خبر و دیدگاه

دشمنی زیانبارجمهوری خواهان با خاندان پهلوی

 با درود و آفرین، و آرزوی تندرستی و شاد زیوی بر همه شما ایرانیاران گرانمایه و دوستان بسیار ارجمندی که این پیام را دریافت می کنید، و با آرزوی پیروزی هرچه زودتر مردم ایران بر این دیو زادگان اهرمن خو و ضحاکیان زمانه.

در چند روز گذشته گروهی از چپ گرایانِ همیشه دشمنیار، و جمهوری خواهانی که در گروهک های ناچیز، بجای پیکار با دستگاه دوزخی آخوندهای ایرانسوز، هم سدا با شماری از   پیرمردان و پیرزنان گندیده مغز پوسیده استخوان که خلالوش اسلامی  در سال 57 را دامن زدند و دیوزاد اهرمن خویی بنام خمینی گُجَستَک را بر سرنوشت مردم ایران چیره گرداندند، امروز نیز در گرماگرم این رستاخیز بزرگ مردم ایران، مردمی که بی باکانه جان خود در دست گرفته و نام رضاشاه بزرگ و خاندان پهلوی را گردن آویز خیزش سرنوشت ساز خود کرده اند، بار دیگر لنگان لنگان به میدان آمده و در ستیز با مردم ایران و با خاندان ایرانساز پهلوی زبانهای بدگو و خامه های بد نویس خود را بکار گرفته اند.

یکی از دستاویز های این پیکارگران خرد سوخته، این است که در  روزگار فرمانروایی شاهنشاه آریامهر چند ده هزار مزگت[مسجد] در ایران ساخته شد، و خود او نیز باورمند به اسلام بود!..

پاسخ من به یاوه پردازیهای این گروه از ایران ستیزان بی فرهنگ این است که اگر هر فرمانروا، هر دانشمند، هر هنرمند، هر سخن پرداز خوش پرداز، هر فرزانۀ فراپایه، و هر یک از زنان و مردانی که در هزار و چهارسد سال گذشته تا به امروز سنگی بر سنگی گذاشتند و کاخ ورجاوند بنیاد فرهنگ ایران را باز آفریدند، به دستاویز اینکه باورمند به اسلام بودند را خوار بشماریم و با آنها بستیزیم، از ایران پسا اسلام چه بر جای خواهد ماند که به آن بنازیم؟ 

 شما جمهوری خواهانی که باچنین دستاویزهای نابخردانه و ناپذیرفتنی با آریامهر می رزمید، آیا همین نگاه را به مصدق هم دارید؟ 

اگر چنین است با سعدی و حافظ و مولوی و خاقانی شروانی و رودکی و ناصر خسرو و پورسینا و کهکشانی از ادبمندان و فرزانگان و هنرمندان و فرمانروایان ایرانی پسا اسلام چه خواهید کرد؟

آیا می توانید همه را به خاکروبۀ تاریخ بریزید؟

یعقوب لیث صفار مگر مسلمان نبود؟ مگر برای بازگشت به اسلام ناب محمدی، و زنده نگهداشتن ارزشهای میهنی نرزمید؟ بابک خرمدین که امروزه هر ایرانی بنام او می نازد، مگر یک دین باور پایورز نبود؟

از روزگار ساسانیان تا به امروز، کدام فرمانروا ، کدام اندیشمند، کدام فرزانه، کدام سخن پرداز، و کدام ادبمند ایرانی( بجز یکی دو تن) را می شناسید که دین باور نبوده است؟ 

کدامیک از نامداران بزرگ شاهنامه را می توانید نام ببرید که پیرو آیین مهر یا پیرو آیین زرتشت و به گونه یی دین باور نبوده است؟ بزرگترین پهلوان ایران (رستم دستان) و سیاوش که پرورش یافته در دامن رستم بود مگر هر دو باورمند به دین مهر نوبدند؟  اسفندیار دیو ستیز مگر زرتشتی و گسترش دهندۀ آیین زرتشت نبود؟  

پس شما را چه می شود که بی پروا در کنار جمهوری ننگین دامن اسلامی ایستاده و گناه همۀ این سیه روزگاری مردم ایران در 47 سال گذشته را به گردن آریامهر می اندازید که همانند بیشینۀ مردم ایران باورمند به اسلام و مسلمانی بود؟  آیا این پیکار بدهنجار و بد پیایند، در کنار جمهوری اسلامی ایستادن و آب به آسیاب این حکومت ننگین دامن ریختن نیست؟ اگر نیست پس چیست؟ 

ای کاش این گروه از کُنشگران پشت به میهن کردۀ دشمنیار، دستکم در این روزهای سرنوشت ساز که ملت ایران برای براندازی این دستگاه دوزخی بپاخاسته و خواهان یک دگرگونی بنیادی است، دست از این پیکار بد ساز و بد آهنگ بردارند و بگذارند که مردم ایران راه خود و آیندۀ خود را خردمندانه تر باز یابند. پیکار با اسلام و مسلمانی کار من و شماست نه کار پادشاه یا رییس جمهور، و نه کار دولت…

کسان دیگری را می بینم که در پیکار با شاهزاده رضا پهلوی، فرتوری از این بزرگ مرد ایرانی را  در کنار دیوار ندبه ( در اورشلیم) باز پخش می کنند و می خواهند چهره یی ناپسند از او را به نمایش بگذارند، من خود نیز در سال 2006  که از سوی دانشگاه تل آویو به نخستین همایش ایران شناسی به اسراییل فراخوانده شدم، همراه با هفده تن از  استادان ایران شناس دیگر مانند زنده یادان پروفسور ریچارد فرای، پروفسور مسعود انصاری، پروفسور فرهنگ مهر، دکتر محمد عاصمی، دکتر علی اکبر جعفری، جاوید نام مسعود سپند و دیگران، از سوی میزبانان مهرورز به دیدار اورشلیم برده شدیم و در گرامیداشت مردم خوب اسراییل همان کاری را کردیم که شاهزاده کرد. 

مگر گرامیداشت آیین های دیگران یکی از بنیادی ترین آموزه های ایرانی نیست؟

شمایانی که اینهمه به کورش بزرگ می نازید، مگر کورش پیرو یکی از آیینهای ایرانی( آیین مهری یا آیین زرتشتی) نبود؟ پس آن بزرگمرد ایرانی را چه بر سر آمد که در پی گشایش دروازه های بابل به نیایشگاه مردوک( بت سنگی مردم بابل و یکی از زشتکارترین ایزدان در دستگاه یزدان شناسی مردم بابل) رفت و او را خدای بزرگ و خدای راستین نامید؟ و هنگامی که با اسیران یهود سخن می گفت، یَهُوَه (الاه بزرگ یهودیان ) را خدای راستین گفت؟ آیا کورش به راستی باورمند به مردوک یا یهوه بود؟ یا آماج خجستۀ آن بزرگمرد تاریخ ایران گرامیداشت مردم بابل و اسیران یهود بود.

من امیدوارم این پشت به میهن کرده های دشمنیار که در زیر درفش جمهوری خواهی بر سر شاخ نشسته و شاخ می بُرند، هر چه زودتر به خود آیند و دست از این تبهکاری های بد سرانجام خود بردارند، امروز زمانی شایسته برای اینگونه تبهکاری ها نیست، بگذارید از این توفان سرنوشت ساز بگذریم تا هر یک از ما بتوانیم پای سندوغ های رای، سامانۀ سیاسی دلخواه خود را برگزینیم. امروز روز همبستگی است نه روز خاک افشانی در چشم مردم ایران.

پاینده ایران

هومر آبرامیان      

 

 خوشبختانه آیین خاکسپاری ایرانی نوشتۀ ایرانیار گرانمایه استاد مانی را در انبوهی از نوشتارهای خود پیدا کردم

 

*خاکسپاری به‌ آیین ایرانی  و به آیین نیاکان، در آرامستان‌ها  روایی ‌یافته ‌است*

از این پس برای خاکسپاری، به‌ آخوند و آیین های تازی پرستان  نیاز ‌نخواهیم داشت،  نکات زیر را  به کار گیرید.

هنگام خاک‌ سپاری عزیزی که از دست رفته، یکی از کسان یا نزدیکانش این‌ سوگ‌ سرود را واژه به ‌واژه بخواند و دیگران آن ‌را یک بار باز گویند.

اگر آهنگ آرامی هم هم‌‌زمان پخش ‌شود، باشکوه‌ تر خواهد ‌بود.

 

نگذارید خواندن این ‌سوگ ‌سرود پیشه‌یی برای این و آن شود وگرنه کارمایه یی  خواهد بود برای  گروه دیگری از دین کاران سیه دل از آخوند های کراواتی گرفته تا دیگر تبهکاران خرد سوز!

 

*سوگ‌سرود ایرانی*

سراینده: مانی

 

اکنون تو را به‌مادرمان زمین می‌سپاریم،

به‌زمینی که از آن زاده‌شدی، برآن زیستی و در آن خُفتی،

تو را بدرود می‌گوییم – بدرود! بدرود! بدرود!

 

زندگی‌ات سرشار از فرودها بود و فرازها،

سرشار از رازها و نیازها،

از رنج‌ها و شادی‌ها

. ‌ .  .

اما همین‌که درمیان ما زیستی

بخشی از نیک‌بختی ما بود.

از این‌روی،

نامت را، یادت را، مهرت را، با خود به‌خانه برمی‌گردانیم.

 

نامیرا باد یاد تو، مانا باد نام تو

تو را بدرود می‌گوییم- بدرود!  بدرود!   بدرود!

 

هرزندگی پایانی دارد

هر آغازی سرانجامی دارد

مانند سرانجامِ تو که سرانجام ما نیز خواهدبود.

اکنون که تو را به ‌مادرِ ماندگارمان، زمین، می‌سپاریم،

نام تو، یاد تو، و مهر تو را درخود نگاه خواهیم‌داشت.

 

باشد که در گیاه، دوباره برویی،

باشد که با درخت، دوباره برآیی،

باشد که همواره در آب، در خاک، در هوا و در نور روان‌باشی.

 

باشد که جاودان باشی، مانند زمین، و روان در زمین.

چنین باد  – این‌چنین باد!

تورا بدرود می‌گوییم

بدرود!   بدرود!   بدرود!

 

 

ایرانیاران گرامی و دوستان بسیار ارجمندم، درود بر شما

در گرماگرم رستاخیز بزرگ مردم ایران، گهگاه این زمزمه ها به گوش می رسد که پس از پیروزی بر ضحاک و ضحاکیان، با با کاخ با شکوه آرامشگاه خمینی که آن را ( قصر مقبره) می گویند، و با آرامگاه قاسم سلیمانی و دیگر مردم کشان حکومت ننگین دامن اسلامی، و بیش از هفتاد و پنج هزار مسجد و  نزدیک به دوازده هزار امامزاده که در هزار سال گذشته مایۀ تباهی و سیه روزگاری مردم ایران بوده اند چه باید ؟ برخی از هم اکنون برای ویران کردن اینگونه نهادهای خانمانسوز خیز برداشته اند.

به فرزندان خوب میهنم یاد آوری می کنم که فرهنگ ایران در همیشۀ تاریخ فرهنگ کار و کوشش در پرتو خرد و اندیشۀ نیک، و پیشبرد جهان به سوی ارزشهای برتر بوده است و در آینده نیز باید چنین باشد، ایرانیان هرگز در ویران کردن آبادی ها نکوشیده و در آینده نیز چنین ننگی را بر خود هموار نخواهند ساخت و هیچ سازه یی که بتوان از آن به سود همگان بهره گرفت را ویران نخواهند کرد.

به یاد داشته باشیم که (قصر مقبرۀ خمینی گجستک) با پول مردم ایران، و بدست هنرمندان ایرانی ساخته شده و یکی از زیباترین سازه ها در جهان به شمار می رود. شما فرزندان خوب ایران بجای ویران کردن این سازۀ باشکوه می توانید از آن یک موزۀ بسازید و نامش را بگذارید « موزۀ جنایات اسلام از آغاز تا به امروز» .

نگار گران چیره دست ایرانی می توانند یورش تازیان بیابانگرد مسلمان به ایران، کشتارهای بی شمار،  دستیازی به زنان و دختران خوبچهر ایرانی، اخته کردن پسر بچه های ایرانی و فروش آنها در بازارهای برده فروشان جهان برای کامجویی های جنسی، آسیاب های خون در کران تا کران کشور، دلاوریهای بزرگمردان ایران مانند بابک خرمدین ، مازیار ، یعقوب لیث صفار و دیگران، آدمکشی ها و کردارهای بی شرمانۀ شاه اسماعیل یکم در شیعه سازی ایرانیان، کشتارها و کردارهای ننگین آغا محمد خان قاجار بنام اسلام و مسلمانی، تا  روی کار آمدن دیوزاد اهرمن خویی بنام خمینی، کشتار افسران دلاور ارتش شاهنشاهی و دیگر فرزندان ایران که جز پیشبرد ایران به سوی آزادی و بهروزگاری گناه دیگری نداشتند، کشتار زندانیان سیاسی، قتل های زنجره یی و کشتارهای خیابانی و ترور ایرانیان آزاده در برون از مرزهای میهن… تا روی کار آمدن ضحاک دیگری بنام خامنه یی که بجای  دو مار 

هزاران مار از بوسه گاه اهریمن بر شانه های او روییده اند، بنگارند و بر دیوارهای آن کاخ با شکوه بیاویزند، تندیس سازان پر 9هنر ایرانی می توانند تندیس های باشکوهی از نیکا شاکرمی ها و مجید رضا رهنورد ها و نوید افکاری ها و دیگر فرزندان برومند ایرانبوم بسازند و در آن موزۀ جنایات اسلام از آغاز تا به امروز را فرادید آیندگان بگذارند.

می رسیم به مسجد ها و دیگر نیایشگاه های ایران ویرانگر. از هریک از این مسجد ها (بسته به چگونگی ساختار آنها)  می توان کتابخانه، کانون جوانان، باشگاه ورزشی، دانسینگ، آبریزگاه همگانی، رستوران، و دیگر کانونهای سودمند بهره برداری کرد. حوزه های علمیه چه در قم و چه در دیگر شهرهای ایران می توانند با کمترین دگرگونی به کانونهای آموزشی مانند دانشگاه و دانشسرا و هنر سرا و جز اینها دگرگون شوند.

اگر توان نشستن در برابر دوربین را می داشتم، در چند نشست پیاپی در این زمینه سخن می گفتم، ولی شوربختانه این توان از من گرفت شد، از این رو از همۀ شما یاران گرانمایه یی که این پیام را دریافت می کندی خواهش می کنم در پخش آن بکوشید، از  دوستان ارجمند و کسانی که هر یک به گونه یی دستی به رسانه یی دارند، مانند افشین نریمان، کورش معصومی، سیاوش لشگری سر دبیر گرامی نامۀ بیداری، دوست ارجمندم سرکار بیژن خلیلی سردبیر گرامی نامۀ ایرانشهر ، دکتر روزبه آذربرزین سر دبیر گرامی نامۀ پیام آزادگان، دوست ارجمندم میرزا آقا عسگری مانی سرپرست رادیو مانی، استاد بسیار گرانمایه دکتر آریا کنگرلو، دکتر بیژن کیان، کسانی که دستی در  رایا سپهر[فضای مجازی]  دارند، مانند: سرکار بهنام امینی، دکتر مراد ویسی،  سرکار مرتضی اسماعیل پور ، سرکار نجات بهرامی، یرکار سرکار علی حسین قاضی زاده، سرکار فرهاد متقی، سرکار بانو فرزانه روستایی، سرکار مهدی نصیری، و همۀ دیگر کسانی که دل در گرو مهر ایران دارند، خواهش می کنم این پیام پدرانۀ مرا به فرزندان خوب ایران برسانند.

نکتۀ دیگر اینکه برخی می پرسند، در پی آزادی ایران از چنگال خونبار آخوندهای گندیده مغزِ پوسیده استخوان، آیین های زناشویی، و خاک سپاری درگذشتگان، و دیگر آیینهای ایرانی را چگونه می توان بدون آخوند برگزار کرد ؟

چند سال پیش من برابر آیین نیاکان، پیمان نامه یی نوشتم که پسران و دختران خوب چهر و بالا بلند ایرانی،  بجای آن خطبه های دل آشوب تازی زادگان بی فرهنگ،  این پیمان نامه را بخوانند و پیمان زناشویی ببندند، آن پیمان نامه چنین است:

پیمان زناشویی

 

فلک جز عشق محرابی ندارد      جهان بی خاک عشق آبی ندارد

 

امروز به خجستگی در این جشنگاه فرخنده گرد آمده ایم تا گواه پیمان زناشویی دو فرزند برومند خود باشیم.

من …  (نام پیوندگر، می تواند هر یک از هموندان خانواده، پدر، دایی ، عمو، مادر،  مادر بزرگ ، خواهر  یا یکی از یاران همدل باشد) که پیوندگر این آیین پاک و مینُوی هستم، در پیشگاه بزرگانی که در این بَزمگاه خجسته گرد آمده اند از شما ستارۀ درخشان و نازنین بانوی این جشنگاه  « بانو نسرین…» می پرسم :

آیا سرکار  اژدر  فیروزی  را به همسری  و هم تنی و هم روانی خود می پذیرید؟

…..

اکنون از شما سرو آزادۀ این بزمگاه، سرکار اژدر فیروزی  می پرسم: آیا بانو نسرین را به همسری و هم تنی و هم روانی خود می پذیرید؟

…..

اکنون به فرخندگی این پیوند، و پیمانی که برابر آیین، میان شما دو دلداده بسته شد، برای شما استواری در پیمان، و تندرستی و شاد زیوی آرزومندیم.

بادا که نیروی پایداری در شما فزونی گیرد تا بر کاستی ها چیره گردید و در پیکار زندگی سر بلند باشید و پیروزگر .

بادا که با کار و کوشش، در پرتو خرد و اندیشۀ نیک، زندگی را جشنگاهی بسازید برای خود و برای فرزندان خود، و برای همۀ کسانی که دوستشان دارید و دوستتان دارند و برای همه پیرامونیان خود.

بشود که از شما دو تن (که از این پس یک تن خواهید بود)، فرزندانی زیبا پیکر و دانا و توانا زاده شوند، فرزندانی زورمَند و زیبا پیکر و گویا و خِرَدمَند و رزمَنده در راه کشور، فرزندانی با هوش و دانش و توانش، و آراسته به اندیشه و گفتار و کردار نیک، که دریابند خانه و خانواده و شهر و کشور را.

پیوسته زندگی با اندیشۀ نیک کنید. و هر یک از شما در راستی از دیگری پیشی گیرید تا از زندگی و خانمان خوب برخوردار گردید.

جان و روان و تن یکدگر را از آن خود بدانید، همواره با هم به مهر باشید،  آنگونه رفتار کنید که فَرّ و شکوه ایزدی همواره در زندگانی شما باشد و بماند.

در غم و شادی یکدگر انباز شوید، فروزه های نیک یکدگر را از آن خود کنید و در بالش و شکوفایی ارزشهای مردمی از یکدگر پیشی بگیرید. چراغ خانه و خانواده را همواره روشن نگهدارید و  تن و جان و روانتان را در زبانه های آسمان سای مهر یکدگر  پر فروغ و درخشان بدارید. بال در بال یکدگر بیاندازید و به نیروی عشق  تا جاودانگی ها و بیکرانیگ های هستی پرواز کنید.  

پیوندتان خچسته باد

 

    

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا