خانه » اندیشه » دین شناسی » حقیقت مولانا عطاء الله فیضانی و پسرش معتصم بالله مذهبی

حقیقت مولانا عطاء الله فیضانی و پسرش معتصم بالله مذهبی

motasem_bellah

بنام خداوند بخشنده ای مهربان، درود بر روان پاک سرور عالم محمد مصطفی صلی الله علیه و علی آله و سلم.

پیامبر صلی الله فرموده اند: سکوت کننده از گفتن حق شیطان گنگ است. حدیث شریف:

نه در هر سخن بحث کردن رواست

خطا بر بزرگان گرفتن خطاست

بنا بر مضمون بیت بالا اصلا نباید انسان بر بزرگان و دانشمندان مسلمان که از آنها لغزشی سر زده باشد، خرده بگیرد به خصوص آنهایکه شهادت را در راه دین و اسلام بجان خریده اند.

اما اگر خطا در حدی باشد که علوم اسلامی و قوانین شرعی را خدشه را ساخته و خود را رهنمایی انسان ها بنام اسلام بداند، بر  فرد مسلمان و آگاه واجب و وظیفه ای ایمانی و اسلامی او است که حقیقت را باز گو کند و اذهان مردم را از حقیقت آن آگاه سازد. به خصوص زمانی که انسان کاملا متیقن باشد که جریانی دارد بنام دین تیشه بر ریشه اسلام می زند.

من این خطوط را نه به خاطر نقد بر مولانا فیضانی و یا آثار او که حاوی بسیار ادبیات ناشیانه و خطا های علمی است می نگارم. بلکه بخاطر  که امروز عده ای تحت نام این آدم مجاهد  (مولانا فیضانی)  از نبشته های او یک حقیقت کاذب ساخته اند و آن را بنام یگانه منبع فهم درست قرآن و اسلام به نشر می سپارند و گروهی کاملاً بی خبر از دین در تحت این چتر دارند هم به دین و هم به ملت مجاهد افغانستان بزرگترین جفا را مرتکب می شوند.

درین بحث به توضیح نقاط ذیل می پردازم:

۱ـ مولانا فیضانی، مبارزه، جهاد و شهادت ایشان.

۲ـ معتصم بالله مذهبی و رووش او.

۳ـ نادانی و نفهمی پیروان معتصم بالله مذهبی و مغالطه های علمی ایشان اندر باب تبلیغ دینی.

۴ـ پایه های علمی آثار  مولانا فیضانی.

۵ـ پاسخ های عجیب و غریب، یا بی سر و ته ایشان.

حقیقت مولانا فیضانی

به یاد داشت منابعی که از جانب پیروان مولانا فیضانی نگاشته شده است و به اتکاء به نگاشتهء داکتر شمس الحق آریانفر که بخش هایی از آن در پیام مجاهد به نشر رسیده است؛ مولانا عطاء الله فیضانی فرزند میا خیر محمد در ۱۲ حمل ۱۳۰۲ هجری شمسی در قندهار افغانستان زاده شده است.

او در سال ۱۳۲۷ وظیفهء معلمی خود را رها نموده و گوشه گیری اختیار کرده و در این مدت به عبادت، دادن تعویذ و اوراد هم مصروف بوده است.

بعدتر او راه مبارزه بر ضد رژیم های فاسد و استبدادی شاهی را اختیار نمود و با جرأت و شهامتی که داشت بسیار شهرت یافت. او در این مدت بنا بر احساسات اسلامی که داشت به نگاشتن هم آغاز نمود، کتب و آثار متعددی که از آن به ۵۲ اثر نامبرده می شود از خود بر جای گذاشت.

در رابطه با ارزش علمی آثار باقی مانده در بخش خودش بحث مختصری خواهم پرداخت و ضعف های علمی این آثار را انگشت خواهم گذاشت.

روایات متواتر از راویان موثق و زنده در بارهء مولانا فیضانی

مولانا فیضانی با علمیت اندکی که داشت سرشار از احساسات و جرأت اسلامی بود. همین امر باعث شده بود که او باجرأت تمام از خطا های حکومت های فاسد و ظالم وقت انتقاد کند و با شدید ترین لهجه آنها را رسوا نماید . مثلا:

۱ـ باری او به خاطر چاپ کردن یکی از آثارش نزد وزیر اطلاعت و کلتور وقت رفت بود، وزیر اطلاعات با چاپ نمودن اثر اوموافقه نکرد و برایش جواب رد داد. با وزیر جر و بحث نمود و در حین مشاجره وزیر برایش گفت: تو نمی دانی که من از جنوبی هستم؟ مولانا در پاسخ گفت: رخشانه (آواز خوان مشهور) هم از پکتیاست. از آنجا بودن به معنای خوب بودن نیست. و چند کلمهء رکیک دیگر هم نثار وزیر نمود.

۲ـ در مسجد پل خشتی او از زمرهء علمای بود که بر ضد رفع حجاب به تحصن نشست و سخنرانی ها بسیار آتشین کرد. او از لهجهء غیر متعارف و بسیار شدید کار می گرفت، وبعضا الفاظ رکیک استمعال می کرد.

او علاوه از تندخویی بسیار خوش طبع هم بود، بخصوص وقتی که کارش به کسی بند می بود.به گونهء مثال:

۳ـ وقتی که او یکی از آثارش را می خواست در مطابع دولتی به چاپ برساند، تأیید چند نفر از علمای اسلامی که مسئول بر رسی آثار قبل از طبع آن بودند، برای چاپ اثر ضروری بود. او به یکتن از علمای مشهور افغانستان و حتی جهان اسلام، که هنوز در قید حیات هستند، بسیار تملق و زاری کرد که او این اثر را تأیید کند. ولی این عالم زیر بار نرفت و برایش گفت: این اثر تو همه اش پر از اغلاط علمی است و من نمی توانم این کار را کنم.

۴ـ وقتی در زندان یکی از استادان مشهور افغانستان که هنوز زنده است و برای خودم نقل کرد، یکی از آثار او را خواند در آن اغلاط زیادی دید، از جمله اینکه ـ او همیشه خداوند را دراثرش به کلمهء شما مورد خطاب قرار داده بود ـ . استاد از مولانا سوال کرده که کلمهء شما جمع است و نباید به ذات واحد لاشریک استعمال شود و غیر از خود  خداوند بندگان اجازه ندارند که خداوند با کلمهء شما مورد خطاب قرار دهند. باید به خداوند تو استعمال شود، نه شما!

همچنان اغلاط دیگری که در ترجمه های آیات متبرکه رخ داده بود. مولانا در پاسخ استاد گفته بود: جا هایی را که می دانی اشکال دارد، اجازه داری اصلاح کنی.

۵ـ من در دانشگاه از پوهاند نعمت الله شهرانی، از پوهاند داکتر محمد موسی توانا و چندین نفر استادان و علمای مشهور دیگر افغانستان که فیضانی صاحب را از نزدیک می شناختند، در رابطه شخصیت او پرسیدم؟

همه متفق القول بودند که؛ فیضانی صاحب آدم با جرأت، مجاهد و مبارز بود، ولی عالم و دانشمند نبود. تا جایی که من می دانم، داکتر عبدالستار سیرت هم همین نظر را تأیید می کند.

از مولانا فیضانی به گفتهء پیروان فرزندش معتصم بالله مذهبی ۵۲ اثر بر جای مانده است و ۶ نسخه از آثار ایشان نزد من است:

۱ـ سوالات عمومی. ۲ـ خودشناسی و خدا شناسی. ۳ـ جمال و کمال صانع در مصنوعات. ۴ـ انسان و اسرار قرب. ۵ـ انسان و فلسفهء امتحان. ۶ـ اسرار خلقت تا بارگاه  عظمت.  ۷ـ الفبای اسرار قرآن.

این کتب در سایت مربوط ایشان که از جانب پیروان معتصم بالله مذهبی نشر می شود وجود دارد و هر کس می تواند آنان را بدست بیاورد.

بهر صورت مولانا از احساسات پاک اسلامی و از برخورد شدیدش با مقامات شاهی به روایتی هفت بار به زندان رفت و در آخرین بار در سال ۱۳۵۸ هجری شمسی توسط دستگاه جهنمی خاد در زمان حفیظ الله امین به شهادت رسید. سوانح مفصل ایشان در سایت «دانشنامهء آزاد ویکی پیدیا» تحت نام ایشان قابل دسترس است.

هر چه بود شهادت مولانا را خداوند قبول فرمائید و تا اینجا که خلاصهء زندگی او خوانده می شود غیر از خطا های علمی در آثارش، از او خطای بزرگی سر نزده است و اگر در باطن چیزی باشد خداوند ایشان را مورد عفو و مغفرت خود قرار دهد. آمین یا رب العالمین.

بعبارت دیگر، مشکل ما با شخصیت جهادی و مبارزاتی ایشان نیست، بلکه با آثار او و پیروان معتصم بالله است که تحت چتر این آثار خرافه پخش می کنند.

حقیقت فرزند مولانا فیضانی (معتصم بالله مذهبی)

سال ۱۳۶۸ یا ۱۳۶۷ هجری شمسی، محفل یادبود ۲۴ حوت سالروز قیام مردم مجاهد هرات در برابر رژیم کمونستی و شهادت بیش از ۲۵ هزار مردم بیگناه این شهر بدست جلادان کمونیزم، در دفتر مرکزی جمعیت اسلامی افغانستان در چمکنی پشاور تجلیل می شد.

من در آن محفل حضور داشتم. در جملهء سخنرانان از شخصی نامبردند، به نام استاد معتصم بالله مذهبی فرزند مولانا عطاء الله فیضانی، او به منبر خطابه رفت و سخنرانی کرد. علاوه از اینکه سخنرانی او بسیار عادی و عامیانه بود، او در آخر سخنرانی خود این دعای مشهور را از روی ورق خواند. «اللهم اهدنی فی من هدیت و تولنی فیمن تولیت و….» وقتی به این نکته رسید (فإنک تقضی و لا یقضی علیک…) او این جمله را بر عکس خواند. «فإنک لا تقضی و یقضی علیک…»

من چون محصل صنف اول دانشگاه بودم و زبان عربی می فهمیدم، دانستم که این جمله را غلط خواند و آنهم از روی ورق.

علاوه از اینکه چیزهای قبلا از او شنیده بودم … برای من سئوالی پیدا شد که؛ این استاد یک دعا را از روی ورق می خواند و آنهم به این غلطی فاحش؟

من این امر را به لغزش زبان حمل کردم و قناعت نمودم. بعداً و در سالها مستدام چندبار متوجه شدم که، این استاد هنوز هم این ورق را با خود دارد و این دعا را همانطور که بود، غلط می خواند. امرزو هم اکثر کسانی که معتصم بالله را می شناسند، می داند که معتصم بالله از علوم اسلامی چیزی نمی داند.

با چند تن از استادان خود در مورد صحبت کردم، ایشان گفتند: این آقا نه استاد است و نه تحصیلات دارد و همین قسم بنام مولانا فیضانی دارد نان می خورد و بس!

قابل یاد آوری می دانم که بعد از این واقعهء در چمکنی سخن های زیادی هم سر زبان ها بود که، معتصم بالله مذهبی مدرسه و کتاب خانه ای بنام (مدرسهء توحید) ساخته است و در آن محیط کار های خلاف شرع و بدعت های خود ساخته انجام می دهند. سخنان بسیار شنیع شنیده می شد. از جمله اینکه دختران نامحرم را در محافل خود می آورند و به زعم اینکه ما دیگر قوای شهوانی و حیوانی خود را کشته ایم و به نا محرم میل نمی کنیم با آنها نشست و برخواست می کردند. والله اعلم؟

در سال ۱۳۶۹ فتوا و فیصله ای از جانب مجمع علمای جهاد در یک رساله ای کوچک با امضای دهها تن از علمای مشهور جهاد به نشر رسید که در آن از حقیقت کار معتصم بالله مذهبی و کار های که او بنام دین پرده برداشته شد.

در آن رساله اول به عملکرد های ایشان و پیروان ایشان پرداخته شده بود و در نهایت کار های آنها را خلاف شرع پنداشته و مردم و مجاهدین را از رفتن به آن مراکز و مدرسه منع کرده بودند. حتی به تکفیر و خرافی بودن آنها هم تأکید شده بود. شما می توانید این رساله را همین حالا هم در کتابخانه های قصه خوانی بدست بیاورید.

درست سه سال بعد از این واقعه، یعنی در سال ۱۳۷۲هجری شمسی، وقتی که من در یکی از دانشگاه ها در پشاور به صفت استاد تعیین شدم، دوباره به پشاور رفتم. روزی در دفتر جریدهء مجاهد مربوط جمعیت اسلامی که هنوز فعالیت خود را ادامه می داد، با یکی از دوستان خود انجنیر… برخوردم. او کتاب خودشناسی و خداشناسی مولانا فیضانی را با خود داشت و برایم قصه نمود که در دفتر معتصم بالله مذهبی کار می کند. این امر برایم بسیار تعجب برانگیز بود؟

در آنزمان که تمام کمک ها به مجاهدین قطع شده بود و جهان دیگر از پشتوانهء جهاد دست کشیده بود و دفاتر مجاهدین به کمبود بودجه و پول مواجه بود، انجنیر برایم حکایت کرد که او ماهانه پنج هزار کلدار که در آنزمان پول کلانی بود از این دفتر معاش دریافت می کند.

چون انجنیر صاحب … دوست و شناس من بود، برایش از حکایت ها و فتوا های علماء در سال ۱۳۶۹ گفتم و اینکه خود او از این امر خبر دارد. در اول انجنیر پافشاری می کرد که چنین نیست و معتصم بالله دارد بخاطر قرآن و خدا خدمت می کند.

در استدلال خود و بخصوص اینکه در این وقت که مجاهدین اصلا چیزی کمک از خارج دریافت نمی کنند، همه دفاتر دارد بسته می شود و معلمین مکاتب معاش ندارند، معتصم بالله مذهبی چگونه این مقادر هنگفت معاشات را برای صدها نفر از پیروان خود تهیه می کند؟

انجنیر از بعضی راز ها پرده برداشت و اعتراف نمود که، معتصم بالله در هر ماه چندبار به امریکا می رود و این کمک ها را از آنجا دریافت می کند. بالآخره بحث ما به پایان رسید و انجنیر هم قناعت کرد که در این حالت بی روزگاری بخاطر این پول نزد مذهبی کار می کند، ورنه با عقاید و کار های او هیچ سازگاری ندارد.

اینجا بود که شک و گمان بنده در رابطه با (مدرسهء توحید) معتصم بالله مذهبی و دریافت این کمک ها از جای نا معلوم زیاد شد به خصوص از شهرتی که روز به روز به او داده می شد و عناوین استادی، مرشدی و… آنهم برای کسیکه نه دانشگاه رفته بود، نه علوم اسلامی می دانست و نه هم کارهایش عادی بود؟

دیگر داشت همه چیز را واضح می شد که معتصم بالله که است و برای چه کار می کند؟ این یکی از شیوهء های منابع مشبوه غربی و ماسونیت است که؛ برای مراکز و اداراتی که بنام اسلام در کشور های اسلامی کار می کنند و دارند تحت چتر اسلام خرافات و بی راهه را در میان امت اسلامی نشر می کنند، پول و مال زیادی اختصاص داده می شود. تا استعمار با این کار از اسلام واقعی مکتبی و انسانساز و گویا به زعم غربی ها اسلامی سیاسی جلوگیری کند.

امروز غربی ها صدها مرکز تصوفی خرافی، شرک گونه و… را در مغرب عربی (مصر، الجزائر، تونس، المغرب و دیگر کشور های اسلامی تمویل می کند و در جنوب آسیا این مراکز را در رویارویی با اسلام اصیل و برخواسته از قرآن و حدیث قرار می دهند. در مالیزیا، اندونیزیا، پاکستان، هند و… وضعیت به همین منوال است. حتی قادیانیت برخواسته از همین دسیسهء استعماری است که امروزه بزرگترین مرکز تمویل و تطمیع آن در انگلستان است.

از آن زمان تقریباً  ۲۰ سال گذشت و بعد از یورش غرب به افغانستان و سقوط طالبان متحجر، یکبار دیگر سر و کلهء استاد معتصم بالله مذهبی در افغانستان پیدا شد، با همان پول های هنگفت و بی نام و نشان و با همان افراد و پیروان بی سواد و طوطی های پرگوی و بی علم. ولی اینبار به شکل سیاسی آن و تا حد کاندیداتوری به ریاست جمهوری افغانستان!

باز هم عده ای را در کابل دیدم که دنبال همان معاشات چند صد دالری به این مقام در رفت و آمد هستند و هر ماه محافل مجللی در دبی، امریکا و افغانستان از اینها دائر می شود.

از همهء بدتر اینکه این گروه در برنامه های مختلف رسانه ای و از جمله سایت پالتاک، دهها نفر را گرد خود جمع می کنند و چند نفر طوطی وار کلمات تکراری و بی ربط را سر هم می کنند و تحت نام، ـ خود شناسی و خدا شناسی ـ به خورد مردم می دهند.

حقیقت پیروان امروزی معتصم بالله مذهبی

اشکالات که بر این گروه وارد است، قرار ذیل می باشد:

۱ـ اینها القاب و اوصافی را به مولانا فیضانی پیوند می دهند که در خور شأن او نیست، مثلا؛ علامه دهر، علم او فوق علوم است، نابغه و…

چون تا حال که در این نزدیک به سه دهه من هر بار که آثار ایشان را مرور کرده ام، هیچ ورق و صفحه ای از این آثار را خالی از اغلاط علمی، ادبیات ضعیف و غیر معمولی و یا هم جمله های بی مبتداء و خبرنیافتم.

بدتر از این؛ ترجمه ها و شرح های آیات قرآن کریم است که بدون محل آن و به رای و زعم خود تفسیر کرده است. حتی ترجمه های ابتدایی آیات هم غلط نگاشته شده است و تکرار این اغلاط در هر کتاب نشان می دهد که، مولانا در مسائل ابتدایی علوم تفسیر بسیار ضعیف بوده است. من این بحث را در (حقیقت علمی آثار مولانا) با ارائهء نمونه هایی از خود آثار، بیشتر خواهم شگافت.

۲ـ پیروان معتصم بالله در محافل و گردهمایی  های رسانهء و مباشر خود از آثار مولانا فیضانی پاراگراف هایی را نقل می کنند و آن را اولین کشف علمی از قرآن، بی بدیل و تراوش ذهن نابغه مولانا می پندارند.

اینها تا حال نمی دانند که این موضوعات را دانشمندان اسلامی، صدها سال و حتی هزار سال قبل از مولانا با بسیار ادبیات عالی به رشتهء تحریر در آورده اند که انسان از خواندن آنها به کناره های دریای علم  و معرفت راهیاب می شود. ولی پیروان معتصم بالله مذهبی، چون اکثرشان علوم اسلامی نمی دانند، فکر می کنند که این اولین و آخرین کشف قرآنی است که غیر از مولانا فیضانی کسی آن را انجام نداده است. حال اینکه این مطالب در خود افغانستان در کتاب (تجلی خدا در آفاق و انفس) تألیف علامه صلاح الدین سلجوقی، به هزاران مرتبه علمی تر و عمیق تر تشریح شده است.

با وجود اینکه من این کتاب (تجلی خدا در آفاق و انفس) را با کتاب های مولانا فیضانی مستقیم مقایسه نکرده ام، ولی گمان غالب دارم که مطالب آثار فیضانی صاحب تراووشی از کتاب علامه صلاح الدین سلجوقی (تجلی خدا در آفاق و انفس) است که، مولانا فیضانی مطالعه کرده است و به ادبیات ضعیف و عامیانهء خود تحریر نموده است.

۳ـ اکثر پیروان معتصم بالله، اسلام را طور متودیک نمی دانند. آنها اکثر شان زبان عربی بلد نیستند، فرق علوم قرآنی نمی کنند، ناسخ و منسوخ، شأن نزول، محکم، متشابه، مجمل، مفصل، توحید، رسالت، احکام، قصص و امثال و باقی بخشهای مربوط به علوم قرآن را آنطور که هست اصلا نمی دانند.

اگر کسی در این مقولات با ایشان وارد بحث شود، آنها در حیرتی همراه با وحشت می افتند و عاجل دست به توطئه و راه گم کردن می زنند، و بحث را به سیاست و ناتوانی دیگران می کشانند. مولانا فیضانی وطن فروش نبود! مجاهد بود!دیگران این خیانت را کردند! چه کردند و چه شد؟ از این قبیل مقولات بی ربط به موضوع…

من این بخش را تحت عنوان «پاسخ های عجیب و غریب» تفصیل خواهم کرد.

۴ـ  پیروان معتصم بالله مذهبی،  معتصم بالله را در مقامی قرار می دهند که؛ مولانا فیضانی قرار داشت. حال اینکه مولانا فیضانی اگرچند علامه و عالم نبود یک ملای با احساس و مبارز بود که در اول ما از آن به نیکی یاد کردیم.

ولی معتصم بالله مذهبی از علوم اسلامی چیزی نمی داند. دانش اسلامی او در حد مردم عوام است. وقتی از او پرسیده می شود که؛ تو دانشگاه نرفته ای چطور استاد شدی؟ آنهم ۲۲ سال قبل از امروز. این پاسخ بسیار خنده آور را می دهد: مگر یاران پیامبر صلی الله علیه و سلم در کدام دانشگاه رفته درس خوانده بودند؟

معتصم بالله تا همین حالا فرق میان کلمهء (مُحکم) و (مَحکم) را نمی داند و در خطبه های خود  چنین قرآئت می کند « کما قال الله تعالی فی مَحکَم کتابه» حال اینکه؛ باید از نگاه ادب عربی بگوید: فی مُحکم کتابه… چون مَحکم اسم ظرف است و با این تلفظ مَحکم به فتحهء میم، معنای جمله غلط می شود.

او هنوز هم فرق میان حدیث صحیح و ضعیف را نمی فهمد و وقتی پرسیده می شود که چرا لفظ حدیث را غلط می خوانی و یا حدیث ضعیف و موضوعی را روایت می کنی؟

چنین پاسخ شاخدار می دهد: همین بحث ها در رابطه با احادیث صحیح و غلط بود که امروز اختلاف را در میان مسلمانان انداخته است؟! پناه می برم به خداوند بزرگ از این جهلستان معتصم و پیروانش!

۵ـ پیروان ایشان کتب مولانا فیضانی را در حد قداست ارتقاء داده اند و در مجالس خود هیچ خبری از قرآن، حدیث و دیگر کتب اسلامی نیست. وقتی از ایشان پرسیده می شود که چرا چنین می کنند؟ در پاسخ می گویند: علم مولانا بر پایهء ای بوده است که تا حال دیگر بشر نداشته و شاید امروز مردم حقیقت این آثار را ندانند و صدها سال بعد حقیقت آن کشف می شود.

این دیگر حرفی است فراتر از جنون، خود باختگی و بی خبری!

برای اینکه مقاله را کمی کوتاه کرده باشیم، این بحث را تحت عنوان (پاسخ های عجیب و غریب و یا بی سر و ته» ادامه می دهیم.

پاسخ های عجیب و غریب و یا بی سر و ته

* از ایشان پرسیده می شود که؛ معتصم بالله مذهبی دروس اسلامی نخوانده است و اسلام را طور علمی نمی داند، شما چگونه ایشان را مرشد دینی خود قرار می دهید؟

پاسخ می دهند: مگر اصحاب و یاران پیامبر صلی الله علیه و سلم در کدام دانشگاه اسلامی درس خوانده بودند؟ مگر آنها مفسرین قرآن نبودند؟

* اگر پرسیده شود که؛ معتصم بالله علوم ضروری در رابطه با تفسیر را که همان ادبیات عربی (صرف، نحو، بدیع، بیان، معانی، علم ناسخ و منسوخ و باقی متعلقات علوم قرآن است که به ۸ علم می رسد) نمی داند چگونه می تواند به تفسیر آیات بپردازد؟ پاسخ شان همان است که گفتم و یا چیز های از این قبیل.

این بیچاره ها تا حال نمی دانند که، کسانی که همنشین خود پیامبر صلی الله علیه و سلم بودند، در اخذ احکام ضرورت به علم ندشتند و می توانستند مستقیم از جناب شان بپرسند و مشکل خود را رفع نمایند. علاوه از اینکه اصحاب کرام عربهای هم زبان پیامبر بودند و در اخذ احکام و فهم آیات مشکلی نداشتند.

با وجود اینهم، بعضی از صحابه کرام حتی در فهم بعضی از آیات اشتباه کرده اند و نزد پیامبر صلی الله علیه و سلم باز گشتند، معنای آیت را پرسیدند و مشکل خود را حل کرده اند.

مثلا در مسئله سحور درماه روزه یکی از اصحاب پیامبر صلی الله علیه وسلم که آیت حتی یتبین لکم الخیط الأبیض من الخیط الأسود… که همانا سفیدی صبح صادق و سیاهی شب است، گمان تار سیاه و سفید کرده بود، یک تار سیاه و یک تار سفید را در زیر بالشت خود گذاشته بود و سحری به خوردن ادامه می داد، منتظر بود که این دو تار از هم جدا شوند…

وقتی واقعه را به پیامبر صلی الله علیه و سلم حکایت کرد، پیامبر صلی الله علیه و سلم برایش گفت: أنت عریض القفا…( یعنی پشت گردن تو پهن است) این جمله در عربی کنایه از عدم فهم است و یا به کسی گفته می شود ساده باشد.

دیگر اصحاب پیامبر صلی الله علیه و سلم، مثل عبدالله ابن عمر، عبدالله ابن زبیر، عبدالله ابن مسعود، عبدالله ابن عباس رضی الله عنهم که از مفسرین مشهور صحابه بودند، و حتی خود حضرت عائشه صدیقه رضی الله عنها در مواردی زیادی از قرآن کریم برداشتهای  مختلف داشتند… و اختلافات ایشان مشهور است.

اینها همه اش می رساند که در تفسیر قرآن هر کس اجازه ندارد که دست بزند و این علم تخصصی بخصوصی می خواهد.

حدیث شریف است که «کسیکه قرآن را به رای خود تفسیر می کند، جایگاهش در جهنم است» علماء اتفاق نظر دارند که مراد در حدیث شریف کسی است که علوم مقدماتی قرآن را که در بالا یاد آوری شد نمی داند و به تفسیر قرآن می پر دازد. حتی در صورتی که در رای خود به صواب هم باشد. چون بکاری که نمی فهمد و از تخصص او نیست پرداخته است.

امروز پیروان معتصم بالله مذهبی بدون اینکه اندکترین علم اسلامی داشته باشند، کتب فیضانی صاحب را به مقام تقدس به دیگران ترویج می کنند و با قطع و یقین حکم می کنند که، اینها همه درست است و بدون شک معنای اصلی قرآن و توحید همین است و بس.

* وقتی از ایشان پرسیده می شود که، فرق میان حدیث ضعیف و حدیث صحیح چیست؟ چنین پاسخ می دهند: همین فرق گذاشتن میان حدیث و همین صرف و نحو بود که امت اسلامی را به چند دسته تقسیم کرد و مولانا صاحب فیضانی بهمین خاطر وارد این بحث ها نشده است!

هر کس که دارای عقل سلیم وسواد ابتدایی از شریعت اسلامی باشد، می داند که  این پاسخ ایشان چقدر مزخرف، بی پایه و خنده آور است!

* وقتی با ایشان وارد بحث می شویم که فیضانی صاحب آدم مبارز و مجاهد بود ولی عالم و علامه نبود، کتب ایشان نمی تواند جایگاه علمی داشته باشد و کدام کشف جدید در اینها نیست، در هیچ دانشگاه اسلامی جهان هم جایگاه علمی ندارند؟

در پاسخ وارد بحث سیاسی می شوند و از همان چماق خیانت، وطنفروشی، جنگهای داخلی، فلان  رهبر چه کرد و فلان شخص خانه ساخت و… یاد می کنند! یعنی می خواهند با این شعار های سیاسی عوام فریب مقصد و نادانی خود را دور بزنند و مردم را سر گیجه کنند…

در حقیقت ایشان می خواهند آب را گل آلود کنند و ماهی بگیرند. این بیچاره ها نمی دانند که گمراه شدن یک شخص، یک کتله و یا همهء دنیا دلیل علمی بودن آثار فیضانی صاحب نمی شود.چه خوب گفته اند: “ده کجا و درخت ها کجا؟”

* در بحث سیاسی هم همان بلدنگ ها و بلند منزل های فلان رهبر و فلان قوماندان مطرح است. اگر پرسیده شود که با وجود بی ربطی این پاسخ به این پرسش، پس آقای مذهبی این پول های هنگفت و مصارف سفرها و محافل مجلل را که ماهانه در امریکا و دبی راه اندازی می گردد از کجا بدست می آورند؟ مگر ایشان چندیدن کمپنی دارند؟ بازهم پاسخی بی سر و ته می دهند!

* گذشته از اینکه کدام رهبر چه خیانت کرده است؟ آثار بسیاری از رهبران جهاد افغانستان که اینها از آن ها نام می برند در دانشگاه های افغانستان و حتی در دیگر کشور های اسلامی به عنوان منابع و مراجع علمی مورد استفاده است و از بعضی رهبران جهد به عنوان علمای صاحب نظر در دین نظر خواسته می شود. ولی تا حال در یک مکتب ابتدایی افغانستان کسی آثار فیضانی صاحب به عنوان مرجع علمی و دینی نمی خواند  و اصلا به عنوان آثار قابل خواندن مطرح نیست، تا چه رسد به دانشگاه ها و مراکز علمی. چون دانشمندان افغانستان می دانند که این آثار گفته های اسلامی هستند، ولی در یک سطح بسیار عامیانه و پایین. این آثار با اصول علمی، مثل علوم القرآن، علوم الحدیث و… متکی نیستند.

* وقتی از ایشان پرسیده می شود که؛ شما چرا فیضانی صاحب را با این القاب علمی که واقعیت ندارد، یاد می کنید؟ چنین پاسخ می دهند: کسیکه علامه نباشد و عالم نباشد نمی تواند ۵۲ اثر علمی داشته باشد.

این قول بدین معنا است که اگر کسی اثر ندارد نمی تواند علامه باشد، حال اینکه واقعیت خلاف این است. چون امام ابوحنیفه رحمه الله علیه صاحب بزرگترین مکتب فقهی در اسلام و از نوابغ بشریت به حساب می آید، یک کتاب مسند ابی حنیفه با او منسوب است و یکی هم فقه اکبر در عقیده. باقی تمام آثار گرانبهای علمی مذهب حنفی از شاگردان امام اعظم صاحب است.

یا اینکه اگر کسی اثری داشت حتما علامه است! این قاعده هم غلط است. چون اول باید ثایت کرد که این آثار علمی هستند و بعد دعوای علامه بودن بر صاحب آن را نمود. این آثار منسوب به فیضانی صاحب همه آگنده از اغلاط علمی، ادبی و پارگراف های بی معناست. بخصوص ترجمه های آیات قرآن کریم که غلط ترجمه و تأویل شده اند.

* وقتی برایشان غلطی های فاحش این آثار نشان داده می شود؟ چنین پاسخ ارائه می دارند: شما این آثار را نخوانده اید! وقتی ثابت کردی که این آثار را خوانده ای؟ پاسخ می دهند که تو نفهمیده ای! ما هم اول همین طور فکر می کردیم و بعد از سالها مطالعه این آثار را فهمیدیم و در تاریخ اسلام یک کشف جدید است! دلیل می آورند که؛ آثار مولانای روم، کتاب بیدل و … صدها سال قبل نگاشته شده است ولی تا حال بسیاری ها آن را نمی فهمند!

این دیگر بکلی راه گم کردن و تیر هایی هوایی برای مغشوش کردن اذهان عوام است. چون آثار تفتازانی، ملا صدرا، ابن سینا و دیگر فلاسفهء اسلامی که به مراتب سخت تر از کتب مولانای روم و بیدل است و در جهان بسیاری های هستند که این آثار را فهمیده اند  و به آنها شرح نگاشته اند. حتی مردمانی غیر اهل زبان مثل اروپایی ها  و…

از سوی دیگر چه کسی گفته است که آثار بیدل و مولانا قابل فهم نیستند؟ به قول ایشان باید صدها سال انتظار بکشیم تا فهمیده شود که مولانا فیضانی چه گفته است؟

این بسیار درد آور است و به این مثل مشهور می ماند (اگر کسی خواب باشد بیدار کردنش آسان است، ولی اگر کسی خود را به خواب زده باشد، بیدار کردنش ممکن نیست»

امروز جامعهء بد بخت ما علاوه با از دست دادن همه دار و ندار مادی اش، گرفتار بیماری مزمن معنوی هم می شود و کسانی برای معرفی دین شان وارد میدان می شوند که الفبای این دین را نمی دانند.

این خطر بزرگتر از خطر جنگ و ویرانی است و شاید چند دهه بعد اینها به نمایندگان دین جدید تبدیل شوند و همانند مرزا غلام احمد قادیانی دعوا های بزرگتر کنند. بعید نیست! چون به تکرار از زبان پیروان مذهبی شنیده می شود که می گویند «علم مولانا فیضانی فوق همهء علوم است و انسان باید بسیار فرهیخته و بجا رسیده باشد که به این مقام برسد. علم مولانا و گفته های او از قدرت بشر خارج است» من عین این جمله را نقل کردم که از پیروان ایشان شنیده ام و کدام تصرف در آن نکرده ام.

* از اول تا آخر در محافل پیروان ایشان بحثی از منابع اصلی اسلام، مثل قرآن، حدیث، تفاسیر مشهور، شروح حدیث، کتب مشهور فقه و… خبری نیست و حتی به ندرت خود قرآن را می خوانند و همین نقل قول و تعریف و تمجید و تقدیس از گفته های مولانا فیضانی است. حتی مجال سخن گفتن در رابطه را به کسی نمی دهند و عاجل وارد همان پاسخ های عجیب و غریب و یا بی سر و ته می شوند.

* این بسیار درد آورد است و علمای افغانستا باید متوجه این خطر شده جلو این مزخرفات و یاوه ها را بگیرند. این کار هم خدمت به خود معتصم بالله مذهبی و پیروان اوشان و هم خدمت به اساسات علمی و مذهبی مردم است. شما می توانید عین چیز های را که درج این مقاله شد شبهای یکشنبه از روم «خود شناسی و خدا شناسی» در پالتاک مربوط پیروان معتصم بالله مذهبی بشنوید.

باقی بحث ما در رابطه با موشگافی در کتب مولانا فیضانی و نشان دادن اغلاط علمی و ادبی آنست که به بخش دوم این مقاله تفویض می شود. ادامه دارد…


۵ دیدگاه

  1. Avatar

    برادر ارجمندسلام علیکم و رحمته الله وبرکاته از اینکه متوجه به امور اساسی دین هستید بسیار خوشحال شدم بنده با شما تا جای در را بطه معتصم باالله مذهبی موافق هستم ولی را جع به پدر بزرگوار ایشان شما ناعادلانه قضاوت دارید چون در این چند سطر قابل بیان نیست صرف یک چیز را باید گفت کسی که از مال جان و خانواده وغیره بخاطر خشنودی الله بگذرد ابدا. آخرت خود را خراب نمیکند.

  2. Avatar

    دیدن اشتباع شده دین است
    این هم برای فهم شما دیگران آن را از متن اصلاح میخوانند

  3. Avatar

    تمام عمر تان صرف شکم سیر کردن گردید
    بنا تا کسی به شما پول ندهد شما حاضر نیستید از خانه تان بیرون شوید
    پس چگونه دیگران که به گفته خود تان عامیانه صحبت میکنند نقد میکنید
    دیدن خدا دین برای چند ملای مانند تو نیست
    دین برای تمام مردم و اکثر مردم عوام استند باید دین به زبان عامیانه قابل فهم همه رسانیده شود

  4. Avatar

    شما شکم تان را سیر کنید و دین فروشی کنید عالم محترم
    تا نقد کردن بروید مردم را به خدا دعوت کنید

  5. Avatar

    مطلب طولانی بود.

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد

Copyright © Jawedan.com