هرکی با تمدن تاجیکان در افتاد بر افتاد
بم گزاری و تخریب زبان تمدن ساز پارسی و راهکارهای پاسداری و نگهداشت پر درخشش آن
بخش 1
زبان گفتاری حوزه تمدنی پارسی
زبان گفتاری یک تمدن به ویژه زبان تمدن پارسی تنها وسیله ارتباط میان انسانهای این حوزه تمدنی نیست؛ بلکه یکی از مهمترین حاملان حافظه تاریخی، فرهنگ، ادبیات، دانش، هویت و تجربه تمدنی جوامع بشری به شمار میرود. هنگامی که زبان پارسی در درازنای یک قرن گذشته از امان الله خان ومحمود طرزی تا به امروز در نتیجه فشارهای سیاسی، اقتصادی، آموزشی، فرهنگی یا اجتماعی از حوزههای عمومی زندگی کنار گذاشته شده، مسأله تنها کاهش کاربرد واژگان یا تغییر شیوه گفتار زبان قند پارسی نیست، بلکه بخشهایی از میراث فکری و فرهنگی این حوزه تمدنی جامعه نیز در معرض فراموشی قرار گرفته است. یونسکو تأکید میکند که هر زبان بازتاب بخشی منحصربهفرد از تجربه انسانی است و از دست رفتن آن میتواند موجب از دست رفتن دانش فرهنگی و تاریخی شود.
در این کوتاه دیده بانی, مفهوم (تخریب زبان تمدنی پارسی) را به دست بررسی گرفته و سازوکارهایی مانند تحمیل زبانی افغانی (پشتو) بالای آن، تغییر سیاست آموزشی، حذف واژه های زبان تمدنی پارسی از اداره و رسانه، کاهش منزلت اجتماعی، تغییر نام و هویت زبانی، تضعیف انتقال نسلی، و سلطه اقتصادی و فرهنگی زبان مسلط مورد بحث قرار داده می شود. همچنین نشان داده می شود که تماس میان زبانها بهخودیخود عامل نابودی زبان نیست؛ پژوهشهای جدید تأکید میکنند که ساختارهای اجتماعی و اقتصادی و تغییر در الگوی انتقال زبان به نسل بعد نقش مهمتری دارند.
نخستین سنگ تهداب پارسی ستیزی وجابجایی پشتون های هندوستان رابه شهرک های شمالی خوراسان وغضب باغ ها, کشتزارها وجایدادهای تاجیکان , اوزبیک ها, هزاره ها وتورکمن ها را امان الله خان با دسیسه بازی محمود طرزی که با دادن سه دختر خود به سه شهزاده آن وقت یعنی شهزاده نصرالله خان, شهزاده عنایت الله خان وشهزاده امان خان, با انفاذ (نظامنامه ناقلین) گذاشت که خیانتی بود بس بزرگ وغیر قابل بخشش.
پس از آن در دهه 30 خورشیدی قرن گذشته یعنی 70 سال پیش از امروز که محمد داود خان به کرسی صدارت وبرادرش محمدنعیم خان برکرسی وزارت معارف وسپس به کرسی وزارت خارجۀ افغانستان تکیه زده بودند, در صدد سرکوب زبان قند پارسی و جایگزینی آن به زبان افغانی برآمده نخست یک زبان شناس فرانسه یی را به بنام بنوست به کابل دعوت واز وی با سوغاتی ها ومهمانی ها پذیرایی گرمی بعمل آورده خواستند تا نقشه های پیشکش نماید تا زبان پارسی را ازافغانستان برچیده و زبان افغانی را جایگزین آن بسازد. بنوست تن به آن توطئه نداده گفت که وی زبان ساز و زبان پرور است نه زبان کش ونمی تواند چنین نقشه یی طرح نماید و رفت پشت کارش. داود خان که نقش امان الله خان و نعیم خان نقش محمودطرزی را در پارسی ستیزی وافغانی پروری, بازی می کردند , دست بردار نبودند . سپس از روسیه بلشویک خواستند تا راه های به زیر آوردن زبان پارسی وبه سرکشیدن زبان افغانی را درافغانستان طراحی نماید. روسیه بلشویک نظر به تجارب خود درکشورهای آسیای میانه که زبان وتمدن وفرهنگ پارسی را تخریب کرده بود, دو کارشناس زبان را به نام های پروفیسور دیرس روسی و پروفیسور عبدالصمد بابایف را از اوزبیکستان روانه کابل کرد و آن دو برنامه بم گزاری را در زبان پارسی نقشه کشی کردند. داود خان و نعیم خان از آنها پرسیدند بم گزاری زبانی چیست؟ آن دو گفتند برای واژه های پارسی, واژه های افغانی بسازید وآن را به زور بجای واژه های پارسی, برمردم بقبولانید. و همان بود که واژه های نامانوس پوهنتون عوض دانشگاه, پوهنزی عوض دانشکده, روغنتون عوض شفاخانه, ژیزنتون عوض زایشگاه, وات عوض خیابان وبه همین ترتیب واژه های افغانی برای رتبه های علمی دانشگاهی, برای رتبه های نظامی وپولیس و نام های جاهای تاریخی وباستانی را به زبان افغانی جاگزین کردند تا تاریخ وفرهنگ وهنر وادبیات این سرزمین به حاشیه کنار زده شود.
از سوی دیگر همان داود خان صدراعظم , نعیم خان وزیرخارجه + علی احمدخان پوپل وزیر نو معارف که سخت پشتونستانخواه برباد کن بودند, دست به دسیسه دیگری برضد تمدن, فرهنگ و زبان گشن بیخ ودیرپای پارسی زدند. داود خان وعلی احمدپوپل وزیرمعارف درسال 1340 خورشیدی به همه مکاتب کشور دستور صادرکردند تا همه معلمان همه مضامین درسی را به زبان افغانی درس بدهند. این دسیسه دوسال ادامه یافت که اکثریت معلمان کشور نه به زبان افغانی آشنایی داشتند ونه مواد درسی به زبان افغانی موجود بود و دانش آموزان هم به زبان افغانی هیچ آشنایی نداشتند. به دنبال این فروپاشی فراگیر دانش و افت آموزشی, فرزندان داود خان ونعیم خان به پدران شان شکایت کردند که دراین دوسال هیچ چیزی یاد نگرفته اند و از فراگیری دروس شان بیخی پس مانده اند و نارضایتی های دیگر. دراین دوسال, داود خان ونعیم خان + علی احمدپوپل وزیرمعارف, از روی مجبوری حاضر شدند تا دستور پیشین خود را مبنی به تدریس همه مضامین به زبان افغانی را لغو نمایند. درپهلوی این پارسی ستیزی این بدبینان تمدن پارسی, تبدیل انجمن ادب وتاریخ به پشتو تولنه که بیشتر به واژه سازی افغانی(پشتو) و مخالفت با زبان پارسی بوجود آمده بود و اشخاصی چون صدیق الله رشتین, گل پاچا الفت و عبدالروف بینوا + عبدالحی حبیبی, هوش و اندیشه شان جعلکاری پته خزانه و دشمنی به تمدن, فرهنگ وزبان پارسی بود که رشد وهمه گیری زبان افغانی را در سرکوب زبان پارسی جستجو میکردند نه به رشد انسانی زبان افغانی (پشتو). تنها این نبود؛ تاسیس وزارت اقوام وقبایل (وزارت پشتون های پاکستان), تاسیس کورس های پشتو برای کارمندان دولتی که در صورت ناکامی 50 روپه تنخواه شان کسر می شد, تاسیس مکتب های خوشحال خان و رحمان بابا برای پسران پشتون های پاکستان که بسیار نا امنی ها ودزدی ها درشهرکابل از همین ها سرمیزد, اعطای اکثریت بورسیه های تحصیلات عالی کشورهای دوست به افغان ها(پشتون ها)ی داخلی و پاکستانی, حمایت از جهالت وکوردلی محمدگل خان مومند پاکستانی رئیس تنظیمیه قطغن وتورکستان مبنی بر تغییر نام های اصیل تاریخی آریایی وخوراسانی ولایات شمال به نام های نامانوس وخیله خند افغانی, از همین دست است. این تخلفات حقوق بشر درحالی از دولت آن وقت افغانستان سرمیزد که دولت افغانستان منثور سازمان ملل متحد واعلامیه جهانی حقوق بشر را مبنی به برابری حقوق انسانی وعدم تبعیض در برابر اتباع کشورهای شان امضا کرده بود مگر قطعا پابند نبود. اگر رشد زبان افغانی با روحیه انسانی و داد محور میبود شاید رشد میکرد نه با دشمنی خشونتبار با زبان پارسی.
بنگرید که خوشحال ختک شاعر پیشکسوت زبان افغانی (پشتو) ضمن اعترافش به نادانی (ناپوهانی) افغانان وهوشیاری خوراسانیان چه میگوید:
درست جهان په ناپوهانو دک دی
ولی زیات په کشی وگوری افغانان دی
هوشیاران یگان یگان په هرمکان شته
چه کثرت یی دی په ملک د خراسان دی
فشرده اینکه, در پایان این نبش کاوی, مجموعهای از راهکارهای علمی برای مستندسازی، آموزش، تولید محتوای دیجیتال، تقویت رسانههای زبان، حمایت از نویسندگان و پژوهشگران و ایجاد سیاست زبانی عادلانه پیشکش میگردد.
بیایید این گفتمان آزاد را پیگیری نمایم:
در تاریخ بشر، زبانها همواره در تماس با یکدیگر بودهاند. واژهها از زبانی به زبان دیگر وارد شدهاند، ساختارهای زبانی تغییر کرده و گویشها و گونههای تازه پدید آمدهاند. اما وضعیت زمانی متفاوت میشود که یک زبان بهصورت مستمر و نظاممند از حوزههایی مانند آموزش، دانشگاه، اداره، رسانه، علم، اقتصاد، ادبیات و فضای عمومی کنار گذاشته شود و واژه های زبان دیگری به دسیسه جایگاه غالب را پیدا کند, آنگونه که اینک بیشتر از یک قرن است که برضد زبان پارسی درافغانستان براه افتاده است.
بخش فرهنگی سازمان ملل یعنی یونسکو , درخالی که زبان مادری هر تبار رابه رسمیت شناخته, زبان را بخشی از میراث فرهنگی و وسیله انتقال دانش و سنتها از نسلی به نسل دیگر میداند. بر اساس اسناد یونسکو، زبان زمانی در معرض خطر قرار میگیرد که گویندگان آن استفاده از زبان را کاهش دهند یا حکومات یک زبانه قصدا وجبرا بخواهند یک زبان رابر زبان دیگری برتر بدانند تا حوزههای کاربرد زبان اصلی محدود شود و انتقال آن به نسل بعدی متوقف یا تضعیف گردد, بمانند افغانستان امروز.
از این نگاه، مسأله زبان را نمیتوان فقط یک موضوع ادبی دانست؛ بلکه زبان با قدرت، آموزش، اقتصاد، رسانه، هویت و تولید دانش ارتباط مستقیم دارد.
مفهوم زبان تمدنی
منظور از زبان تمدنی (Civilizational Language) زبانی است که در طول تاریخ، علاوه بر کاربرد روزمره، نقش گستردهای در تولید و انتقال دانش، ادبیات، فلسفه، تاریخ، علوم، هنر و اندیشه داشته است.
یک زبان تمدنی معمولاً دارای ویژگیهایی مانند موارد زیر است:
- سابقه تاریخی طولانی؛
- ادبیات گسترده؛
- آثار علمی و فلسفی؛
- میراث مکتوب و شفاهی؛
- حضور در آموزش و دانشگاه؛
- ظرفیت تولید واژگان علمی؛
- شبکه گسترده نویسندگان و پژوهشگران؛
- نقش تاریخی در ارتباط میان جوامع مختلف.
بنابراین، اهمیت یک زبان صرفاً با تعداد گویندگان آن سنجیده نمیشود؛ بلکه عمق فرهنگی و تاریخی و ظرفیت تولید دانش نیز اهمیت دارد, بمانند زبان پارسی.
۳. آیا تخریب یک زبان میتواند برنامهریزیشده باشد؟
از دیدگاه علمی باید میان دو مفهوم تفاوت گذاشت:
الف) تغییر طبیعی زبان
زبانها در اثر مهاجرت، تجارت، ارتباط فرهنگی، فناوری و تماس میان جوامع تغییر میکنند.
این تغییر لزوماً منفی نیست.
ب) فشار سازمانیافته زبانی
در مواردی ممکن است سیاستهای دولتی، نظام آموزشی، ساختار اقتصادی یا نهادهای فرهنگی باعث شوند یک زبان بهتدریج از حوزههای مهم زندگی حذف شود.
یونسکو از عوامل خارجی مؤثر بر بهخطر افتادن زبانها، عواملی مانند فشارهای نظامی، اقتصادی، مذهبی، فرهنگی و آموزشی را ذکر کرده است. همچنین نگرش منفی جامعه یا حکومت نسبت به زبان خود نیز میتواند به کاهش انتقال نسلی آن منجر شود.
(ادامه دارد)



