از یک جا حذف و بدیگر جا افزوده اند(۳) شاید غلو و مبالغه. نویسندگان ما در این موضوع نویسندگان خارجی را نیز گاهی براه خطا وادار نموده است، مثلاً مستر «ریورتی» (۴) باین افسانه ها گوش سپرده و در جاییکه از رجال مشهور این شجره نام میبرد، به نقل از کتابهای تذکره الملوک و ریاض المحبة تألیف «نواب حافظ محبت خان» تاریخ تولد سدو خان (سرچشمه عشیره، سدو زایی) را در سال ۹۶۵ قمری تعیین میکند و ملک و زیرک را معاصر شاه رخ پاشاه افغانستان (۸۰۷ – ۸۵۰ قمری) میداند. و خود قیاس میکند که ملک «ابدال» (مورث اعلای شعبه، ابدالی پختانه)]
استاد غبار در ادامه مینویسند:
صفحه ۶ – نقد شجره های افسانوی:
احمد شاه بابا – نواسه و یا از اولاد شرخبون» و در عصر سلطان محمود غزنوی شهنشاه افغانستان (۳۸۷ – ۴۲۱ قمری) زندگی مینمود و این شرخبون اساطیری هم معاصر حجاج ثقفی در نصف اخیر قرن اول هجری بود. در حالیکه بطلان این عقاید در نزد صاحبان ذوق سلیم از بدیهیات است، چانیکه اگر بنا باشد بر طبق قرار مورخین و علمای انساب برای هر سه پدر یک قرن حساب شود، چون از احمد شاه تا قیس عبدالرشید بیست پدر شمرده اند، برای مجموع هفت قرن زمانه در کار است و این از عهد احمد شاه ببالا درست همان میشود که بایستی قیس پهلوان این افسانه در حدود قرن پنجم هجری زندگی کرده باشد، درین صورت این شجر، مصنوعه با تمام شاخ و برگی که به آن بسته اند فوراً از ریشه در دم باد گذاشته میشود. خیر نواقص این قبیل تواریخ ما منحصر باین اسلوب افسانه وی نبود، بلکه نقص مهمتر همان مسئله اهمال و خلط و سهل انگاری در تعیین شهرور و سنین و اعلام تاریخی و جغرافیایی است، در صورتیکه ابن هر دوان از اساس های ثابت و محکم علم التاریخ به شمار میرود.
بهر حال رجوع بآغاز کلام کرده گوئیم که احمدشاه پسر زمان خان و او پسر دولت خان است که منسوب بود بعشیره، کوچک سدوزایی از شاخه، ابدالی پشتانه.)
موانع تاجیکانه برای تاجیکان تاریخنگار!
در فرایند مبارزات عدالت خواهانهی تاجیکان، مانع و مشکل اصلی، همین تاجیکان خود نه شناس اند که بسیار های شان هنوزم برای خودنمایی های کاذب هی از وحدت و این و آن سخن میگویند. در حالی که سرزمین های شان لگد مال ستوران قبیله است. برخی این تاجیکان صاحب تحصیل تا آنجا نابخردی دارند که حتا به تئوری تکامل شخصیتی هم باور نه دارند یا درک نه کرده اند. میپندارند اگر کسی با استدلال شکست شان داد، حتمی او را زخم زبان بزنند. اینان نه خود به خود باور دارند و نه دیدهی دیدار به دگران. مانند آقایی که من را گفتند، خودم را عقل کل دانستم. آقا! من که برای ثبوت هر گفتارم صد سند دارم. بزرگترین کاری که شما برای وطن یا حزب یا تبار تان کرده اید چیست؟ سخنان دروغ ملی اندیشی را کنار بگذارید. دگر بازاری نه دارد. حالا در کشور من، هویت تباری، زبان، قوم، و سرزمین قومی سخن اول را میزند و اقتدار قومی. نه سیاست دروغی که ما سال ها با آن فریب خوردیم. من را بی عقل خطاب میکنید و سپس یک توجیه غلط به گفتار غلط تان میکنید. ما دیدیم که پشتون مدام ما را به وحدت دعوت کرد ولی خودش به وحدت علیه ما قوت گرفت. و در سرکوبی ما به خارجی و هر جایی تضرع کرد و جاسوسی کرد تا کشور ما را اشغال و به پاکستان سپرد، سنگ فروشی از داشته های خدا داد وطن ماست. مگر وطن فروشی را چرا توجیه میکنید که. سال ها و سده هاست از انگلیس به آمریکا میفروشندش و از آمریکا به اروپا و. همینگونه همه جهان. چهار تا نادان گویا مقام تاجیک مانند قانونی هم فرش قرمز را پیش پای اصلی ترین دشمن تبارش یعنی کرزی و پشتون سیاسی فرش میکند.چون داماد پشتون است. وطنفروش که بدون آن است.
تویی که خودت را هرکاره معرفی میکنی، غیر از دروغنامه و دروغگفتاری چیزی در چانته نه داری، این سخنان را بشنو و ببین. اگر پس از شنیدن این گفتار دفاع منطقی و مستدل نه داشتی، توقع رعایت ادب و اخلاق را از سوی من هم نه داشته باشی. اسراری را که من میدانم، اگر تو میدانستی، حالا صدها جنجال برای مردم آفریده بودی. وقتی از دروغ چنین چپری لرزان میسازی.به همین روست که من یا کس دگری گزارهی راستی گاهنامهیی را همهگانی میسازیم. بیشتر و پیشتر از افغانهای متعصب، شکار دیدگاههای خودخواهانه و دروغین برخی خودیهای نادان میشویم. پاسخ آنان را در پیوست پایان دادهام.
مگر من به شخصه باکی نه دارم و تا زنده ام پیش میروم. یاهو



