خانه » خبر و دیدگاه » روشنفکر کیست، روشنفکری چیست؟

روشنفکر کیست، روشنفکری چیست؟

 

گفت‌وگویی با جاویدفرهاد

گفت‌وگو از محمدهارون مجیدی

 

یاد کرد:

مفاهیم” روشنفکری” و ” روشنفکر”، مانند ده ها مفهوم دیگر، دچار توهم و تردید است؛ زیرا “سنت”، چهره ی بدریخت، ضد ارزش ها ومتعصبی از روشنفکر و فرایند روشنفکری ارایه می دهد؛ واز سوی دیگر”مدرنیته”نیز گاه با نگرش های پرخاشگرانه ونفی سنت ها، به میزان این توهم و تردید در شناخت از روشنفکر وجریان های روشنفکری می افزاید.

برای تکاندن غبار این توهم ، گپ وگفت ما رادر مورد روشنفکر و مقوله‌ی روشنفکری با جاوید فرهاد نویسنده وپژوهشگر می خوانید.

پرسش -آقای فرهاد، توجیه شما از مقوله های “روشنفکر و” روشنفکری” چیست؟

پاسخ: پیش از پاسخ در مورد مفاهیم روشنفکر و روشنفکری، می خواهم چند تا توجیه (ویاهم تعریف)از دیگران را در باره ی روشنفکر مطرح کنم. تا در باره ی این جُستار دچار اشتباه نشویم.

“جلال آل احمد” نویسنده ی کتاب” در خدمت وخیانت روشنفکران”توجیه بسیار جالبی از روشنفکر دارد. وی می گوید: “روشنفکر کسی است که فارغ از تعبد وتعصب وبه دور از فرمانبری، اغلب نوعی کار فکری می کند ونه کار بدنی، وحاصل کارش را که در اختیار جماعت می گذارد، کمتر به قصد جلب نفع مادی می گذارد.”

درتعریف دیگری که از مقوله های روشنفکری- به پیروی از فلاسفه ی یونان مانند سقراط وافلاطون- ارایه شده، روشنفکر”وجدان خُرده گیر” پنداشته شده است.

“میشل فوکو” فیلسوف ومتفکر فرانسوی، با آن که در بسیاری از گفتمان هایش به گونه یی، چیزی به نام مقوله‌ی روشنفکری را جدی نمی گیرد؛ اما تعریف روشنفکر را مبتنی بر دخالت وی در حوزه ی سیاست می داند. فوکو می گوید:” گمان می کنم تعریف روشنفکر ممکن نیست، مگر این که در این حال بر این تأکید کنیم که هیچ روشنفکری وجود ندارد که به نحوی درگیر سیاست نباشد.”

این اشاره ی فوکو به گونه ی روشن، حضور روشنفکر را در فرایند سیاسی توجیه می کند.وی در ادامه ی این جُستارش می افزاید:” مسأله ی دخالت روشنفکر در سیاست، مسأله ی توانستن وبایستن نیست، روشنفکر ضرورتن چنین می کند.”

فوکو درپایان این جستار، توجیهی- هرچند برای جامعه فرانسه- از روشنفکر مطرح می سازد؛ اما این توجیه با وجود تأکیدش بر حضور روشفکر در آن جامعه، سرنخی از یک مفهوم به دست می دهد:”در فرانسه وبه طور کلی در اروپا، روشنفکر به مثابه ی پیشگوی آینده ی جامعه است و وظیفه اش پرداختن به چیزی است که می‌توان آن را ارزش های کلی وعام بشریت نامید.”

افزون بر آنچه گفته شد، “ادواردسعید” اندیشمند دیگر، تعریف چند لایه از روشنفکر را مطرح می کند. سعید می نگارد: ” روشنفکر انسانی‌ست سکولار که نباید اجازده دهد باورهای ایدیولوژیک و مذهبی در قضاوت و کار های تحقیقاتی اش دخالت کند…”

پرسش : همان گونه که گفتید، ادواردسعید، در یک بخش‌بندی جالب، روشنفکران را به دو گروه حرفه یی و غیر حرفه یی تقسیم می کند، می خواهم در پی آنچه گفته شد، به این نکته هم به صورت مشخص بپردازید؟

پاسخ: بلی ، ادواردسعید، همان سان که شما اشاره کرید، روشنفکران راه به دو دسته؛ یعنی حرفه یی و غیر حرفه یی ( آماتور ) بخش‌بندی می کند. از دید سعید، روشنفکر عیرحرفه یی ” شخصی است که فقط به خاطر خود و به خاطر پای بندی به اصول خود، به روشنگری می پردازد. ” و نیز روشنفکر حرفه یی ” شخصی است که فاقد استقلال فکری است و آن چیزی را می گوید و می نویسد که اربابانش از او خواسته اند. “

به طور کلی دیدگاه ادوارد این است که روشنفکر برای انجام رسالت واقعی اش که همان روشنگری است، از جبنه ی حرفه یی بودنش بگذرد و غیرحرفه یی شود.

سعید، در توجیه اش برای شناخت از روشنفکر، چهار مؤلفه را بر می شمارد و از نظر وی باید این چهار مشخصه ی زیر در روشنفکر وجود داشته باشد:

۱_ استفلال فکری؛

۲_غیرحرفه یی بودن؛

۳_در تبعید و حاشیه بودن؛

۴_ و نیز زبانی داشته باشد برای بیان حقیقت به ارباب قدرت.

افزون براین گفته ها، تعریف ها و توجیهات دیگری هم در باره ی روشنفکر وجود دارد مانند این که : ” روشنفکر خلاف هرگونه عقب مانده گی و جهل و خرافه است” ، و ” نیز دارای امید به آینده و حرکت در آن جهت است ” و هم چنان ” منتقداست و تحول خواه” و با سه گروه ؛ یعنی ” اصحاب قدرت = دولت و حکومت” ، “اصحاب دین = کلیسا و روحانیت” و ” اصحاب ثروت = زمین داران و سرمایه داران ” تعامل ندارد و ….

فرایند روشنفکری هم، چیزی‌ست در حد آگاهی داشتن از نا هنجاری هاو ناملایمات جامعه که بیشتر هم ناشی از سازو کارهای نادرست سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی می شود.

پرسش : فکر می کنم آنچه را در این گفتگو مطرح کردید، تا حدی نگره های متفاوتی از اندیشمندان بود که در باره ی روشنفکر و روشنفکری ابراز شده بود، می خواهم بدانم، توجیه مشخص شما از روشنفکر چه است؟

پاسخ : بلی، درست گفتید؛ اما برای پی گیری و شناخت نسبی از جستار روشنفکری، ناگزیربودم، به نگره های متفاوتی بپردازم؛ ولی خوب … اکنون آمدیم بر سر اصلِ گپ.

روشنفکر، در توجیهی که من از آن دارم؛ به کسی می توان اطلاق کرد که دارای خلاقیت، تحلیل زمان حال و آینده و روحیه ی انتقادی باشد. در این جا، می خواهم کمی این توجیه را کالبد شکافی نمایم: خلاقیت؛ یعنی این که او ( روشفنکر ) بتواند به خلق (تولید) اندیشه بپردازد ( چیزی که در افغانستان به ندرت می توان آن را پیدا کرد ) ، دوم این که بتواند تحلیل واقع بینانه از وضیعت کنونی و آینده داشته باشد،  ( و این تحلیل هم بارویکرد خردورزانه به همراه باشد ) و سوم این که روحیه و جرآت انتقاد از قدرت را دارا باشد ( اما با توجه به این نکته که این انتقاد در پایان ، با نوعی پیشنهاد و، نه مدارا- یکجا باشد.)

به باورمن، چسبیدن به قدرت و یا داشتن حرصی برای مِهار قدرت، از آسیب های بزرگی است که آزادی و آزاده گی روشنفکر را زیر پرسش می برد؛ زیرا روشنفکر اگر به فردیت خود به حیث فرد آزاد خیانت کند، در واقع خودش در حقش جفا کرده است.

روشنفکر از دید من، عنصر آزادی است که فردیتش به نقل از حافظ، از هر رنگِ تعلقی آزاد است :

” غلام همت آنم که زیرِ چرخِ کبود    زهر چه رنگِ تعلق پذیرد، آزاد است ”

پرسش : پیشنه ی روشنفکری به کدام زمان برمی گردد، می خواهم به گونه ی مشخص بدانم که ” مدرنیته ” چه نقشی در شکل گیری جریان های روشنفکری داشته است، و نیز روشنفکری از کدام دوره در تأریخ بشریت آغاز می شود؟

پاسخ : به نکته ی بسیار مهمی اشاره کردید. وقتی بخواهیم برگ‌های پیشینِ تاریخ را ورق بزنیم، در می یابیم ( چه در زمان باستان، چه در زمان معاصر ) نخستین نشانه های اندیشه ی روشنگرانه (همان گونه که پیشتر گفتم) در دوره های باستان در آرای فیلسوفان یونان مانند : سقراط، ارسطو، افلاطون وشماری دیگر، قابل رؤیت است؛ اما با این تفاوت که آرای این فیلسوفان به گونه ی مدون وجریان یافته شکل نگرفته؛ بل عاملی شده برای فلاسفه ی دوره ی رنسانس یا نوزایی در قرن هفدهم میلادی.

اگربخواهیم تأریخ و زمان مشخصی از مقوله های روشنفکر وروشنفکری ارایه کنیم، آغاز دوره ی روشنفکری، از دوره ی روشنگری(یعنی دوره ی نوزایی) در اروپا آغاز می شود.

در قرن هفدهم، همزمان با آغاز جدل ها وانتقادهایی که از رویکرد های سنتی توسط اندیشمندان سنت ستیز مدرن صورت گرفت، روشنفکری نیز به حیث یک جریان پویا در اروپای غربی شکل گرفت.

گپ دیگر این که، مقوله ی روشنفکر وروشنفکری چیزی است که از نفس مدرنیته زاده شده است واساسن بحث در باره ی روشنفکر وروشنفکری، از باب مقوله های مدرن است؛ زیرا به نقل از “زیگموند بامن”: ” منازعه میان باستانیان ومدرن ها، سبب به وجود آمدن جریان های روشنفکری وماهیت مفهوم روشنفکردر فرایند مدرنیته شد”.

باتوجه به نکته هایی که به آن ها اشاره شد، دیده می شود که مدرنیته و روند اندیشه های مدرن در اروپا، تأثیر ونقش بسیار بنیادینی در شکل گیری جریان روشنگری واندیشه های روشنگرانه ودر کلیت جریان های شنفکری داشته است.

پرسش:نگاه پست مدرنیسم به مقوله ی روشنفکر وروشنفکری چگونه است؛ آیا پست مدرنیسم نیز با توجه به همان دو مؤلفه ی ساختاری که یکی آزادی است ودیگری خردورزی، به ستایش صرف ویا انتقاد تند از روشنفکرمی پردازد؟

پاسخ: هنگامی که بخواهید، مقوله ی روشنفکر وروشنفکری را به حیث پدیده های مدرن که از دامن مدرنیته ومدرنیسم زاده شده اند، مورد بررسی قرار بدهید، بی گمان لبه ی تیزِ تیغ انتقاد پست مدرنیسم از روشنفکری، متوجه مدرنیسم نیز می شود.

شمامی دانید که مدرنیسم در قرن بیستم تا حدی دچار این توهم شده بود که روشنفکران وجریان های روشنفکری، تافته ی جدابافته از عوام(توده ها)اند؛ یعنی همان روشنفکران به این باور بودند که آن ها نخبگانی اند که خودشان تنها برای خودشان قابل درک اند، نه برای توده ها یا عوام الناس، واین دیدگاه در هنر نیز بازتاب یافته بود، واز همین رو، آثاری که با این تلقی نخبه گرایانه خلق می شد، فقط در حوزه ی همان نخبگان باقی می ماند وعوام را به آن دسترسی نبود. به نقل از “شمش لگرودی”: یکی از ایراد های پست مدرن ها به روشنفکران مدرن، همین است که این پیچیده گی های نخبه گرایانه وخود پسندانه ی مدرنیست ها بود که باعث شد هنر از مردم جدا شود “(شمس لنگرودی،هفته نامه ی شهروند، ویژه نامه ی نوروز ۸۷)

همان گونه که گفتم، مقوله ی روشنفکری و روشنفکر، زاده ی اندیشه ی مدرن است، واز آن جایی به یک تعبیر (ونه به همه تعبیرها)پست مدرنیسم، نگاه انتقادی بر داده های مدرن است، روشنفکری نیزاز مفاهیم های مُدرنی است که همواره مورد نقد پُست مُدرن قرار گرفته است و یکی از آن نمونه ها را من از زبان لنگرودی پیشترنقل کردم.

پرسش: با توجه به آنچه درباره ی توجیه، خاستگاه و پیشینه ی مفاهیم روشنفکر و روشنفکری گفتید، دیدگاه تان درباره ی جریان های روشنفکری در افغانستان چگونه است، آیا این جریان ها در افغانستان تا اکنون توانسته اند تغییری در وضعیت عمومی ایجاد کنند؟

پاسخ: با تمام احترام به دیدگاه شما و به پرسشی که در این زمینه ارایه نمودید، من به جریان های سامانمند روشنفکری- با توجه به تعریف مُدرنی که از مقوله ی روشنفکری وجود دارد- بر نخورده ام؛ آنچه را که به عنوان خیزش های اصلاحی در تأریخ افغانستان- به ویژه از زمان نشر سراج الاخبار دوره ی مشروطیت و دوره ی امانیه، دهه ی دموکراسی ( که من به آن باورندارم ) تا دوره ی شاهی و جُمهوری می بینید، رگه هایی از اندیشه ی روشنفکری را در خود دارد؛ اما در کُل در تمام این رویداد های اصلاحی و گاه ترقی خواهانه، جریان هایی را به حیث جریان های روشنفکری ( البته با توجه به تعاریفی که در جُستار پیشتر از روشنفکری و روشنفکر به عنوان پدیده ی مدرن مطرح شد ) نمی بینید؛ یعنی بیشتر این تحولات تا جایی اصلاحی، یا در حوزه ی تعلقات سلطنتی و شاهی شکل گرفته اند و یا هم بیشتر زیر تأثیر رویکرد های قومی، ایدیولوژیک و گاهی هم مذهبی. اگر بخواهیم در این فرصت اندک، به آسیب شناسی مساله ی روشنفکری ( نه به حیث یک جریان سازمان داده شده ) بپردازیم، ما هنوز در جامعه ی “نیمچه با سواد” مان دچار توهم شناخت از مقوله ی روشنفکری استیم. هنوز فاصله ی بسیار گسترده یی میان روشنفکر و جامعه وجود دارد؛ زیرا روشنفکر در جامعه ی ما به علت همان توهمِ شناخت که پیشتر گفتم، یا بسیار “برج عاج نشین” شده و یا هم خیلی خیالاتی در تصوراتش “مدینه ی فاضله” یی را رسم می کند که هرگز به حقیقت نمی انجامد…

از سوی، دیگر برداشت های سنتی حاکم بر جامعه، او را بی خدا، بی دین، زشت و بد قلق به دیگران معرفی کرده است، و همین سبب شده که روشنفکر به حیث عنصر بالقوه، ” فعلیتش” را از دست بدهد.

توجیهات و دریافت های نادرست از دین، افزون بر برداشت های بومی از فرهنگ و سطح پایین فرهنگ در جامعه، ابزار هایی بوده اند که همواره نقش روشنفکر را وارونه و منفی جلوه داده است.

اما آنچه را در یک آسیب شناسی کُلی مطرح کردم، تنها عاملش در بر انگیختن این حس بدبینی نسبت به روشنفکران در افغانستان، دیگران نبوده اند؛ بل نبود شناخت از جامعه، توهم شناخت از مفاهیم روشنفکر و روشنفکری، ایدیولوژی زده گی های مزمن، چپی شدن و راستی شدن ها، به سخریه گرفتن باور های بومی و فرهنگی، دین ستیزی ها از روی احساسات، تبار گرایی و ده ها مورد دیگر از سوی روشنفکران سبب شد تا جریان های روشنفکری در افغانستان، به شکل هدفمند به وجود نیایند.

اکنون هم سوگمندانه، برخی از روشنفکران در پی حرصِ رسیدن به قدرت، به جای (( عوامل قدرت )) به (( عمله های قدرت )) بدل شده اند، و عده یی هم یا سر خورده شده اند و یا هم با همان تصورات اسطوره یی و غیر واقعی شان مثل سنگ پشت، در لاک خود فروخته اند .

پرسش:با این توجهی که شما از مفهوم روشنفکر و مقوله ی روشنفکر در افغانستان داشتید، بسیاردشوار است که ما به تعریف روشنی از معنای روشنفکر در افغانستان برسیم، فکر می کنید این دشواری دریافتن مفهوم واقعی روشنفکر، از چه چیزی ریشه می گیرد ؟

پاسخ : به نکته ی مهمی انگشت گذاشتید … باید بگویم که من نمی خواهم با مقوله ها و مفاهیم کلیدی و کلان، برخورد سطحی و شعار گونه شود. روشنفکر و روشنفکری و گپ زدن درباره ی روشنفکر ، یک موضوع جدی است .

اگر بدون دقت به این مساله بپردازیم ،ممکن است بگویم که بلی، خداراشکر: ما به خروار خروار روشنفکر و به شمار موهای سرمان جریان های روشنفکری در جامعه داریم که به گمانم نه تنها یک باور خوشبینانه؛ بلکه احمقانه نیزهست؛ زیرا مایی که هنوز گرد استوره زده گی و استوره گرایی غیر ارزشی را از دامان اندیشه های مان نتکانده ایم  و به قهرمان سازی های نابخردانه ی خود هر روز ادامه می دهیم ، چگونه می توانیم به آن مولفه ی مُدرن که روشنفکری است، برسیم .ما هنوز در گفتن ((ملتِ شهید پرور)) و ((آزادی تخییلی  )) ما به حدی افتخار می کنیم که رگ های گردن ما می پندد و اشک شوق در چشمان ما حلقه می بندد… اما هیچ گاهی از خود نمی پرسیم که آن آزادیی که ما ازآن دم می زنیم کدام است ..؟ ما چرا ” ملت شهید پروریم “…؟ مگر این جغرافیا، میدان آزمون شهادت است که هر کسی بدون تجربه ی لذت از زنده گی و عقلانیت خود ، بی سبب و ناخود آگاه باید شهید شود؟

باید ما این برداشت ها و پنداشت های نا بخردانه، احساساتی و زود گذر را که آسیب های کلان در برابر روشنفکرو مقوله ی روشنفکری دانسته می شوند، از خود دور کنیم تا به تراژدی کمبود خردگرایی و روشنگری در جامعه پایان دهیم.

دیدگاهتان را ثبت کنید

ابراز نظر

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد

ارسال

Copyright © Jawedan.com