خبر و دیدگاه

از اختناق در سطح طالبان تا اختناق در دموکراسی های جهان

 

اختناق داخلی طالبان و مصلحت‌گرایی جهانیان

اختناق در افغانستان معاصر صرف پیامد رفتار های اقتدارگرایانه طالبان نیست، بلکه نتیجه رفتار متقابل میان سرکوب نهادینه شده داخلی و رویکرد مصلحت‌ گرایانه نظام بین‌الملل است. استدلال بر این است که تعامل گزینشی و غیرمشروط بازیگران جهانی با طالبان، به بازتولید و تثبیت اختناق سیاسی، اجتماعی و حقوقی در افغانستان انجامیده و آن را از یک پدیده داخلی به یک نظم پایدار تبدیل کرده است. در ادبیات علوم سیاسی، اختناق به وضعیتی اطلاق می‌شود که در آن قدرت سیاسی از طریق ترکیب ابزارهای امنیتی، حقوقی، ایدئولوژیک و نمادین، فضای عمومی را مسدود می‌سازد و امکان مشارکت معنادار شهروندان یک کشور را در نظام از میان می‌برد. اختناق زمانی معنا پیدا می‌کند که برخلاف سرکوب مقطعی به الگوی پایدار حکمرانی بدل شود. در شرایط سرکوب، جامعه هنوز امید، برای تغییر را از دست نمی دهد؛ اما در حالت اختناق، قدرت دیگر فقط جسم انسان ها  را مهار نمی‌کند؛ بلکه ذهن، زبان و خیال جمعی آنان را نیز تصرف می‌کند؛ بویژه زمانیکه اختناق به الگوی حکمرانی بدل می‌شود. در چنین ساختاری، حتی نبود اعتراض نیز نشانه رضایت نه؛  بلکه علامت موفقیت اختناق تلقی می شود. اختناق نه یک لحظه خشونت؛ بلکه یک نظام نفس گیر است؛ نظامی که در آن جامعه طوری شکل می‌گیرد که پیش از آنکه سرکوب شود، خاموش بماند.

 اختناق مفهومی فراتر از سرکوب فیزیکی است و ابعاد چند لایۀ سیاسی، اجتماعی، حقوقی، جنسیتی و روانی دارد. اختناق سیاسی یعنی ممنوعیت فعالیت احزاب، حذف اپوزیسیون، سرکوب اعتراضات و فقدان رقابت سیاسی؛ اختناق اجتماعی و فرهنگی یعنی کنترل شدید مردم، سانسور هنر و رسانه، محدودسازی آموزش و حذف تنوع فرهنگی؛ اختناق حقوقی یعنی نبود حاکمیت قانون، محاکمات غیرشفاف، مجازات‌های خودسرانه و مصونیت ناقضان قانون؛ اختناق جنسیتی یعنی محروم‌ سازی نظام‌ مند زنان از آموزش، کار و حضور در عرصه عمومی و اختناق روانی و نمادین که  ترس، خودسانسوری، بی‌اعتمادی اجتماعی و فروپاشی سرمایه اجتماعی را در جامعه نهادینه می سازد.

اختناق در سطح طالبان

طالبان پس از ۲۰۲۱، اختناق را نه به‌عنوان واکنشی اضطراری؛ بلکه به‌ مثابه شالوده نظم سیاسی خود تعریف کرده‌اند. شاخص‌های اصلی این وضعیت عبارت‌اند از، تمرکز قدرت، انحصار ایده یولوژیک، حذف نظام مند حقوق شهروندی و امنیتی سازی جامعه است. در این روند نهادهای انتخابی و سازوکارهای پاسخ‌گو در جامعه حذف شده اند و به صورت سازمان یافته قرائت خاص از دین به‌عنوان منبع مشروعیت سیاسی بر مردم افغانستان تحمیل گردیده است. حقوق شهروندی مردم افغانستان؛ به‌ویژه در حوزه حقوق زنان، اقلیت‌ها و آزادی بیان، به صورت نظام مند حذف گردیده و زنده گی روزمره به حوزه نظارت و تنبیه تبدیل شده است. در این چارچوب، اختناق به ابزار اصلی مدیریت جامعه و جلوگیری از شکل‌گیری هرگونه بدیل سیاسی بدل شده است. بهای این همه اختناق را مردم مظلوم افغانستان می پردازند.

با تاسف که امروز در افغانستان سرکوب آزادی‌ها به قانون نانوشته حکومت‌ داری طالبان بدل شده است؛ طالبان هر قرائت بدیل از دین، سیاست یا هویت را تهدید وجودی تلقی می‌کنند و با آن برخورد امنیتی می‌ کنند. همچنان  حذف روایت‌های مقاومت، تاریخ جمهوریت، حقوق زنان و ارزش‌های مدرن، بخشی از پروژه اختناق فرهنگی طالبان است. در افغانستان کنونی، اختناق نه‌ فقط ابزار کنترل، بلکه ستون فقرات نظم سیاسی طالبان است؛ نظمی که بر حذف صداهای متفاوت، انکار شهروندی و تقدیس اطاعت بنا شده است. این اختناق، جامعه را به سکوتی تحمیلی می‌کشاند که در زیر آن، خشم، ناامیدی و گسست تاریخی انباشته می‌شود.

 اختناق در سطح جهان

نظام بین‌الملل، به‌ویژه قدرت‌های بزرگ و نهادهای چندجانبه، در قبال طالبان رویکردی اتخاذ کرده‌اند که می‌توان آن را اختناق غیرمستقیم نامید. اختناق زمانی عمیق‌تر می‌شود که نظام بین‌الملل آن را نادیده بگیرد یا عادی‌سازی کند. این رویکرد در موج سنگین سکوت، عادی سازی و معامله شامل عناصری چون؛ تعامل بدون شناسایی رسمی، اما با مشروعیت عملی، اولویت امنیت بر حقوق بشر، انسان دوستی جدا از سیاست و فرسایش حساسیت جهانی استوار است. این اختناق  به طالبان امکان حکمرانی بدون پاسخ‌گویی می‌دهد؛ جهانیان با در اولویت قرار دادن امنیت بر حقوق بشر، به بهانه تمرکز بر مهار تروریسم و مهاجرت، سرکوب داخلی و خشونت روزافزون طالبان بر مردم افغانستان را نادیده گرفته اند. کمک‌های انسانی از سوی کشور های جهان بدون کمترین  فشار ساختاری در اختیار طالبان قرار داده می شود که برای اصلاح رفتاری  و وادار ساختن آنان به حاکمیت قانون  کمترین توجه نمی شود. این رویکرد جهانیان در برابر طالبان، از حساسیت جهان در برابر طالبان فرو کاسته و این سبب شده تا به گونه  تدریجی توجه رسانه‌ای و سیاسی به نقض حقوق بشر در افغانستان کاهش یابد. چنانکه امروز سکوت مرگبار جهانیان در برابر ستم طالبان بر مردم افغانستان و بویژه میلیون ها زن و دختر محروم از کار و آموزش، به همگان آفتابی است. سکوت استراتژیک قدرت‌ها با ترجیح دادن «ثبات حداقلی» بر عدالت و حقوق بشر، به اختناق طالبان مشروعیت ضمنی بخشیده اند. این سیاست کشور ها سبب شده تا  زنان، روزنامه‌نگاران، فعالان مدنی و اقلیت‌ها از دستور کار جهانی به حاشیه رانده شوند و اختناق طالبان را کم‌هزینه و قابل تداوم نمایند.

اختناق؛ ویژه گی های ذاتی نظام های سرمایه داری

بزرگ‌ ترین اختناق در حکومت‌های سرمایه‌داری نه سرکوب خشن و عریان؛ بلکه اختناق نامرئیِ آگاهی و انتخاب است؛ اختناقی که بی‌صدا عمل می‌کند و داوطلبانه بار بار تولید می‌شود. اختناق در جهان سرمایه از مسیر «بازارِ معنا» یعنی جایی که در آن حقیقت، هویت و ارزش‌ها نه بر اساس حقیقت یا اخلاق، بلکه بر اساس منطق بازار، قدرت و سود تولید، بسته‌بندی و مصرف می‌شوند، عبور می کند. در این نظام ها، قدرت، ارزش ها را به کالا بدل کرده، حقیقت را برندسازی می‌کند و افکار عمومی را با «انتخاب‌های ظاهری» اشباع می‌سازد. در دنیای سرمایه، انسان فکر می‌کند، آزاد است؛ اما فقط میان گزینه‌هایی انتخاب می‌کند که بازار پیشتر آنها را تعریف کرده است. اختناق در جهان سرمایه داری از راه «حذف بدون سرکوب» صورت می‌گیرد؛ برخلاف استبداد کلاسیک، مخالف را زندانی نمی‌کنند؛ بلکه نامرئی می‌سازند. البته طوری که صدا های مخالف فرصت بازتاب پیدا نمی کند، الگوریتم‌ها دفن‌شان می‌کنند، یا در هیاهوی سرگرمی خفه می‌شوند. این خطرناک‌ترین نوع اختناق است؛ سرکوبی که احساس نمی‌شود.

سرمایه‌داری مدرن به‌جای ترس، رضایت تولید می‌کند، اما (رضایت مصنوعی). البته طوری که مصرف، سرگرمی، سرعت و لذت‌های لحظه‌ای، مجال پرسش را می‌بلعند، سیاست را به حاشیه می‌رانند، و اعتراض را به «ناهنجاری» بدل می‌کنند. یکی از راه های اختناق از طریق ناامن‌سازی معیشت صورت می گیرد. هرچند در جهان سرمایه داری در ظاهر آزادی بیان موجود است؛ اما نه نام است و نه هم امنیت شغلی و در ضمن آینده هم قابل پیش بینی نیست. انسان برای بقا خود سانسوری می‌کند. این خود سانسوری ستون اصلی اختناق در جهان سرمایه‌داری است. بزرگ ترین اختناق در جهان سرمایه، استعمار ذهن است.  انسان زبان اعتراض را از دست می دهد ‌‌مفاهیم بدیل را غیر واقعی می داند. سیستم چنان انسان را از خود بیگانه می سازد که حتی تصور جهان دیگر را ناممکن می‌پندارد. در جوامع سرمایه داری، اختناق به نحوی نهادینه می شود. انسان آزاد است، سخن بگوید؛ اما نمی داند، چه بگوید. انسان انتخاب می کند؛ اما نمیداند چرا او راضی است، بی آنکه بداند، به چه قیمتی این رضایت تمام شده است. برای روشن‌تر شدن موضوع بهتر است به اختناق بیرون زا اشاره شود.

اختناق های بیرون زا در جهان سرمایه

کشور های قدرتمند سرمایه داری، در به اختناق بردن در داخل بسنده نکرده؛ بلکه به بهای دست کم گرفتن بیکاری ها، تورم ها و فقر سیستماتیک در موجی از اردوی بی خانه ها در کشور های سرمایه داری؛ با راه اندازی حمله ها و تجاوز ها به کشور های دیگر زیر نام تروریسم؛ اختناق، ناامنی ها و کشتار های بیرحمانه را به کشور های دیگر نیز انتقال می دهند. این جدا از حمله های قلدر منشانه به کشور های دیگر است که رهبران آنان به صورت دولتی اختطاف و بازداشت می شوند. هرچند در پشت این حمله ها اهداف زیاد، اقتصادی، استخباراتی و سیاسی نهفته است؛ اما در این میان اختناق بیروت زا، از جمله پیامد های بدترین آن به شمار می رود.

اختناق‌های بیرون‌زا در جهان سرمایه به آن دسته حرکت های سرکوب گرانه گفته می‌شود که نه از درون جامعه، بلکه از بیرون مرزهای ملی و اراده‌ جمعی بر جوامع تحمیل می‌گردند. اختناق‌ها در جهان محصول منطق جهانی سرمایه، نظم نابرابر بین‌المللی و سلطه ساختاری‌ اند. در سرمایه‌ داری جهانی، کشورها به، مرکز نیمه‌ پیرامون و پیرامون تقسیم شده است. تصمیم‌های اقتصادی در مرکز گرفته می‌شود؛ اما هزینه‌ های اجتماعی در پیرامون پرداخت می‌گردد. در بسیاری از نظام‌های سیاسی و اقتصادی، تصمیم‌ها در مرکز (حکومت، نخبگان، قدرت‌های خارجی) گرفته می‌شوند، اما هزینه‌های آن را پیرامون می‌پردازد.

هزینه‌های اجتماعی شامل پیامد هایی اند که به گونه مستقیم مالی نیستند؛ اما جامعه را فرسوده می سازند، مانند فروپاشی اعتماد اجتماعی، افزایش خشونت، مهاجرت و بی‌خانمانی، گسست هویتی و فرهنگی، تضعیف آموزش، بهداشت و سرمایه انسانی و عادی شدن ترس و سکوت در جامعه. هزینه های این همه را کشور های پیرامون می پردازند و انتقال آنها هم به کشور های پیرامون به دلیل اینکه صدای ضعیف تری دارند، کم هزنیه  است؛ زیرا آنان ابزار اعتراض و مطالبه‌گری ندارند و در معادلات قدرت قابل حذف‌تر اند. در نتیجه، بی‌عدالتی ساختاری شکل می‌گیرد، مرکز تصمیم می‌گیرد، پیرامون تاوان می‌دهد. این وابستگی ساختاری، اختناق سیاسی غیرمستقیم را به بار می آورد. 

اختناق بیرون زا در ابعاد گوناگون چون؛ اختناق مالی و بدهی، اختناق تحریمی، اختناق امنیتی و نظامی، اختناق رسانه ای جهانی، اختناق معرفتی و دانشی و اختناق تکنالوژیک و الگوریتمی طاهر می گردد. کشور های غربی از طریق، وام‌ها، صندوق‌ها و نهادهای مالی جهانی مانند؛ IMF، بانک جهانی و رژیم‌های اعتباری، با شرط‌ گذاری سیاست‌ های ریاضتی، کاهش خدمات عمومی‌ و تضعیف حاکمیت ملی، اختناق مالی و بدهی  را بر کشور های فقیر تحمیل می‌کنند. این اختناق، با امضای نخبگان داخلی مشروعیت می‌گیرد. هرچند اختناق تحریمی در ظاهر دولت‌ها را هدف می‌گیرند؛ اما در عمل جامعه را تنبیه می‌کنند که در نتیجه فقر ساختاری، محدودیت دارو و دانش، و فرسایش سرمایه اجتماعی را به بار می آورد. این نوع اختناق، خشونت بی‌چهره است.

در جهان سرمایه، فروش سلاح، پایگاه‌های نظامی و جنگ‌های نیابتی ابزار تنظیم بازار قدرت‌ اند که ناامنی های مزمن را به بار می آورند؛ دموکراسی را تعلیق می‌کند و سرکوب داخلی را «ضروری» جلوه می‌دهد که این همه گواه آشکار اختناق امنیتی و نظامی است.

 به همین گونه، اختناق رسانه‌ای جهانی، طوری است که رسانه‌های فراملی، روایت‌ها را انتخاب می‌کنند، بحران‌ها را برجسته یا محو می‌سازند، و رنج‌ها را سلسله‌ مراتبی می‌کنند. البته طوری که بعضی رنج‌ها «دیده‌شدنی» و بعضی ها هم قابل رویت نیستند. در همین حال اختناق معرفتی و دانشی، بیشتر دانشگاه ها را هدف قرار می دهد. الیته طوری که در دانشگاه‌ها زبان‌های خاص تولید می‌شود، تجربه‌های بومی به «غیرعلمی» تقلیل می‌یابند. این اختناق زبان مقاومت را می‌خشکاند و حافظه تاریخی را بی‌اعتبار می‌کند. در کنار این ها، اختناق تکنولوژیک و الگوریتمی خطرناک‌تر از دیگران درجامعه هایی چون افغانستان جدی ترعمل می کند. در این اختناق پلتفرم‌های جهانی، قواعد گفتار را تعیین می‌کنند، اولویت های ارزشی را می‌ بلعند و اعتراض را نامرئی می‌سازند. این اختناق، مرز نمی‌شناسد. در این اختناق پلتفرم‌های جهانی مانند، شبکه های اجتماعی بسترهایی هستند که فراتر از مرزهای ملی عمل می‌کنند، قواعد بازی را در سطح جهانی تعیین یا سمت و سو می‌دهند و بازیگران کوچک و بزرگ را به شبکه‌ای واحد متصل می‌سازند.

از آنچه گفته آمد، اختناق‌های بیرون‌ زا پیامد های ناگواری دارند. این درست زمانی است که سرکوب بدون تانک صورت می گیرد، حکومت های مستبد بدون کودتا حکومت می کنند و بدون زندان، آزادی را محدود و هر روز  فرسوده  تر می سازند. این اختناق‌ها اغلب با رضایت نخبگان داخلی، در پوشش توسعه و با زبان «ضرورت اقتصادی» بر کشور های فقیر تحمیل می‌شوند. افغانستان امروز نمونه های بارز قربانی این اختناق است.

پیوند میان اختناق داخلی طالبان و مصلحت‌گرایی جهانی، به شکل‌گیری نوعی اختناق رو به افزایش انجامیده است. در این وضعیت، طالبان از تعامل جهانی به‌عنوان سپر مشروعیت استفاده می‌کنند؛ به این ترتیب جهان، ثبات حداقلی را جایگزین عدالت و حقوق بشر گردانیده و جامعه افغانستان در نبود حمایت بین‌المللی مؤثر، به حاشیه رانده شده است. نتیجه این رویکرد به شکل‌گیری نظمی  در جهان انجامیده که نه فرو می‌پاشد و نه اصلاح می‌شود.

با تاسفت که این الگوی دو‌سطحی اختناق پیامدهای عمیقی به مردم افغانستان به همراه دارد. تداوم بحران مشروعیت سیاسی؛ انسداد توسعه نهادی و اجتماعی؛ رادیکال‌شدن خاموش جامعه؛ و بازتولید بی‌ثباتی منطقه‌ای در بلند مدت از جمله پیامدهای ناگوار آن برای جامعه افغانستان به شمار می رود. با تاسف که اختناق در افغانستان امروز، محصول اراده یک‌جانبه طالبان نیست، بلکه بازتاب شکست اخلاقی و راهبردی نظام بین‌الملل در مواجهه با اقتدارگرایی دینی است. تا زمانی که تعامل جهانی با طالبان از منطق پاسخ‌گویی، حقوق بشر و مشروعیت مردمی جدا بماند، اختناق نه یک وضعیت گذرا، بلکه یک نظم تثبیت‌ شده بویژه در افغانستان باقی خواهد ماند.

 

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا