خانه » خبر و دیدگاه » جنرال دوستم شمشیر داموکلس افغانستان

جنرال دوستم شمشیر داموکلس افغانستان

dostumtank

در تابستان ۲۰۰۲ من در میدان هوائی مزارشریف گیر مانده بودم و اینکه جان خود را درخطر میدیدم به وحشت افتاده بودم و همه تلاش ام این بود که چطور خود را دو باره بکابل برسانم.

جنگ شدیدی بین دو قوماندان پر قدرت شمال اعطا محمد نور و عبدالرشید دوستم جریان داشت،  که منجر به بسته شدن تمامی خیابانهای اصلی شهر شده بود. من قبلاً بخاطر مصاحبه با دوستم و دیدن اسیران جنگی به شبرغان سفر کرده بودم. آنان من را به مزارشریف بر گشتاندند و گفتند که من خودم باید به هر وسیله که میتوانم بکابل برگردم، که در حقیقت غیرممکن بود. نتنها هیچ پروازی بکابل نبود، بلکه من بحیث یک خانم خارجی که بتوانم یک جای مطمین برای گزراندن شب پیدا کنم هم وجود نداشت. در لباس گلابی رنگ دراز سرتاپاسر خود را در زیر آفتاب سوزان پوشانده بودم و خود را خیلی درمانده وبیچاره احساس میکردم، از تیلفون ستلایت خود با هرکسی تماس میگرفتم، تا باشد من را ازین حالت بیچارگی و درماندگی نجات دهد.

مزار شریف بعد از اینکه دوستم در پایتخت بر گشت و نخست به صفت معاون وزیر دفاع و بعداً به عنوان رئیس ستاد فرماندهی عالی نیروهای مسلح افغانستان تعین شد، آرامش خود را دو باره باز یافت. اما در فبروری ۲۰۰۸ افراد دوستم با اختطاف اکبر بای وی را مورد ضرب وشتم سختی قرار داده اند. اکبر بای هم پیمان قبلی دوستم بود. ولی  حالا به رقیب وی تبدیل شده بود. اکبر بای در نهایت توسط افراد کرزی نجاب داده شده و در شفاخانه بستری گردید. در آن زمان بود که دیگر کرزی نتوانست دوستم را تحمل کند و نیرو های اردوی ملی برای چندین ساعت خانه اش را محاصره کرده و وظیفه دوستم به عنوان رئیس ستاد فرماندهی عالی نیروهای مسلح افغانستان، در این ماجرا به حالت تعلیق درآمد. کرزی وی را به ترکیه تبعید نمود و مردم شمال بعد از سالها توانستن بدون کدام ترس و وحشت از وی احساس آرامش کنند.

از آن تاریخ به بعد من چندین بار به مزارشریف سفر نمودم، که آخرین سفرم همراه داکتر عبدالله کاندید ریاست جمهوری رقیب اصلی کرزی در انتخابات که پیشرو است بود. جنرال اعطا والی بلخ و قویترین پشتیبان داکتر عبدالله در لباس غیر نظامی از داکتر عبدالله استقبال کرد. وی لباس ملکی پوشیده بود و بطور سمبولیک خود را از رهبری نظامی بیرون کشیده است و مزار شریف را به امن ترین و پیشرفترین شهر های افغانستان مبدل کرده است. بعد از خارج شدن دوستم از مزارشریف، (استاد اعطا) شهر مزار شریف را به یک مرکز فرهنگی تبدیل کرده است که امروز بیشتر جشن های ملی همانند نوروز و کنفرانس های بین المللی در مزارشریف برگزار میشود. اما وقتیکه هزار ها نفر از طرفداران داکتر عبدالله برای پشتبانی از وی به خیابان های شهر مزار شریف سرازیر شده از وی با شعف و شادی بی پایان استقبال کرده اند. در دل شان یک دلهره کلان توام با ترس وحشت از برگشت جنرال دوستم وجود دارد.

روزنامه های محلی پیوسته از ارتباطات دوستم و کرزی که برای بر گشت وی امنیت آنرا تضمین کرده است گزارش میدهند. فقط یکروز بعد از رفتن مان به مزارشریف به صد ها نفر از هواداران دوستم به خیابانها ریختن، و شعار برگشت دوستم را از تبعید سر داده و  تهدید کرده اند که در صورت بر گشت نکردن دوستم آنان انتخابات را تحریم خواهند کرد. دوستم که  تحت نظارت کامل دولت ترکیه قرار داشت، بدون اجازه دولت ترکیه نمیتوانست که ترکیه را ترک کند. اما کرزی شدیداً برای رویاوری با داکتر عبدالله به وی ضرورت دارد و میخواهد در انتخابات ۲۰ اگست به کمک دوستم در مرحله اول موفق شده، داکتر عبدالله را شکست دهد. برای کرزی جنرا ل دوستم تنها شخصی است که میتواند اتحاد مردم شمال در هم شکند، و با ایجاد فضای وحشت که در آن تجربه کافی دارد، یا با پول و یا هم با زور به  نفع کرزی رای گیرد. همچنان دوستم خلاف خواسته های آمریکا و ترکیه به افغانستان باز گشته است. من فکر نمیکنم که دوستم در حقیقت بتواند، کدام تغیر بزرگ برای کرزی بیاورد. بخاطر  اینکه داکتر عبدالله توانسته است، که بالا تر از مسائیل قومی به  اندیشد و در بین مردم شمال و جنوب از محبوبیت و پشتبانی زیاد برخوردار است. وی بی نهایت متأثر خواهد شد، اگر در ا نتخابات تقلب صورت پذیرد. من با بسیاری از حامیان داکتر عبدالله در تالقان صحبت کردم، چه چیزی اتفاق خواهد افتید، اگر در  انتخابات تقلب صورت بپذیرد. آنان که از لهجه من فهمیده بودند که من یک شهروند ایرانی هستم بطور دایم برایم می گفتند که همان اتفاقی که در کشور من ایران افتاده است. یعنی  اینکه مردم شدیداً اعتراض خواهند کرد.

البته این گفته ها را که اگر در( انتخابات تقلب شود، آنان اعتراض شدید خواهند کرد) مردم بار ها از کندز شمال گرفته تا بجنوب گردیز تکرار میکردند. زمانیکه انتخابات ایران را بخاطر می آورم، در دلم یک شوروسوسه توام با ناامیدی عجبیبی پیدا میشود، که اگر در انتخابات تقلب صورت گیرد. افغانستان را بطرف هرج و مرج و بی نظمی خواهد کشانید که بمراتب بدتر از ایران خواهد بود، بخاطر اینکه مردم افغانستان همه مسلح هستند.

من همیشه آن خاطره تلخی را که در  میدان هوائی مزارشریف گیرمانده بودم بیاد می آورم، که چه سرنوشت تلخی برایم خواهد پیش میآمد اگر در چنگ ملیشه های دوستم می افتادم. من شکر خدا را بجا آوردم که در دقایق آخر توسط طیاره ملل متحد نجات یافتم. به همانطوریکه خداوند در قضاوقدر من آورد، که من را در بدترین حالت از شر حادثات رهائی  ام داد. همانطور از خداوند(ج) آرزو میکنم که در قسمت و تقدیر مردم افغانسان هم در انتخاباتی را که  پیشرو دارند، یک سرنوشت بهتر بیاورد. تاباشد یک تحول اعظیمی در زندگی سیاسی آینده شان بوجود بیائید.

_______________________


یاداشت برگردان (از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد)

شمشیر داموکلس قبل ازاین‌که حدود قرن چهار قبل از میلاد، به داستان‌های اساطیری یونان بپیوندد، افسانه‌ئیست با قدمتی زیاد. ریشه و منشاء بعضی حکایات را نمی‌شود دقیقاً مشخص کرد ولی می‌شود گفت این حکایت برمی‌گردد به زمانی که انسان از آن‌جا که “انسان” است و خطاکار، نیاز به “دست بالای دست” را احساس کرده است.

داموکلسی که در تمثیل آمده، درباری خوش زبان و چاپلوسی بوده در دربار جبّاری بنام دیونیزوس دوّم پادشاه سیراکوز در قرن چهارم قبل از میلاد. او ادعا می‌کرد که پادشاه، از نظر قدرت و صلاحیّت ادارهٔ مملکت، واقعاً مردی خوشبخت و موفق است. پادشاه به او (دموکلس) پیشنهاد کرد تا یک‌روز جایشان را باهم عوض کنند. هدف پادشاه این بود که دموکلس بتواند شخصاً این خوشبختی را تجربه کند. شامگاه در دربار مجلس شام و ضیافتی ترتیب دادند. دموکلس درآن مجلس ازاین‌که شاهانه از وی پذیرائی می‌شد احساس رضایت و شعف فراوان می‌کرد.

تنها در لحظات پایان شام و ضیافت بود که دموکلس متوجّه شد شمشیر تیزی درست بالای سرش با تار موئی از دم اسب آویزان است. بلافاصله با دیدن شمشیر، طعم خوش غذا و لذت حضور پسرکان زیبا در دهان و نظرش از بین رفت و بقول معروف آن‌چه خورده بود در دهانش زهر شد! وی با دست‌پاچگی از جا برخاست و از پادشاه درخواست کرد به وی اجازه داده شود تا مجلس را ترک کند و در همان حال گفت: هیچ‌وقت آرزو نخواهد کرد چنین خوشبخت باشد.

 


دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد

Copyright © Jawedan.com