خبر و دیدگاه

با مسجدها چه کنیم؟

ایرانیاران گرامی و دوستان بسیار ارجمندم، درود بر شما

در گرماگرم رستاخیز بزرگ مردم ایران، گهگاه این زمزمه ها به گوش می رسد که پس از پیروزی بر ضحاک و ضحاکیان، با کاخ باشکوه آرامشگاه خمینی که آن را (قصر مقبره) می گویند، و با آرامگاه قاسم سلیمانی و دیگر مردم کشان حکومت ننگین دامن اسلامی، و بیش از هفتاد و پنج هزار مسجد و  نزدیک به دوازده هزار امامزاده که در هزار سال گذشته مایۀ تباهی و سیه روزگاری مردم ایران بوده اند چه باید کرد ؟ برخی از هم اکنون برای ویران کردن اینگونه نهادها و سازه های خانمانسوز خیز برداشته اند.

به فرزندان خوب میهنم یاد آوری می کنم که فرهنگ ایران در همیشۀ تاریخ فرهنگ کار و کوشش در پرتو خرد و اندیشۀ نیک، و پیشبرد جهان به سوی بهترین ارزشها بوده و در آینده نیز  چنین خواهد بود، ایرانیان هرگز در ویران کردن آبادی ها نکوشیده و در آینده نیز چنین ننگی را بر خود هموار نخواهند ساخت. ایرانی پاک سرشت بجای ویران کردن اینگونه سازه ها، شیوۀ کاربری آنها را به سود همگان دگرگون خواهند کرد.  هیچ سازه یی که بتوان از آن به سود همگان بهره گرفت را نباید ویران کرد، ویرانگری کار پیروان محمد و آل محمد است نه کار فرزندان پاک سرشت ایرانبوم، نه کار فرزندان خوب زرتشت و کورش و فردوسی.

به یاد داشته باشیم که (قصر مقبرۀ خمینی گجستک) با پول مردم ایران، و بدست هنرمندان ایرانی ساخته شده و یکی از زیباترین سازه ها در جهان امروز به شمار می رود. شما فرزندان خوب ایران بجای ویران کردن این سازۀ باشکوه می توانید از آن یک موزۀ بسیار با شکوه بسازید و نامش را بگذارید « موزۀ جنایات اسلام از آغاز تا به امروز» .

نگار گران چیره دست ایرانی می توانند یورش تازیان بیابانگرد مسلمان به ایران، کشتارهای بی شمار،  دستیازی به زنان و دختران خوبچهر ایرانی، اخته کردن پسر بچه های ایرانی و فروش آنها در بازارهای برده فروشان جهان برای کامجویی های جنسی، آسیاب های خون در کران تا کران این سرزمین فرهنگ خیز، دلاوریهای بزرگمردان ایران مانند بابک خرمدین ، مازیار ، یعقوب لیث صفار و دیگران، آدمکشی ها و کردارهای بی شرمانۀ شاه اسماعیل یکم و پایه گذار خاندان ننگین صفوی در شیعه سازی ایرانیان، کشتارها و کردارهای ننگین آغا محمد خان قاجار بنام اسلام و مسلمانی… تا  روی کار آمدن دیوزاد اهرمن خویی بنام خمینی گُجستک، کشتار افسران دلاور ارتش شاهنشاهی و دیگر فرزندان ایران که جز پیشبرد ایران به سوی بهزیوی و بهروزگاری و سربلندی مردم ایران گناه دیگری نداشتند، کشتار زندانیان سیاسی، قتل های زنجیره یی، کشتارهای خیابانی،  ترور ایرانیان آزاده در برون از مرزهای میهن… تا روی کار آمدن ضحاک ماردوش دیگری بنام خامنه یی که بجای  دو مار ، هزاران مار از بوسه گاه اهریمن بر شانه های او روییده اند، بنگارند و بر دیوارهای آن کاخ با شکوه بیاویزند، تندیس سازان پر هنر ایرانی می توانند تندیس های باشکوهی از نیکا شاکرمی ها و مجیدرضا رهنورد ها و نوید افکاری ها و دیگر فرزندان

 برومند ایرانبوم بسازند و در آن موزۀ جنایات اسلام از آغاز تا به امروز را فرادید آیندگان بگذارند.

می رسیم به مسجد ها و دیگر نیایشگاه های ایران ویرانگر تازی پرستانِ ایران سوز،  از هریک از این مسجدها (بسته به چگونگی ساختار آنها)  می توان کتابخانه، کانون جوانان، باشگاه ورزشی، دانسینگ، آبریزگاه همگانی، رستوران، و دیگر کانونهای سودمند بهره برداری کرد. حوزه های علمیه چه در قم و چه در دیگر شهرهای ایران می توانند با کمترین دگرگونی در کاربری آنها، به کانونهای آموزشی مانند دانشگاه و دانشسرا و هنرستان و کانون های دیگر از این دست دگرگون شوند.

اگر توان نشستن در برابر دوربین را می داشتم، در چند نشست پیاپی در این زمینه سخن می گفتم، ولی شوربختانه این توان از من گرفته شد، از این رو از همۀ شما یاران گرانمایه یی که این پیام را دریافت می کنید  خواهش می کنم در پخش این سخن بکوشید، از همۀ دوستان ارجمندم، از همۀ کسانی که هر یک به گونه یی دستی به رسانه یی دارند، مانند افشین نریمان، کورش معصومی، سیاوش لشگری سردبیر گرامی نامۀ بیداری، دوست ارجمندم سرکار بیژن خلیلی سردبیر گرامی نامۀ ایرانشهر ، استاد بسیار گرانمایه دکتر آریا کنگرلو، دکتر بیژن کیان، کسانی که دستی در رایا سپهر[فضای مجازی]  دارند، مانند: سرکار بهنام امینی، دکتر مراد ویسی،  سرکار مرتضی اسماعیل پور ، سرکار نجات بهرامی،  سرکار علی حسین قاضی زاده، سرکار فرهاد متقی، سرکار بانو فرزانه روستایی، سرکار مهدی نصیری، و همۀ دیگر کسانی که دل در گرو مهر ایران دارند، خواهش می کنم این پیام پدرانۀ مرا به فرزندان خوب ایران برسانند.

نکتۀ دیگر اینکه برخی می پرسند، در پی آزادی ایران از چنگال خونبار آخوندهای گندیده مغزِ پوسیده استخوان، آیین های زناشویی، و خاکسپاری درگذشتگان، و دیگر آیین های ایرانی را چگونه می توان بدون آخوند برگزار کرد ؟

چند سال پیش من برابر آیین نیاکان، پیمان نامه یی نوشتم که پسران و دختران خوب چهر و بالا بلند ایرانی،  بجای آن خطبه های دل آشوب تازی زادگان بی فرهنگ،  این پیمان نامه را بخوانند و پیمان زناشویی ببندند:

پیمان زناشویی

 

فلک جز عشق محرابی ندارد      جهان بی خاک عشق آبی ندارد

 

امروز به خجستگی در این جشنگاه فرخنده گرد آمده ایم تا گواه پیمان زناشویی دو فرزند برومند خود باشیم.

من …  (نام پیوندگر، می تواند هر یک از هموندان خانواده، پدر، دایی ، عمو، مادر،  مادر بزرگ ، خواهر  یا یکی از یاران همدل باشد) که پیوندگر این آیین پاک و مینُوی هستم، در پیشگاه بزرگانی که در این بَزمگاه خجسته گرد آمده اند از شما ستارۀ درخشان و نازنین بانوی این جشنگاه  « بانو …» می پرسم :

آیا سرکار …  را به همسری  و هم تنی و هم روانی خود می پذیرید؟

…..

اکنون از شما سرو آزادۀ این بزمگاه، سرکار (نام داماد)  می پرسم: آیا بانو … را به همسری و هم تنی و هم روانی خود می پذیرید؟

…..

اکنون به فرخندگی این پیوند، و پیمانی که برابر آیین، میان شما دو دلداده بسته شد، برای شما استواری در پیمان، و تندرستی و شاد زیوی آرزومندیم.

بادا که نیروی پایداری در شما فزونی گیرد تا بر کاستی ها چیره گردید و در پیکار زندگی سر بلند باشید و پیروزگر .

بادا که با کار و کوشش، در پرتو خرد و اندیشۀ نیک، زندگی را جشنگاهی بسازید برای خود و برای فرزندان خود، و برای همۀ کسانی که دوستشان دارید و دوستتان دارند و برای همه پیرامونیان خود.

بشود که از شما دو تن (که از این پس یک تن خواهید بود)، فرزندانی زیبا پیکر و دانا و توانا زاده شوند، فرزندانی زورمَند و زیبا پیکر و گویا و خِرَدمَند و رزمَنده در راه کشور، فرزندانی با هوش و دانش و توانش، و آراسته به اندیشه و گفتار و کردار نیک، که دریابند خانه و خانواده و شهر و کشور را.

پیوسته زندگی با اندیشۀ نیک کنید. و هر یک از شما در راستی از دیگری پیشی گیرید تا از زندگی و خانمان خوب برخوردار گردید.

جان و روان و تن یکدگر را از آن خود بدانید، همواره با هم به مهر باشید،  آنگونه رفتار کنید که فَرّ و شکوه ایزدی همواره در زندگانی شما باشد و بماند.

در غم و شادی یکدگر انباز شوید، فروزه های نیک یکدگر را از آن خود کنید و در بالش و شکوفایی ارزشهای مردمی از یکدگر پیشی بگیرید. چراغ خانه و خانواده را همواره روشن نگهدارید و  تن و جان و روانتان را در زبانه های آسمان سای مهر یکدگر  پرفروغ و درخشان بدارید. بال در بال یکدگر بیاندازید و به نیروی عشق  تا جاودانگی ها و بیکرانیگی های هستی پرواز کنید.  

پیوندتان خچسته باد

 

چند سال پیش، یار ارجمندم سرکار میرزا آقا عسگری مانی هم سخنان بسیار دل انگیزی نوشت که ایرانیان می توانند، بجای فاتحه خوانی آخوندهای ایرانسوز، در آیین خاکسپاری درگذشتگان آن نوشتار را بخوانند، شوربختانه به آن نوشتار دسترسی ندارم، می  توانید از خود مانی به نشانی   manii@nevisa.de    در خواست کنید.

پاینده ایران

 

  


نوشته های مشابه

یک دیدگاه

  1. این چه خزعبلاتی بود که منتشر کردید از این معلوم‌الحال روان‌پریش؟! اسلام و ایرانیت (به معنای عام کلمه) در هم آمیخته‌اند. چنین ضدیت و کینه و دشنام علیه اسلام اساسا ضدایرانی است. این جناب انتقاد از یک رژیم سیاسی را بهانه کرده تا اصل و ریشه ما و شما را بزند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا