خبر و دیدگاه
نگاهی به شرمنامهی تگدی جبههی مقاومتِ مُلی

جبههی مقاومتِ ملی، رهبرانِ مکنت یا گدایانِ قدرت؟
نگاهی به شرمنامهی اخیرِ جبههی مقاومت از جهان!
طالبان را به زور وادار به مذاکره با ما کنید
اخیراً به اصطلاح رهبرانِ جبههی مقامتِ مُلی، بلی درست خواندید، «مُلی» طی پیامی از جهان خواستند تا طالب را به زور وادار به مذاکره با آنان کند. بیاید با هم، تکرار و تکرارِ این سرشکستهگی شان را بررسی کنیم:
اگر خودِ ما رهبر نهبودیم، متناسب به گذرِزمان در سالهای زیست، رهبرانی را دیدیم، یا فراتر از مرزهایکشور، دربارهی رهبرانِ دیگر جهان آشنا شدیم که با کاریزماهای منحصر به فرد، حتا جهان را زیر و رو کردند و هرگز دستِ تگدی بازگرد به قدرت را برای کسی دراز نه کردند و در هیچ شکستی بادیهنشین و بادهگسار و خمارِ ترحمِ دشمن نه شدند. آنان یا مردانه کشته شدند و یا قهرمانانه پیروزی پسا شکست را به دست آوردند. اگر هیچ کدام نه شد، گوشهگیری اخلاقی را برگزیدند. مگر شأنوفَرِ شخصیتی خود را از دست نه دادند. با اشتباهاتِ خود جنگیدند و با پیروزیهای شان نه لغزیدند و با شکستهای نهلمیدند تا دگری آنان برخیزاند. این بکر اندیشی نعمتیست که نصیب هر دجالی نه میشود. مگر سوگمندانه این تگدی، این نزولِ شخصیتی، این سرخوردهگی ذلیلشدن و ضلالت کشیدن را پسا سقوطِ جمهوری پوشالی غنی فراری، در میانِ گویا رهبرانِ شورای عالی مقاومت به تکرار دیدیم. آزمونی که همهی شان را ناکام ساخت، برههیی که همهی شان را رسوا کرد و مقطعیی که موردِ استهزای عام و خاص قرار گرفتند. در این میان اما، یک نفر را قربانی کردند و آن مارشال دوستمست. وی را از دورای دورِ جوانی میشناسم. کمسخن و زیاد عملگرا بود. فرماندهانی مانند رسول پهلوان، غفار پهلوان، سیاسیونی چون جنرال عبدالملک، وزیرخارجه، باری رهبر و فرمانده عمومی جنبش ملی اسلامی افغانستان و دهها همچو اینان، کمرِ قدرتِ بیشکست دوستم را بسته بودند. موردی که حالا این گروهِ دجالِ موجود به نامِ جبههی مقاومت ملی، دوستم را بیشتر به شخص متضرع و منزوی تبدیل کرده. از فردای شکست و فرار با استاد عطا، دگر دوستم، آن دوستمی نه بود که بود و نیست که بود. چون سردمدارانِ ترس و معامله و گدایانِ قدرت، همه در ترکیه او را محاصره کرده و از امکاناتش بهرهجسته، در سایهی نامداری وی خسپیدند. مانند موریانه ریشههای استواری وی را خوردند و مانندِ خودِ شان در ردیف زاریگران به طالب قرارش دادند. این درست در حالیست که از متحدانِ پیشین و بومی دوستم کسی را کنارش نیست و هریک به دلایلی از وی جدا شدند یا کنون در آرامستانهای ابدی خوابیده اند.
از روزی که آمریکا طالب را بر کشور آورد و اروپا و آسیا همه از آن گروهِ تروریستی قومی افغان حمایت کردند، منادیانِ دروغینٍ گویا جبههی مقاومتِ ملی، هی یک سخن یاد گرفته اند. « طالب مذاکره کن، طالب را به مذاکره بکشانید، ما را در دامانِ تان بگیرید و… » این مظلومنماییها بیشتر به سردمداری یونسِ قانونی پدرِ وطنفروشی و بیعزتی صورت میگیرد و به جایی هم نه میرسد. گاهی فکر میکنم که همان غنی خاین، فراری، قومپرست و افغانِ سختدریز، با آن که پسا خلیلزاد و کرزی مسئولِ درجه یکِ شکستست و معمارِ کاملکنندهی ناسیونالیسم افغانی، مگر با غیرتتر از اینانست. چون هیچ تضرعی به طالب نه کرد تا او را ببخشد. شاید بگویید، او خودش طالبست. بلی. مگر در میانِ افغانان چیزی به نامِ ایستایی به سوگند و عهد وجود نه دارد و قدرت سخنِ اول را برای شان میزند.
بارها خواندیم و شنیدیم که همه برای همین دجالان میگفتند، به خلیلزاد و کرزی و غنی و آمریکا باور نه کنید. مگر گوشِ شنوا نه بود که نه بود، دسترسی به این فرعونها هم ممکن نه بود. اگر اینان به توصیههای کارشناسان و تجربهدیدگانِ سیاست ارزش میدادند، امروز به تضرع نه میافتادند. خودِ شان که سوادِکامل سیاسی و مکتبی نه دارند، شنیدن از دگری را کسرِشأن میدانستند. به خاطر دارم، خلیلزاد در ۲۷ ژانوئیهی ۲۰۱۸، مردمِ ما را از خشمِ آمریکا بیم میداد، مگر موجِ تظاهرات مردم همچنان خروشان بود و طالب هنوز آورده نه شده بود. همین رهبرنماهای جبون در فرونشاندنِخشمِ مردم علیه آمریکا و ایادی دستنشاندهی آن دستبهکار شدند. آنگاه همه کس از شهامتِ مردم پشتیبانی کرده ودیدگاههای شان را در ردِ قلدرگویی خلیلزاد نوشتند و حقیر هم چنین نوشت!
(آقای خلیلزاد، در آن زمان، سخنان بی سروتهیی را از جایگاه خود نهشناسی به نشانی مردم ما ارایه داد. روشن است که واقعاً از ارزش های بلند اقتدار مردم خود آگاهی نه دارد. اطمینان داشته باشید که انشاء الله هیچ تکانهیی از آمریکا و خلیلزاد در مقابل موج خشمگین قدرت ملت سر زده نه میتواند و هر اقدام نا بخردانهیی، موجب رستاخیر بزرگ ملی در برابر آمریکا خواهد شد که پزشک فرمانده آمریکا در کشور و جنرال های آن مانند داکتر برایدن سپاه انگلیس، با از دست دادن لشکر خود تنها و زخمی به پاکستانخواهد رسید. آمریکا این هراس را همیشه در سر دارد. هر چند گذر از این گذرگاه زمان، سنگینی زیادی برای ملت ما خواهد داشت و زمانبر خواهد بود. مشروط به آنکه این غیر افغانهای غلام بچه و خود فروخته شده خود را بشناسند و از آمریکا پروری و خلیلزاد پروری و غنی پروری و کرزی پروری دست بردارند و به مردم شان بیاندیشند،).
خوانندهی با بصیرت میداند که نظردادن در دنیای آنروز و امروز سیاست، پشتوانهی قوی سیاسی، اقتداری یا پولی میخواهد که ما نه داشتیم و ما که کوچکترین هستیم، تحلیلگرانِ بزرگی این هوشدارها را دادند. اما چه سود که اربابانِ قدرت و دجالانِ مکنت و دلالانِ بیغیرت، به آوازِ مردم گوش نه دادند و برعکس، سرکوب شان کردند. پس در اینحالت، ما چرا تنها، افغان را ملامت کنیم یا در هر موردی ابراز دیدگاه کنیم که به جای نه رسد. بهترین راه برای تحققِ خواستهایرهاییبخشِ ما تقویتِ اقتدارست و سپس گزینههای نظریهپردازی.همین شب و روزِپارسال بود که باری در پاسخ به پرسش دوستانی گفتم، من چرا به قضایای جهانی و کشور از دید فالبینی نه میپردازم. پیشا پیروری ترامپ و این رویدادها، من دیدگاههای مستند خود، از جمله رابطهی اطلاعاتی خلیلزاد با طالبان در مورد تقسیم چهل میلیون دلار هفتهوار آمریکا میان رهبران طالبان همهگانی را ساختم که کسی جدی نه گرفت. آن آگاهیدهی به استناد معلوماتهای مؤثقی بود و بعدها ثابت شد. پس این رهبرنماهای خودپرست یکی از نشانههای اندیشوری برای بازتابِ دیدگاه منطقی شان را برای ما بنمایانند. هر از اینان شنیدیم و دیدیم و خواندیم، یک پیام و یک نوستالژی شرمگینانه داشت و دارد. « طالب ما را بپذیر… ». اینان به فکر آن نیستند که جمعیتهای میلیونی مردم را به اسارتِ طالبان دادند و فرار کردند.
از بس رنجی که ملت و مردمِ غیرِ افغان از سوی افغان و طالبِ افغان به حمایت آمریکا کشیده اند، فریاد دارند که کوه کوه دردم و شهر شهر اندوه سینه سینه فریادم و چمن چمن ویرانی، پارچه پارچه غبارم و قصه قصه نالانی کشور کشور بیمارم و چه بیماریْ بیتیمارم نه خُمَم و نه خَمارم چوکوزه کوزه اشکِ یارم… اما شما خوانندهی با بصیرت کدام پیام تصادفی حسِ همدردی با مردم را از این رهبرانِ جبههی!؟ مُلی دارید؟
کرزی و عبدالله، دو پلیدِ بانیویرانگری اقوام غیرِافغان حالا مصروفِ نشاندادنِ تجملاتِ عاشقانهی پسر و دخترِ شان اند. به آنان چه ربطی دارد که مردم را در سیاهچالههای قومی فاشیستی خود انداختند و برای رسمیت
شناسی شان لابیگری دارند. چه رسمیت شناسی؟ فریبکاری که غرب و شرق با بومیان اصلی سرزمین ما یعنی غیر افغانها میکنند. سفارت، سفیرپذیری، به رسمیتشناسی، کمکهای میلیاردی، دعوت به مجالس و محافلِ جهانی و بینالمللی، سکوتِ جهانی در برابر ظلم طالبانی و تازه ساختار قانون اسارت و بردهگی علیه اقوامِ غیر افغان به نامِ اصولنامهی جزایی.
من که پشت و پهلو و راست و چپ و رخ پنهان و آشکار اینها را نه شناختم. این گروه برای خود شان هم راست و کارا نیستند. خودنماهای دروغ چنان در لجن زار ترس و خود نهشناسی شناسهیی گیر افتاده اند که «مهپرس». نامِ شان هم جبههی مقاومت ملی.
اینان چنان زمینهسازی به کشتارِ خودیهای شان به دستِ ارگنشینان از کرزی تا هیبتالله کردند که به نادر غدار و ملا کشککی دعاگویی ماند. ارگنشینان، در چهرههای مختلف، مکر همه با یک شعار افغانیت، از جوی بار خون شهدا زخمی ها و نا پدید شده ها سرافگنده باد. گاهی میبینی که از بیدادِ وحشیگری وحشیانِ قبیله، در وادیناچاری، همه انسانهای مظلومِ وطن، با خونهای همرنگ، کنار هم و بدون قوم خفته اند.
خرد به کار برید !
آرزوی ملت آن است که همهی شما به عنوان سکاندار و طرفِ حل منازعهی عدالت خواهی در برابر استبداد و سیطرهی جابرانه، مدبرانه بدرخشید.
حیاتِتان نه طولانی میشود و نه کوتاه، آنچه را خدا مقرر کرده، مگر ذلتِ تان درازتر ازقرنها خواهد شد. شما که پایگاهِ خوردن و خسپیدنِ تان به انقره است و در سفرهی خوانِ کَرمِ دوستم، به خاطر داشته باشید که یک رکابدار عادی دوستم، شهامت و مکنتی در آزمون زمان و عبور از ناملایمات دارد و خودش که عیار و الگوی صلابت و شجاعت غیر قابل انکار حتا نزد دشمنان اش است. او را هم منضرع و ترسو نه سازید. شما که مرگ هم از همهی تان میگریزد، پس از این نه باید عامل پیام های فریبنده به مردم و یا هم مشوره برای کوتاه آمدن در مقابل ارگ و سپیدارِ طالبانی تروریستی باشید.
وقتی گذشته را به یاد میآورم، دوستم، بیدی نهبود که از صدای پای شیطنت خلیلزادها بلرزد و قد راستایستادن وی مقابل دوستم را در شبکهها دیدیم. مگر آیا حالا که پیر شده از تأثیرِجُبنِ شما نه شود که راستی در هراس بیافتد. علاوه بر مشکلات کلانی که با بودن در کشورِ اردوغان داردشاید. زمان دیرتر بیابد، ولی اگر زنده بماند، انشاء الله هرگز از پا نه میافتد و از عقب مرمی نه میخورد. روزی برایم گفت که دشمنان، رفیقت را هر خوب و بدی خواهند گفت، ولی هرگز نه خواهند گفتکه دوستم در تختهی پشت مرمی خورده. مرمی یا در سینه ام یا در پیشانی ام خواهد خورد و افراد منهم چنین است.
برای شما هم توصیه داریم از دوستم تا استاد عطا تا صلاحالدین ربانی، از استاد محقق تا یونس قانونی، از استاد سیاف تا خلیلی. یا سکوت کنید برای ابد تا بمیرید در ذلت. یا راه اندازید، طبلِ راستینِ مقاومت تا زنده باشید و عزت. مردم از این فضای کاملاً آمادهی مقاومت دوم ملی، در سراسر کشور آن را حمایت میکنند، در غیر اینصورت مردم ما را نه باید دستخوشِ باوری های احتمالی ترحمی کنید و مردم دگر نهباید، آزمودهی هزار بار را باز بیازمایند. ارگنشینهای قومی وحالا تروریستترین شان، دیگر ارزش آزمودن را هم نه دارد. شما میدانید که خلیلزاد، پدرِ تروریسم قومی افغانی است. از نظرخلیل زاد کدام امر مهم است؟ نجات مردمِ غیرافغان از شکنجه شهادت بی وقفه و هر لحظه، یا همدستی در توطئه با ارگِ طالبانی تروریستی و داعشی یا همان طالب علیه یک بخشِ بزرگِ جمعیتِ کشور و بر هم زدنِ توازن جمعیتی شمالِ کشور؟ هرچند که داعش یا همان طالبسالارسازی شمال جزء اساسی برنامه
های آمریکا و غرب با استفادهی ابزاری از ارگ و سپیدار بوده که خلیلزاد خود شریک مستقیم این جنایات علیه ملت ما است. یا هم اکنون کابل و آن شکوهِ پارینهی آن را به یاد آورید، روزگارانی که حتا شما هم در ویرانسازی آن کوتاهی نه کردید. کابل سرزمینی که پیش از خیانت یعقوب لیث صفار به رتبیل شاه و پیش از اسلام آوردن، پهنای آن تا زرنج و بُست و هر سوی دگری بود و زمانی شاهان آن یا برهمن بودن و یا هندو باوری که از متجاوزان و اعراب جزیه میگرفتند و ایشان را به معذرتخواهی و گروگاندهی وا میداشتند حالا در چه حال است.
آقایانِ رهبرنما!
جدا از این که برخیهای تان مانند قانونی با افغانها پیوندهای قرابتی دارید، مگر چرا نه میدانید، افغانان، چهها نهبود که نه کردند تا خود را برتر نشان دهند. شما را که هیچ علاقهیی غیر از طلاپرستی و تجملسازی و آرایشهای رقابتی سرمایهگذاری، به وطن نه دارید، آگاه میسازیم!
«برنامهی تاریخ ۱۴ مارچ ۲۰۱۸ تحول در تلویزیون آریانا، فقدان آگاهی سیاسی آقای حقپال را به نمایش گذاشت. ولی اقرار مهمی از وی به تاریخ ثبت شد. آن این که رهبری تمامیت خواه و سلطهگرای ارگ در طول تاریخ به طور متوالی اجیر اجنبیها و خارجی ها بوده اند و زیرِحمایت خارجی ها و دست نشانده بودن شان از عبدالرحمان تا عبدالغنی را بار دیگر ثابت کرد. چرا نخبهگان در حوزههای مختلف کشور تکانهیی برای تقبیح گزارش تخیلی ارگ بر گویا افزایش نفوس در جنوب و کاهش نفوس در شمال نه دارند؟» تنها قانونی یک واکنشِ فورمولیتهی مصلحتی گذرا نشان داد و بس. چون با افغانان داد و گرفت زناشویی دارد و خسرش افغانست. همین موضع حقپال را احدی، در هفتهی گذشته با سمیع مهدی تازه و تکرار و تقویت کرد. گاهی که میاندیشیم، زنانِ عادی کشورِ ما با غیرتتر از شمایند.
اوایلٍ سالِ ۲۰۱۶ بود که ذکریای حسنی در برگهی فیسبوک خود، صحبتِ بانو زهرا سپهری را گذاشت. زهرا سپهری که با فرزندانش بر سَرِ مزارِ شهید مریمِ ابراهیمی سخن میگفت، چنان با متانت سخنگفت که شما با توپ و تانکتان گفته نه توانستید:
« زهرا سپهر بر سر مزار مریم ابراهیمی:
“…آی طالب! چند تن دیگر ما را میخواهی بکشی؟ بیا بِکُش. اما من از این کشور فرار نمیکنم. پسرم باید باور کند که این کشور جای مردن است. دیگر مدنی نمیباشم و سلاح شانه خواهم کرد و با طالب، به زبان خودش صحبت میکنم.”».
در پی بیعُرضهگی شما بود که کنون پارسی و اوزبیکی و زبانهای غیرِ افغانی زیر ساطورِ هژمونیستهای افغانی در قالبِ نام طالبانی خُرد شده میرود.
آقایان!
شما تاریخ هم نه میدانید تا درک کنید که پسلرزه های چرایی نابودی زبان پارسی در خراسان زمین، هولوکاست انگلیس در هند علیه زبان پارسی چقدر
فاجعهبار بود. حالا تکرارِ آن پسا قرن نزده و بیست، در قرنِ ۲۱ توسط طالبِ افغانی با حمایتهای جهانی صورت میگیرد. انگلیس در گذشته، آمریکا و اروپا و روسیه و حتا ایرانِ همزبانپارسی، زبان های ملی افغانستان را در برابر هم قرار دادند و بر نابودی آن تلاش دارند. درستست که زبانهای ملی و محلی نابودی نه دارند، مگر رسالتِ شما چیست؟
رهبرنماهای فراری!
زمان را نا دیده مه انگارید.
کاروان زمان بی ایستایی ره مینوردد. از کاروان زمان باز نمانید که پروای سوار
بودن من و ترا نه دارد. اگر دیر جنبیدیم نابود میشویم. حالا که ما را به بلهی پرتگاهِ نابودی کشانده اید، در نجاتِ مان هم کاری کنید. بهترین کار اینست که یا مردانه با داراییهای تان وارد آوردگاههای رزم و ستیزِ بازپسگیری وطن شوید و یا به لحاظ خدا سکوت کنید تا بمیرید.
شما و برخیها مانندِ شما از طراحانِ ترور، انتظارِ معجزهی نجات دارید.
مگر چون سیاست هم نه میدانید، درک نه میکنید که پینوشتها و نظریات جهانی، استراتژی جدید آمریکا را نشانه گرفته اند که مبارزه با داعش و تروریسم در آن کمرنگ است. عجب دیدِ نابهجا و عجب انتظارِ نا صواب. آمریکا درگیرِ عظمتطلبی ترامپیسم شده. ترامپی که احترام را به زور میخواهد و جایزهی نوبل را گدایی میکند، رئیس جمهور و همسرِ یککشور را میدزدد، و تنها به پول و کشتارِ حتا مردمِ خودش فکر دارد و با ایران هم بازی موشوگربه دارد یا بازی قروت در تلک و موش در تکاپوی شکارِ قروت.
آمریکا و اسرایبل به همکاری اربابان جهل و ظلمت در کشورهای ثروتمندِ عربی به خصوص ریاض، خود بانی تروریسم و داعش یا همان طالب اند که در تجهیز و تسلیح و قدرتمندشدنِ یک شبهی آنان با واگذاری میلیاردها دلار سلاح و تجهیزات نقش دارند. البته طالب و داعش هر دو یک گروه در دو نام اند. تاریخ به یاد نه دارد که تروریسم از خراسان برخاسته باشد یا گروه های تبهکاری از خراسانیان موجود بوده باشد. انتخاب این نام هم ترفند دیگری برضد پارسیگویان و خراسانیان است. پرداختن سیاسیون آمریکا در این استراتژی برعلیه چین و روسیه و هند و ایران بازیهای کودکانه برای فریفتن اذهان عمومی و جهانی است. چرا آمریکا حق هرکاری را داشته باشد و ملل دیگر نه؟ اگر جهان چند قطبی نه باشد، آمریکا جهان را میبلعد.
آقایان گدایگرِ رحمتِ طالب!
از بس طالب و مذاکره گفتید، خدا و نمازهای تان و پیامبر را فراموش کردید. مگر هوشدارید، خطر در کمین است!
حتا اگر طالب به شما رحم کند تا در پایش افتادهگی کنید، باز هم فردای آن سوگندش را میشکند و به تیرها میبندندِ تان.
از شکستاندنِ بیشمارِ اسلافِ طالب گذشته و شکستاندن اولِ سوگند نادرِ غدار بر علیه امیرحبیب الله خان و شمال را یادکرده، شکستاندن بار دوم سوگند در تاریخ توسط نجیب برعلیه دوستم و شمال تکرار شد.
شکستاندن بارسوم سوگند توسط غنی، باز هم با اعتبار ناحق دوستم و مشاوران ناپخته اش در همراهی انتخاباتی با غنی رقم خورد.
شکستاندن سوگند برای بار چهارم توسط غنی علیه عطامحمد نور و شمال صورت گرفت که استعفای سفید را بالایش اعتماد کرد.
عهدشکنی کرزی و غنی و ترورِ بیولوژیکی مارشال فهیم را از یاد نهبرید.
اگر شما برای بار پنجم و بیحساب، اجازهی شکستاندنِ سوگند را برای خلف دوست محمد خان، امان الله و نادر و کرزی و غنی و طالب میدهید و فقط به یکوعدهی احتمالی میان تهی کاغذی، نه عملی بسنده میکنید، پس نقص در شما است که عاقلانه نه می اندیشید. چون در بازار اندیشه، بار و بنهی دانایی خریدار دارد، نه حراج نادانی. پس تا هنگامی کآن نه دارید، به آن بازارگهی مکاره نه روید.
گمانِ تان ما راست میگوییم یا شما راست فریاد و تضرع میکنید؟
چون!
زیادت دانایی!؟ که مرتراست، زیادی نادانی همان سان، مرمراست.
بدرود


