خبر و دیدگاه

همه پذیری

چالش همه پذیری

میخواهم اولین مضمون سال ۲۰۲۶ را با همه پذیری آغاز کنم که چالش بزرگ در میان نه تنها مردم افغانستان ، بلکه همه کشور های اسلامی است .
افغانستان، همه می دانیم که یک کشور سنتی خرافاتی، قومی و قبیله یی است و مردم به شمول اکثر مذهبیون که فکر می کنند دین را می دانند در حالیکه ضد دین رویه می کنند و اکثر تحصیل یافتگان که اکثرا دین و سیاست را از هم جدا می دانند که این خود نادانی شانرا از دین اسلام نشان می‌دهد. هر دو گروه در سرنوشت سیاسی و اجتماعی افغانستان نقش دارند و با روحیه قومی و قبیله یی زندگی می کنند و این چالش بزرگ است که دو گروه نمی توانند همدیگر را قبول کنند. از نگاه جامعه شناسی اسلامی این بن بست بزرگ را به وجود آورده و دلیل که هیچ کاری سودمند صورت نمیگیرد و طالب هنوز هم در قدرت است این است که مذهبی به تحصیل یافته تن نمی دهد و تحصیل یافته به مذهبی. و هر دو گروه دو قسمت شده اند. مذهبیون و تحصیل یافته که مخالف طالب است و همچنان مذهبیون و تحصیل یافتگان که خودش طالب نیست و اما از هواخواهان طالب و نظام قومی در افغانستان است. و از افزار نرم که شکل های گوناگون دارد از شرایط فعلی دفاع می کنند .
قبلا هم نوشته بودم که بعد از جهاد افغانستان بر علیه اتحاد جماهیر شوروی آن زمان، همان طلسم اجتماعی و سیاسی افغانستان مطلق از هم پاشید . یک عده مردم هجرت کردند و شرایط قسمی شد که دیگر آن شرایط که قبلا وجود داشت قبول نکردند به شمول خودم که در کابل بزرگ شده ام و شرایط فرهنگی و سیاسی زمان جوانی ام را قبول ندارم . گفتم که دین زیر سوال رفت، حدیث زیر سوال رفت، شخصیت های که برای ما از او قهرمان تراشیده بودند زیر سوال رفت، زبان ما زیر سوال رفت ، غیرت و ناموس انگاشت های قومی و قبیله یی که حالا شخصا و قطعا به آن اعتقاد ندارم زیر سوال رفت و هویت مردم زیر سوال رفت و اینکه یک عده کثیر دیگر نمی خواهند خود را افغان گویند یک واقعیت تاریخ است که نمی توان انکار کرد که نمی خواهند یک سلطه قومی باشد. خلاصه افغانستان مطلق زیر و رو شد.  من این تغییرات عمده را جبر تاریخ می دانم.
چالش همه پذیری این است که یک عده هستند که قطعا نمی خواهند تغییر را قبول کنند، مانند کفار قریش که تحول بزرگ فرهنگی اسلام را قبول نمی کردند. هوا خواهان طالب مذهبی و تحصیل یافته ، هر دو میخواهند که همان آش و کاسه سابق دوام کند و با افزار نرم از وضع کنونی دفاع می کنند. مثلا مذهبی به آزادی عقل اعتقاد ندارد . چند روز پیش در یک برنامه بودم که مذهبی چون دو سه نفر دیگر مخالف دید او بودند جار و جنجال را به راه انداخت. به جای اینکه بگوید برادران محترم سخنان شما قابل احترام است و اما من پذیرفته نمی توانم . به دو وفحش و بی ادبی میخواست تسلط مذهبی خود را به کرسی بنشاند، برنامه پخش نشد . در سابق هم وقتی مخالف مذهبی سخن می گفتی بزرگ‌ترین حربه به کفر گرفتن مردم بود تا اینکه در هجرت یک عده گفتند ما کافر هستیم مشکل تو چیست ؟ تحصیل یافته هم که به نام مفسر سیاسی عرض اندام کرده به شکل دیگری میخواهد وضع دوام کند . مثلا اگر خودت را افغان نگویی حساسیت نشان می‌دهد و یا مسله فارسی و دری را جدی میگیرند به جای اینکه بگویند خوب این نظریات مردم است و در وقت مناسب یک همه پرسی شود و اما این را نمی گویند زیرااز هواخواهان نظام های استبدادی گذشته هستند و همیشه روی همین موضوعات برای بقای خود سرمایه گزاری می کنند . یا وقتی حقایق تاریخ و جامعه را بگویی فورا تو را به خیانت و یا نفاق اندازی محکوم می کنند .
در افغلنستان به جز دهه دموکراسی که آن را هواخواهان قوم و قبیله به خاطر قدرت طلبی و تنش های خانوادگی از پای انداخت، کشور هرگز بعد از کودتای منحوس ۲۶ سرطان ۱۳۵۲ آرام نگرفت و هوا خواهان نظام قبیله یی تا امروز از آن دفاع می کنند و زیاد تر در سایت های می نویسند که خواهان حفظ همان آش و کاسه هستند.

در یک نظام قومی و قبیله یی از نگاه انتروپولوژی فرهنگی همه پذیری نا ممکن است زیرا آنانیکه از قوم و قبیله دفاع می کنند و شما را محکوم می کنند اگر همه پذیری را قبول کنند موقف سیاسی و اجتماعی شان ضعیف می شود و حتی از بین می رود. هواخواهان نظام قبیله مخالف فدرالیرم در افغانستان هستند زیرا سلطه دو نیم صد ساله قومی از هم می پاشد . مذهبیون همچنان نمی خواهند سلطه شان از هم بپاشد و مانند دوران اعلیحضرت آمان الله میخواهند همان آش و کاسه را حفظ کنند و در افغانستان بازی حضرت و حضرت بازی را روی کار آورده اند و مانند اجداد شان دوست دارند مردم به ایشان دست بوسی کنند . جا دارد از خاطرات پدر مرحوم ام یادآوری کنم:

مرحوم استاد محمد یونس مشهور به متخصص کیمیا ، پدر این نویسنده برای چند سال سردار محمد هاشم خان صدر اعظم را زبان فرانسوی می آموخت. سردار از پدرم دعوت کرده بود که هفته یکی دوبار به او تدریس کند . یک روز سردار هاشم خان از پدرم سوال کرد که چه خبر ها ؟ پدرم گفته بود که خیر خیریت است . بار دوم سوال کرد که در بیرون چه گپ هاست . این بار پدرم فهمید که زیر کاسه نیم کاسه است زیرا صدر اعظم این سوالات را از پدرم نمیکرد . پدرم گفت : امروز من بعد از نماز جمعه دست حضرت صاحب شوربازار را نبوسیدم ! سردار گفت که همین را به من اطلاع دادند که امروز یک بی احترامی کردی ! پدرم چون از طرفداران اعلیحضرت امان الله خان بود و از مخالف مذهبیون هرگز به رتبه های سفیر و وزیر و غیره نرسید با اینکه از تحصیل یافتگان اول در افغانستان بود .
حالا باز میخواهند که همان روند را روی کار بیاورند و وقتی با ایشان موضوع را مطرح کنی می گویند هر کس آزاد است و این را نمی گویند که این کار ها دیگر خریدار ندارد و برای یک جامعه نوین خوب نیست .
نظام شهروندی هم در افغانستان کارگر نمی افتد زیرا سنی ها هرگز حاضر نمی شوند خود را مساوی به شیعه بدانند و شیعه ها تفکر مذهبی سنی ها قبول ندارند و قوم پشتون هرگز حاضر نمی شود سلطه سیاسی خود را از دست دهند. و اگر ازدواج نا مشروع قوم و مذهب به طلاق انجامد نه برای مذهبی چیزی می ماند و نه برای سیاسیون هوا خواهان نظام قومی و قبیله یی که شما را همیشه می گویند خاموش باشید، نفاق تولید نکنید زیرا بردباری افکار نوین که آزادی و کرامت انسانی است ندارند. دلیل که سیاسیون نمی توانند یک ائتلاف درست کنند همین است که تحصیل یافتگان و مذهبیون با هم جور نمی آیند در حالیکه تحصیل یافتگان که هوا خواهان نظام قبیله هستند و مذهبی سنتی وجه مشترک دارند . یک وجه مشترک شان طور مثال به رسمیت نشناختن شهید احمدشاه مسعود است که همه جهان از او قدر دانی کرد به جز اشخاص که طرفدار نظام قوم و قبیله است.
دکتر فرید یونس
استاد بازنشسته ی بشر شناسی فرهنگی خاور میانه ، مطالعات و فلسفه اسلامی
کلیفورنیا

 

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا