Jannah Theme License is not validated, Go to the theme options page to validate the license, You need a single license for each domain name.
خبر و دیدگاه

حجاب سیاسی در آذربایجان؛ دفاع از حقوق بشر یا بازی در میدان رقابت‌های ایدئولوژیک؟

تأملی بر استقلال فرهنگی آذربایجان، نفوذ سیاسی مذهب و تناقض در موضع‌گیری‌های برخی محافل افغانستانی
تصمیم اخیر دولت جمهوری آذربایجان در مورد محدودیت پوشش مذهبی در مکاتب، به موضوع تازه‌ای برای بحث و جدال در میان برخی محافل سیاسی و مذهبی افغانستانی تبدیل شده است. دل بستگان‌ به رژیم آخوندی یا همان “شبه روشنفکران” همزبان‌و هم مذهب ایران این تصمیم دولت آذربایجان را تعرض به آزادی مذهبی می‌دانند. درحالیکه همین گروه داد می‌زند که طالبان همه زنان و دختران را جبرآ محجبه ساخته است. (یعنی حجاب در آذربایجان خوب و در افغانستان بد است) تناقض در ادعا خود گویای صادق نبودن مدعیان است.
اما برای شناخت ابعاد این مسئله، نباید تنها به ظاهر حجاب نگاه کرد. پرسش اساسی این است که مرز میان دینداری آزادانهٔ شهروندان و استفادهٔ سازمان‌یافته از مذهب برای پیشبرد اهداف سیاسی در کجا قرار دارد؟
اگر کسی تاریخ آذربایجان را ورق زده باشد میداند که؛ جامعه‌ آذربایجان با پیشینهٔ دیرینهٔ تجدد و مدنیت است
آذربایجان کشوری نیست که تازه با مفاهیم تجدد، آموزش عصری، آزادی اندیشه و جدایی دین از دولت آشنا شده باشد.
ریشه‌های تجدد در این سرزمین دست‌کم به سدهٔ نوزدهم بازمی‌گردد. ظهور روشنفکرانی چون میرزا فتحعلی آخوندزاده، گسترش آموزش نوین، فعالیت‌های مطبوعاتی و پیدایش جنبش‌های فرهنگی و اجتماعی، آذربایجان را به یکی از مراکز مهم اندیشهٔ نوگرایی در منطقه تبدیل کرد.
تأسیس جمهوری دموکراتیک آذربایجان در سال 1918 نیز مرحلهٔ مهمی در تاریخ سیاسی این سرزمین بود. در همان دوره، حق رأی زنان به رسمیت شناخته شد؛ اقدامی که در تاریخ سیاسی منطقه کم نظیر بود.
این پیشینه نشان می‌دهد که سکولاریسم در آذربایجان صرفاً محصول تصمیم‌های حکومت کنونی نیست، بلکه با تاریخ تحولات فکری و اجتماعی این کشور پیوند دارد.
در عین حال، دین اسلام، به‌ویژه تشیع، بخش مهمی از تاریخ فرهنگی و هویت اجتماعی مردم آذربایجان بوده است. برای نسل‌های متوالی، باور مذهبی و زندگی مدنی در کنار یکدیگر حضور داشته‌اند.
از همین‌جا باید میان اسلام به‌عنوان ایمان و فرهنگ مردم، و اسلام سیاسی به‌عنوان برنامه‌ای برای تصرف قدرت و تغییر ساختار دولت، تفاوت گذاشت.
آیا حجاب؛ انتخاب مذهبی است یا ابزار نفوذ سیاسی بیگانگان خصوصآ رژیم آخوندی ایران؟
حجاب برای بسیاری از زنان مسلمان، نشانهٔ ایمان و انتخاب شخصی است. وقتی این انتخاب شخصی به رخنه ای برای نفوذ سیاسی و تخریب جامعه تبدیل میشود، باییست با تمام توان جلو سیاسی شدن آن توسط دولت گرفته شود.
تاریخ معاصر به وضاحت نشان داده است که پوشش مذهبی می‌تواند در شرایط معینی به نماد بسیج سیاسی و رقابت ایدئولوژیک تبدیل شود.
جمهوری اسلامی ایران از زمان انقلاب 1979، مذهب را به یکی از ارکان ساختار سیاسی خود تبدیل کرده است. در این نظام، حجاب اجباری تنها یک دستور فردی مذهبی نیست، بلکه بخشی از سیاست رسمی دولت در کنترول زندگی اجتماعی زنان و همچنان گسترش نفوذ هژمونی این کشور بخصوص به ممالک همجوار به شمار می‌رود.
از سوی دیگر، روابط جمهوری آذربایجان و ایران در دوره‌های مختلف با تنش‌های سیاسی، امنیتی و مذهبی همراه بوده است. مقام‌های آذربایجان بارها نسبت به فعالیت شبکه‌هایی که آنها را وابسته به ایران می‌دانند، ابراز نگرانی کرده‌اند.
بنابراین، نگرانی از بهره‌برداری سیاسی از مذهب در آذربایجان موضوعی جدی برای جلوگیری از نفوذ بنیادگرا های مذهبی تلقی می‌گردد.
دفاع از استقلال آذربایجان مستلزم آن است که جلو هرگونه مداخلهٔ خارجی و نفوذ دین سیاسی گرفته شود.
سکولاریسم؛ جدایی دین از دولت، نه دشمنی با دین بلکه سکولاریسم زمانی معنای روشن خود را پیدا می‌کند که دولت نه ابزار تحمیل یک مذهب باشد و نه وسیلهٔ سرکوب اعتقادات شخصی شهروندان.
هر دولت مردمی حق دارد نظام آموزشی خود را بر بنیاد دانش، برنامهٔ درسی و قوانین مدنی از جمله تعیین و تشخیص یونیفورم خاص اداره کند. همچنین حق دارد از تبدیل مکاتب به میدان تبلیغات حزبی و مذهبی جلوگیری نماید.
اما در برابر، شهروندان نیز از آزادی وجدان و عقیده برخوردارند. مادامی که این آزادی سبب اخلال امنیت کشور و سلامتی شهروندان منجر نگردد.
به همین دلیل، تصمیم‌های مربوط به پوشش در مکاتب باید از دو زاویه بررسی شوند: نخست، حق دولت در حفاظت از نظام آموزشی غیرمذهبی؛ دوم، حق متعلمان در دسترسی برابر به آموزش و آزادی باورهای شخصی.
آزمون واقعی سکولاریسم آن است که بتواند هم از استقلال دولت در برابر مداخلهٔ مذهبی حفاظت کند و هم حقوق شهروندان مؤمن و غیرمؤمن را محترم بشمارد.
تناقض در موضع‌گیری‌های برخی محافل افغانستانی
بحث آذربایجان در میان برخی محافل افغانستانی نیز بازتاب یافته است.
در این میان، آنچه شایستهٔ تأمل است، نه صرف انتقاد از دولت آذربایجان، بلکه برخورد گزینشی با اصل آزادی انسان و حق مسلم آن میباشد.
رژیم آخوندی که برای تحمیل حجاب هزاران خانم‌ را در زندان‌ها افگند و تجاوز سیستماتیک بالای آنها صورت گرفت و حتی تعدادی از آنها در زندانها جان باختند و محسا امینی نمونه بارز آن است. این همه جنایت آخوندی از سوی “شبه روشنفکران” وطن ما با سکوت رضایت بخش بدرقه گردید.
اما هیاهوی که در محور احمال محدودیت حجاب در مکاتب از سوی برخی هموطنان اهل افغانستان براه انداخته شده است، بدون شک ذهنی گرایانه وبا “خمیر مایه” تعصب و عدم تحمل صورت میگیرد. در حالی که مناقشهٔ آذربایجان بر سر مقررات پوشش در نهادهای آموزشی است ونه تخطی از حق تحصیل برای دختران.
تعصب و تناقض زمانی آشکار می‌شود که حقوق بشر نه به‌عنوان یک اصل جهان‌شمول، بلکه مطابق وابستگی‌های سیاسی، زبانی یا مذهبی مورد استفاده قرار گیرد.
کسی که آزادی زن را تنها هنگامی به رسمیت می‌شناسد که با موضع سیاسی مورد علاقه‌اش سازگار باشد، در حقیقت از یک معیار ثابت دفاع نمی‌کند.
همزبانی و هم‌مذهبی نباید جانشین استقلال اندیشه شود. یکی از مشکلات تاریخی جوامع منطقه آن بوده است که گاهی مشترکات زبانی و مذهبی، جای قضاوت مستقل سیاسی و اخلاقی را گرفته‌اند.
ممکن است دو ملت دارای زبان، فرهنگ یا مذهب مشترک باشند، اما دولت‌های آنان اهداف سیاسی متفاوت و حتی متضاد داشته باشند.
همزبانی با مردم یک کشور به معنای تأیید تمام سیاست‌های حکومت آن کشور نیست. هم‌مذهبی نیز هیچ فردی را مکلف نمی‌سازد که از برنامه‌های سیاسی یک نظام مذهبی پشتیبانی کند.
این اصل دربارهٔ جمهوری اسلامی ایران نیز صدق می‌کند.
می‌توان به زبان فارسی، فرهنگ ایرانی و باورهای مذهبی مردم ایران احترام گذاشت، اما در برابر سیاست‌های مداخله‌جویانه یا تحمیل ایدئولوژی مذهبی موضع انتقادی داشت.
همچنین می‌توان از استقلال و نظام آموزشی سکولار آذربایجان دفاع کرد، بدون آنکه تمام تصمیم‌های حکومت این کشور را مصون از انتقاد دانست.
برای روشنفکران اوزبیک، ترکمن و دیگر جوامع افغانستان نیز مهم است که داوری دربارهٔ تحولات منطقه بر بنیاد شناخت تاریخی، شواهد معتبر و اصول مستقل صورت گیرد.
نه همزبانی با یک ملت باید موجب تأیید بی‌چون‌وچرای دولت آن ملت شود و نه هم‌مذهبی با ملت دیگر باید سبب چشم‌پوشی از عملکرد سیاسی حکومت آن گردد.
آذربایجان، با پیشینهٔ تاریخی و فرهنگی ویژهٔ خود، حق دارد دربارهٔ نظام آموزشی و ساختار سیاسی خویش مستقلانه تصمیم بگیرد.
هیچ دولت خارجی، اعم از مذهبی یا غیرمذهبی، حق ندارد با استفاده از مشترکات اعتقادی یا فرهنگی، ارادهٔ سیاسی خود را بر مردم این کشور تحمیل کند.
با این حال، حفاظت از استقلال فرهنگی زمانی پایدارتر خواهد بود که با اعتماد عمومی، حاکمیت قانون و رعایت حقوق اساسی شهروندان همراه باشد.
نباید فراموش کرد که مردم آذربایجان، اعم از زنان محجبه و غیرمحجبه، صاحبان اصلی سرنوشت کشور خود هستند.
سخن پایانی؛
مناقشهٔ حجاب در مکاتب آذربایجان، فراتر از یک اختلاف دربارهٔ لباس، پرسش‌های مهمی را دربارهٔ سکولاریسم، آزادی فردی، استقلال ملی و نفوذ سیاسی مذهب مطرح کرده است.
جمهوری اسلامی ایران و دیگر دولت‌ها باید به استقلال سیاسی و فرهنگی آذربایجان احترام بگذارند. در مقابل، دولت آذربایجان نیز مسئولیت دارد که هنگام حفاظت از نظام سکولار، حقوق آموزشی و آزادی‌های قانونی شهروندان را رعایت کند.
منتقدان افغانستانی این رویداد نیز باید مواضع خود را با معیارهای یکسان حقوق بشری بسنجند. حقوق زن و کودک نباید تابع مرزبندی‌های سیاسی و مذهبی باشد.
نه اشتراک زبان مجوز حمایت از مداخله‌گری است، نه اشتراک مذهب دلیل چشم‌پوشی از استبداد، و نه دفاع از سکولاریسم مجوز نادیده گرفتن حقوق شهروندان.
تمدن تنها با مخالفت با افراط‌گرایی حفظ نمی‌شود؛ بلکه با آزادی اندیشه، آموزش، عدالت، استقلال سیاسی و احترام به کرامت انسان استوار می‌ماند.
معیار نهایی باید انسانیت باشد، نه وابستگی زبانی، مذهبی یا سیاسی.
دکتر همت

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا