مرگ همیشگی اسلام در ایران
کسی کو هوای فریدون کند
سر از بند ضحاک بیرون کند
با درود و آفرین به هم میهنان دلاور و زنان و مردان آزاده یی که پس از هزار و چهارسد سال بردگی و بندگی تازیان و تازی زادگان جهانسوز و بی فرهنگ، سرانجام به یک بیداری تاریخی رسیدند، و در یک رستاخیز بزرگ تاریخی سر از بند ضحاک (شما بخوانید اسلام ناب محمدی) بیرون کشیدند و هوای فریدون کردند.
بارها در برنامه های تلویزیونی خود گفته ام که این سخن، یکی از گرامی ترین بندهای شاهنامه است:
کسی کو هوای فریدون کند
سر از بند ضحاک بیرون کند
پیر شهنامه گوی توس با آگاهی بسیار ژرف از آنچه که ضحاک و افراسیاب های روزگار به دستاویز دین و پیامبر و فرمانهای الهی بر سر مردم ایران آورده اند، یگانه راه رهایی از این بند ننگین هزار و چهارسد سالۀ اسلام و مسلمانی را رویکرد مردم ایران را به فریدون می داند و این سخن بسیار اندیشه انگیز را بر زبان کاوه می گذارد.
«فریدون» در اینجا نماد فرهنگ ورجاوند بنیاد ایران است.
فردوسی می گوید نمی توان با فریاد الله و اکبر به نبرد با دژخیمان خونریزی رفت که خود با درفش الله و اکبر خاک پاک این سرزمین اهورایی را با خون جوانان میهن سرخ می کنند!. نمی توان با فریاد یا حسین به نبرد کسانی رفت که خود در سوگ آن پتیاره، کله های پوک و بی مغز خود را با قمه چاک می زنند!..
نمی توان در آیین خاکسپاری کشته شدگان بدست آخوندهای ایرانسوز، آخوندی را فراخواند تا پیکر پاک فرزندان ایران را با آیه های شیطانی قران به خاک بسپارد، یگانه راه رهایی از این بند بردگیِِ هزار و چهارسد ساله، پشت کردن به الله و محمد و علی و حسن و حسین و دوازده امام آلوده به ننگ، و یک سد و بیست چهار پیامبر جهان ویرانگری است که بیش از هر کشور دیگر، سرزمین تاریخی آنها را به تاراج برده و مغز مردمانش را تباه و روانشان را پریشان کرده است، ولی پشت کردن به این دیو بزرگ( شما بخوانید اسلام ناب محمدی) به تنهایی بسنده نیست، مردم ایران باید «فریدون» را بشناسند و او را یگانه رهایی بخش خود در این پیکار هزار و چهارسد ساله بدانند…
فریدون کیست؟ فردوسی می گوید: فریدون همان فرهنگ آرایندۀ جهان است که از ایران سر بر کشید و جهان را به بهترین ارزشها بیاراست، همان فرهنگی که جهان امروز همه ارزش های والای خود را به آن بدهکار است، همان فرهنگی است که آدمی را به کار و کوشش در پرتو خرد و اندیشۀ نیک بر می انگیزد تا زمین را جشنگاهی بسازد برای خود و برای آب و خام و گیاه و جانور و برای همۀ دیگر باشندگان روی آن، همان فرهنگی است که زن را نه تنها برابر با مرد، بلکه برتر از مرد می شناسد و او با «بانو» به چَم فروغ و روشنایی خانه و روستا و شهر و کشور می داند، همان فرهنگ ورجاوند بنیادی است که خرافه باوری ها و یاوه پنداری های دینی را پشیزی بها نمی دهد و دانش و بینش و منش نیک را جایگزین آموزه های خرد سوز اسلامی می کند…
آنچه که در هفته های گذشته در زیر رگباری از آگاهیهای جگر سوز از دیده ها پنهان ماند و کمتر کسی به آنها پرداخت، دو نکتۀ بسیار مهند است که می خواهم با شما هم میهنان بسیار ارجمند و آزاده ام در میان بگذارم:
نخست اینکه از این پس نیازی نخواهیم داشت که در گرامیداشت فَرَه ایران، به دامن بزرگانی مانند آریوبرزن و بابک خرمدین و مازیار و یعقوب لیث صفار و یوتاب و گرد آفرید و گردیه و رستم و زال و گیو و گودرز و اسفندیار و آرش کمانگیر و دیگر بزرگان تاریخ و استوره های خود چنگ بزنیم و به آنها بنازیم یا از آنها یاری بجوییم، امروز دهها هزار تن از پسران و دختران خوبچهر و بالا بلند ایرانی چنان پهلوان وار به نبرد با ضحاک زمانه به میدان آمدند که دلاوری بزرگان تاریخی و پهلوانان شاهنامه در برابر آنها رنگ می بازد، امروز هزاران بابک خرمدین و آرش کمانگیر و آریوبرزن و یوتاب و گردآفرید و گُردیه در میان خود داریم، چه آنهایی که جان بر سر آزادی ایران گذاشتند و چه آنهایی که هم اکنون آمادۀ جانبازی در راه آزادی میهن اند، دوم اینکه ایران برای همیشه از بند ضحاک بیرون شد، از این پس اسلام و مسلمانی و آخوند و نوحه خوانی و سینه زنی و قمه زنی و سوگواری برای بزرگترین دشمنان میهن، در ایران جایی نخواهد داشت، نگاهی به آیین های خاکسپاری جانباختگان راه آزادی میهن در زیر تیغ و تازیانۀ حکومت ننگین دامن اسلامی بیاندازید تا شما نیز همانند من بباورید که این دین اهریمنی برای همیشه از ایران ریشه کن شد، مادری که هنگام خاکسپاری فرزند دست افشانی می کند و پای می کوبد، از یکسو آتش فشان خشم یک ملت را به نمایش می گذارد، و از سو یی دیگر مشتی به سینۀ آخوند می زند که من از تو و از الله تو، از پیامبر ننگین دامن تو، از امامان زن باره و هرزۀ تو بیزارم، از این پس مرا با تو کاری نیست، دین و آیین چرکینت را بردار و از سرزمین من بیرون شو، به هر جهنمی که می خواهی برو، از این پس ایران از آن ایرانیان آزاده خواهد بود نه جولانگاه مشتی کفتار مُردار خوار بنام آخوند و ملا، از این پس ایران برای ترک تازی های الله و رسول و امان هرزۀ تو جایی نخواهد داشت، اسلام ننگینت را بردار و برو به انگلستان و فرانسه و بلژیک یا هر جهنم دیگری که می خواهی، ولی ما مادران داغدار ایرانی رقص کنان بر سر گور فرزندان خود، گور اسلام و الله و پیغمبر زندگی ستیز تو را کندیم و برای همیشه در ذهن و اندیشه و روان خود به خاک سپردیم. این پیروزی بسیار بزرگی است که پس از هزار و چهارسد سال بدست آوردیم، ارج آن را بدانیم.
با درود دوباره
سرودۀ زیر از جاوید نام دکتر منوچهر سلیمی است که همراه با سه تن از یاران خود: دکتر ضیاء مدرس ، مهندس فرخ سرمد ، مهندس سیاوش توکلی، برگ زرین دیگری بر دفتر جانباختگان راه آزادی ایران افزودند.
این چهار تن با چشمان بسته در زیر دیوار ننگین خشت الله و اکبر در حالی که سدا در سدای هم انداخته و فریاد می کشیدند « زنده باد ایران» به گناه ایران پرستی به رگبار گلولۀ دژخیمان فرومایۀ آل محمد بسته شدند و پیکرهای پاکشان به خاک افتاد و نامشان جاودانه شد.
این چهار پهلوان ایران پرست، همانند دهها هزار تن از جوانان امروز ایران، بر بلندای جوانمردی بالا برافراشتند، و نام پُر پژواک ایران را گردن آویز تاریخ پرفراز و فرود این سرزمین تاریخی کردند تا راه چگونه مردن را به ما بیاموزند.
دکتر منوچهر سلیمی، هنگامی که در زیر شکنجه های هولناک دژخیمان حکومت ننگین دامن َاسلامی پایداری می کرد، این چکامه را سرود:
اگر سد تیر زهرآگین زنی ای خصم بر جانم
اگر با نیشتر، بیرون کشی از کاسه چشمانم
اگر درهم نوردی تار و پود و رشته و جانم
مرا از مهر ایران نگسلاند عهد و پیمانم
اگر مغز مرا در روغنِ سوزان بسوزانی
اگر قلب مرا بر سیخ در آتش بگردانی
اگر از تن جدا سازی به تیغی هر دو دستانم
مرا از مهر ایران نگسلاند عهد و پیمانم
اگر سازی جدا از پیکر من جمله اعضایم
اگر در هاونی در هم بکوبی استخوانهایم
اگر خاکسترم را افکنی بیرون از ایرانم
مرا از مهر ایران نگسلاند عهد و پیمانم
اگر در شعلۀ آتش بسوزانی زبانم را
اگر با میلۀ داغی کنی بریان لبانم را
اگر با چکشی در هم بکوبی فک و دندانم
مرا از مهر ایران نگسلاند عهد و پیمانم
تو خونم را بریز ای خصمِ خون آشامِ بد اختر
بسوزان پیکرم را تا شود این جسم خاکستر
ولی عشق وطن آمیخته با شیرۀ جانم
مرا از مهر ایران نگسلاند عهد و پیمانم
یادشان گرامی و نامشان تا همیشه در کارنامۀ ایران جاودان باد



