برگهایی از تاریخ؛ از برلین تا واپسین روزهای جنگ جهانی دوم
در سفری سهروزه به شهر تاریخی برلین، که هدف اصلی آن انجام کاری در سفارت افغانستان بود، فرصتی ارزشمند و مغتنم دست داد تا بخشی از تاریخ پرفرازونشیب اروپا را نه از پشت صفحات کتاب و نه تنها از طریق ویکیپدیا، گوگل، روایت دیگران و یا درسهایی که سالها پیش در آکادمی نظامی مسکو آموخته بودم، بلکه از نزدیک و در همان مکانهایی ببینم که بخشهایی از سرنوشت جهان در آنها رقم خورده است.
من سالها آرزوی دیدن این مکانهای تاریخی را در سرزمین جمهوری دموکراتیک آلمان، آلمان شرقی سابق، در دل داشتم؛ اما زندگی و گذر زمان این آرزو را به تعویق انداخت. اکنون، پس از حدود چهل سال، این فرصت تاریخی برایم فراهم شد تا قدم در همان مکانهایی بگذارم که نامشان را در کتابهای تاریخ خوانده و درباره رویدادهای آن از استادان، نظامیان و پژوهشگران شنیده بودم. این سفر برای من تنها یک گردش شهری نبود؛ نوعی بازگشت به گذشته و رویارویی مستقیم با تاریخ بود؛ تاریخی که در این مکانها هنوز در سنگها، بناها، اسناد، تانکها، توپها و یادمانهای جنگ زنده است.
در یکی از روزهای این سفر، همراه با دوستان سمنگانی، از موزیم کارلسهورست (Karlshorst) و سپس پارک وسیع و تاریخی تِرِپتاو (Treptower Park) دیدن کردیم. هر دو مکان برای شناخت تاریخ جنگ جهانی دوم و بهویژه نبرد برلین، اهمیت ویژهای دارند.
در پارک تِرِپتاو، علاوه بر بنای یادبود بزرگ قربانیان جنگ، بخشهایی از یادمانها و نوشتهها به زبان روسی و آلمانی دیده میشود. در داخل پارک نیز بنای یادبود سرباز گمنام قرار دارد و در دو سوی آن، به زبانهای روسی و آلمانی، مطالب و گفتههایی درباره نبرد ارتش سرخ، فداکاری مردم شوروی و پیروزی بر فاشیسم هیتلری نگاشته شده است. من در جریان این بازدید، از بخشهای مختلف تصاویر فراوانی تهیه کردم و توضیحات و نوشتههای موجود را با دقت مطالعه و ترجمه نمودم تا بخشی از آنچه خود از نزدیک دیدهام، برای خوانندگان و علاقهمندان تاریخ نیز قابل استفاده باشد.
نبرد برلین و واپسین روزهای جنگ در اروپا
بخشی از مطالب تاریخی موجود در این مکان درباره نبرد برلین و پایان جنگ جهانی دوم در اروپا است.
در ۱۶ آوریل ۱۹۴۵، تهاجم ارتش سرخ به سوی برلین آغاز شد. نیروهای شوروی پس از عبور از ارتفاعات زِئِلو در کنار رود اودر، در ۲۱ آوریل به مرزهای شهر برلین رسیدند. پس از آن، حدود ده روز نبردهای شدید و خونین خیابانی در داخل شهر ادامه یافت.
برای آلمان نازی، جنگ از مدتها پیش عملاً شکستخورده بود؛ اما به فرمان آدولف هیتلر، عملیات نظامی همچنان ادامه داشت. تنها پس از خودکشی هیتلر در ۳۰ آوریل ۱۹۴۵ بود که طرف آلمانی آمادگی خود را برای مذاکره درباره پایان جنگ نشان داد.
یوزف گوبلز، وزیر تبلیغات آلمان نازی، و ژنرال هانس کربس، رئیس ستاد کل نیروی زمینی آلمان، نتوانستند شرایط تسلیم بدون قیدوشرطی را که فرماندهی ارتش سرخ خواستار آن بود، بپذیرند. هر دو در اول ماه می ۱۹۴۵ به زندگی خود پایان دادند.
در نخستین ساعات بامداد دوم ماه می، ژنرال هلموت وایدلینگ به مقر نیروهای شوروی در منطقه تمپلهوف برلین رفت. او در آنجا فرمان توقف عملیات جنگی را صادر کرد و به نیروهای آلمانی دستور داد سلاحهای خود را بر زمین بگذارند.
به این ترتیب، مقاومت سازمانیافته نیروهای آلمان نازی در برلین پایان یافت و چند روز بعد، در ۸ می ۱۹۴۵، تسلیم بیقیدوشرط آلمان رسماً به اجرا درآمد و جنگ جهانی دوم در اروپا پایان یافت.
اما پایان جنگ تنها یک تاریخ در تقویم نبود؛ پشت این تاریخ، میلیونها انسان قربانی، شهرهای ویرانشده، خانوادههای ازهمگسیخته و سرزمینهایی قرار داشت که آثار جنگ سالها بر زندگی مردم آنها باقی ماند.
سرنوشت اسیران شوروی
یکی از بخشهای تکاندهنده اطلاعات موجود در این مکان، مربوط به سرنوشت سربازان ارتش سرخ است که به اسارت نیروهای آلمان نازی درآمدند.
حدود ۵٫۷ میلیون تن از نیروهای ارتش سرخ به اسارت نیروهای آلمان نازی درآمدند که از میان آنان حدود ۳٫۳ میلیون نفر جان باختند.
مسئولیت انتقال، تغذیه، تأمین پوشاک، اسکان و درمان این اسیران بر عهده ارتش آلمان، یعنی ورماخت، بود. با این حال، برخلاف رفتار با بسیاری از اسیران جنگی کشورهای دیگر، در مورد اسیران شوروی بسیاری از معیارها و موازین حقوق بینالملل رعایت نشد.
بسیاری از سربازان اسیر ارتش سرخ به ضرب گلوله کشته شدند و شمار بسیار بیشتری در اثر گرسنگی، سرمای شدید و بیماریهای واگیردار جان باختند. از سال ۱۹۴۲، با افزایش نیاز صنایع نظامی آلمان به نیروی کار، وضعیت بخشی از اسیران تا اندازهای تغییر کرد و آنان به عنوان نیروی کار اجباری مورد استفاده قرار گرفتند.
اسیران جنگی شوروی همچنین در سرزمینهای اشغالشده به کار اجباری گرفته شدند و برخی از آنان نیز در چارچوب واحدهای مسلح محلی به کار گرفته شدند.
بر اساس اطلاعات ارائهشده در محل، در قلمرو جمهوری دموکراتیک آلمان، برای سربازان شوروی ۳۱۷ بنای یادبود و منار یادگاری برپا شده و ۵۲۸ گورستان و محل دفن بزرگ نیز وجود دارد.
این ارقام، خود بخشی از روایت بزرگتر و تلخ جنگ جهانی دوم است؛ روایتی که نشان میدهد پیروزی نظامی در میدان نبرد، بهایی بسیار سنگین برای میلیونها انسان داشت.
سرزمینهای اشغالشده و قربانیان غیرنظامی
در مجموع، حدود ۷۰ میلیون نفر از ساکنان سرزمینهای کشورهای بالتیک، بلاروس، اوکراین و روسیه تحت اشغال آلمان نازی قرار گرفتند. بخش بزرگی از این جمعیت را زنان، کودکان و سالمندان تشکیل میدادند.
نیروهای اشغالگر از مردم میخواستند که از آنان حمایت کنند و کسانی را که احتمال میدادند در برابر اشغالگران مقاومت کنند، اعدام یا تیرباران میکردند.
جمعیت یهودی نیز مجبور بود نشانههای ویژه و مشخصی بر لباس خود حمل کند و در معرض غارت، سرکوب و نابودی سازمانیافته قرار داشت. سیاست نابودی نازیها تنها یهودیان را هدف قرار نمیداد؛ بلکه کولیها یا روما، بیماران مراکز روانپزشکی، ساکنان خانههای سالمندان و افراد دارای معلولیت نیز در چارچوب سیاستهای سرکوبگرانه و کشتار سازمانیافته قرار گرفتند.
میلیونها انسان دیگر نیز در جریان مبارزه نیروهای اشغالگر آلمان با جنبشهای پارتیزانی، و همچنین در نتیجه غارت گسترده و بیرحمانه منابع و داراییهای کشورهای اشغالشده، جان خود را از دست دادند.
حتی هنگام عقبنشینی نیروهای آلمانی نیز جنایت علیه مردم غیرنظامی متوقف نشد و در واپسین مراحل حضور نیروهای اشغالگر، کشتار، سرکوب و دیگر جنایات علیه جمعیت غیرنظامی ادامه داشت.
این بخش از تاریخ برای من اهمیت ویژهای داشت؛ زیرا وقتی انسان در برابر اسناد، بناهای یادبود و آثار برجایمانده از جنگ قرار میگیرد، درمییابد که تاریخ تنها مجموعهای از سالها و نامها نیست؛ تاریخ، زندگی انسانهایی است که زیستند، جنگیدند، کشته شدند، آواره شدند و یا عزیزان خود را از دست دادند.
موزیم کارلسهورست؛ جایی که سند پایان جنگ امضا شد
یکی از مهمترین بخشهای سفر ما، بازدید از موزیم کارلسهورست بود؛ مکانی که با یکی از سرنوشتسازترین اسناد تاریخ معاصر اروپا پیوند مستقیم دارد.
در این ساختمان، در روزهای ۸ و ۹ می ۱۹۴۵، سند تسلیم بیقیدوشرط نیروهای مسلح آلمان، یعنی ورماخت، به امضا رسید و جنگ جهانی دوم در اروپا رسماً پایان یافت.
از سال ۱۹۴۵ تا ۱۹۴۹، این ساختمان محل استقرار اداره نظامی شوروی در آلمان بود. پس از آن نیز برای مقاصد گوناگون مورد استفاده قرار گرفت تا اینکه در سال ۱۹۶۷ نیروهای مسلح شوروی در این محل «موزیم تسلیم» را افتتاح کردند؛ موزیمی که تا سال ۱۹۹۴ فعالیت داشت.
در داخل موزیم، اسناد و تصاویر فراوانی از واپسین روزهای جنگ و مراسم تسلیم آلمان نگهداری میشود. در یکی از تصاویر، سه برگ سند تاریخی تسلیم نیروهای مسلح آلمان دیده میشود؛ اسنادی که در همان محل تاریخی به امضا رسیدند و در واقع سند رسمی پایان جنگ در اروپا بودند.
در مراسم امضای سند، از جانب اتحاد شوروی مارشال گئورگی ژوکوف حضور داشت و از جانب نیروهای آلمان مارشال هوایی ویلهلم کایتل سند تسلیم را امضا کرد. این مراسم با حضور و نظارت نمایندگان عالیرتبه نیروهای متفقین، از جمله ژنرال کارل اسپاتز، فرمانده نیروهای هوایی ایالات متحده آمریکا، و ژنرال ژان دو لاتره دو تاسینی از جانب فرانسه برگزار شد.
من و دوستانم تقریباً تمام محوطه موزیم را که در دو طبقه قرار دارد، با دقت دیدیم و وارد همان اتاق تاریخی شدیم که سند تسلیم در آنجا امضا شده بود. برای من حضور در چنین مکانی تجربهای بسیار متفاوت بود؛ زیرا آنچه پیشتر در کتابهای تاریخ، در درسهای نظامی و در منابع گوناگون خوانده بودم، اکنون در برابر چشمانم و در همان فضای تاریخی قرار داشت.
از اسناد و توضیحات موجود، تصاویر لازم را تهیه کردم و بخشهایی از مطالب را نیز ترجمه نمودم تا آنچه را در این سفر آموخته و از نزدیک مشاهده کردهام، با خوانندگان و علاقهمندان تاریخ شریک سازم.
تانکها و توپهای جنگی؛ شاهدان خاموش تاریخ
در بیرون موزیم، شماری از توپها، تانکها و تجهیزات نظامی مربوط به سالهای جنگ به نمایش گذاشته شده است. بسیاری از این تجهیزات همان نوع وسایل جنگی هستند که در جبهههای جنگ جهانی دوم به کار گرفته شدند و برخی نمونههای مشابه آنها بعدها در دوره حضور نیروهای شوروی در افغانستان نیز دیده میشد.
برای کسی که سالها با تاریخ نظامی و درسهای آکادمی نظامی مسکو آشنایی داشته است، مشاهده این تجهیزات از نزدیک، تنها دیدن چند وسیله آهنی و جنگی نیست؛ هر تانک و هر توپ، بخشی از تاریخ نظامی قرن بیستم را با خود حمل میکند. این ابزارها زمانی در میدانهای جنگ به کار گرفته شدند و امروز، خاموش و بیحرکت، در محوطه موزیم ایستادهاند تا نسلهای بعدی از گذشته درس بگیرند.
یادمان سرباز گمنام در پارک تِرِپتاو
در بخش دیگری از این سفر، از بنای یادبود سرباز گمنام در پارک تِرِپتاو نیز دیدن کردیم. این یادمان در میان فضای گسترده و آرام پارک قرار گرفته و پیرامون آن نوشتهها و شعارهای حماسی و میهنی به زبانهای روسی و آلمانی دیده میشود.که از قول استالین روایت کرده است .
در آنجا نیز تصاویر لازم را تهیه کردم و نوشتهها و توضیحات موجود را با دقت خواندم. فضای این مکان، با وجود آنکه امروز آرام و خاموش است، انسان را به روزگاری میبرد که برلین یکی از خونینترین میدانهای نبرد تاریخ معاصر بود.
در برابر این یادمانها، انسان ناگزیر لحظهای مکث میکند و از خود میپرسد: چگونه ممکن است جهان در فاصله چند سال، چنین حجم عظیمی از ویرانی، مرگ و آوارگی را تجربه کند؟
شاید یکی از مهمترین درسهای این مکانها همین باشد که جنگ، پیش از آنکه در نقشهها و کتابهای نظامی معنا داشته باشد، در زندگی انسانها معنا پیدا میکند؛ در کودکی که پدرش را از دست میدهد، در مادری که فرزندش را به جبهه میفرستد، در شهری که به ویرانه تبدیل میشود و در سربازی که نامش برای همیشه در تاریخ گم میماند و تنها عنوان «سرباز گمنام» از او باقی میماند.
سفر به گذشته برای فهم امروز
این بازدید برای من تنها یک گردش کوتاه در برلین نبود. من پس از حدود چهل سال، به بخشی از سرزمینی قدم گذاشتم که در دوران جوانی، نام و تاریخ آن را در کتابها و در درسهای نظامی آموخته بودم. آن زمان تنها آرزوی دیدن این مکانها را داشتم؛ اما اکنون در سالهای پس از گذشت چهار دهه، فرصت یافتم در همان خیابانها، موزیمها، یادمانها ومکانهای تاریخی قدم بزنم.
اگرچه امروز بسیاری از زخمهای جنگ در ظاهر شهر برلین ترمیم شده است، اما تاریخ آن هنوز در گوشهگوشه شهر زنده است؛ در دیوارها، موزیمها، اسناد، گورستانها، یادمانها و حتی در سکوت سنگین بناهایی که شاهد یکی از بزرگترین فاجعههای تاریخ بشر بودهاند.
من این تصاویر و یادداشتها را از سر علاقه شخصی به تاریخ و با احترام به قربانیان جنگ تهیه کردهام؛ نه برای ستایش جنگ، بلکه برای فهم بهتر آن. تاریخ زمانی ارزشمند است که از آن برای شناخت گذشته و جلوگیری از تکرار اشتباهات بشر در آینده استفاده شود.
آنچه در کارلسهورست، تِرِپتاو و دیگر مکانهای تاریخی برلین دیدم، برای من ادامه همان درسهایی بود که سالها پیش در آکادمی نظامی مسکو آموخته بودم؛ با این تفاوت که این بار کتاب تاریخ در برابر چشمانم باز بود و من در میان صفحات آن قدم میزدم.
این گزارش کوتاه و تصاویر برگرفته از آن بازدید را به خوانندگان، دوستان و همه علاقهمندان تاریخ تقدیم میکنم؛ به امید آنکه شناخت تاریخ، ما را به درک عمیقتر انسان، صلح و سرنوشت ملتها نزدیکتر سازد.


