خانه » خبر و دیدگاه » سرنخ یا حلقهء گم شده

سرنخ یا حلقهء گم شده

sarnakh_lead

 

معرفت انسان که محصول اندیشه و تفکر اوست، اورا در مقام والائ قرار میدهد که از موجودات عالم ازآن برای بهره گیری استفاده بعمل آورند. با آنکه انسانها از نظر ساختار زنیتیکی دارای استعداد یکسان مغزی اند، اما شرایط محیطی، وابستگی و روابط اجتماعی در رشد و عدم رشد توانمند یهای آنها موثر است. کاربرد از استعداد مغزی موءجد تفاوتها و دگرگونی ها میشود. بهره مندی از استعدادهای بشری در ساختارهای اجتماعی و اقتصادی جوامع مختلف بوجود آورده است، که با هم آهنگی و مراودات، در ساختار های نظامهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی خویش آنرا شکل داده اند.

جوامع پیشرفته در تجربه آموخته اند که چگونه برای ایجاد فضای مطمئن و با ثبات روحیه هم اندیشی و تفاهم را بین هم ایجاد کرد و چگونه در یک فضای مشترک کاری و همنوائ مردم را بسوی سعادت رهنمون شد. آنها این موفقیت را در همسوئ و پذیرش یکدیگر با همه تغیر و تفاوت اندیشه ها و سلیقه ها بخاطر امر وطنی قبول و انتخاب کرده اند و در عمل به موفقیتهای بزرگی دست یافته اند. اما پیشقراولان ما با پیرایه نمایشی و فرا گرفتن گویا زیر و زبر ادبیات کلامی و افاده جملات فاقد تاثیر، اما بافته در کلمات کلیشه ای و مغلق خود را عرضه میکنند. آنچه که نه بدرد جامعه خورده و نه بدرد وطن.

صفحات انترنتی، جراید و روزنامه ها مشبوع اند از مقالات و تحلیل های پدرانه که گویا گمشده ای اصلی را بیان کرده باشند. دید و نگرش عده ای از دانشمندان ماگرایشی دارد موروثی که از ضمیر نا خود آگاه و یا خمیر مایه شخصیت کهن سلفی شان الهام میگیرد. که از باور اعتقادی رسوخ میکند. بعضا” خبره گان ما در هر موقعیتی نمیتوانند و یا نمیخواهند، و شاید هم معتقد اند که هر دید دانشی خود رااز صافه ای اعتقادی و ایمانی بگذرانند و این بر خورد همیشه متظاهر نبوده، بلکه از بافتهای سلیقه ای ادراک آنها در نوشتارو یا ارایه موضوعات بروز میکند. از همین جاست که قرنها است که مردم ما بجای ورود در موضوعات و مسائل حیاتی که خارج از دستورات دینی میباشد، به حکم آخند و ملا از تشبث بر هر پدیده نو باز داشته شده اند. و گونه تبلیغاتی قلم بدستان ما در تحت تاءثیر همین کنش و واکنش ها شکل میگیرد.

راویان دینی در تبلیغات مذهبی شان همواره مومن نبوده اند، کاوش منطقی و مطالعه تحقیقی در کتاب دینی(قرآن) بوضاحت روشن میسازد که، آنچراکه اکثریت پیشوایان دینی در گفتارها و تبلیغات خود از بزرگان مذهبی بکار میبرند خلاف نصوص قرآن میباشد. آیات: سوم المائده- ۱۱۵ انعام- ۳۴ انعام- ۲۷ کهف و ۶۴ یونس بصورت قطع از تفسیر، تزئید و تنقیض کلمات و آیات قرآن، همه را قطغن میکند. بهمین دلیل است که مبلغین دینی که معاش شان از طریق فروش آیات قرآن و دین تامین میشود، همواره پشتوانه استدلال های خویش سخنان اشخاص و افرادی راکه سالها و قرنها بعد از ظهور اسلام زندگی کرده اند، بنام فلان ابن فلان علیه رحمه مقد س دانسته در خورد مردم فاقد معلومات از کتاب دینی شان میدهند.

منشاء اساسی همه ای این مشکلات فرهنگ جا مانده و عقبگرایانه ایست که از یک ساختار نظام ایلیاتی و قبیلوی شکل میگیرد. مراودات، سنتها و آئینهای عشیره وی که بازمانده نظامات بردگی است و به دها قرن باز میگردد، در تمام شئون زندگی جامعه ما نفوذ کرده، و حفظ این بدعتها و خصوصیات عقب گرایانه جز فرهنگ دانش ماشده که بعضا” حتی در پرورش و ستایش آن با زبان و کلمات روز میپردازیم. این است مشکل اصلی ای که بعضا” مدعیان روشنگری منقاد فرامین اربابان قبیله شوند و در جایگاه سر باشی های قوم، نزاد و زبان طرف شوند و بجای تصاعد و همگرائ در مرداب ها و لجنزار های تفرقه و نفاق فرو روند.

هیچگونه توجیه منطقی نمیتوان آورد مبنی بر آنکه، چون فلان تیکه دار فروخته شده به بیگانه با طرح ملیت خوب و بد، بزرگ و کوچک تبلیغ میکند، ما نیزعین موقف و موضع را اختیار کنیم. رسالت روشنگرانه آنست که جامعه راازین امراض نجات داد. روش روشنفکرانه تصاعد است، سعود است نه سقوط و نزول.

عدهء دیگری از قلم بدستان بجای نشاندادن راه های در مان و بیان حقایق جامعه و افشای عوامل بد بختی در چنین شرایط، مصروف توصیف افراد و اشخاص مرده و یا زنده ای هستند، که نه بود آنها ونه نبود آنها چه در زندگی و چه پس از زندگی در وضعیت مردم تاثیری داشته و یا دارد. گروه دیگری در پروگرامهای تلویزیونی(در داخل و خارج) بجای روشنگری و بیداری مردم از جهل و بد بختی مصروف توهین و تحقیر گروها و سازمانهای سیاسی موجود و گذشته اند. البته معرفی و افشای خائنین بوطن و مردم ازین امر مثتثنی میباشد. نقطه قابل توجه در گفتاراین مبلغین برخورد علیه گروها و سازمانها بصورت جمعی است. گرچه انها هردو روش را در تبلیغات یعنی علیه فرد و جمع را بکارمیبرند اما وجه تمایز آن مطلوب نیست، بگونه مثال: در تبلیغات خویش جنایت فرد را به جمع و جمع را بفرد نسبت میدهند. ایا این روش تبلیغاتی مستلزم برداشت درست و قضاوت سالم است، ویا آنکه بدون تمیز و توجه از منابع دیگر اخذ و بخورد مردم داده میشود؟

جامعه ما در سه ده ای اخیر بنا به عوامل روشن به کتله های متفرق سیاسی، قومی، نزادی و زبانی تقسیم شده، که در این روال نمیتوان تاءثیر عمیق بیگانگان را نا دیده انگاشت. هر گروه سیاسی و احزاب حیثیت درختی را دارد. برای به ثمر رسانیدن درخت شاخه های هرزه راباید قطع و امراض انرا با ادویه تداوی کرد، نه آنکه ریشه را زد و آنرا از ثمر بازماند. برخورد عده ای از این مبلغین حیثیت تبر زدن بر ریشه را دارد.

زمانیکه از مجاهدین نام میبرند، تر و خشک را در یک ردیف قرار داده، بنام دزد، رهزن، قاچاقبر، مافی، جنگ سالار و کلمات دیگری را رد یف میکنند و اگر از زمان قبل آن یاد میکنند، بنام خلقی و پرچمی، خاین، وطنفروش، فروخته شده به بیگانه و …معرفی میشوند. آیا همه مجاهدین بد بودند و همه خلقی و پرچمی خائن و وطنفروش؟

ولی اگر لبهء همین تیغ دوسره تبلیغاتی بسوی بیگانه ها گرایش میابد، دیگراین روش تبلیغ کانلا” دگرگون میشود. به گونه ای که هرگاه قرار باشد که اعمال و اقدامات کشوری چون امریکا را در ایلغار و هجوم به افغانستان و عراق ببرسی گیرند، تمام تباهی و قتل و کشتار و ویرانی در این دو کشور را به جورج بش نسبت میدهند و همه گناهان را به فرد خلاصه میسازند. از این مبلغین باید سوال کرد که هیچ مرجع تبلیغاتی نه امریکا و نه خارج از آن هیچگاهی گفته اند که امریکا سردمدار دموکراسی در جهان نیست؟ آیا دولتهای دموکراتیک از طرف مردم انتخاب نمیشوند؟ آیا نظامهای دموکراتیک ممثل اراده مردم نیست؟ و در کشور دموکراتیک فرد میتواند مسئولیت با این سنگینی-سوق هزاران سرباز و سرلشکر را بعهده داشته باشد و میتواند تصمیم فردی بگیرد و پاسخگوی مصارف ملیاردها دالر و کشتن و کشته شدن هزاران مردمان آن کشور و کشور خود باشد؟ آیا بوش متعلق به حزبی بنام جمهوریخواه نبود و بنمایندگی از همان حزب بمقام ریاست جمهوری نرسید؟ آیا تصمیم اعزام این نیروهارا برای اشغال این دو کشور سنای امریکا صادر نکرد؟ آیا نهادهای سیاسی و دپلوماتیک امریکا روز ها و ماه ها قبل از اقدام به تحلیل و تجزیه نتائج بعدی نپرداختند؟ و در حقیقت بصورت کل همین نهادها بصورت جمعی عامل این جنایات نبودند؟ و در سنای امریکا نمایندگان هردو حزب دموکراتها و جمهوری خواهان به این اقدامات متفقا” رای ندادند؟

چرا میگویند اشغال افغانستان توسط ارتش سرخ شوروی؟ و نمیگویند که حمله جنایت بار برزنف بر افغانستان. در اینجا است که نوع تبلیغات تعین میشود و به خورد مبلغین رسانه های دنباله رو داده میشود. که از این شیوه تبلیغاتی امریکائ و غربی آگاهانه و یانا آگاهانه پیروی میشود. درین صورت ترازوی قضاوت مبلغین ما یک لبه اش بزمین و طرف دیگرش به هوا است که در نهایت پای ترور دولتی را کشیده و به برائت مسبببین اصلی میپردازند.

چه کسانی طالبانرا ساخت و چه کسانی آنهارا بقدرت رسانید؟ آیا میشود قبول کرد که حدود۴۰ کشور پر قدرت جهان با امکانات اقتصادی سر شار، وسائل مدرن جنگی و لشکر تربیه شده بشمول دستگاهای قدرتمند استخباراتی که جهان را کنترول میکنند در ظرف نه سال از دست رسی به رهبران و منابع اکمالاتی این گروه کوچک عاجز مانده اند.

بلی تا زمانیکه چیز فهمان ما روش و طرز تفکر خودرا در قبال جامعه و همدیگر تغیر ندهند، و خودرا آمادهء پذیرش افراد با عقاید گوناگون و متفاوت نسازند، کار بهمین منوال خواهد بود. و در نهایت تا زمانی که منورین و دانشمندان جامعه ما به این اصل گفته فیلسوف غربی” ولتر” متقاعد نشوند که:” من به آنچه که میگوئ مخالف ام، اما بخاطر بیان و گفتن آن تا پای جان د ر کنارت هستم تا حق گفتن انرا داشته باشی”. کار به جائ نمی انجامد.

اگر از افاده های نا درست که در اتهام و تحقیر کتله وی گروها و احزاب کشور منصرف نشویم، هیچگاهی به هدف نزدیک نخواهیم شد. برای رسیدن به این نیازمندی ایجاب میکند تا ما از دائره شرطی شده خویش بیرون آئیم و بپذیریم که هرکس و هر شخص حق دارد همانطوریکه می اندیشد و نتیجه میگیرد، قضاوت کند. ما نباید توقع داشته باشیم آنطوریکه فکر میکنیم دیگران هم فکر کنند. این میل خود خواهانه سبب شده که همواره قضاوتهای خویش را از موضع اپوزیسیون داسته با شیم. نباید فراموش کرد که تنوع افکار و اندیشه موجد تنومندی و باروری راه و طریقه میباشد. افکار گوناگون مارا به تفکر و تعمق بیشتر در قضاوت وا میدارد. این تساهل رامی باید از تفاوت هنجارها و سیاق برخورد در موضوعات گونا گون از مجامع و دول دموکراتیک فرا گرفت. همانطوریکه قبل از تصمیم در موضوع مشخص با تبیین اندیشه و افکار با تمام قوت هر یکی میپردازند و در نهایت با فیصله اکثریت همنوا شده ودر جهت تحقق نظریات اکثریت عمل میکنند.

بیائید بپذیریم که برای یک نظام پایدار و ثابت برای هر فرد جامعه حق بدهیم: حق انسانی، حق شهروندی، حق انتقاد، حق بیان و حق انتخاب عقیده، …و سائر حقوق که مستلزم حفظ ارزشهای انسانی است. قبول این حقوق اساسات و زیر بنای یک نظام دموکراتیک را میسازد و پذیرش آن در جامعه ما را به رسانیدن همان هدف که یافتن سر نخ و حلقه گمشده است میرساند.

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد

Copyright © Jawedan.com