خبر و دیدگاه

نبرد عریان بر سر جنازهٔ پیشوای ولایت فقیه؛ سلفی‌ها در برابر چله‌نشینان اسلام سیاسی

با تشدید بحران و رویارویی رژیم ولایت فقیه با جهان خارج، صحنه‌ای کم‌سابقه در فضای فکری و رسانه‌ای شکل گرفته است: جدالی آشکار میان دو جریان که هر دو ریشه در قرائت‌های ایدئولوژیک از دین دارند؛ سلفی‌ها از یک‌سو و مدافعان سرسخت اسلام سیاسی از سوی دیگر.
هر دو جریان، در ظاهر دشمن یکدیگرند؛ اما در بنیان‌های فکری، بیش از آنچه می‌پندارند به هم شباهت دارند.
1. سلفی‌ها؛ منتظران فروپاشی
در این میان، بخشی از نسل نسبتاً جوان سلفی، بی‌پرده و آشکار به میدان آمده است. آنان با بهره‌گیری از فضای شبکه‌های اجتماعی و آزادی نسبی بیان، سقوط احتمالی رژیم ولایت فقیه را از منظر فقهی و ایدئولوژیک تحلیل می‌کنند و آن را به سود «اسلام خالص»، منطقه و حتی ایران می‌دانند.
در نگاه آنان، جمهوری اسلامی نه تنها نمایندهٔ اسلام نیست، بلکه به باورشان مانعی در برابر تحقق قرائت مطلوب آنان از شریعت است. از همین رو، در میدان جنگ نرم، با ادبیاتی آمیخته به رجزخوانی‌های مذهبی، همچنان «هل من مبارز» می‌طلبند و فروپاشی نظم موجود را فرصتی تاریخی می‌بینند.
2. سینه‌چاکان اسلام سیاسی؛ پاسداران سنگر آخر
در سوی دیگر، مدافعان سرسخت اسلام سیاسی قرار دارند؛ کسانی که تمام‌قد در کنار میراث فکری و سیاسی پیشوای نظام ایستاده‌اند. آنان که سال‌ها با مفاهیم قدسی از قدرت سیاسی دفاع کرده‌اند، اکنون در برابر احتمال فروپاشی آن، دچار خشم، اضطراب و آشفتگی شده‌اند.
در ادبیات و رفتار آنان، نوعی مرثیه‌خوانی سیاسی دیده می‌شود؛ گویی سنگر آخر یک روایت ایدئولوژیک در حال فروریختن است. از همین رو، واکنش‌ها گاه از چارچوب عقلانیت و اخلاق خارج می‌شود و به میدان نزاعی پرخشم و هیجانی بر سبک کوچه بازاری بدل می‌گردد.
با این همه، هر دو جریان در یک نقطه مشترکند: بهره‌برداری از احساسات پاک نسل جوان و تبدیل آن به نیرویی برای ادامهٔ نزاع‌های ایدئولوژیک.
3. راه سوم منشور ایرانشهری
در برابر این دوگانهٔ فرساینده، راه سوم راه ماست؛ راهی که از دل سنت فکری و تمدنی ایرانشهر فرهنگی و خراسان بزرگ برمی‌خیزد.
در نگاه ما، اسلام یکی از عناصر مهم هویت فرهنگی ماست، اما نه یگانه عنصر، زیرا فرهنگ ایرانشهری بر بستری گسترده‌تر از معنویت، خرد، عرفان، انسان‌محوری و پذیرش تکثر ادیان و مکاتب شکل گرفته است.
از این منظر، جزم‌اندیشی، دگم‌باوری، تعصب و افراط‌گرایی چه در قالب سلفی‌گری و چه در فرم اسلام سیاس نمی‌تواند نمایندهٔ روح تمدنی ما باشد.
جهان‌بینی ما بر گفت‌وگو، مدارا، عقلانیت و کرامت انسان استوار است؛ عناصری که طی قرن‌ها فرهنگ و تمدن این سرزمین را شکل داده‌اند.
4. نزاعی که نباید در آن گرفتار شد
مرثیه‌های خشم‌آلود مدافعان اسلام سیاسی، بیش از آنکه دغدغهٔ فرهنگ و تمدن ایران باشد، واکنشی عصبی به فرو ریختن آخرین سنگرهای یک ایدئولوژی است.
در سوی دیگر، رجزخوانی سلفی‌ها نیز نه برای آزادی و رفاه مردم ایران، بلکه از رؤیای گشوده شدن میدان تازه‌ای برای گسترش قرائت سخت‌گیرانهٔ آنان از دین سرچشمه می‌گیرد.
5. کلام آخر
از این رو، گرفتار شدن در نزاع این دو جریان، به معنای افتادن در میدانی است که هر دو سوی آن از یک منطق ایدئولوژیک تغذیه می‌کنند.
راه ما اما روشن است: ایستادن در کنار مردم آزادهٔ ایران و دفاع از افقی که در آن خرد، فرهنگ، انسان‌محور
و تنوع فکری جایگزین نزاع‌های فرقه‌ای و ایدئولوژیک شود.
تمدن ایران بارها از دل بحران‌ها سر برآورده است؛ این بار نیز آیندهٔ آن نه در جدال افراطیت، بلکه در احیای عقلانیت و فرهنگ ریشه‌دار این سرزمین رقم خواهد خورد، ققنوس بر خواهد خاست.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا