Jannah Theme License is not validated, Go to the theme options page to validate the license, You need a single license for each domain name.
خبر و دیدگاه

حقیقت در آیینه دین، علم و اخلاق

مقدمه
در دو بخش پیشین به تعریف و تفاوت «واقعیت» و «حقیقت» و سپس به بحث «مطلق بودن یا نسبی بودن حقیقت» پرداخته شد. در این بخش، توجه ما به سه حوزه مهم معطوف است: دین، علم و اخلاق؛ یعنی سه عرصه‌ای که بیشترین ادعای حقیقت را در تاریخ بشر داشته‌اند. سوال اصلی این است: آیا حقیقت در این سه حوزه مطلق است یا نسبی؟
حقیقت در دین
ادیان الهی معمولاً حقیقت را مطلق می‌دانند. در نگاه دینی حقیقت، همان اراده و کلام خداوند است که تغییر نمی‌پذیرد.
واقعیت‌های جهان مادی جلوه‌ها و نشانه‌هایی از آن حقیقت‌اند.
عارفان اسلامی همچون ابن عربی، مولانا و بیدل بر این باور بودند که حقیقت نهایی، خداست و همه موجودات «تجلی» آن هستند. از این منظر، حقیقت مطلق وجود دارد و هرچه جز آن است نسبی و سایه‌ای بیش نیست.
اما اگر از نگاه تاریخی بنگریم، فهم انسان‌ها از دین و متون مقدس در فرهنگ‌ها و اعصار گوناگون متفاوت بوده است. به همین سبب می‌توان گفت: متن دینی حقیقتی مطلق تلقی می‌شود، اما برداشت‌های انسانی از آن نسبی‌اند.
حقیقت در علم
علم نوین بر مشاهده، تجربه و آزمون استوار است. یافته‌های علمی «موقت»اند و همواره در معرض بازنگری قرار دارند.
زمانی حقیقت علمی این بود که زمین مرکز جهان است؛ امروز حقیقت علمی این است که زمین به دور خورشید می‌گردد.
در فیزیک کلاسیک ماده و انرژی جدا تصور می‌شدند؛ در فیزیک نوین (نسبیت و کوانتوم) این دو یکدیگر را تبدیل می‌شوند.
پس حقیقت علمی نسبی و مشروط به دانش روز است. با این حال، علم در هر مرحله می‌کوشد حقیقت را هرچه نزدیک‌تر به واقعیت آشکار کند.
حقیقت در اخلاق
مسئله اخلاقی از دیرباز محل نزاع میان مطلق‌گرایان و نسبی‌گرایان بوده است: مطلق‌گرایان اخلاقی (مانند افلاطون و کانت) معتقدند عدالت، خیر و فضیلت حقیقتی ثابت و جهانی دارند.
نسبی‌گرایان اخلاقی (مانند نیچه و فیلسوفان پسا‌مدرن) باور دارند که ارزش‌ها ساخته فرهنگ، تاریخ و قدرت‌اند و هیچ حقیقت اخلاقی جاودانه‌ای وجود ندارد.
نمونه روزمره: چیزی که در جامعه‌ای فضیلت است، در جامعه دیگر ممکن است عیب شمرده شود.
مقایسه شرق و غرب
در فلسفه اسلامی، حقیقت مطلق وجود دارد، اما دسترسی انسان به آن محدود و نسبی است.
در فلسفه غربی مدرن، نسبی‌گرایی بیشتر رواج یافته است؛ حقیقت وابسته به زبان، فرهنگ و گفتمان‌هاست (فوکو، دریدا).
با این حال، فیلسوفانی در هر دو سنت تلاش کرده‌اند میان «مطلق» و «نسبی» پیوند برقرار کنند: یعنی حقیقتی بنیادین وجود دارد، اما فهم و تفسیر ما از آن نسبی است.
نتیجه‌گیری
در دین: حقیقت نهایی مطلق است، اما برداشت‌ها نسبی‌اند.
در علم: حقیقت نسبی و موقت است و با پیشرفت معرفت اصلاح می‌شود.
در اخلاق: حقیقت مطلق یا نسبی بودن، بسته به دیدگاه فلسفی مورد مناقشه است.
پس می‌توان گفت:
واقعیت همان چیزی است که هست؛ حقیقت، آن چیزی است که ما از واقعیت می‌فهمیم. این فهم در بیشتر موارد نسبی است، مگر در پیوند با حقیقت مطلق که باور دینی آن را خدا می‌نامد.
این بحث در بخش چهارم ادامه خواهد یافت و به نقش «زبان» و «قدرت» در شکل‌گیری حقیقت می‌پردازد.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا