خبر و دیدگاه
نفوس

اگر جهان امروز را با جمعیتی حدود هشت میلیارد نفر در نظر بگیریم، نزدیک به دو و نیم میلیارد آن در قاره آفریقا زندگی میکنند. در حدود سه و نیم میلیارد دیگر در هند، چین و سایر کشورهای آسیایی ساکناند که در مجموع به شش میلیارد نفر میرسد و در میان آنان، نزدیک به دو میلیارد مسلمان حضور دارند. باقی جمعیت جهان، یعنی حدود دو میلیارد نفر، در آمریکا، کانادا و استرالیا و اروپا زندگی میکنند
پرسش اساسی اینجاست: چگونه کشورهایی که تنها بخشی از این دو میلیارد اخیر را تشکیل میدهند، نقش تعیینکنندهای در سرنوشت شش میلیارد انسان دیگر دارند، در حالیکه انسانها در اصل در همهجا یکساناند؟ تفاوت در کجاست؟
به نظر میرسد این تفاوت بیش از هر چیز در سطح دسترسی به دانش معاصر، فناوری و توانایی بهرهگیری از آن نهفته است. کشورهای اروپایی و آمریکایی با سرمایهگذاری گسترده در علم، آموزش و تکنالوژی، توانستهاند خود را به جایگاهی برسانند که نهتنها تولیدکننده دانش، بلکه تعیینکننده مسیر استفاده از آن باشند. همین امر به آنان امکان داده است تا نفوذ و سلطه خود را بر بخش بزرگی از جهان تحکیم بخشند
از این رو، برای آنکه جوامع دیگر از کاروان پیشرفت جهانی عقب نمانند، ضروری است خود را با اندیشههای نوین، آموزشهای جدید و کسب علوم معاصر همسو سازند و ظرفیت استفاده از دانش تولیدشده را در خود تقویت کنند
با این حال، جهان امروز همچنان جهانی مبتنی بر منطق سالم و عدالت کامل نیست. نهادهایی مانند سازمان ملل متحد نیز، علیرغم اهداف اعلامشدهشان، در عمل از محدودیتها و تأثیرپذیریهای سیاسی قدرتهای بزرگ مصون نماندهاند. همچنین، مفهوم حقوق بشر در بسیاری از موارد بهگونهای یکسان و عادلانه اجرا نمیشود
در واقع، تاریخ بشر نشان میدهد که منازعه بر سر قدرت، منابع و منافع، همواره با چهرههای مختلف ادامه داشته است. آنچه امروز این واقعیتها را آشکارتر ساخته، گسترش رسانهها و سرعت انتقال اطلاعات است؛ مسائلی که شاید در گذشته در سکوت و پنهانکاری باقی میماند، اکنون بهسرعت در برابر دیدگان جهانیان قرار میگیرد
در نهایت، اگرچه ساختار قدرت در جهان نابرابر است، اما مسیر پیشرفت برای همه جوامع از طریق آگاهی، دانش گستری و
.تلاش مستمر همچنان گشوده است



