خانه » فرهنگ و هنر » شعر » من امدم
هادی عروسنگ
هادی عروسنگ

من امدم

 

از ان دیار امدم-که مکروکذب فتنه است
خطای هر جفای شان – زِ کعبه و مدینه است
مراد زنده گی همه به دست دزدوغاضب است
عقاب سر کش زمان اسیر چنگ کاذب است
بریزدنسل نو دیگر – بنای پر ز پینه را
به دزد سپرده اندهمه – صلاحیت خزینه را
گمان می برند که خلق – زعدل و داد غافل است
که همیشه اختیار شان – به دست دزد و قاتل است
نوای زنده گی رسد- ز هر کناروگوشه یی
عدوی پست می زند- به پای خود به تیشه یی
امید زنده گی کشد – وجود و محضر جوان
هر ان چیده میشود- بساط و بستر بتان
دیگر صغیر فکرشان نشسته بر بلوغ کام
کبوتران عقل شان پریده است ز کنج بام
دلی ز شور می تپد- تنی زدام می رهد
شفق به صبح میرسد- وپخته خام می پزد
غریو رعدمی رسد -نه بسته است نیره یی
دیگر شکست میدهند – غماز بزم تیره یی
ز باشگاه راهیان- گلی شگفته میشود
به رزم روز عاقبت-ترانه پخته میشود
من امدم من امدم-به صد امید و با نوید
که جمله گی یکی شویم- به ان کرانه تا رسید

پاسخ بدهید

ابراز نظر

Your email address will not be published.

ارسال

Copyright © Jawedan.com