خبر و دیدگاه
رستاخیز ملی مردم ایران دریک نگاه

۱. بازگشت نظام شاهنشاهی و منافع راهبردی ایران
بازگشت نظام شاهنشاهی مبتنی بر قانون اساسی سکولار در ایران، میتواند در چارچوب منافع راهبردی و امنیت ملی کشور تحلیل شود. چنین تحولی، نهتنها پیامدهای داخلی گستردهای خواهد داشت، بلکه تأثیرات ژرفی بر موازنه قدرت در منطقه خلیج فارس و آسیای مرکزی بر جای خواهد گذاشت.
فروپاشی نظام ولایت فقیه، بهمنزله پایان یک الگوی حکمرانی ایدئولوژیک مبتنی بر اسلام سیاسی فاقد کارآمدی نهادی و مشروعیت مردمی، میتواند آغازگر مرحلهای نوین در نظم سیاسی منطقه باشد.
۲. نسبت ایالات متحده و متحدان منطقهای با بازگشت شاهزاده رضا پهلوی
شواهد سیاسی نشان میدهد که ایالات متحده آمریکا و برخی کشورهای عربی حوزه خلیج فارس، بازگشت شاهزاده رضا پهلوی به قدرت را همسو با منافع استراتژیک خود ارزیابی نمیکنند.
راهبرد غالب واشنگتن، نه گذار کامل نظام سیاسی ایران، بلکه مدیریت بحران از طریق حفظ ساختار کلی نظام با تغییر در رهبری و تضمین تعهد آن به منافع غرب است.
در این چارچوب، بازگشت شاهزاده رضا پهلوی بهمثابه احیای یک دولت ملی مقتدر و مستقل تلقی میشود؛ امری که با سیاستهای مهار و کنترل قدرتهای فرامنطقهای در تضاد قرار دارد.
۳. الزامات خنثیسازی موانع ساختاری گذار سیاسی
گذار موفق به نظم سیاسی جدید مستلزم تحقق مجموعهای از شرایط عینی و اجتماعی است. در این میان، سه عامل نقش تعیینکننده دارند:
الف) شکلگیری بسیج اجتماعی گسترده و فراگیر در مراکز اصلی جمعیتی کشور.
ب) اختلال ساختاری در منابع اقتصادی و خدماتی دولت، بهویژه از طریق اعتصاب در صنایع کلیدی مانند نفت.
ج) تضعیف انسجام نهادهای دستگاه سرکوب و امتناع نیروهای نظامی و امنیتی از اجرای فرامین سرکوبگرانه.
تحقق همزمان این عوامل، مسیر فروپاشی نظام موجود را تسریع نموده و امکان مداخله یا مهندسی سیاسی خارجی را بهطور مؤثر محدود خواهد کرد.
۴. همگرایی منافع مسکو و واشنگتن در قبال مسئله ایران
تحلیل سیاست خارجی روسیه و ایالات متحده نشان میدهد که علیرغم اختلافات راهبردی در سطح جهانی، دو کشور در عدم تمایل بازگشت نظام سلطنتی در ایران، اشتراک منافع دارند.
مسکو بازگشت یک ایران مقتدر با هویت ملی تاریخی را تهدیدی بالقوه برای نفوذ خود در اوراسیا میداند و واشنگتن نیز آن را مانعی در برابر سیاست مهار و مدیریت ایران تلقی میکند.
بدینسان، مخالفت این دو قدرت بزرگ با بازگشت شاهزاده رضا پهلوی، هرچند با انگیزههای متفاوت، به نتیجهای مشترک میانجامد.
۵. کارکرد ایدئولوژی دینی در تثبیت اقتدار اقتدارگرایانه
تجربه تاریخی نشان میدهد که رژیمهای توتالیتر ایدئولوژیک، بهویژه آنهایی که از خوانش قدسی قدرت بهره میگیرند، بیشترین سطح خشونت ساختاری را اعمال میکنند.
در نظام سیاسی ایران، حاکمیت با قدسیسازی قدرت، هرگونه مخالفت را بهمثابه خروج از دایره ایمان معرفی کرده و از این طریق، سرکوب را توجیه اخلاقی و دینی میبخشد. این سازوکار، یکی از مهمترین موانع اصلاح درونسیستمی محسوب میشود.
۶. تمایز ساختاری ایران با الگوهای فروپاشی منطقهای
ایران را نمیتوان با الگوهای فروپاشی سیاسی در کشورهایی چون عراق، افغانستان، لیبی یا سوریه مقایسه کرد.
ایران از سرمایههای تمدنی، نهادی و انسانی انباشتهای برخوردار است که امکان بازتولید دولت ملی کارآمد را فراهم میسازد. نادیدهگرفتن این تمایزات، ناشی از فقدان درک عمیق از تاریخ سیاسی و ظرفیتهای اجتماعی ایران است.
کنش جمعی مردم ایران، برخاسته از آگاهی سیاسی و اراده ملی برای بازتعریف نظم حکمرانی است.
۷. ایران بهمثابه کانون هویت تمدنی و چشمانداز نظم آینده
ایران نهفقط یک واحد سیاسی، بلکه کانونی راهبردی در شکلدهی هویت تمدنی و فرهنگی منطقه است.
برنامه پیشنهادی شاهزاده رضا پهلوی مبتنی بر چهار اصل بنیادین: قانون اساسی سکولار، شهروندمحوری،
سیاستگذاری فرهنگمحور و احیای هویت ایرانشهری، میتواند چارچوب نظری یک نظم سیاسی پایدار و فراگیر را فراهم آورد.
تحقق این چشمانداز، مستلزم کنش مسئولانه نخبگان و پرهیز از واکنشهای احساسی و مقطعی است.
کلام آخر
گذار ایران به نظم سیاسی جدید، صرفاً یک تحول داخلی نیست، بلکه رخدادی با پیامدهای ژرف منطقهای و بینالمللی خواهد بود.
موفقیت رستاخیز ملی مردم ایران در گرو پیوند میان اراده جمعی، انسجام اجتماعی و بازتعریف عقلانی منافع ملی است.
به امید استقرار ایرانی آزاد، آباد و برخوردار از حاکمیت قانون.




