خانه » خبر و دیدگاه » نامه به روشنفکران دینی

نامه به روشنفکران دینی

۲

نالۀ دردی ګراز من بشنوی معذور دار           غرقه طوفان عجزم دست بالا میکنم

عصر ما عصرهجرت و کوچ است. هجرت ازجنګ، ظلم و استبداد و این از طرف کفار قریش نه بلکه از طرف مسلمان بر مسلمان است. ظالم و مظلوم هردو مسلمانند. قاتل و مقتول هردو مسلمانند.

در قران آیات کثیری در مورد کسانی که در صدر اسلام مهاجر شدند امده است. آنها از دست کفار مکه هجرت کردند. ولی وقتی مسلمان از دست مسلمان هجرت میکند. لازم می افتد تا به دین اززاویه دیګر بنګریم.

آنچه ما میبینیم هزاران خانواده سرګردان در دشت ها و آبهاست. فرزندان شان خوراک نهنګ میشوند. بعضی ها شان در دشتها از بی آبی میمیرند و به زن هاشان تجاوز میشود. به نظر بنده حالتی که امروز مسلمانان دارند بسیار وخیم تر از صدر اسلام است. در آنزمان مردم به سلامت از مکه به مدینه هجرت کردند و تعداد شان محدود بود اما امروز تعداد شان به ملیون ها خانواده میرسد.و با مشکلات فراوان.

یک بار تصور کنید که کشتی شما را امواج بحر واژګون کند و شما فرزند تان را در آب بحر شناور ببینید و کمکش نتوانید و خود شما و فرزندتان طعمه نهنګ شوید. چه حال میتوانید داشته باشید. ولی باز هم میبینیم که مسلمانان به هجرت ادامه میدهند. هجرت را به هر قیمتی  قبول دارند.

بیایید فکر کنیم که چه میګذرد در این کشور های به اصطلاح اسلامی. که مردم مرګ را به جان میخرند ولی آنجا نمیخواهند در کشور خود زندګی کنند. این آفت خیلی بزرګتر از آنست که در زمان موسی و فرعون بود. مادر موسی طفلش را در سبد ګذاشت و امید بود که طفلک به سلامت به ساحل میرسد.

اما امروز داستان داستان یک طفل نیست بلکه داستان ملیونها انسان است. در کتاب های آسمانی نخوانده ایم که قوم موسی یا مسلمین در صدر اسلام برای مهاجرت این همه مشکلات راقبول کرده باشند. بدین لحاظ لازم است تا روشنفکران دینی در این مورد اندیشه کنند. آسیب شناسی کنند و راهای جدیدی را به مردم ‍‍‍بیان کنند. چطور میشود در بین مردمی که به رستاخیز باور دارند اینقدر جنګ و ظلم و استبداد باشد.  آیا عقیده مسلمان امروزی وهمی بیش نیست؟

دین عنصر اساسی در اندیشه بشر است. اندیشیدن از خدا شناسی اغاز شد. اگر اندیشه ما در خدا شناسی بر پایه عقل استوار نباشد.خیال و وهم جای عقل را میگیرد و این باعث میشود انسان به ظاهر احکام رو آرد و از باطن دین چیزی نداند. افراط گرائ هم از همینجا ناشی میشود. این پیروی کور کورانه انسان را به جای نمیرساند و نه باعث تعالی عقلی و روحی انسان میشود. جوامع اسلامی در انجماد فکری و عقلی به سر میبرند. عقل اگر در حرکت به سوی آگاهی نباشد میگندد. مثل آبی که در جای جمع شود و راه بیرون رفتن نداشته باشد. مردم باید اجازه داشته باشند هرچه میخواهند سوال کنند و بیندیشند. مبلغان دینی به سوالات مردم چهارچوکات نسازند. اندیشه دینی باید بتواند با عقل از خود دفاع کند .در غیر آن هیچ ارزش ندارد. وقتی راه سوال بند شد. راه اندیشه بند شد. در حقیقت راه آگاهی که راه رسیدن به خدا است بند میشود.

دینی که با آگاهی مخالف باشد نمیتواند دین خدا باشد.چون خدا خودش آگاهی است.

از نوجوانی شنیده ام که میگفتند در باره دین سوال نکن که کافر میشوی. بعدا فهمیدم که مشکل جای دیگر است و آن اینکه دین جواب بسیاری سوالات را ندارد و انسان با سوال کردن خدایش را بهتر میشناسد. در کشور های غربی دیدیم که مردم به احکام ظاهری دین چندان بابند نیستند ولی آگاهی شان را هر روز تجدید میکنند. اینجا در کشورهای غربی طفل گرسنه نیست. زن بیوه گرسنه نیست.اینجا با طفل مثل یک فرشته که در زمین آمده برخورد میشود.مسلمانان خیلی از خدا حرف میزنند ولی زندگی جهنمی دارند. آنها نمیدانند که خدا یعنی آگاهی و عالم مصداق آگاهی است. رابطه مسلمان با خدا در کشو.رهای اسلامی بر اساس شناخت عقلانی نیست. بلکه بر اساس بیروی از ظاهر احکام است.حتی به چیز های باور دارند که در عقل نمیگنجند. تا این مناسبت را عقلی نسازیم نمیتوانیم دست کور دلان را از دوکان بخت مردم کوتاه نماییم.

ذرات جهان چشمۀ انوار تجلیست               هر سنگ که آید به نظر طور ببینید

عصر ما عصر علم است وداستان های که عقل انسان را در قرون وسطی قانع میکردند دیگر جوابگو نیستند. امروز فقط به کودکان میشود این داستان ها را خواند.

سوره آل عمران آیه ۴۶ عیسی وقتی در گهواره بود با خلق سخن گفت بدان گونه که در سنین بزرگی.

سوره .المائده آیه ۱۱۰ (عسی) از گل شگل مرغی به امر خدا ساخته و در آن دمید.

سوره البقره آیه  ۲۶۰ به ابراهیم گفت چهار مرغ را بگیر و گوشت آنها را در هم آمیز  آنگه هر قسمتی را بر سر کوهی بگذار. بعد آن مرغان را بخوان تا به سوی تو برواز کنند.

چنانچه میدانید نیاز عقلانی بشر امروز برای ایمان داشتن به خدا بسیار بیشتر از این داستان هاست.

ما امروز میدانیم که به آنچه درخارج است و قابل اندازه گیری است فیزیک میگویند. و فزیک قواعد خودش را دارد. به آنچه مشهود است ولی قابل اندازه گیری نیست مثل رنگ، بو، احساسات عاطفی.موسیقی…..متافزیک میگویند. وبه آنچه در حس است ولی عامل محرکه خارجی ندارد ماورائالطبیعه میگویند.وماورائالطبیعه اگر درست فهم نشود به خیالِ وهم می انجامد.

خدای دینی را نمیشود رد یا اثبات کرد، چون او فقط در ذهن است و وجود خارجی ندارد. و مشکل همیجاست.خداشناسی ما باید اتحاد فزیک.متافزیک و ماورائالطبیعه باشد. اندیشه ما باید منطبق به زمان خود ما باشد.نه اینکه خود ما در قرن ۲۱ زندگی کنیم ولی با اندیشه های قرون وسطی.و نه اینکه خود ما در ابعاد چهارگانه زندگی کنیم ولی خدای ما خارج آن باشد.

انسان همان است که اندیشه اش است. فرق بین ما و انسان قرون وسطی در اندیشه مان است. زندگی اندیشه است که در قالب زمان بیان میشود.

به نظر بنده اصل وحدت وجودِ  شیخ اکبر ابن عربی میتواند حلال مشکل باشد و آن هم در دین جای دارد و هم در فرهنگ ما چون بزرگترین عارفان عالم چون مولانای بلخ و بیدل دهلوی به این اصل باور داشته اند.

سوره حدید ۵۷ آیه ۳

اول وآخر هستی وظاهر و باطن وجود همه اوست.و او به همه امور عالم داناست.

و همچنان میدانیم که خدا به مفهوم علت العلل خود جهان هستیست و قابل اثبات است. اگر فکر کنیم که خدا چگونه است. باید ظاهر زمین و آسمان ها را ببینیم. هرچه ظاهر شده اوست.اگرچه هر چه ظاهر شده فقط ۶% حقیقت است.ولی قدر فهم ما در زمان حال همینقدر است.اگر چیز دیگری به ما معلوم شود(ماده تاریک .انرژی تاریک) که حتما معلوم خواهد شد.قدر آگاهی ما افزایش میابد و ما به خدا نزدیکتر میشویم. در حقیقت آگاهی خودش را به این اشکال ظاهر ساخته وغیر او عدم است. هر قدر عالم را بهتر بشناسیم خدا را بهتر شناخته ایم. چون اوست که ظاهر و باطن عالم است. و بدین ترتیب جهل از میان میرود و انسان به سعادت میرسد.چون به خدا میرسیم. فراموش نکنیم که سعادت ما بیانگر آگاهی مان است.

بی بیرهن از یوسف بوی نتوان بردن              عریانی اگر باشد در زیر قبا باشد

خدا هم در ماده است و هم بر ماده حکم میراند. جز او چیزی نیست و از این واضحتر نباشد بیانی. اگر بدانیم که اوست که ظاهر شده است.در آنصورت همه موجودات را دوست خواهیم داشت وتفرقه در بین فرقه های مختلف از بین خواهد رفت. در آنصورت جهان زیبائی خواهیم داشت.

مولانای بلخ فرمود.

دو صورت بیش میاید گهی شمع است و گه شاهد

دوم را من چو آیینه نخستین را لگن باشم

یعنی عالم آیینه است که حق در آن ظاهر شده است و من آنم که حق در من ظاهر شده است.شاهد و مشهود یکی اند و آن حق است.

ما از فزیک کوانتم میدانیم که ذرات شعور دارند.پس جهان خودش شعور است.با قوانین خودش.چون قوانین از عقل و خرد به وجود میایند. در اینصورت عقب این نظم ناظمی است و آن آگاهی است که به شکل انرژی و ماده ظهور کرده است. با آگاهی بودن یعنی بی انتها بودن و این نمیشود فقط با پیروی از ظاهر چند حکم قرانی بدست آید.این فقط با آگاهی که خودش آگاهی (خدا) است میتواند بدست آید.

ما میدانیم که انسان ها میتوانند جسما از هم دور باشند ولی در عقل با هم متحد باشند. همینطور آگاهی ما میتواند با آگاهی کل(خدا) در وحدت باشد. ودر عالم عقول به جاویدانگی وسعادت  برسد. این غیر ممکن است اگر ما از استیلای جهل و خرافه و فقر بیرون نیاییم. اگر آگاهانه زندگی کنیم هر روز ما عید خواهد بود. بهشت وحدت عقل من و توست. آیات خدا هم در ما و هم در آفاق آشکار است. اعتبارات هستی خود شان مطلب را بیان میکنند و به بیامبر نیازی نیست. آگاهی سر منشه تمام عالم است.و او اول است و او هم آخر است.و غیر او هیچ چیزی نیست. اگر به کسی آزاری رسانی به خودت میرسانی.

هیچ موجودی را نباید دشمن شمرد فقط جهل دشمن است. ما واقعا به یک دگرگونی فکری نیاز داریم و وظیفه تمام روشنفکران دینی است که در این دگرگونی سهم گیرند.البته باید یاد آور شد که انسان نمیتواند از تاریخ خود گسیخته باشد.محمد(ص) رااحترام داریم و دوست میداریم مثل اجداد مان که در گذشته اند و در زندگی ما رولی ندارند.

امید این امانت به مستحق برسد.                          

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد

Copyright © Jawedan.com