خبر و دیدگاه

پاسخی به پرسشی که چرا؟ گفته بودم، خامنه‌یی قصد حمله را هیچ‌گاه نه داشته است.

در هفته‌ی گذشته‌ یک هم‌وطن ما یا شاید هم از اهالی ایران، به نام قاسام قاسامی پسا خواندن کدام دیدگاه ما در فیس‌بوک، پرسشی را مطرح کردند. من این پرسش را بهانه قرار داده و برای کافتن ابعاد مختلف جنگ در منطقه پرداختم، تا آن‌جا که خرد یاری کرد. بزرگان ما به‌تر از ما می‌دانند.
###########################
جهان از بدو درک انسان برای بقا، راه اقتدار را انتخاب کرد. این اقتدار در پهلوی‌گیری‌های زمان، متناسب بود و است به اندیشه‌ی دست‌بالا‌ داشتن برای مقابله یا حمله، برای دفاع یا لشکرکشی. از افسانه‌ها ‌‌داستان‌های اسطوره‌ی تا خوانش تاریخ‌های واقعی جنگ بشر علیه بشر در می‌بابیم که هیچ کسی غیر از خودِ بشر، دشمن بشر نی‌ست. همین بشر نه توانست غریزه‌ی خودخواهی من‌درآوردی را در خود مهار کند. نه تنها چنین نه کرد یا نه توانست، بلکه تا توانست درخت انتقام و قدرت و تعدی یا سلطه‌خواهی بالای دگران را در خودش پروراند. این پرورش جنگ‌ برتری‌جویی یا خودبرتربینی‌ها، انسانی را که با معصومیت و گریه‌های نوزادانه پا به دنیای هستی گذارده، بیش‌تر به خوداندیشی وا داشته تا خِرَداندیشی.
ماحصل کثرت‌گرایی خودخواهی‌های بشر بود که هم خودش را به ورطه‌های نابودی کشانید و جغرافیا و آب و خاک و سرزمین و همه داده‌های خدایی طبعیت را هم به نفع ظالمانه‌ی خود و کاربرد علیه مظلوم سوق داد یا نابودشان کرد. پیچیدن بیش‌تر به پیشینه‌ی جنگیدن‌های انسان با انسان دگر برای همه روشن‌ست و منابع مستند، فراتر از تصور و انتظار.
ما در این‌جا‌ به بررسی سخنِ روز و آن‌‌هم جنگ‌های مستقیم و نیابتی در جهان، از جمله ایران می‌پردازیم.
مرحله‌بندی تاریخ ایران‌زمین به وفور قابل دریافت‌ست و نگاه دوباره به گذشته‌ی آن را صواب نه می‌بینیم. مگر تاریخ جدید ایران که از نخستین ساعات سرنگونی رژیم شاهنشاهی و به قدرت رسیدن خمینی را نه باید فراموش کرد. خمینی با جریان اسلامی بنیادگرا و شعار نه شرقی و نه غربی، جمهوری اسلامی خود، مانند اژده‌های خون‌آشام و گرسنه‌ی تازه رسیده به انبار خوردونوش قدرت ظهوری بود به دست همین غربی‌ها. غربی‌هایی که آگاهانه و عامدانه کنش‌های‌ کشتار و رفتارهای بدکردار خمینی و دستوراتش را نادیده گرفتند تا پروژه‌های انتقام‌گیری خود در پهنای جغرافیایی ایران‌شهری یا تمدن ایرانی را در شکست‌های باربار از گذشته‌های ایران، عملی کنند. محاسبات غرب در چرخش هزار درجه‌یی خمینی، دست‌‌برورده‌ی خودش، نتایج معکوسی داد. ام‌روز و فردا کرده و تحریم و تنبیه کرده، مانند مرغ‌ بال و پرشکسته در مقابل ایران عجز و ناتوانی یافتند و در نزدیک به نیم‌قرنی که گذشت و کنون خواستند، عمل کنند، دگر دیر ‌و خیلی دیر شده بود.
#################################
بخش دوم!
پاسخی به پرسشی که چرا من گفتم خامنه‌یی طرح حمله نه داشت!
خمینی و خامنه‌یی نبض‌شناس غرب بودند!
در نخست خمینی « کوتاه‌مدت » و سپس خامنه‌یی « درازمدت »، مگر مانند سیاسیون غرب، اندیشه‌های بی‌خیال نه داشتند، آنان به خوبی و به‌تر از غرب، غرب را شناخته بودند که غرب وفاداری به کسی نه دارد. خودشان دیده بودند که رژیم رضا شاه یا حکومت دکتر مصدق و یا حد اقل تفکرات نوین در جامعه‌ی ایران‌شهر سده‌های جدید، چه‌گونه به دسایس غرب سرنگون شدند و قدرت چه سان به آنان سپرده شد. هوش‌یاری خمینی و خامنه‌یی آن بود که دانستند، غرب اگر آن روز به آنان کمک‌ کرد تا قدرت را قبضه کنند، فردا گروه دگری را بر علیه جمهوری اسلامی ایجاد کرده و آن را سرنگون می‌کند. آن‌جا بود که دل به دریا زده، پرچم مخالفت با حامیان غربی شان را بلند کرده و در طرفة‌العین به تحکیم جای‌گاه خود شان و اقتدار شان همت گماشتند. کاری که خیلی عاقلانه بود و غرب از چند تا آخوندی انتظار انجام آن را نه داشت یا فکر نه می‌کرد که تجربه مادر علم‌ست و خمینی دارنده‌ی تجربه‌ی دوستی ویران‌گر جهان با غرب و هم‌دستی غرب با خودش.
به اصطلاح عام شور انقلابی اسلامی و شعار نه شرقی و نه غربی، زودتر از انتظار غرب، راه در میان گروه‌های عظیم مردمی ایران گشود. موردی که انکار آن ممکن‌ نی‌ست. در کنار آن برنامه‌ریزی اشغال سفارت آمریکا توسط نسل دانش‌جوی آن زمان و سپس گسیل گروهی مردم در حمایت از آن ‌و گروگان‌گیری آمریکایی‌ها، روند آمریکا ستیزی در ایران تازه رژیم یافته‌ی اسلامی را تسریع بخشید ‌و خمینی از آن بهره‌ی باروری تحکیم قدرت ‌و تثبیت حکمت بُرد.
جنگ* هشت ساله‌ی عراق و ایران، فرصت‌‌ مساعدی بود برای جلب‌هم‌گرایی ملی توسط خمینی و دست‌گاه حاکم وی، زیر نام دفاع از وطن. غرب در این فاصله نه توانست اراده‌ی خود را بالای کسانی تحمیل کند که روزی بانی‌شان و حامی شان بود.
در هر رو، غرب آرام نه نشست و مانند همیشه که خودی‌‌های خودش را ضربه می‌زند، نه توانست جمهوری اسلامی را ضربه بزند و نه تنها نه توانست که اشغال سفارت آمریکا** در تهران و گروگان‌گیری‌های بیش از یک‌سال‌واندی، ناکامی‌های عملیاتی آمریکا برای نجات شهروندانش، لکه‌ی ننگی بر دامان سیاست‌مداران آمریکا بود و شد. ایجاد گروه‌های ضد رژیم شاهی و بعد کوبیدن طبل مخالفت با جمهوری اسلامی و تقویت سازمان مجاهدین خلق از سوی رجوی ره‌بر جدید گروه، به کمک غرب، دیرپایی اخلاقی چندانی نه داشت.* چون مریم*** باید از شوهر اولش طلاق می‌گرفت و با رجوی نکاح می‌بست. نکاح عاشقانه در سازمانی که از اساس عشق و عروسی را ممنوع کرده بود…
دنباله دارد…
*- در سال بعد از اشغال سفارت آمریکا، جنگ میان ایران و عراق آغاز شد. در ۲۲ سپتامبر ۱۹۸۰، ارتش عراق تحت‌ ره‌بری صدام حسین به ایران حمله کرد و جنگی هشت‌ساله آغاز شد که تا ۲۰ اوت ۱۹۸۸ ادامه یافت.
**- اشغال سفارت آمریکا در تهران
تاریخ: ۴ نوامبر ۱۹۷۹ (۱۳ آبان ۱۳۵۸)
بود که در این روز گروهی از دانش‌جویانی موسوم به «دانش‌جویان پیرو خط امام» سفارت ایالات متحده در تهران را اشغال و ۶۶ آمریکایی را گروگان گرفتند. بحران گروگان‌گیری ۴۴۴ روز ادامه یافت. پایان بحران: ۲۰ ژانویه ۱۹۸۱ با آزادی ۵۲ گروگان. این رویداد یکی از مهم‌ترین نقاط عطف در قطع روابط ایران و آمریکا بود.
*** در همان سال‌های نخست انقلاب، سازمان‌ها و گروه‌های مخالف حکومت ایران نیز فعال شدند. یکی از مهم‌ترین آن‌ها سازمان مجاهدین خلق ایران بود که ره‌بری آن در دهه‌ی ۱۹۸۰ به دست مسعود رجوی قرار گرفت.
این سازمان که در ۱۹۶۵ تأسیس شده بود، پس از انقلاب وارد درگیری سیاسی و نظامی با جمهوری اسلامی شد و بعدها در عراق مستقر گردید.
تشکیل شورای ملی مقاومت ایران
در سال ۱۹۸۱، مسعود رجوی همراه با برخی گروه‌های مخالف حکومت ایران، تشکلی به نام
انگلیسی:
National Council of Resistance of Iran
را ایجاد کرد. این شورا به عنوان یک ائتلاف سیاسی مخالف جمهوری اسلامی معرفی شد.
ازدواج مسعود و مریم رجوی یکی از روی‌دادهای بحث‌برانگیز در تاریخ سازمان، ازدواج
 در سال ۱۹۸۵ بود. در آن زمان مریم رجوی هم‌سر یکی از اعضای بلندپایه‌ی سازمان به نام مهدی بود. پس از طلاق او، ازدواج مریم با مسعود رجوی انجام و این اقدام در داخل سازمان به عنوان بخشی از «تحول ایدئولوژیک» معرفی شد.
گویی مریم رجوی یک هیولای شوهرکُشی‌ست. چون خیلی زود اثری از مسعود رجوی هم در نشانی‌های ره‌بری سازمان دیده نه شد و حالاست که مریم همه‌کاره در سازمان با صلاحیت‌های بی‌حدومرز.
به گواهی استاد و‌ تاریخ ها، انقلاب ایدئولوژیک در سازمان
از سال ۱۹۸۵ به بعد، ره‌بری سازمان برنامه‌‌یی را با عنوان «انقلاب ایدئولوژیک» اعلام کرد.
در چارچوب این برنامه:
-وفاداری کامل به ره‌بری سازمان تأکید شد. که نوعی خودشیفته‌گی سیاسی و کیش شخصیت پرست دوستی خود مریم گردید.
-ساختار سازمانی به شکل شدیداً متمرکز درآمد.
-در سال‌های بعد، ازدواج در میان اعضای سازمان محدود و در مواردی ممنوع اعلام شد.
بسیاری از اعضا موظف به طلاق از هم‌سران خود شدند.
-این تحولات از مهم‌ترین موضوعات بحث‌برانگیز درباره‌ی ساختار داخلی سازمان بوده است. که گویی بیش‌تر یک سازمان دلالی ازدواج و طلاق باشد.
تشکیل ارتش آزادی‌بخش ملی
در سال ۱۹۸۷، سازمان، ساختار نظامی خود را با نام ارتش آزادی‌بخش ملی ایران ایجاد کرد.
این نیرو در خاک عراق و با حمایت حکومت صدام حسین فعالیت داشت و عملیات‌هایی در مناطق مرزی ایران انجام داد. در ژوئیه‌ی ۱۹۸۸، سازمان عملیات بزرگی علیه رژیم ایران راه انداخت که در ادبیات سازمان «عملیات فروغ جاویدان» نامیده شد.
اما در ایران این عملیات با نام عملیات [مرصاد] شناخته می‌شود. در این نبرد نیروهای ایرانی حمله‌ی سازمان را متوقف کردند و عملیات شکست خورد.
وضعیت سازمان پسا سقوط صدام:
پس از حمله‌ی آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳ و سقوط حکومت صدام حسین،
وضعیت سازمان در عراق تغییر کرد. اردوگاه معروف کمپ اشرف تحت نظارت نیروهای آمریکایی قرار گرفت.
در سال‌های بعد اعضای سازمان از عراق منتقل شدند و اکنون بخش بزرگی از آنان در کشور البانیا و در اردوگاهی نزدیک تیرانا زنده‌گی می‌کنند.
داستان طلاق و ازدواج مریم از یک‌مرد به مرد دگری را بعدا تقدیم می‌کنیم. البته این معلومات ها همه از منابع مختلف استخراج شده اند.
########################
بخش سوم پاسخی به پرسشی
-اسراییل بهره‌ی فراوانی از دشمنی با ایران برد.
-فتوای قتل سلمان رشدی، برگ دشمنی با ایران را به غرب داد
-نابودی اسرائیل، شعار غیر عملی. مگر شوک لرزاننده به تل آیوا و حامیان وی.
##############################################
جمهوری اسلامی پسا پیروزی انقلاب ایران، ۱۱ فوریه ۱۹۷۹ (۲۲ بهمن ۱۳۵۷)،‌ یک‌باره در کنار شعار نه شرقی و نه غربی، مرگ به اسراییل را هم از خطوط قرمز خود اعلام و تا مرز اعلام علاقه‌ به نابودی اسرائیل تبلیغات را پیشه کرد. مبنای انتخاب شعار نه غربی و نه شرقی یا دشمنی با یهود، معلوم نی‌ست که به تبعیت از احکام قرآن در این‌باره است یا جدا از آن. مگر آن‌چه مسلم‌ست، پی‌ریزی برنامه‌های نفرت علیه اسرائیل و‌ آمریکا، سرخط کارهای سیاسی،‌ مذهبی و شالوده‌یی شد برای اندیشه‌ی گذر به ایجاد ساختارهای نظامی و سنگرهای‌ ناشکن برای بقای جمهوری اسلامی. چنانی که بارها گفتیم، نه خمینی و نه خامنه‌یی نشانه‌هایی برای حمله به اسرائیل از خود به جا نه گذاشتند، کما این که دشمنی با اسراییل و آمریکا را مانند تنفس انرژی هوا، در سر داشتند. مورد مهم دگری که ‌پایه‌های قدرت آیت‌الله‌ها را تحکیم بخشید، نوشتن کتاب آیات شیطانی بود. نشر این کتاب و استقبال گسترده در غرب، اما پی‌آیند‌های جریحه‌سازی قلب هر مسلمان در هر گوشه‌ی جهان را داشت. حس انتقام برای فداکاری در راه عقاید دینی مسلمانان دگر شوخی و پنهان‌کاری نه‌بود و نی‌ست. صدور فتوای قتل سلمان رشدی، نویسنده‌ی کتاب از سوی خمینی و جایزه گذاشتن بر کشتن وی، باردگر موقعیت خمینی را در میان مسلمانان بدون اختلاف تشیع و تسنن مستحکم‌تر ساخت.
سودجویی اسراییل از این هیاهوی دوگانه! شعار نابودی اسراییل بیش‌تر از همه لقمه‌ی چربی بود برای پهن کردن خوان خون‌خواهی مسلمانان برای ببای خودش. اسراییل تا توانست، هم‌نوایی غرب را به خودش جلب کرد تا گویا از آن در برابر تهدید ایران دفاع کند. غرب هم که چندان از اسراییل خوشش نه می‌آمد و هم‌اکنون چندان عاشق وی نی‌ست، مگر برای دو دلیل، جام حمایت از اسراییل را مانند زهرنوشی سرکشید، یکی آن که هولوکاست علیه یهودیان در غرب را تازه نه‌سازند و به تاریخ بسپارندش. دو دیگر این که اسراییل در شکست و کوچیدن از منطقه‌‌ی موجود، دوباره تلک گردن غرب نه شود. ورنه، ایران هرگز دشمن‌تر از غرب به اسراییل نی‌ست. ایران و همه مسلمانان در منطقه بارها به اسراییل کمک و دل‌سوزی کردند. و سپردن دوباره‌‌ی مکان‌های شان پسا فتح بابل از سوی کوروش کبیر ثبوت آن‌ست، با آن که هم‌دردی بومیان قدس و فلسطین در پناهنده شدن یهودیان، به قیمت جان شان تمام شد، مگر کمک شان کردند. تا به خود آمدند، یهودان مهمان، قاتلان میزبانان و غاصبان جای‌دادهای شان شدند. دو اشتباهی که سبب شدند، دهه‌ها ظلمت اسراییل بالای فلسطینیان ادامه یابد و در تاریخ به نام جنگ اعراب و اسرائیل مشهور گردد، هفتاد سال بیش‌تر بود که اسراییل بر فیل نخوت و‌کبر و ظلمت و شکنجه‌ی اعراب و گسترش شهرک‌نشین‌ها و سلاخی جوانان فلسطین سپار بود و مهتران وی هم اروپا و غرب.
اسراییل حد اقل نیم‌قرن این بهانه را از سوی ایران، بر علیه ایران استفاده می‌کرد. تحریم‌های گسترده برضد ایران آغاز شدند و هر روز و هر هفته و ماه و سال ضخیم شده می‌رفت و تاکنون ادامه دارد. در مقابل همه جنایات اسراییل در کشتار فلسطینیان و ویران‌گری استخباراتی علیه ایران به قوت صدچندان ادامه داشت و دارد. مگر هیچ ادعای غرب و اسراییل از تمثیل خطرناک بودن ایران ثابت نه شد. پسا فوت خمینی، غرب تلاش کرد فتوای قتل سلمان رشدی را از سوی خامنه‌یی باطل‌ سازد و نرمشی در مقابل اسراییل را از وی ببیند که نه شد و غرب سرخورده و سرگیچه شد. اما اسراییل توانست بهره‌ی کافی از این حالت برای جلب حمایت غرب از خودش ببرد،
در مقابل، هم خمینی و هم خامنه‌یی درک کرده بودند که زیست ایران، بدون اقتدار ممکن نی‌ست.
##########################
بخش چهارم
پاسخی به پرسشی
صدور انقلاب، و تقویت نیروهای نیابتی، نکته‌ی راه‌بردی ایران در منطقه!
گلایه‌ها و شکوه‌های اسراییل و تهدیدات و تحدیدات تحریمی بالای ایران، فشارهای جهانی و گلوگیری‌های لوجیستیکی و تسلیحاتی، هیچ کدام، مانع تصمیم قدرت‌مند شدن ایران گردیده نه‌توانستند. ایران بی توجه به هر تهدیدی به این اندیشه شد تا تحریم‌ها را به فرصت تبدیل و آن‌ها را وسیله‌ی تمرین خودکفایی و خود‌آموزی قرار دهد. الگویی که کره‌ی شمالی آن را سال‌هاست عملی می‌کند و متأسفانه کیوبا پسا فیدل و بولیوی، چنین تحرکی را نه داشتند یا جغرافیای موقعیتی شان زمینه‌ساز نه بوده.
تفکر واحد ره‌بری منضبط و مستبد و راه‌اندازی اندیشه ‌‌و خرد انسانی در ساختار صنایع سبک و سنگین دفاعی اثرگذار بود. این تلاش‌های پنهان و عیان نزدیک به نیم قرن، کارایی خیلی مفید و مثمر ثمر داشت. ایران در این مدت بارها و بارها از پناه‌گاه‌ها و کشورهای نایب خود، به مقابله با اسراییل پرداخت و بیش‌تر سعی کرد، بازدارنده‌گی ویران‌گری‌های غرب نسبت به خودش را فراتر از مرزهایش داشته باشد. در هیچ جایی و مکانی برای هیچ قدرتی تعظیم نه کرد و به هیچ تهدیدی تسلیم نه شد. گمانه‌‌‌‌‌ زنی های غرب برای تمدید و تمدید و تمدید و تشدید تحریم‌ها تا ام‌روز به عنوان یک نوشتالژی ناکام دست‌یابی به اهداف شان علیه ایران باقی ماند. ایران از یمن تا سوریه و از لبنان تا کرانه‌های باختری و از سرزمین‌های اشغالی تا افغانستان و عراق و نیروهای فوق‌العاده وفادار و قدرت‌مند جنگی یا به زبان ساده لشکر نیابتی برای خودش دست‌وپا کرد. حوثی‌های یمن، حزب‌الله لبنان، یک بخشی از طالبان در افغان‌ستان، پای‌گاه‌های دفاعی در زمان بشار اسد به سوریه و اشراف کامل در گزینش و نادیده‌گیری رجال برجسته‌ی عراق، پناه دادن به ره‌بران مقاومت حماس و فلسطین و غزه ووو…. دست بالای آمریکا در خاور میانه را آشکارا قطع کرد،
ایستایی و پایایی ایران در مقابل همه‌ی تهدیدات بود که آن کشور را به نشانی تصمیم‌گیر و اثرگذار در گفت‌ومان‌های کلان جهانی هم مطرح کند و غرب آن را نادیده نه تواند.
نتنیاهو، تیرپرتاب‌گر موفق در تاریکی‌ها!
و اما در منطقه، نتنیاهو بر خلاف تمام صدراعظم‌های پیشین اسراییل، به دو‌ جهت تلاش پایان‌ناپذیر و بیش‌تر فریب‌گفتاری و فریب‌رفتاری با جامعه‌ی جهانی نسبت به ایران و فلسطینیان، را پیشه کرد. وی تنها در دو دور انتخاب ترامپ توانست بهره‌ی دل‌‌خواه از اقدامات خودش علیه ایران و فلسطین به ویژه غزه بگیرد.
نتنیاهو بارها و بارها به آمریکا سفر و بیش‌ترین بیانات و نمودارهای ساخته‌گی و دروغین خود را برای اقناع جلسات ملل متحد و سایر سازمان‌ها ایراد کرد. مهم‌ترین دروغ وی در سال ۲۰۱۲ بود که با یک نموداری به اجلاس ملل متحد رفت و مانند کودکی که با کاردستی ساخت خودش نمایش اجرا کند، چنان مضحکه‌بازی کرد. وی آن زمان گفت که از روز اجلاس تا سه ماه دگر ایران صاحب برنامه‌ی اتمی می‌شود و تهدیدی‌ست به اسراییل و جهان. کسی در اجلاس مذکور از وی نه پرسید که غیر از کاردستی خودت، چه ثبوت دگری داری. از سال ۲۰۱۲ تا ۲۰۲۶، درست چهارده سال می‌گذرد،. مگر جهان از وی نه پرسید که چرا دروغ گفت؟ و کجاست اسلحه‌ی اتمی یا تهدید ایران؟ این کار دروغ را رؤسای جمهور آمریکا و صدراعظم‌های‌ کشورهای اروپایی هم بارها با مردم شان تکرار کردند.
#############################
بخش پنجم 
پاسخی به پرسشی که من چرا گفتم خامنه‌یی قصد حمله‌ی نخست به اسراییل را هرگز نه داشت.
آمریکا و تکرار خطای خودخواهی ترامپ در تسلیمی به اسراییل!
در بیش‌ترین مقالات پیش از این بار ها خوانده شده یا در مصاحبه‌ها گفته شده که بازی جهان غرب به ویژه آمریکا با دو محور مقاومت در نیم قرن اخیر پیوسته شکست هم‌راه داشته که حتا روی سیاه شکست هیتلری را هم سفید کرده.
فلسطین و به ویژه غزه و ایران.
هیچ رئیس جمهور آمریکا حتا همان بایدن خواب‌برده، با آن که دشمنی آشکار با هر دو محور مقاومت داشتند و دارند، مگر هیچ یک شان به اندازه‌ی ترامپ تسلیمی بی‌‌قیدو‌شرطی به اسراییل نه داشتند. تحلیل‌گران این دلیل دشمنی ترامپ با این دو محور را در دو بازه‌ی زمانی دور نخست و دور دوم ریاست جمهوری ترامپ می‌دانند.
اقدامات دور نخست ریاست جمهوری ترامپ زیرفشار بیش‌تر عاطفی خانه‌واده‌گی برای خوش‌حالی داماد یهودی‌اش بود تا عمق برنامه داری. و اما اقدامات دور دوم و در حال گذر ترامپ به طرف‌داری از اسراییل، بیش‌تر جنبه‌ی هجوم جنون عقلی و خود‌پرستی و خود‌بزرگ‌‌بینی ترامپ‌ست. اختفای ناممکن جنایات ترامپ در کودک‌آزاری و حضور در جزیره‌ی جنایت و‌ آدم‌خوار جفری اپسین، لاپوشالی محکومیت‌های جهانی ترامپ برای آدم‌ربایی از ونزوئلا و هول دادن هوش مردم به تبعیت‌های بدون چون‌‌‌وچرای ترامپ از نتنیاهو و رابطه‌ی پنهان ترامپ با ماسکو و هراس وی از افشای اسنادی فراتر از یک جنایت. اسنادی که گمان می‌رود با رویت شان، ترامپ که شرمی نه دارد، حد اقل سنای آمریکا و مجلس نماینده‌گان آمریکا برای ساقط ساختن تک‌روی بی‌هدف مگر کشنده‌ی ترامپ گام بردارند.
رسوایی کوبیدن بم مدرسه‌ی کودکانه‌ی ایران توسط آمریکا و اسراییل پوشیده نه می‌ماند. که در نتیجه بیش از ۱۷۰ کودک و زن و معلم را شهید ساختند. کسانی را که به قول خود شان وعده‌ی کمک داده بودند. کمک‌ شان کردند با عالمی از آرزوها از دنیا راندندشان. مگر حتا عذرخواهی هم نه کردند.
##############
بخش ششم
خامنه‌یی در راه خدا جان می‌دهد، مگر ترامپ از نام خدا برای توجیه جنایاتش استفاده می کند
ترامپ قلدر و به شدت مغرور و خودخواه در تله‌ی دو کفه‌ی روس و اسرائیل گیر افتاد. تله‌ی اسرائیل که در حقیقت هم‌خوانی با مزاج بد اخلاقی وی داشت، ترامپ را وارد دنیای و شهرهای جنون جنسی و کودک آزاری کرد. جزیره‌ی جفری ظاهر آراسته‌ی عشرت‌کده‌یی برای ترامپ و صدها هم‌چو ترامپ بود. نه برای آن جفری عاشق انسان شدن خودش یا انسان ساختن خاطیان اخلاق و انسانیت بود. بل برای آن که جفری حفار کارکشته‌ی باتلاق غرقاب‌سازی انسان های گویا محترم بود. حضور عیاشی در جزیره‌ی گناه و جنایت که یه روش آنان مخالفت نه داشت. مگر حاشیه‌های پنهان و هنوز افشا ناشده‌ی مهم‌تر از کودک آزاری پسر و دختر و از شهوت‌رانی زن و مرد خیلی اسف‌بارتر از ان‌چه خواهد بود که نا کنون رویت شده. مواردی فراتر از شهوت‌رانی، که تنها نتانیاهو به آن دست‌رسی دارد و موساد طراح آن بوده. اگر کل نه، بخش های مهمی از کشتار کودکان و زنان و شاید هم مردان قربانی و کباب کردن گوشت‌ها‌ی انسان و خوردن آن‌ها و شیوه‌های خشن‌تر از آن که ترامپ به گونه‌یی در آن جنایات دست دارد و از افشای آن می‌ترسد. ارچند چیزی به نام ترس و شرم در وجود ترامپ نی‌ست. مگر ترامپ می‌داند که افکار عمومی آمریکا هم خیلی زود مدیریت
می‌شوند و جنایات وی پنهان و بی‌پرسان. شاید این‌بار اسنادی در دست نتانیاهوست که بتواند ترامپ را تا ختم دوره‌ی ریاست جمهوری یا استیضاح احتمالی وی مدیریت کند. چنانی که تا کنون ترامپ در دست‌ وی مانند موم‌ست. به هر رو این گمانه‌زنی‌های مبان تا زمانی‌که اسناد بیش‌تر افشا شوند و محاکم تصمیم‌گیری کنند، به عنوان احتمالات نزدیک به حقیقت مطرح اند. چیزی که مبان را به سنگینی جنایت ترامپ و هم‌دستانش مشکوک می‌سازد، ادای شهادت کلینتون است در گویا بی‌گناهی ترامپ به جزیره‌ی جنایت. موردی که از لحاظ حقوقی دلیلی شده نه می‌تواند. و اما در مقابل، خامنه‌یی راه دیانت و عبادت و خدا‌پرستی را پیشه کرد‌. او به حیث یک ره‌بر مسلمان در یک کشور ۹۰ میلیونی مسلمان عصمت و طهارت و قدرت‌مند شدن، دانش‌مند شدن و به پا ایستادن مردم و کشورش را به روزهای مبادا در اولویت قرار داد. کاری که ترامپ نه عقل آن را دارد و نه درک و نه اراده‌ی آن را. ما در مکان دفاع از خامنه‌یی نی‌ستیم و تنها مقایسه‌یی را می‌کنیم که عیان‌ست.
خمینی و خامنه‌یی هرگز رحمی به مردم غیر افغان در کشور ما نه کرده و هیچ لحاظی از برای هم‌تباری و هم‌زبانی و هم‌پیشنیه‌یی شهروندی مشترک شان نه داشتند و حتا خمینی نامه‌ی حسن نیت ببرک کارمل فقید را پاسخ نه داد. چون سرمست غرور بود. به هر رو، سرانجام خمینی با دست‌‌آوردی از جنگ با عراق و کشتار هزاران هزار ایرانی به دست خلخالی، فوت کرد. و خامنه‌یی با پایه‌گذاری دانش مدرن و عصری نظامی و علمی و اجتماعی و اقتصادی و سامانه‌سازی‌های جنگی،‌ رقیبان سیاسی را بی رحمانه از میان برداشت. اعدام‌هایش رکوردهای جهانی بود و زنده‌گی برای مردمش کم‌تر از جهنم نه بود. تورم اقتصادی، انفلاسیون اعلام ناشده، گسست رابطه‌ی مردمی و‌ دولتی، گروگان‌گیری‌های شهروندان خودش برای باج‌گیری از کشورهایی که آنان پاسپورت شان را داشتند. صلاحیت و امتیازدهی بی‌حدو‌حصر برای ملاها و آخوند‌ها و درباریان دربار خامنه‌یی و زراندوزی میلیارد دلاری سرداران سپاه و قدرت‌مندان آخوندی و بسا نا به سامانی‌های دگر، خامنه‌یی را محکوم تاریخ می‌کند. مگر همین خامنه‌یی با همان استبداد رأی، آگاهانه در راه آرمان خود با همه یا بیش‌تر اعضای خانه‌واده، حتا نوه و یارانش جام شهادت نوشید‌. قربانی‌یی که ترامپ حتا حاضر نی‌ست یک ملی‌متر برای آمریکا و دین خود، از خود بگذرد. ترامپ خدا را وسیله‌ی فریب در گفتار و اعمال خود قرار می‌دهد. چون نه می‌داند که خدا برای ترامپ اجازه‌ی کودک‌کشی ‌و کودک‌آزاری را نه داده و به ویژه خدای ما خدای ترامپ هم است، هر نوعی خشونت را در هرگاهی در کتب آسمانی منع کرده و در ماه مبارک رمضان که به صورت قطع. شاید خدای ترامپ در جزیره‌ی مرگ باشد. باری یکی از مراجع سیاسی و ‌تحلیلی نامه‌یی به ترامپ نوشت و او را مقصر راه‌اندازی جنگ صلیبی شمرد، مگر این سخنان برای ترامپ یا نه رسیدند و یا اگر هم رسیده باشند، برای وی ارزشی نه دارند.
###################
پایان سخن!
#######################
خامنه‌یی در دکترین و استراتژی علنی خود هرگز قصد حمله‌ی مستقیم و اول را به اسراییل نه داشت. هیچ‌نشانه‌یی از حرکتی برای حمله بالای اسراییل نه از سوی خمینی و نه از سوی خامنه‌یی دیده نه شده. گزینه‌ی تدابیر احتیاطی را هر کشوری برای دفاع و بقای خود حق‌ دارد. خامنه‌یی می‌دانست که هر اقدام پیش‌گیرانه‌ی ولو یک فیر تصادفی و‌ ناخواسته‌ی‌ کلاشنکوف می‌توانست بهانه‌یی به دست غرب و اسراییل بدهد، بناً به تقویت اقتدار کوشید تا آن که حمله‌ی نخست اسراییل در عالم ناباوری بالای اسراییل صورت گرفت. مبان فقط سه تا چهار ساعت پیش از حمله، نامه‌یی به مردم آمریکا نوشت و نخست از سایت همایون در آمریکا و سپس به شبکه‌های اجتماعی منتشر کرد تا مردم آگاه شوند که باورهای شان در حال فروش از سوی سیاسیون شان‌ست. آن هوش‌دار از سوی کسی برای مبان تلقین نه شده بود. مبان می‌دانست که تجربه‌ی سکوت طولانی، نتیجه‌ی ویرانگری دارد که بنیان‌گذار مبان بارها در افغانستان کشور خودش گواه بوده. ارچند نامه‌ها را کسی جدی نه گرفت، مگر برای تاریخ یک ماندگاری شد.

در پایان این پاسخ به آقای قاسام قاسامی و همه هم‌‌زبانان ‌و هم‌تباران خود و‌ همه غیر افغانان عرض می‌کنم که!

«موجودیت ساختار دفاعی بالاتر از تنفس است.»

این جمله‌ی ما از منطق «بقا» می‌آید، نه از منطق «سیاست روز».

در شرایطی که یک کشور یا بخش‌های وسیع از مردمان یک کشور به معرض تهدید وجودی باشد ـ نه صرفاً فشار سیاسی ـ بل که دفاع از مرز های ساختار هویت و قدرت، پیش‌شرط هر چیز دیگر می‌شود. چون اگر کشور بماند، اگر جغرافیا بماند، می‌توان درباره‌ی‌ هویت و شناسه و آزادی، عدالت و اقتصاد بحث کرد. اگر جغرافیای هویتی نه‌ماند، هیچ مجالی برای اصلاح باقی نه‌ می‌ماند.

در این چارچوب، مبان می‌گوید:

دفاع، پیش‌شرط تنفس است — نه رقیب آن. اما این گزاره یک پیش‌فرض پنهان دارد:

این‌که تهدید، واقعی و وجودی باشد.

اگر تهدید واقعی باشد،

ساختار دفاعی از «سیاست» بالاتر می‌رود و به «ضرورت تمدنی» تبدیل می‌شود. چنانی که غیرافغانان اکنون در افغانستان نام‌نهاد نیاز به اندیش‌مندی تمدنی بقا دارند. اما اگر تهدید بزرگ‌نمایی شده باشد، مانند آمریکای ابر قدرت هم شکست می‌خورد که دفاع ایران ثابت ساخت. چون هر آن‌گاه ما برای ما هم دفاع سرزمینی حیاتی و ممکن است. اگر جنبیدن نه داشتیم، سکوت و خمودی و جمودی ما به ابزار تثبیت قدرت داخلی اشغال‌گرانه‌ی یک قوم خاص  بدل می‌شود که حالا چنین است.

پس وزن جمله‌ی مبان وابسته به یک سؤال بنیادین لنگر دارد:

آیا ایران در معرض تهدید نابودی تمدنی است

یا درگیر رقابت قدرت‌های منطقه‌‌یی؟

اگر پاسخ اول باشد، جمله‌ی شما منطقی است.

اگر پاسخ دوم باشد، جمله نیازمند تعدیل است.

پاسخ خود ما این‌ست که ایران در حوزه‌ی کلان تمدنی در تلاش دشمنانش برای نابودی قرار دارد و اثرات منفی آن برای غیر افغان‌ها هم مستیقم‌‌ست. شما می‌دانید که هم‌ اکنون در داخل وطن ما برای از بین بردن تمدن کهن پارسی و تاجیکی و غیر افغانی چه سان ویران‌گری روان‌ست.  ایران حق‌دارد مقتدر باشد و از خود دفاع کند. در جغرافیای ایران، عنصر تهدید هم‌واره واقعی بوده است.

اما دوام هر ساختار دفاعی، در نهایت وابسته به هم‌راهی و دفاع بدون مردم، دیوار و دفاع با مردم، سپرست. اگر ایران ام‌روز از خود دفاع نه کند، درست مانند غیر افغان‌های ما آواره‌ و بی‌ وطن می‌شوند و بی‌فرهنگ و بی تمدن و‌ بی‌تاریخ می‌شوند. چه بسا که کنون دست بلند دفاع دارند.

این گزاره‌ی اخیر فقط درباره‌ی همان یک جمله‌ی مبان یعنی « «موجودیت ساختار دفاعی بالاتر از تنفس است.» می‌باشد و بس.

لینک‌های مرتبط!
———————
——————————

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا