خانه » اخبار و گزارشات » چگونه تونس به انفجار رسید؟

چگونه تونس به انفجار رسید؟

tonus_revolution

 

تاریخ سیاسی و اجتماعی جهان انباشته از دگرگونی های غافلگیر کننده است و کم نیستند نظام هایی که رویای جاودانگی را در سر می پروراندند، ولی در رویارویی با تند باد حوادث همچون کاخ های مقوایی فرو ریختند. دیکتاتوری تونس، که جمعه پانزدهم ژانویه طومار آن با فرار سراسیمه زین العابدین بن علی در هم پیچیده شد، آخرین حلقه در زنجیره رویداد هایی است که «ناممکن» بودن آنها دستکم در کوتاه مدت، حتی برای آنها که «کارشناس» و «ناظر آگاه» لقب گرفته اند، روشن تر از آفتاب بود.

از بورقیبه تا بن علی

برای حرکت نیرومند و پیش بینی نشده ای که اقتدار مرد نیرومند کاخ «کارتاژ» را بر باد داد، از هم اکنون از اصطلاحاتی چون «طغیان گرسنگان»، «شورش نان» و یا «انقلاب گل یاس» استفاده میشود. در ورای این نامگذاری ها، تردید نمی توان داشت که آنچه در این کشور ده میلیون نفری شمال آفریقا گذشت، چرخشی بزرگ در تاریخ معاصر دنیای عرب بود : برای نخستین بار یک دیکتاتوری ظاهرا استوار نه با کودتای نظامیان یا فشار خارجیان، بلکه با اراده مردمان از اریکه قدرت فرو افتاد.

شاید این نقطه پایانی است بر آنچه «استثنای خاورمیانه عربی» نام گرفته. مگر نه آنکه توفان دمکراسی در سی سال گذشته بخش بزرگی از جهان را، از آمریکای لاتین تا اروپای خاوری و حتی افریقا در بر گرفت، اما از رخنه کردن در دنیای عرب باز ماند؟ آیا طغیان پیروزمندانه مردمان تونس به آن معنا نیست که عرب ها نیز سر انجام به حرکت جهانی در راستای استقرار حکومت قانون و رعایت حرمت انسانی پیوسته اند؟

پاسخ به این پرسش ها، بدون توجه به آنچه در انتظار تونس نشسته، طبعا شتابزده خواهد بود. بر خلاف اصطلاح رایج در جهان عرب، آینده به هیچوجه «مکتوب» نیست و یا، به بیان دیگر، در جایی نوشته نشده است. نوشتن آینده در دست تونسی ها است که می توانند بر ویرانه های نظام زین العابدین بن علی شالوده های کاخ مردمسالاری را بریزند و یا، از بد روزگار، کشور کوچک خود را در هرج و مرج غوطه ور سازند و زمینه یک دیکتاتوری دیگر را فراهم آورند.

کمتر کسی است که با تونس و مردمان خونگرم آن آشنا شود، و به این کشور مدیترانه ای دل نسپارد.

تاریخ معاصر تونس با نام حبیب بورقیبه گره خورده که با برخورداری از عنوان «پدر استقلال» طی مدت سی سال، از ۱۹۵۷ تا ۱۹۸۷، بر کرسی ریاست جمهوری این کشور تکیه زد.

مانند اکثریت قریب به اتفاق «پدران استقلال» در کشور های برخاسته از امواج استعمار زدایی نخستین دهه های پس از جنگ جهانی دوم، حبیب بورقیبه یک دمکرات نبود، هر چند در بافتار فرهنگ سیاسی فرانسه پرورش یافته و مکانیسم های دمکراسی اروپایی را به خوبی می شناخت.

واقعیت های سیاسی کشورش، او را به دولتمردی خودکامه البته از نوع معتدل آن بدل کرد، اما دولتمردی که اصلاحات عمیق و گسترده او از جمله در زمینه های آموزش و بهداشت و به ویژه تامین حقوق زنان، تونس را یکسره دگرگون کرد. زنان تونس از بالاترین سطح حقوق اجتماعی در کشور های عربی برخوردار شدند و پیشرفت آنها، در تحول جامعه این کشور مدیترانه ای شمال آفریقا نقشی تعیین کننده داشت.

جدا سازی دین از دولت، و استوار کردن شالوده های یک نظام لاییک، یکی دیگر از دستآورد های بزرگ حبیب بورقیبه است.

در عرصه سیاست خارجی نیز حبیب بورقیبه هرگز در گرداب افراط گرایی های جهان سومی، با رنگ و روی عربی، فرو نغلطید. آینده نگری توام با واقعگرایی سیاستمدار تونسی در رویارویی با مساله فلسطین بر بسیاری از آرای افراطی همتایان عربش برتری داشت و اگر فلسطینیان توصیه های او را می پذیرفتند، سرنوشتی بهتر از امروز در انتظارشان بود.

شاید اغراق امیز نباشد اگر حبیب بورقیبه را در مقایسه با چهره هایی چون صدام و قذافی و حتی ناصر، بزرگ ترین دولتمرد در تاریخ معاصر دنیای عرب توصیف کنیم. ولی کشور او کوچک تر و دست تنگ تر از آن بود که بتواند بر سرنوشت عرب ها تاثیری تعیین کننده بگذارد.

حضور بورقیبه در راس تونس شوربختانه به درازا کشید و سال های کهولت او، برای کشورش، تلخی ها به بار آورد. جنون حاصل از پیری، فرایند تصمیم گیری سیاسی در تونس را به اشفتگی کشاند. صاحب منصبان ارشد از جمله نخست وزیران، بر پایه اوامر بی منطق رییس کشوری ناتوان از انجام وظایف خویش، گاه در فاصله ای بسیار کم جا به جا میشدند.

این بازی ادامه یافت تا نوبت نخست وزیری به زین العابدین بن علی رسید. نخست وزیر تازه، که از درون نظامیان بر خاسته بود، سر انجام در سال ۱۹۸۷ رییس جمهوری هشتاد و هفت ساله را با تکیه بر عدم سلامت روانی او از کرسی ریاست جمهوری کنار زد و خود جای او را گرفت. این ابتکار بن علی را، تونسی ها، «کودتای بهداشتی» لقب دادند.

جبیب بورقیبه در درون کاخش در شهر منستیر جای داده شد و در سال ۲۰۰۰، در همان شهر در گذشت. با این حال دستآورد های او برای تونس چنان بود که هموطنانش جنون سال های کهولتش را بر او بخشودند و امروز کم تر گرایش سیاسی است که او را بزرگ نشمارد.

ناتوانی و یا ناکامی حبیب بورقیبه در تدارک ساختار های دمکراسی، راه را برای پیشروی زین العابدین بن علی به سوی دیکتاتوری هموار کرد. نظامی سابق به سرعت به قدرت خو گرفت، تا جایی که با ایجاد تغییرات پی در پی در قانون اساسی و برگزاری انتخابات جعلی که هر بار رییس پیروز را با ارای بالای نود در صد به دور بعدی میرساند، بیست و سه سال بر کشورش فرانروایی کرد.

معجزه یا سراب؟

زین العابدین بن علی نه از مشروعیت «پدر استقلال» برخوردار بود و نه از فصاحت و دانش سیاسی او. احساس حقارت در برابر حبیب بورقیبه، دومین رییس جمهوری تونس بعد از استقلال را وادار میکرد تا آنجا که می تواند نام سلف خویش را از خاطره ها بزداید.

دهان ها دوخته شدند، روزنامه ها به ثناگویی دیکتاتور پرداختند، مخالفان راه تبعید در پیش گرفتند و زندگی سیاسی تونس بیش از بیش به دیگر کشور های خاورمیانه شباهت یافت، با دستگاه های امنیتی به عنوان بازوی اصلی فرمانروایی، و حفره و شکنجه برای همه آنهایی که در راه آزاد گفتن و آزاد نوشتن، می بایست از جان و یا سامان خود بگذرند.

با این همه از یک واقعیت نمی توان چشم پوشید و انرا ناگفته گذاشت : حضور یک تکنوکراسی بسیار قابل و با دانش، که میراث سال های ریاست جمهوری بورقیبه بود، شکوفایی اقتصادی را در تونس حفظ کرد.

از یاد نبریم که تونس، بر خلاف بسیاری دیگر از دیکتاتوری های خاور میانه، از در آمد های سرشار نفتی بی بهره است و بدون به کار گرفتن اهرم های صنعتی و بازرگانی و خدماتی، محکوم به نابودی است. شاید هم محروم ماندن از «نفرین نفت»، شانس تاریخی این کشور کوچک شمال آفریقا بوده و هست.

تونس به صنایع مصرفی صادر کننده پارچه و پوشاک و کفش روی آورد، از راه برقراری روابط ممتاز، به ویژه با اتحادیه اروپا، میلیارد ها دلار سرمایه خارجی جلب کرد و با ایجاد شبکه بسیار گسترده ای از زیر بنا های توریستی، به یکی از قطب های بسیار مهم تفریحی در مدیترانه بدل شد. چهار صد هزار تونسی به برکت توریسم روزگار میگذرانند.

در بسیاری از عرصه ها، از جمله آموزش و بهداشت، تونس طی سی سال گذشته به نتایجی چشمگیر دست یافته و نرخ رشدش، در افریقا و خاور میانه، در زمره بالاترین است. همچنین بسیاری از شاخص های اقتصادی از جمله «فضای کسب و کار»، که امکان مقایسه با دیگر کشور ها را فراهم میآورند، تونس را در موقعیتی مساعد قرار میدهد.

به رغم همه این برگ های برنده، نظام زین العابدین بن علی هرگز در قلب تونسی ها قرب و منزلت پیدا نکرد و از تحقیر و تنفر آنها رهایی نیافت. نه آنکه اینان قابلیت و درستکاری شمار زیادی از تکنوکرات های تونس را نادیده بگیرند. ولی فساد آنچنان اردوی نزدیکان «دیکتاتور کارتاژ» را در بر گرفته بود و اهرم های پلیسی و امنیتی او چنان فضای تنفس را بسته بود که مردم تنها پایان وضع موجود را ارزو میکردند. آنچه در رسانه های خارجی «معجزه اقتصادی تونس» نامیده میشد، برای بخش بزرگی از مردم تونس، از جمله طبقه متوسط رو به گسترش این کشور، سرابی بیش نبود.

یکی از ریشه های اصلی خشم و نفرت تونسی ها، تسلطی بود که همسر بن علی، لیلا طرابلسی، و خانواده او، بر بخش وسیعی از اقتصاد تونس اعمال میکردند. بانک ها، هتل ها، مسکن، آموزش، واردات و صادرات و غیره، به عرصه تاخت و تاز این خانواده مافیایی بدل شده بود.

بال های آتش

علاوه بر فساد، نابرابری های بزرگ اجتماعی نیز شکاف میان نظام بن علی و مردم تونس را بیشتر کردند. نظام دانشگاهی تونس هر سال هزاران فارغ التحصیل را روانه بازار کار میکند، ولی در صد بسیار کمی از آنها شغلی منطبق با مدرک تحصیلی خود می یابند.

چه بسا دارندگان لیسانس و فوق لیسانس که یا بیکار و نا امید در خیابان ها پرسه میزنند و یا پیشخدمت هتل و راننده تاکسی اند. تلخی ناشی از این شکست، همراه با بیزاری از یک فضای بسته، مخلوط خطرناک و قابل احتراقی را به وجود آورد که برای منفجر شدن، تنها به یک جرقه نیاز داشت.

زمینه های انفجار در دو سال گذشته به تدریج فراهم آمدند. اقتصاد تونس که با اقتصاد جهانی گره خورده، طبعا از تکان های بزرگ مالی در امان نماند. لباس و کفش تونس در بازار های اروپا و کشور های در حال توسعه به فروش میرسد و صنعت توریسم، که حدود ده در صد تولید ناخالص داخلی آنرا تامین میکند، به گردشگران خارجی نیاز دارد. با کاهش قدرت خرید در اروپا، اقتصاد تونس نیز آسیب دید.

از سوی دیگر افزایش بهای مواد غذایی در سطح جهانی، بلافاصله بر زندگی تونسی ها تاثیر گذاشت. این کشور کوچک بر بالش نرم دلار های نفتی تکیه ندارد و در مقابله با این تکان ها، از امکانات کشور هایی همچون الجزایر و ایران برخوردار نیست.

این عوامل اقتصادی، همراه با نابرابری های اجتماعی، بیکاری جوانان و به ویژه فارغ التحصیلان، خشم روز افزون مردم علیه مافیای خانواده های بن علی و طرابلسی و به ستوه آمدن آنها از دیکتاتوری، همه و همه موج نیرومندی را به وجود آوردند که بساط دیکتاتوری بیست و سه ساله را در هم ریخت.

جرقه نهایی بر این انبار باروت از خود سوزی یک جوان تونسی منشا گرفت. یک دیپلمه بیست و شش ساله به نام محمد بوعزیزی، که در پی یافتن کار به هر دری زده بود، از سر ناچاری به دوره گردی برای فروش میوه و سبزی روی آورد و بعد از آنکه پلیس بساطش را در هم ریخت، هفدهم سپتامبر گذشته خود را در برابر استانداری «سیدی بوزید» در مرکز تونس به اتش کشید و با توجه به عمق سوختگی هایش، چهارم ژانویه در گذشت.

محمد بوعزیزی، یان پالاش تونسی لقب گرفته است، به یاد دانشجوی چک که در ژانویه ۱۹۶۹ در اعتراض به اشغال کشورش از سوی شوروی و متحدانش، خود را در میدان وانچسلاو پراگ به اتش سپرد. نام و تصویر یان پالاش را بر سنگی، که در محل خود سوزی او نصب شده، می توان دید.

محمد بوعزیزی تونسی نیز، چهل و دو سال پس از یان پالاش چک، با بال هایی از آتش به آسمان پرواز کرد. با این آرزو که تونس، مغرب و سراسر دنیای عرب در آینده ای نه چندان دور، همچون اروپای مرکزی و خاوری، دیوار ننگ را از جا بر کنند.

 

____

برگرفته از  رادیو فردا

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد

Copyright © Jawedan.com