زندگی من _ قسمت بیست و ششم
بعد ازینکه من منیجر یا مدیر هابی شاپ شدم ، زندگی ما از نگاه اقتصادی تغییر کرد . یک موترک فورد – پینتو Pinto دست دوم خریدیم که اصلا یک امریکایی ما را فریب داد و آن موتر را از سر خود تیر کرد زیرا آن موتر یک نقص تخنیکی داشت که اگر در عقب آن تصادم می شد انفلاق میکرد و فروشنده ما را نگفته بود . آن موتر را دیگر تولید نکردند . به هر حال وقتی خبر شدیم یک موتر تویوتا خریدیم . در آپارتمان بهتر کوچ کشی کردیم . باید بگویم که ما در دو سال اول موتر نداشتیم و من هر روز سی مایل تا کالج hitchhike میکردم. هیچهایک آن است که در کنار سرک ایستاد می شدم تا یک کسی من را تا یک قسمت راه می رساند و بعد یک موتر دیگر برای من ایستاد میکرد. من ساعت شش صبح خانه را ترک میکردم تا ساعت هشت در صنف باشم . در روز های بارانی به اصطلاح شت و پت می شدم تا به صنف می رسیدم . رشته فرعی من اداره یا management بود . یک روز استاد منجمنت پارچه امتحان را بعد از نمره دادن به ما داد و من را در مقابل صنف خواست . حیران ماندم که درین گل صبح چرا من را خواسته است. به شاگردان گفت که این جوان از افغانستان است و در امتحان B گرفته است و اما من او را A دادم ! می دانید چرا ؟ صنف همه خاموش بودند !! . گفت این جوان یک روز صنف را غیر حاضر نبوده و هر روز در همین هوای سرد هچکهایک می کند و اما شما که درین کشور تولد شده اید همین احساس مسئولیت را ندارید و به وقت حاضری نمی دهید . از من قدر دانی و تشکری کرد و این عمل استاد من را زیاد تر تشویق کرد. فوزیه جان یکی دو تا دختر ها را پیدا کرده بود و با آنها کارپول carpool میکرد . کارپول آن است که چند نفر یکجا در یک موتر می روند و مصارف تیل را شریک می شوند .
چند روز بعد رئیس کالج من را خواست و گفت استاد تاریخ گفته که تو از افغانستان هستی و پر معلومات . ( یک کورس تاریخ تمدن را گرفته بودم ) . گفتم بلی از افغانستان هستم اما در باره معلومات حسن نظر استاد است خودم نمی دانم . گفت می توانی برای معلومات شاگردان در باره کشور تان که توسط روس ها اشغال شده یک کنفرانس بدهی ؟ . گفتم بلی . این اولین سخنرانی آکادمیک من بود و برای یک ساعت سخنرانی پنجاه دالر از طرف کالج به من دادند . قرار داد سخنرانی درین خاطرات درج است .

در آنوقت تیل موتر ۹۹ سنت و یک قوطی سگرت شصت سنت بود . پس پنجاه دالر برای من که سه دالر و بیست و پنج سنت در ساعت کار میکردم ، بسیار پول بود .
سفر پاریس زندگی من را تغییر داد . ما که پاریس رسیدیم ، شوهر خواهرم دکتر روان فرهادی بعد ازینکه از زندان آزاد شده بود اول به سفر حج بیت الله رفت و بعد در دانشگاه ساربن پاریس ادبیات فارسی تدریس میکرد و از طرف یونسکو برای مطالعات خط کوفی عربستان سعودی رفته بود و در پاریس نبود . خواهرم و سه اولاد تنها بودند. دکتر روان در همان پاریس یک کتابخانه بسیار خوب داشت و من در حدود ده کتاب را در باره افغانستان و همچنان اسلام در سفر پاریس مطالعه کردم . فوزیه جان و من پاریس را مفصل دیدیم با اینکه در سال ۱۹۷۷ ما پاریس رفته بودیم . دو دانشمند یکی فرانسوی و یکی افغان را معرفی شدم که از دوست های خانواده بودند . دوست افغان که بسیار مرد نازنین ، دانشمند و خوش صحبت بود توریالی جان اعتمادی سابق رئیس دانشگاه کابل بود . خودش و رقیه جان همسرش از ما بسیار پذیرایی گرم کردند . شخص پر مطالعه و بسیار متواضع و دانشمند بود . خداوند غریق رحمتش شان سازد . دوست فرانسوی پروفیسور بینکسن
Alexandre Bennigsen
که اصلا روس بود و خانواده آش در زمان لینن و انقلاب روسیه ، روسیه را ترک کرده بودند و در فرانسه مقیم شده بودند و او در آنوقت کودک یا نو جوان بوده . این مرد ، پروفیسور آسیای مرکزی و اسلام شناس بود و بلبل واری فارسی کابلی صحبت میکرد . یک خانه تابستانی در یک دهکده دور دست از پاریس داشت و ما دو نفر و خواهر زا ه هایم را در آنجا دعوت کرد . دو روز که آنجا بودیم ، یک روز صبح بعد از چای صبح گفت میخواهم با تو صحبت کنم . خوب ، گفت در دنمارک انتروپولوژی تحصیل کردی و در امریکا جامعه شناسی . گفتم بلی درست است . گفت من چند سوال دارم . سوالات او را به خاطر ندارم و اما من چیزیکه می دانستم جواب گفتم و بسیار زیاد خوشش آمد و گفت از انتظارم زیاد تر جواب دادی اما حالا من به تو یک پیشنهاد دارم . گفت : باید یک ماستری در تاریخ. بگیری و این دوره تحصیلات ، اصطلاح کابلی را استفاده کرد و گفت تو را چقمق می سازد . گفت خوب فکر کن . پشیمان نمی شوی . دختر پروفیسور بینکسن Marie Broxup را هم معرفی شدم و او در آن رمان ادبتور مجله آکادمیک Central Asian Survey که در لندن چاپ میشد ، بود و من آن مجله را برای اولین بار در پاریس دیدم که پسان در تحصیلات من نقش بارز بازی کرد و هنوز هم چاپ می شود . بینکسن نه تنها من را توصیه کرد که در رشته تاریخ تحصیل کنم ، چند تا از بهترین کتاب های اسلام شناسی را به من توصیه کرد. مثلا کتاب، « کتاب مقدس ، قرآن و ساینس » که یک دانشمند فرانسوی در سال ۱۹۷۶ نوشته بود به من توصیه کرد . این کتاب به زبان انگلیسی زیر عنوان The Bible , the Quran and Science
ترجمه شده است و فوق العاده کتاب اعلی و چشم باز کن است . مخصوصا آن نادانان که قرآن و ساینس را جدا می دانند و یا می گویند قرآن علم نیست. نشان میدهد که بر عکس بایبل ، یا کتاب مقدس ، آیات قرآن به ساینس عصر حاضر مطابقت کامل دارد . همچنان کتاب Humanism in Islam
که در سال ۱۹۷۹ توسط یک دانشمند سویسی به نشر رسید . یک کتاب دیگر که چشم را باز می کند که بینکسن به من توصیه کرد . کتاب خود بینکسن ، The Islamic Threat to the Soviet State
از کتاب های فوق العاده مشهور اسلام شناسی است . این کتاب در آمازون است .
من بسیار خوشبخت بودم که بینکسن را معرفی شدم زیرا توصیه او زندگی من را تغییر داد و او در سال ۱۹۸۸ خبر شدم فوت کرد یعنی پنج سال بعد ازینکه با او معرفی شده بودم و دخترش در سال ۲۰۱۲ فوت کرد . .
در امریکا ، شعبه تاریخ دانشگاه ردفورد Redford university
برای من مساعد تر بود و رفتم با ایشان صحبت کردم و گفتند اوراق تحصیلی ات را بفرست . خوشبختانه . من شامل دوره ماستری در رشته تاریخ و بخش تخصصی کشور های رو به انکشاف و کشور های مستعمره شدم و ویزجینا تک VA Tech را ترک کردم .

تحصیل رشته تاریخ فوق العاده جالب بود و تا امروز برای پروفیسور بینکسن دعا می کنم . مخصوصا که تحقیقات تاریخ و جامعه شناسی بسیار تفاوت دارد زیرا در امریکا جامعه شناسی ساینس است در حالیکه تاریخ از علوم لیبرال می باشد .


